کد خبر: 729398
تاریخ انتشار: ۰۳ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۶:۱۸
مروري بر هويت و كارنامه گروه‌هاي مبارز مسلمان پس از شهريور 1320
محمدرضا كائيني

پاره‌اي از نظريه‌پردازان جامعه‌شناسي بر اين باورند كه بروز شرايط انحطاط يا از هم گسيختگي در هرجامعه‌اي، به‌رغم تهديدات و خسارات طبيعي، محمل بروز بسياري از فرصت‌ها نيز هست. به عبارت ديگر در چنين دوره‌اي، پادزهرهاي جامعه نسبت به آفات و تهديدات فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي، خود به خود پا به عرصه ظهور مي‌گذارند و نمايان مي‌شوند. جامعه استبدادزده ايراني پس از شهريور20، در چنين شرايطي قرار داشت و به همين دليل از آن دوره تا زمان انقلاب اسلامي، شاهد بروز واكنش‌هاي متعدد فرهنگي و سياسي نسبت به استبداد و استعمار آن مقطع بود كه پيدايش گروه‌هاي مسلمان و مسلح از مصاديق آن به شمار مي‌رود. به واقع پيدايش گروه‌هاي مسلح مسلمان از جمله رويكردهاي شاخص جامعه ايراني در اين دوره است كه بدون مطالعه و مرور آنها، تاريخ‌پژوهي پس از شهريور20 ناتمام خواهد بود. ديدگاه اصلي اين رويكرد پيرامون نابودي رژيم سلطنتي و جايگزيني آن با حكومت اسلامي در راستاي پياده كردن آموزه‌هاي ديني در جامعه بود كه پس از قيام خونين 15 خرداد به صورت پررنگ‌تري مطرح شد، هرچند كه پيش از آن نيز سابقه داشت. از نظر رويكرد اسلام انقلابي، اسلام ديني كامل تصور مي‌شود كه در تمامي زمان‌ها و براي تمامي مسائل و موضوعات بشر راهكارهاي مناسب ارائه مي‌كند. اين رويكرد براي آغازين بار خود را پس از سقوط رضاخان نمايان ساخت. درآن دوره در كنار جرياني كه معتقد به مبارزات سياسي عليه رژيم پهلوي در راستاي اهداف نهضت اسلامي بود، جرياني با سرخوردگي از اقدامات سياسي به مبارزات مسلحانه و چريكي روي آورد. به اعتقاد گروه‌هايي كه در اين جريان فعال بودند، مبارزات صرف سياسي نمي‌توانست اهداف و آمال مبارزان را برآورده سازد و معتقد بودند خشونت مسلحانه به‌مثابه راهكار مناسبي قادر است پايه‌هاي رژيم را متزلزل كند. فدائيان اسلام مهم‌ترين عنصر در اين طيف محسوب مي‌شد.

گام اول مبارزه مسلحانه با «فدائيان اسلام»

در فاصله سال‌هاي 1324 تا 1334، فضاي سياسي جامعه ايران متأثر از اقدامات سازماني فدائيان اسلام بود كه به نظر محققان چند ويژگي عمده در فرآيند فعاليت اين گروه وجود داشت كه آن را از گروه‌هاي سياسي ـ مذهبي كه تا آن زمان تشكيل شده بود، مجزا مي‌كرد. نخستين شاخصه به كلام نافذ رهبر و مؤسس آن يعني نواب صفوي برمي‌گشت. وي روحاني جسوري بود كه به داشتن غيرت و شهامت ديني و دارا بودن روحيه امر به معروف و نهي از منكر معروف بود.

