
«احمد آقا را میبینی! خدا خیرش بدهد، تا به حال یک ظرف خوراک بد دست مشتری نداده است، مردم خیلی از غذاهایش راضی هستند. کاشکی بقیه آشپزها هم از او یاد میگرفتند تا خوراک با کیفیت به دست مردم بدهند».... «میخواهم هرجور که شده فرزندم را در این مدرسه نامنویسی کنم. معلمهای خیلی خوبی دارد و میخواهم فرزندم از وجودشان بهره ببرد».... «لباسهایی که مغازه سر چهارراه میفروشد هم ارزان است و هم باکیفیت. اصلاً دلم نمیخواهد به جز آن از فروشگاه دیگری خرید کنم»....«مزرعه نزدیک به جاده، میوههای بسیار خوشطعمی دارد که نظیر ندارد، مزرعهدارش درختانش را به روش ارگانیک و بدون تقویتکننده شیمیایی پرورش میدهد. برای همین هم طعم خاصی در آنها وجود دارد که این روزها خیلی کمیاب است»...«هر وقت برای انجام کارهای بیمه به اداره نزدیک به خانه میروم، آنقدر کارمندانش با احترام کار من را انجام میدهند که گاهی فکر میکنم آنان من را مثل رئیس خود میبینند، نه یک مراجعه کننده»...« وقتی تعمیرکار محل را برای انجام کاری خبر میکنیم، آنقدر کارش را باکیفیت انجام میدهد که»...
حتماً برای شما هم پیش آمده است که جملاتی نظیر جملات بالا را گفته یا حداقل در دل با خود زمزمه کرده باشید. اگر خوب به اطرافمان نگاه کنیم آدمهای زیادی را میبینیم که در نهایت صداقت و درستی، حرفهای را که به عهده دارند، به خوبی انجام میدهند. شما با یک اطمینان خاطری برای کار مورد نظر به سراغ آنان میروید، چون مطمئن هستید که آن شخص نهایت سعیاش را برای انجام کار شما به کار میگیرد. این افراد در هر محل و مکانی حضور دارند. اگر تعدادشان خیلی زیاد نباشد، خیلی کم هم نیست. در هر شغل و صنفی میشود با این آدمهای درستکار که انجام کار خوب، هدف نخست آنان از انجام کار است، برخورد کرد، بر خلاف خیلیها که پول را هدف اصلی خود دراینباره قرار میدهند. برخورد ما با چنین افرادی چگونه است؟ آیا از زحماتشان سپاسگزاری میکنیم؟
سپاسگزار باشیم
همه ما وقتی با شخصی برخورد میکنیم که کارش را به درستی انجام نمیدهد، واکنش منفی نشان میدهیم و اگر خیلی آدم منصفی باشیم، ممکن است تنها با کمی غر زدن و ایراد گرفتن از او جریان را تمام کنیم. اما وقتی با شخصی سر و کار پیدا میکنیم که کار کردنش حرف ندارد چه؟ آیا از او به صورت ویژهای تشکر میکنیم؟
شاید در دل بگویید ، خب.. او دستمزدش را میگیرد و من لازم نیست که کاری انجام بدهم! اتفاقاً همینطور هم هست و او از بابت انجام کارش دستمزد میگیرد. اما آن شخصی که کارش را کامل انجام نمیدهد یا کمکاریهایی دارد هم بابت کارش دستمزد میگیرد. حالا اگر کمی دقیق شویم متوجه میشویم که به این راحتی نباید با بیتفاوتی از کنار این قضیه گذشت. مگر نه اینکه دل ما با این بیتفاوتی کمی احساس نارضایتی میکند؟ همین احساس، این یقین را در ما زنده میکند که ما مسئولیم. همه ما مسئولیم. در برابر رفتار دیگران مسئولیم و میتوانیم با عملکرد خود آن را تقویت یا سرکوب کنیم.
چند وقت پیش در یکی از شبکههای تلویزیونی مردی را دیدم که باغ بزرگش را با مواد غیرشیمیایی تقویت میکرد.
این مرد مشتریهای زیادی داشت ولی نمیتوانست سود مناسبی از زحماتش به دست آورد. مرد کشاورز بیش از سایر همکارانش در باغهای اطراف هزینه میکرد، چون نمیخواست مثل سایرین از تقویتکنندههای شیمیایی استفاده کند. او دوست نداشت میوههایش به سرعت رشد کنند و با مواد مضری که در خود جمع کردهاند، بیماریهای متفاوتی را نثار مصرفکنندگانش بکند. او قصد داشت میوههایی خوشطعم، مفید و پاک به مشتریهایش بفروشد ولی خب طبیعی است که هزینه بیشتری را باید صرف میکرد و زمان بیشتری هم منتظر میماند تا میوههایش رشد کند و به بار بنشیند و به سود مالی برسد.
