يكي از سرفصلهاي درخور مطالعه درباره تاريخچه نهضت اسلامي پس از تبعيد رهبر كبير انقلاب، شرايط ياران و شاگردان ايشان در اين دوره در قم و ساير نقاط ايران است. در واقع در آن دوران خطير، اين شاگردان امام خميني(ره) بودند كه در قم، تهران، مشهد و ساير نقاط ايران، جريان مبارزات را به پيش بردند و نهايتاً آن را به پيروزي رساندند.
به سردي گراييدن تب مبارزه
ساليان تبعيد امامخميني رهبر كبير انقلاب اسلامي از ايران، براي شاگردان ايشان تلخيها و محنتهاي فراوان به همراه داشت. با اين همه آنچه در وراي دشواريهاي تبعيد امام خميني وجود داشت و ياران امام را در حوزه علميه قم رنج ميداد، به سردي گراييدن تب سياسي و نيز فشار روحي بسياري بود كه بر آنان تحميل ميشد. آيتالله محمد يزدي در اينباره ميگويد: «محفل درسي آن فقيد تعطيل شده بود(1) و جمع روحانيوني كه به تدريج حاملان اصلي نهضت اسلامي در غياب استاد خود شدند، پراكنده ميساخت.»(2) مهم آن بود كه به گفته آيتالله طاهري خرمآبادي: «بعد از 15 خرداد با تظاهراتي كه برپا شد و حوادثي كه پي در پي بروز ميكرد تا حدي عقدهها خالي ميشد، اما پس از تبعيد امام فشار روحي زيادي به مردم، طلبهها و دوستداران امام وارد شد. بر ما بسيار مشكل بود كه ميديديم روزي كه شبش امام را بازداشت و تبعيد كرده بودند خيابانها همه باز و مردم بهطور عادي در خيابانها رفت و آمد ميكنند و به دنبال كسب و كار خود هستند. عصر هم روزنامه را ديديم كه نوشته بود آقاي خميني به خاطر اينكه حضورش در ايران با تماميت ارضي ايران منافات دارد به خارج از كشور تبعيد شد. مردم خيلي عادي ميآمدند و روزنامه را ميديدند و ميرفتند. هيچ كس جرئت حرف زدن نداشت و هيچ صدايي از مردم برنميخاست. اصلاً حالت يأس و نااميدي به علاقهمندان امام و مبارزين دست داده بود كه امام را گرفتند و هيچ عكسالعملي بروز داده نشد و به اصطلاح آب از آب تكان نخورد. البته در اعتراض به اين كار يكي دو هفته درسهاي حوزه تعطيل شد، اما بالاخره اين واكنشها قابل مقايسه با واكنشهاي مردم و مراجع در هنگام دستگيري امام در 15 خرداد نبود... اين بار سكون و سكوت مرگباري همه جا را فرا گرفته بود و تنها واكنش كمرنگ و ضعيف همان تعطيلي يكي دو هفتهاي درسهاي حوزه بود كه آن هم پس از مدتي شروع شد... اين مسائل براي عدهاي بسيار نگرانكننده بود و اين سكوت براي ما بهقدري ناراحتكننده بود كه ميگفتيم نكند خداي ناخواسته رژيم از اين بيتفاوتي حاكم بر جامعه استفاده كند و امام را از بين ببرد، مخصوصاً اينكه گاهي شنيده ميشد مثلاً فلان رئيس اداره ساواك به فلان شهر رفته است و سر طلاب داد و فرياد ميزند كه [آيتالله] خميني را فراموش كنيد، الان استخوانهايش هم پوسيده است.»(3)
آيتالله طاهري خرمآبادي در ادامه به برخي از فعاليتهاي غير رسمي شاگردان امام در اين دوره اشاره ميكند:«يكي از شيوههايي كه دوستداران و علاقهمندان امام براي گرم نگه داشتن تنور مبارزه و زنده نگه داشتن نام امام خميني در پيش گرفتند برگزاري مراسم دعا در مسجد بالاسر حرم مطهر حضرت معصومه(س) بود كه در آن شرايط بهترين اقدام برگزاري جلسات دعاي توسل بود كه بهانه خوبي براي اجتماع مردم محسوب ميشد تا در كنار توسل و اشك لااقل نامي هم از امام برده باشند.»(4)
آيتالله مسعودي خميني ميگويد: «علاوه بر دعاي توسل صبح جمعهها نيز دعاي ندبه را برگزار و مرتباً در لابهلاي بندهاي دعا از امام ياد ميكرديم. در واقع ميتوان گفت هر دو دعا برايمان ماهيت سياسي پيدا كرده بود و رژيم هم نميتوانست جلوي دعا خواندن ما را بگيرد. از همين مراسم دعا عدهاي از دوستان روحاني و مبارز در منزل ما جمع ميشدند و تشكيل جلسه ميدادند.
در اين نشستها قرار ميگذاشتيم با قيد قرعه بهطور مرتب در مسجد اعظم سخنراني كنيم. در اولين روز قرعه به نام آقاي مرواريد افتاد و ايشان در برابر جمعيت نسبتاً زيادي سخنراني كرد. يكي دو سخنراني ديگر نيز برگزار شد، لكن به علت ماهيت ضد دولتي اين جلسات ساواك مانع از جلسات بعدي شد. »(5)
تصميم برخي شاگردان امام خميني براي هجرت به نجف
شايد به دليل همين دلسرديها و فشارها بود كه عدهاي از شاگردان امام تصميم گرفتند براي ادامه تحصيل و وصال يار به عراق عزيمت كنند و در جمع ياران مقيم نجف نهضت اسلامي را ياري رسانند، اما به گفته آيتالله مسعودي خميني از اين نكته غافل بودند: «امام خميني با آمدن آنها به نجف مخالفت ميكند و خالي شدن حوزه علميه قم از آنان را به نفع رژيم و خواسته آن دولت ميانگارد.»
آيتالله محمد يزدي ميگويد: «پس از زيارت خانه خدا از عربستان به عراق رفتم. با اينكه ديدن امام براي ايرانيان مشكلساز بود به ديدار ايشان رفتم. راجع به چند مسئله با ايشان صحبت كردم، از جمله درباره طلاب و شاگردان امام كه بعد از تبعيد چه كنيم به نجف اشرف بياييم يا نه؟ امام فرمودند: دشمن مايل است شما سنگر علم را در قم خالي كنيد. نه رفتن به شهرستانها صلاح است و نه به نجف آمدن. اگر اهل كار باشيد با ترتيب دادن مباحثه دستهجمعي ميتوانيد بهتر از شركت در دروس استفاده كنيد. در قم چه مشكلي داريد؟ آيا مشكلات شما بيش از مشكلات زمان تحصيل ماست؟ زمان مرحوم آيتالله حائري وضعيتي براي ما پيش آمد كه ناچار شديم از قم خارج شويم و به منطقه سالاريه كه در آن زمان خارج از قم بود برويم، آقاي حائري هر روز صبح با مركب سواري كه در اختيار داشت به سالاريه ميآمد و به ما درس ميداد و عصر به قم بازميگشت. ما هم تا انتهاي هفته نميتوانستيم به شهر برگرديم. آخر هفته به شهر برميگشتيم و مايحتاج خود را تهيه ميكرديم و مجدداً به سالاريه باز ميگشتيم.»(6)
آيتالله مؤمن نيز در اينباره ميافزايد: «من و آقاي طاهري خرمآبادي اواخر سال 1347 به نجف رفتيم و حدود يك ماهي آنجا بوديم. هم درس آيتالله خويي را شركت ميكرديم و هم درس امام را و با هم نيز به مباحثه ميپرداختيم، اما نظر امام اين بود كه به قم برگرديم تا آن حوزه خالي نشود. البته امام به همه طلبههايي كه به نجف ميآمدند و قصد ماندن داشتند همين را ميگفتند.»(7)
آشكار شدن علت تأكيد امام خميني برعدم هجرت از قم
به تدريج و با گذر از برخي حوادث و رويدادها دليل و فلسفه اصرار امام خميني بر ماندن در قم و عزيمت نكردن به نجف اشرف آشكارتر ميشد، زيرا نهضت اسلامي در غياب رهبر خود، تضعيف شده بود و به نظر ميآمد بنا بر طرح از پيش تعريف شده دولت پهلوي، رو به افول ميرود. از يك سو آن جمع عالمان و مراجعي كه امام خميني در دو سه سال اوليه نهضت با آنها مشورت و تصميمگيري ميكرد هم اينك عرصه را ترك كرده و به حوزه فعاليتهاي سنتي خود بازگشته بودند. آنان تا مرحله نقد و نصيحت دولت وقت در لايحه انجمنهاي ايالتي و ولايتي و انقلاب سفيد با امام خميني همراه شدند، اما از زماني كه كانون مخالفت به شاه تغيير يافت و خون شهيداني بر زمين ريخته شد، هر كس بنا به دليلي حاضر به تداوم نهضت، بهويژه در دوران تبعيد امام نشد. از سوي ديگر سكوتي كه بر سالهاي اوليه اقامت امام