دومين شاخصه در فعاليت اين گروه اقدامات مسلحانه در مقابله با عناصر ضد اسلامي بود. احمد كسروي به سبب آثار ضد مذهبي نگراني جامعه ديني را برانگيخته بود. ترور وي در اواخر سال 1342 به عنوان نخستين اقدام مهم سازمان فدائيان اسلام نام اين گروه را در جرگه گروه‌هاي فعال مطرح كرد. ترور رزم‌آرا در اسفند 1329، اقدام مبارزاتي مهم ديگري بود كه در پرونده فدائيان ثبت شد. رزم‌آرا بزرگ‌ترين سد راه ملي شدن صنعت نفت بود و به سبب حمايت فدائيان از جبهه ملي در اين مقطع و طرح ملي شدن نفت، اين اقدام ضمن كمك به پيشبرد طرح مذكور جريان معادلات گروه‌هاي سياسي را ناخواسته به نفع جبهه ملي تغيير داد و به‌نوعي فضا را براي تشكيل دولت محمد مصدق فراهم ساخت. شاخصه مهم ديگر فدائيان اسلام اعتقاد راسخ آنها به اجراي احكام اسلامي بود. امري كه باعث جدايي فدائيان از جبهه ملي و رويگرداني از دولت مصدق شد. فدائيان مصرانه از دولت تقاضاي اجراي احكام اسلامي را در سطح جامعه داشتند، اما مصدق اين درخواست را مورد توجه قرار نداد. فدائيان اسلام با در پيش گرفتن مشي عملي و نظري خاص و با تأكيد بر مسائلي نظير سرنوشت فلسطين اسباب منكرات و پديده بي‌حجابي به وضعيت جامعه انتقاد جدي مي‌كردند. آنها جزو نخستين گروه‌هايي بودند كه تلاش مي‌كردند فضاي جامعه را براي گذار به نظريه حكومت اسلامي و اجراي قوانين شرع آماده كنند. اين گروه در بخشي از مواضع اعلامي خود در «راهنماي حقايق» از مفهوم حكومت صالح اسلامي به عنوان قوه اجرايي احكام اسلامي ياد مي‌كند. از نظر فدائيان اسلام فردي كه در مقام رهبري جامعه قرار مي‌گيرد، بايد از اهل‌بيت پيامبر و موازين اسلامي پيروي كند و به آرمان‌هاي مذهب شيعه وفادار باشد.

در واقع ديدگاه فدائيان اسلام درباره حكومت اسلامي يك نگرش كلي مبتني بر دغدغه و آرزومندي بود و فاقد يك نظريه نظام‌مند بود. به نظر مي‌رسد شكل حكومت اهميت چنداني براي گروه نداشت و آنچه مهم بود ماهيت آن بود كه بايد با موازين اسلام شيعي هماهنگي مي‌داشت. بنابراين اگر حكومت وقت متولي اداره امور مطابق احكام ديني مي‌شد فدائيان همكاري با آن را مي‌پذيرفتند. بنابراين حمايت اين تشكل از جبهه ملي و دولت مصدق را بايد در اين زمينه ارزيابي كرد.

گرچه فدائيان اسلام در باب نظريه‌پردازي انديشه سياسي شيعه ديدگاه خاصي مطرح نكردند، اما اهميت اين گروه را عمدتاً بايد در اقدامات عملي و مواضع خاص انقلابي آنها دانست. با اين حال نمي‌توان منكر تأثيرات اين گروه بر ادبيات سياسي متفكران اسلامگرا شد. به اعتقاد برخي از محققان فلسفه حقوقي نظام جمهوري اسلامي را تا حد بسياري بايد به حساب نوع نگرش و برداشت فدائيان اسلام از عدالت اسلامي گذاشت.

گام دوم مبارزه مسلحانه با «‌جمعيت مؤتلفه اسلامي»

جمعيت مؤتلفه اسلامي يكي ديگر از گروه‌هاي معتقد به مبارزه مسلحانه بود. نطفه اوليه جمعيت مؤتلفه را بايد در هيئت‌هاي مذهبي دانست كه با كسبه و بازاريان مرتبط بودند. اين هيئت‌هاي مذهبي در جريان نهضت اسلامي و به‌خصوص پس از قيام 15 خرداد به‌تدريج با يكديگر مرتبط شدند و گروه يادشده را تأسيس كردند. اعضاي مؤتلفه اسلامي از نخستين روزهاي شكل‌گيري نهضت اسلامي به رهبري امام خميني(ره) مسئوليت نشر اعلاميه‌ها، سازماندهي و برنامه‌ريزي تظاهرات و هدايت جنبش انقلابي را بر عهده داشتند.

هسته نخستين و اصلي اين گروه متشكل از سه هيئت مذهبي در مسجد امين‌الدوله كه اعضاي برجسته آن مهدي عراقي، حبيب‌الله شفيق و حبيب‌الله عسگراولادي، مسجد شيخ علي كه اعضاي اصلي آن صادق اماني، اسدالله لاجوردي و محمدصادق اسلامي و مسجد اصفهاني‌ها كه اعضاي برجسته آن سيد علاءالدين ميرمحمد صادقي و اسدالله بادامچيان بودند. بعدها هيئت يادشده كه در قالب گروه‌هاي مستقل عليه رژيم پهلوي مبارزه مي‌كردند، بنا به توصيه امام خميني(ره) در يكديگر ادغام شدند و تشكل واحدي را ايجاد كردند.