این شخص همچنان به کارش ادامه میداد اما در حال ناامیدی بود. مردم قدر کارش را نمیدانستند و مرتب قیمت محصولات او را با محصولات بقیه باغداران مقایسه میکردند.
برخورد ما خیلی مهم است
با کمی فکر به همین یک مورد میتوانیم ارزش سپاسگزاریمان را از کار دیگران ببینیم. آن کشاورز میتواند میوههای مفید بیشتری را به بازار عرضه کند، در صورتی که ارزش کارش را ما مردم بدانیم. در اینجا سیاستگذاریهای کلان و دولتی مدنظر ما نیست. میخواهیم به نقش خودمان در جایگاه مردم بودن، بیندیشیم. ما مردم با سپاسگزاری از یکدیگر میتوانیم به رشد خودمان کمک کنیم. وقتی باغداران توجه چشمگیر مشتریها را به یک باغ ببینند، خود به خود به دنبال دلیل آن میگردند. مگر نه اینکه وقتی رفته رفته مشتریهایشان کمتر بشود، به انجام راهکار رقیب برمیآیند؟
پس نقش ما خیلی مهم است. بگذریم از اینکه نقش مدیر را دراینباره نمیتوان نادیده گرفت و ارائه پاداش از سوی او به هر کارمند، کارگر و... تأثیر فوقالعادهای دارد. اما اگر خود ما آدمها هم برای کار یکدیگر ارزش قائل شویم، فردا هم یک نفر از کار مفید ما تشکر خواهد کرد. با این روند گامی برمیداریم برای رسیدن به مدینه فاضله؛ جایی که بشر قرنهاست در حسرتش به سر میبرد.
با کمی فکر کردن به این حرفها حداقل دست از غر زدن برمیداریم و کمی هم به نقش خودمان فکر میکنیم. قدرشناسی از یکدیگر را فراموش نمیکنیم و با درنظر گرفتن پاداش یا قدرشناسی از افرادی که خدمت شایستهای به ما ارائه کردهاند، خود به خود به شکلگیری مدینه فاضله کمک میکنیم.
سپاسگزاری در گذشته یک رسم بود و تقریباً همه انجامش میدادند. یادم میآید قديمترها اگر شخصیکاری را انجام میداد، حداقل مردم صمیمانه او را دعا میکردند. مثلاً به او میگفتند خدا خیرت بدهد و خلاصه با القاب و جملات بسیار تشکرآمیز او را ستایش میکردند. هنوز هم خیلی از بزرگترها که پا به سن گذاشتهاند این روش را دارند ولی شاید ما خیلی هم حواسمان به نتیجه و تأثیر کار آنان نباشد. بیشتر ما عادت کردهایم از بابت کار خوب دیگران تشکر مختصری کنیم و به راه خود ادامه بدهیم، اما آیا این کافی است؟ به نظر من اگر نمیتوانیم برای شخصی که به ما خدمت کرده و کارش را برای مردم خوب انجام میدهد، کاری بکنیم، حداقل میتوانیم با کلام یا رفتار خود او را متوجه تأثیر کارش کنیم.
قدرشناسی نیرو میبخشد
قدرشناسی به آدم نیرو میدهد. خانمی که غذای خوبی را برای خانواده پخته و زحمت بسیار زیادی برایش کشیده است، باز برای خانوادهاش خوراک خواهد پخت، اما اگر قدرشناسی را در کلام و چهره اعضای خانوادهاش ببیند با کیفیت بیشتر و عشق بیشتری به پخت و پز ادامه خواهد داد.
آن زن همان زن است و خوراک، همان خوراک، اما دلگرمی او چه، بیشتر نخواهد شد؟ نتیجه بهتری از کار او نمیشود گرفت؟ مسلماً روحیه بهتری پیدا میکند. با روحیه بهتر تأثیر مثبتتری هم بر زندگی و ارتباطش با خانواده میگذارد و درنتیجه خانواده محکمتری هم خواهد داشت.
پس، سپاسگزاری معجزه میکند. استادی میگفت تنها انسانهایی که روح و روان سالمی ندارند از تأثیر سپاسگزاری بیبهرهاند.
با سپاسگزاری شهر خود را به مدینه فاضلهای تبدیل کنیم که میوههای غیرشیمیایی و مفیدش ما را سالمتر خواهد کرد و هر شب در خانه گرمی سر بر بالش میگذاریم که هر آدمی دلش میخواهد، پس دستکم برای داشتن یک زندگی بهتر سپاسگزاری را بیاموزیم.