کد خبر: 732732
تاریخ انتشار: ۲۱ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۸:۱۶
حسين كشتكار

از وقتي موتور را خريده بودم سوارش نشدم تا بالاخره گواهينامه رو گرفتم. موتورمو برداشتمو با يك حركت نمايشي از خونه زدم بيرون. به اولين چهار‌راه كه رسيدم پليسي كه مسلح به سلاح تابلوي ايست بود سر راه اينجانب سبز شد. منم پيش‌دستي كرده و قبل از اينكه آقا پليسه لب مبارك رو بجنبونه بگه: «مدارك» گفتم: «‌سلام صبح بخير» و با اعتماد به نفسي بالا هرچي مدرك همراهم بود از گواهينامه گرفته تا كارت خريد موتور، بيمه‌نامه، كارت ملي، شناسنامه، كارت سوخت، كارت كتابخونه مدرسه، كارت اعتباري مترو و... به همراه لبخندي مليح همه را درجا تحويل دادم تا دستش بياد چقدر در رعايت مقررات دقيقم. اما آقا پليسه مهربون نه گذاشت و نه برداشت و خيلي قاطعانه گفت: «اولاً لطف كن اون دو سه تا دندون‌هاي يكي در ميان مفقوده رو استتاركن. مگر خبر از گران شدن ثانيه به ثانيه لوازم بهداشتي نداري؟ كم مونده‌ همين مسواك ننه مرده را هم تو به ليست بلند بالاي كالاي لوكس اضافه كني. دوماً من كه مدارك نخواستم؟ اگه فكر كردي مي‌توني سر من كلاه بذاري كور خوندي؟ من خودم كلاه دارم ‌خوبشم دارم و بهش افتخار هم مي‌كنم لازم به زحمت شما نيست تو برو سر خودت كلاه بذار». من كه هنوز فرصت نكرده بودم لب‌هاي تا بنا گوش بازشده ‌رو ‌جمع و جور كنم‌، با دستپاچگي گفتم: «من غلط بكنم از اين غلطا بكنم نه قربان عمراً از اين غلط‌ها بلد نيستم، من اصلاً اهل كلاه به سر گذاشتن نيستم، يعني تو ذاتمون نيست. ننجونم خدا بيامرز از بچگي گوشم را مي‌پيچوند و نصيحتم مي‌كرد كه بچه جون هميشه كار خوب بكن و دوتا كار را هم اصلاً نكن يكي كلاهبرداري و يكي هم كلاه گذاشتن سر مردم. نه جناب پليسه اين كارا به ما نيامده من اهل كلاه گذاشتن نيستم». آقا پليسه، باچشم غرّه نگاهم كرد و

 

گفت«كلاه نمي‌گذاري؟ مگه دست خودته ؟مث اينكه تو باغ نيستي يا شايدم خودتو زدي به اون راه. باشه الان نشونت ميدم» و فوراً دفترچه جريمه رو به دست گرفت و سه سوته نوشت، ويژژژژجريمه رو.. بعد وقتي كه ديد همينطور ساكتم و گيج و منگ دارم ِبّر و ِبّر‌نگا‌ش مي كنم، فهميد كه به قول معروف دوزاريم نيفتاده، غريد: «تو خجالت نمي‌كشي با اين كله كچل همينطوري مياي تو خيابون؟ و بعد با يك حركت سريع چنان برگ جريمه را از دفترچه جدا كرد كه صداي جررررر پاره شدنش منو به خودم آورد. با دستپاچگي گفتم:« چناف ‌سربان (جناب سروان) چرا چريمه(جريمه) كردي؟ آخه كله كچل كه جرم نيست. بابام گفته براي اينكه در آينده دچار ريزش مو نشم يه چند ماهي موهاي سرم را بتراشم ما كه از اجدادمان ميراثي جز تاسي چيز ديگري به ارث نبر‌ده‌ايم. راستش تا اون جايي كه يادم مياد پدرم و پدر بزرگم و پدرِ پدربزرگم و پدرِ پدرِ پدر بزرگم و پدرِ پدرِ پدرِ...» كه ناگهان آقا پليسه غريد: « اوهوي ي ي ي، بسه ديگه، يكبار گفتم برو كلاه بذار، نفهميدي هنوز؟ حالا برگرد خونه و گرنه دفعه ديگه اينجوري بيايي بيرون موتورت رو توقيف مي‌كنم.» با اينكه متوجه نشدم چرا بايد سرخودم كلاه بگذارم گفتم: «با اينكه كلاه گذاشتن و كلاهبرداري خيلي بده، چون شما مي‌گيد چشم.‌» جريمه مبارك را گرفتم و برگشتم خونه تا فكر كنم شايد معماي پيچيده كلاه را حل كنم. راستي شما بفرمائيد آقا پليسه چرا اصرار داشت كه سِراون كلاه نگذارم و سِرخودم كلاه بگذارم؟ با اينكه همه مي‌دونيم كلاه گذاشتن و كلاهبرداري كار ناپسند يه. شما مي‌دونيد؟ من كه هنوز متوجه نشدم.باقي بقايتان!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار