يوسف قرآني ايران با صوتي داوودياو كه مؤذن حرم امام رضا(ع) بود آخرين زيارتش را قبل از سفر به مالزي انجام ميدهد. برادرش مصطفي خيلي هواي او را دارد. كمكش ميكند، دلدارياش ميدهد و مراقب است كه محسن قرائتش را خوب انجام دهد. بالاخره مسابقات مالزي شروع ميشود. قاريها از كشورهاي مختلف ميآيند و هركدام هنر قرآني خود را به نمايش ميگذارند. حالا نوبت صوت داودي يوسف قرآني ايران است. محسن پشت تريبون ميرود، در دلش صلوات ميفرستد و در حالي كه دلش در حرم امام رضا(ع)، پرواز ميكند قرائت خود را آغاز ميكند. اعوذ بالله من الشيطان الرجيم... همين شروع محسن كافي است تا سكوت خاصي بر جمعيت حاكم شود، و محسن ادامه ميدهد، بسم الله الرحمن الرحيم... جمعيت بيش از پيش متوجه قرائت محسن ميشود، انگار قرار است اتفاق خاصي بيفتد و محسن بازهم لب به تلاوت باز ميكند و قرائت آيات را ادامه ميدهد. داوران از همان دقايق اول قرائت متوجه ميشوند كه اين بار نه با يك قاري جوان بلكه با قاري خوشنام و با صوتي داودي روبهرو هستند. قرائت كه به پايان ميرسد همه با صلوات و سلام محسن را تشويق ميكنند. نتايج كه اعلام ميشود نام محسن حاجيحسني كارگر از جمهوري اسلامي ايران در صدر ميدرخشد.
جوان خوشسيماي قرآني ما حالا شده است نفر اول اين مسابقات بينالمللي. نام محسن بيش از پيش ميدرخشد. حالا پنجم خردادماه 94 است و همه در ايران محسن را ميشناسند براي همين وقتي به ايران برميگردد همشهريهايش در پايتخت معنوي ايران براي او سنگ تمام ميگذارند و مراسم استقبال باشكوهي در فرودگاه برايش ميگيرند.
محسن حتي به ديدار رهبر انقلاب هم ميرود. قرائتش را كه انجام ميدهد ميرود خدمت آقا. چند دقيقهاي با آقا خودماني صحبت ميكند. او براي كاري كه كرده نه مزدي ميخواهد و نه اجري اما محسن دلش در گروي انگشتري رهبرمان است، براي همين دل به دريا ميزند و خواستهاش را به آقا ميگويد. آقا خيلي مهربانتر از اين است كه دل كسي را بشكند، اين انگشتر به محسن ميرسد و بعد از آن ميشود زينت دستهاي محسن و قوت قلبش.
سفر به خانه خداروزها از پي هم ميگذرد. هنوزهم خيلي جاها صحبت از محسن است. محسن حاجيحسني كارگر. جوان خوشنام مشهدي كه حالا به چهره محبوبي براي ايرانيان و ديگر مسلمانان تبديل شده است. خيليها منتظرند تا سالهاي آينده درخشش بيشتر اين جوان را ببينند. همه مطمئن هستند كه محسن ميتواند بيش از اين نام ايران را در جهان اسلام و در مسابقات بينالمللي قرآن كريم پرآوازه كند. جوان بااستعدادي كه اميد همه در مسابقات بينالمللي قرآن كريم به اوست. ذيالحجه فراميرسد، محسن از سوي بعثه مقام معظم رهبري به حج اعزام ميشود. خيلي مشتاق بود كه بتواند به اين سفر معنوي برود، مثل اينكه بين او و محبوبش قول و قرارهايي هست. محسن به همراه چند نفر از قاريان ديگر از جمله شاكرنژاد عازم مكه ميشود. در مكه هم خيليها هستند كه اين جوان خوشسيما و خوشالحان را ميشناسند.
اعمال حج را يكي يكي بهجا ميآورد. حاجيحسني كارگر حالا براي خودش يك حاجي تمامعيار شده است و درعنفوان جواني شده است الگوي خيليها. روزهاي آخر حج است. حاجيها بايد اعمال خود را به پايان برسانند. فردا عيد قربان است و محسن در صحراي عرفات دعاي عرفه ميخواند و اشك ميريزد. هيچ كس نميداند بين او و خدايش در اين دعاي پر رمز و راز عرفه چه گذشت، اما همه فقط همين را ميدانند كه محسن آن شب حال و هواي خاصي داشت.
محسن مهاجر الي الله شدصبح روز عيد قربان، محسن به همراه حاجياني ديگر از ايران و ساير كشورهاي مسلمان به سمت رمي جمرات حركت ميكند.
حاجيها مثل هميشه راهي را ميروند كه همه ساله ميرفتند. مراسم روال عادي خودش را طي ميكرد اما ناگهان اتفاقي افتاد، اتفاقي كه هرچقدر هم سعوديها آن را حادثه بنامند اما نميتوان آن را فقط يك حادثه تلقي كرد. هزاران حاجي بيگناه در اين حادثه قرباني ميشوند صدها نفر هم از ايران، و محسن يكي از گل سرسبد قربانيان اين حادثه است. نوگل تازه شكفته بوستان قرآن خيلي زود پرپر شد. محسن كه قرار بود از اين به بعد به اميدواركنندهترين قاري اعزامي به مسابقات بينالمللي قران كريم تبديل شود خيلي زود رفت. جنازه محسن بعد از 10 روز به مشهد آمد به همراه جنازه دهها حاجي ديگر. آنها در جوار حرم امام هشتم طواف داده شدند و مردم سنگ تمام گذاشتند. مراسم باشكوهي برگزار شد، مردم اشك ميريختند و انزجار خود را از دولت آلسعود اعلام ميكردند. صداي قرائت قرآن محسن كه در اين تشييع جنازه پخش شد بيشتر اشك مردم را درآورد و قلب آنها را آتش زد.
هيچ كس نميتوانست باور كند، اما واقعيت داشت. تابوت محسن روي دوش مردم مشهد تشييع شد. حاجيهاي مهاجر الي الله در قطعه مخصوصي از بهشت رضا (ع) در مشهد دفن شدند و پيكر مطهر يوسف قرآني ايران اسلامي در حرم امام هشتم (ع)، در كنار مضجع شريف امام مهربانيها حضرت عليبن موسيالرضا (ع)، آرام گرفت. نميدانم آيا كسي ميتواند جاي محسن را پر كند. محسن رفت، خيلي زود هم رفت... و من به اين فكر ميكنم كه محسنها چقدر زود پرپر ميشوند...