در نجف اشرف حاكم بود بعضيها را به اين تحليل و پندار واداشت كه رهبر نهضت نيز نااميد از آينده نهضت عزلت گرفته و به دور از حوادث ايران به درس و بحث حوزوي خود مشغول شده است. حجتالاسلام و المسلمين سيد رضا برقعي درباره اين دوره ميگويد: «تقريباً ميتوان گفت امام در نجف دورهاي فترت و سكوت داشته است كه در حدود پنج سال به طول انجاميد، يعني از سال 43 تا اواخر 1348 كه درس حكومت اسلامي را مطرح ميكنند، در اين دوره امام فعاليت سياسي و مبارزاتي چنداني نداشتند، اين سكوت به حدي سؤالبرانگيز بود كه به گفته مرحوم سيدمصطفي خميني ساواك به مهرههاي خود گفته بود تحليل كنيد دليل اين سكوت چيست و چرا اينقدر طول كشيده است؟ حتماً سرّي در كار است و الا او شخصي نيست كه اين همه سكوت كند.»(8)
تبيين نظريه حكومت اسلامي، جاني دوباره دركالبد نهضت
بيان نظريه حكومت اسلامي در سال 1348 نشان داد نهضت اسلامي و رهبر آن به سردي نگراييده است، با اين همه تقارن سكوت امام خميني از يك سو و رويگرداني مراجع و علماي قم از سياست و مواجهه با دولت فضايي را به وجود ميآورد كه تنها ميتوانست به وسيله ياران و شاگردان امام شكسته شود. ياراني كه به دستور امام خود ميبايست در كانون مخالفت با شاه، يعني قم بمانند و تنور نهضت اسلامي را همواره گرم نگه دارند. در واقع اينان همان مروجين نظريه حكومت اسلامي در ميان انقلابيون داخلي بودند كه بر اثر تلاشهاي زيادي رابطه بين امام و انقلابيون را پيوسته تداوم ميبخشيدند.
آيتالله محمد يزدي در اين باره چنين نقل ميكند: «بعد از تدريس حكومت اسلامي توسط امام در نجف، انتظار ميرفت اين بحث بيشتر از طرف حوزويان استقبال شود، اما چنين نشد. يكي از شاگردان امام، آيتالله مشكيني در قم آن را به بحث گذاشت و بعد به صورت جزوهاي منتشر ساخت. شاگرد ديگر ايشان، مرحوم آيتالله رباني شيرازي همان جزوه حكومت اسلامي حضرت امام را در مدرسه فيضيه به نقد و بررسي گذاشت و حتي چند ماده به عنوان اضافه كردن به نظريه حكومت اسلامي امام بيان كرد. يكي از پيشنهادهاي آقاي رباني اين بود كه حكومت اسلامي بايد فراگير و جهاني باشد نه حكومتهاي خودمختار و محدود در قلمرو مرزي يك كشور.» (9)
گذشته از اين، امام خميني به ياران خود در قم اكيداً تأكيد كرده بود با رژيم تماس نگيرند. حجتالاسلام شهيد محلاتي در اينباره ميگويد: «تماس گرفتن با دولت براي ما ممنوع بود، حتي با دولت آشتي ملي هم نميتوانستيم رابطه برقرار كنيم، گرچه برخي از مراجع مثل آيتالله شريعتمداري با آنها ارتباط داشتند و به ما هم فشار ميآوردند تماس بگيريم، اما ما هيچ وقت زير بار نرفتيم.»(10)
مسئله پرداخت شهريه امام در غيبت ايشان
يكي ديگر از مسائلي كه پس از تبعيد امام خميني به نجف براي شاگردان آن فقيد مطرح بود، جمعآوري وجوه شرعي، ارسال آنها به نجف و تقسيم بخشي از آن به عنوان شهريه ماهيانه طلاب بود. حجتالاسلام و المسلمين محمدجعفر امامي اين واقعه را چنين ذكر ميكند: «پس از تبعيد امام خميني به علت رفت و آمد مرتب مردم و طلاب بيت امام را تعطيل كردند و مانع اين رفت و آمدها شدند. بعد از بيت هم نوبت شهريه امام بود كه ميبايست بهگونهاي برچيده شود.»(11)
شهيد محلاتي در اين باره ميگويد: «رژيم شاه براي مقابله و محدود كردن امام در صدد برآمد شريان مالي امام را مسدود كند. او تصور ميكرد ممانعت از رسيدن وجوه عملي است، بدين منظور دو كار كرد؛ اول كوشيد با دستگيري وكلاي امام و ترساندن مردم از پرداخت وجوه و رسيدن آن جلوگيري كند و از طرف ديگر جلوي شهريه امام را بگيرد. براي اينكه مشكل پرداخت نكردن شهريه حل شود خدمت آقاي آشتياني رفتم و به ايشان عرض كردم وجوه و پول وجود دارد، ولي هر كس بخواهد شهريه امام را بدهد دستگير ميشود، اما با شما كاري ندارند، به اسم خودتان نه امام شهريه بدهيد. او هم با استخاره قبول كرد. البته مقدار كمي شهريه كه در شأن آقاي آشتياني باشد. بعد هم نامهاي به نجف فرستاده شد و جريان را به اطلاع امام رساندند. امام نيز پذيرفت و در اينباره نامهاي به او فرستاد. اين شهريه همواره پرداخت ميشد و هيچ وقت هم قطع نشد. رژيم كه ديد نميتواند شهريه امام را قطع كند، شروع به دستگيري وكلاي امام از جمله من كرد.» (12)
ناگفته نماند به گفته آيتالله صابري همداني مقلدين وجوه شرعي خود را به آيتالله پسنديده ميدادند و آيتالله آشتياني نيز مسئوليت تقسيم آن را به عهده داشتند. احمد منتظري كه خود حامل نامه وكيل امام به نجف اشرف بود، در اينباره ميگويد: «حاج آقا گازچي وكيل حضرت امام در تهران طي نامهاي به امام از ايشان خواسته بود به منظور تداوم پرداخت شهريه اجازه دهند آيتالله ميرزا احمد آشتياني نيابتاً از ناحيه شما شهريه را پرداخت كنند. موقع بازگشتم به ايران امام پاسخ نامه را به من داد و من هم بدون اينكه آن را بخوانم به آقاي پسنديده دادم و ايشان نيز به آقاي گازچي داده بود. به هر ترتيبي كه بود آقاي آشتياني شهريه امام را پرداخت ميكرد و طلاب هم ميدانستند اين شهريه امام است. البته ساواك هم ميدانست لكن ميگفت، همين مقدار كه اسم [آيتالله] خميني در كار نيست كافي است.»(13)
پينوشتها:
(1) آيتالله مؤمن درباره نگراني امام خميني از تعطيلي درس خود ميگويد:«از قول آقاي شيخ حسن صانعي عرض ميكنم كه وقتي حضرت امام تبعيد شد، ميفرمود از هيچ چيز ناراحت نيستم. تنها ناراحت تعطيلي درس خود در قم هستم، چون عدهاي از طلاب كه اهل درس و بحث بودند شركت ميكردند و اگر هفت هشت سال ديگر با آنها كار ميكردم اهل نظر ميشدند و به درد آينده حوزه ميخوردند.»
(2) خاطرات آيتالله محمد يزدي، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص 50
(3) خاطرات آيتالله طاهري خرمآبادي، ج 1، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص 330
(4) همان، ص 332
(5) خاطرات آيتالله مسعودي خميني، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، ص 254
(6) خاطرات آيتالله محمد يزدي، همان، ص 339
(7) مصاحبه با آيتالله محمد مؤمن، آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي
(8) مصاحبه با حجتالاسلام برقعي، آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي
(9) خاطرات آيتالله محمد يزدي، همان، ص 350
(10) خاطرات و مبارزات شهيد محلاتي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول، 1376، ص 95
(11) مصاحبه با حجتالاسلام و المسلمين محمدجعفر امامي، آرشيو مركز اسناد انقلاب اسلامي
(12) خاطرات و مبارزات شهيد محلاتي، همان .
(13) خاطرات و مبارزات شهيد محلاتي، همان، ص 82