جمعيت مؤتلفه اسلامي در كنار سازماندهي هيئت‌هاي مذهبي و مبارزات سياسي به اقدامات مسلحانه نيز تمايل داشتند. به باور آنها صرف مبارزه سياسي براي مقابله با اقدامات رژيم پاسخگوي فضاي مبارزاتي نبود. گرايش آنها به مبارزه مسلحانه به‌‌رغم مخالفت برخي از اعضاي شوراي روحانيت، از جمله آيت‌الله مرتضي مطهري كه با اقدامات نظامي مخالف بودند صورت مي‌گرفت. آيت‌الله مطهري بر اين باور بود كه مبارزات مسلحانه باعث زنداني شدن اعضاي گروه و گرايش آنها در زندان به عقايد انحرافي مانند تفكرات ماركسيستي مي‌شود. آيت‌الله مطهري با توجه به مخاطرات مبارزات چريكي، مبارزات سياسي ـ فكري را بر مبارزه مسلحانه ترجيح مي‌داد.

اعضاي جمعيت متمايل به مبارزات نظامي، دادن بيانيه، شعارنويسي، سخنراني و تظاهرات را مبارزه منفي و تشكيل گروه‌هاي مسلح را مبارزه مثبت تلقي مي‌كردند كه بيانگر تأثير مشي مبارزاتي فدائيان اسلام بود. مهدي عراقي با اشاره به نقطه عطف بودن قيام 15 خرداد 1342 در روند مبارزات گروه‌هايي مانند مؤتلفه معتقد بود كشتار مردم در اين قيام مبارزان سياسي را به اين باور رساند كه تنها راه مبارزه مسلحانه است. اسدالله بادامچيان در خصوص گرايش جمعيت مؤتلفه اسلامي به مشي مسلحانه مي‌گويد: گروه به اين نتيجه رسيده بود با رژيمي كه دست‌نشانده دشمنان اسلام است و سرسپرده طاغوتيان جهاني و تا بن دندان مسلح نمي‌شود با تذكر، نصيحت و اعتراض مقابله كرد. بايد با رژيمي كه خائن و به اين خيانت واقف است و حاضر به بازگشت نيست جنگيد. از اين رو گروه جداگانه مسلحي از مؤتلفه اسلامي شكل گرفت.

در راستاي اتخاذ مشي نظامي اين گروه اقدام مسلحانه خود را كه ترور حسنعلي منصور بود، در بهمن 1343 توسط محمد بخارايي به سبب تصويب لايحه كاپيتولاسيون در كابينه وي انجام داد. اين اقدام تنها اقدام گروه يادشده از اين دست بود، زيرا در پي دستگيري عوامل ترور شاخه نظامي جمعيت كشف‌شده و توسط نيروهاي امنيتي متلاشي و فعاليت آن بسيار محدود شد.

در واقع جمعيت مؤتلفه اسلامي علاوه بر تأثيرپذيري از مرجعيت ديني و روحانيون برجسته از خط مشي نظامي فدائيان اسلام نيز متأثر بود. فدائيان اسلام با اقدامات عملي خود رويكرد نويني را در فضاي مبارزاتي نيروهاي جريان مذهبي عليه رژيم مطرح ساختند. با اين حال پس از سركوب خونين تظاهرات مردم در 15 خرداد 1342، بسياري از گروه‌هاي سياسي با رويكردهاي بعضاً متضاد به اين نتيجه رسيدند مبارزه مسالمت‌آميز قادر به تغيير رويه سلطنت پهلوي نيست و تنها راه باقي مانده اقدام مسلحانه و مجازات مقامات دولتي است.

گام سوم مبارزه مسلحانه با «‌حزب ملل اسلامي»

حزب ملل اسلامي از ديگر گروه‌هاي معتقد به مشي مسلحانه در سال 1340 توسط سيد محمدكاظم موسوي بجنوردي تأسيس شد و از سال 1343 اقدام به عضوگيري كرد. سيد محمدكاظم موسوي بجنوردي مؤسس اين گروه در اين‌باره مي‌گويد: «در تاريخ معاصر ايران گروه‌هايي بودند كه براي مقاصد خاص و محدودي و در زمان و مكان خاصي، دست به ترور مي‌زدند. اين كار به معناي اتخاذ خط مشي مسلحانه يا مبارزه قهر‌آميز نيست. مبارزه مسلحانه در واقع حاصل يك تحليل جامعه‌شناختي از جامعه است و نتيجه آن اين است كه ما براي فروپاشي نظام و تغيير آن ناگزيريم مشي رويارويي قهرآميز را در پيش بگيريم و قدرت نظامي رژيم را سركوب كنيم و قدرت را در دست بگيريم. بعد از جنگ جهاني دوم كه جنگ سرد به اوج خود مي‌رسد، جنگ‌هاي استقلال‌طلبانه هم توسعه پيدا مي‌كنند و مبارزه مسلحانه در سراسر دنيا به عنوان يك ابزار مؤثر براي مقابله با ديكتاتورها و نظام‌هاي غيردموكراتيك مطرح مي‌شود، چون در نظام‌هاي دموكراتيك، از آنجا كه مبتني بر آراي مردم است، مبارزه مسلحانه اساساً مطرح نمي‌شود. هر نگرشي آزاد است كه حزب تشكيل بدهد، اجتماعات برگزار كند، كتاب بنويسد، مجله و روزنامه داشته باشد، بنابراين هيچ ضرورتي ايجاب نمي‌كند كه كسي دست به اسلحه ببرد. دست به اسلحه بردن در جايي است كه آزادي وجود ندارد و قدرت سرنيزه و خفقان حاكم است. بنابراين در چنين شرايطي براي اينكه بتوانيد رژيمي را سرنگون كنيد و تغيير بدهيد و رژيم دلخواهتان را حاكم كنيد، راهي جز مبارزه مسلحانه نداريد و لذا مبارزات مسلحانه چه اسلامي، چه كمونيستي، عمدتاً در جهت كسب استقلال‌ بود.

حركت‌هاي استقلال‌طلبانه كلاً ملي هستند. اين موضوع در كشورهاي افريقايي و نيز در كشورهاي امريكاي لاتين كه معمولاً نظامي‌ها در آنجا حاكم بودند، مطرح شد. بنابراين هرجا كه حكومت غيرقانوني ديكتاتوري و نظامي همراه با خفقان و سرنيزه حاكم بود، در آنجا مبارزه مسلحانه، مشروع جلوه مي‌كرد و طرفداراني هم داشت. منتها چون مسئله مرگ و زندگي براي افراد مطرح بود، كساني به اين عرصه مي‌آمدند كه خودشان را پيشاهنگ يا آوانگارد مبارزه مي‌دانستند و مي‌گفتند ما با قرباني دادن و با ريختن خون خودمان و با ايثاري كه مي‌كنيم، در واقع راه را براي حاكميت مردم باز مي‌كنيم.»

حزب ملل اسلامي يك برنامه 65 ماده‌اي داشت كه بر اساس آن بر لزوم تشكيل حكومت اسلامي و اجراي احكام شرع تأكيد مي‌كرد. گروه يادشده پس از سازماندهي داخلي در فضاي سياسي ملتهب بعد از قيام خونين 15 خرداد به مبارزات مسلحانه روي آورد، اما روي آوردن به مبارزه مسلحانه براي اين گروه بسيار زودهنگام بود و به همين سبب باعث نابودي آن در همان اوايل به دست نيروهاي امنيتي رژيم شد. به اعتقاد مؤسس اين گروه حزب ملل اسلامي در سه زمينه پيشتاز مبارزات نهضت انقلاب اسلامي بود: 1) طرح برنامه براندازي رژيم پهلوي، 2) طرح نظريه حكومت اسلامي و 3) گرايش به مبارزه به شيوه مسلحانه. بجنوردي در اين باره تأكيد دارد: «ما دقيقاً با حفظ هويت اسلامي خود مبارزه مي‌كرديم، البته از شيوه‌هاي مبارزاتي كشورهاي ديگر استفاده كرديم. اين شيوه‌ها ارتباط به ايدئولوژي خاصي ندارند. طبيعي است كه ما در تشكيلات و سازماندهي نيز از شيوه‌هاي آنها استفاده مي‌كرديم و اطلاعاتي كه از شيوه‌هاي مبارزه مسلحانه آنها به دستمان مي‌رسيد، براي ما مغتنم بود، ولي اين بدان معنا نبود كه تحت تأثير ايدئولوژي ماركسيسم قرار داشتيم. اوايل از تعبير حكومت اسلامي استفاده مي‌كرديم و بعداً كه سازمان تشكيل شد، جمهوري اسلامي را به كار مي‌برديم و براي رسيدن به اين آرمان، خط‌مشي مسلحانه را در پيش گرفتيم.»

گام چهارم مبارزه مسلحانه پس از حزب ملل اسلامي

علاوه بر گروه‌هاي يادشده گروه‌هاي كوچكي نيز بودند كه در سطح محدود و محلي در چهارچوب مباني نهضت انقلاب اسلامي به شيوه مسلحانه فعاليت مي‌كردند. در مجموع اين گروه‌ها شامل موحدين، منصورون، امت واحده، صف، فلق، فلاح و بدر، متشكل از نيروهاي جداشده از سازمان مجاهدين خلق، جوانان هيئت‌هاي مذهبي مساجد و دانشجويان اسلام‌گرايي بودند كه در نقاط مختلف ايجاد شدند. اين گروه‌ها پس از پيروزي انقلاب اسلامي گرد هم آمدند و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي را پايه‌گذاري كردند.

موحدين گروهي بود كه از جوانان اسلام‌گراي خوزستاني تشكيل شده بود. عمده فعاليت اين گروه در سال‌هاي منتهي به پيروزي انقلاب اسلامي اين بود كه به مراكز ترويج منكرات حمله مي‌كرد. علاوه بر آن مسئوليت تكثير و توزيع اعلاميه‌هاي امام خميني و به راه انداختن تظاهرات عمومي در خوزستان را نيز به عهده داشت. گروه موحدين در اين دوره با ديگر گروه اسلام‌گراي خوزستاني يعني منصورون همكاري و ارتباط نزديك داشت. گروه منصورون عمدتاً متشكل از جوانان اسلام‌گرا و نيروهايي بود كه پس از گرايش سازمان مجاهدين خلق به اعتقادات ماركسيستي از آن جدا شده بودند. در سال‌هاي 1355 و 1356 نيز برخي نيروهاي اسلام‌گرا به آن پيوستند. منصورون به‌شدت به باورهاي اسلامي پايبند بود و ارتباط نزديكي با مرجعيت و روحانيت داشت. پس از تأسيس سازمان مجاهدين انقلاب، منصورون جناح فقاهتي را در برابر جناح چپ به رهبري گروه امت واحده نمايندگي مي‌كرد. اختلاف اين دو سرانجام سبب انحلال سازمان مجاهدين انقلاب شد. از اعضاي برجسته منصورون مي‌توان به محسن رضايي و محمدباقر ذوالقدر اشاره كرد كه مسئوليت‌هاي اجرايي متعددي را در جمهوري اسلامي عهده‌دار شدند.

گروه امت واحده در نتيجه مشاجرات نظري كه بين جوانان اسلام‌گرا با طرفداران گرايش‌هاي الحادي و ماركسيستي در ميان زندانيان سياسي دهه 1350 رواج داشت، پديدار شد. در اين گروه از بهزاد نبوي، محمد سلامتي، پرويز قدياني و محسن آرمين به عنوان اعضاي برجسته و فعال مي‌توان نام برد. گروه توحيدي صف در سال 1356 پس از قيام نوزدهم دي ماه مردم قم توسط جواناني كه از سازمان مجاهدين خلق جدا شده بودند تشكيل شد. در واقع پس از رسوخ انديشه‌هاي ماركسيستي در اركان فكري سازمان مجاهدين و گرايش آن به ضديت با دين نوعي بحران نظري در سازمان ظاهر شد كه پيامد آن انشعاب گسترده و جدايي جوانان اسلام‌گرا از آن بود. مي‌توان به نقش فعال افرادي نظير محمد بروجردي، جواد مالكي و علي‌اكبر اژه‌اي در شكل‌گيري و ادامه فعاليت گروه توحيدي صف اشاره كرد. علاوه بر گروه‌هاي يادشده گروه فلاح كه عضو برجسته آن مرتضي الويري بود و گروه فلق كه حسن واعظي و مصطفي تاج‌زاده از اعضاي سرشناس آن بودند، در زمره گروه‌هاي معتقد به مبارزه مسلحانه در چهارچوب اسلام به شمار مي‌رفتند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار