پس از آن شهروز به دستور قاضي عبداللهي در جايگاه قرار گرفت و اتهام خودش را پذيرفت و در شرح ماجرا گفت: چند سال قبل همسر اولم فوت شد، بعد با مادر بهنام آشنا شدم و با او ازدواج كردم. بهنام و برادرش را دوست داشتم و مثل بچههاي خودم از آنها مراقبت ميكردم تا اينكه بهنام ازدواج كرد. او بعد از مدتي صاحب يك فرزند شد اما در جريان رفت و آمد با دوستانش به مصرف مواد اعتياد پيدا كرد. بعد از آن بود كه همسرش طلاق گرفت و بچه را هم با خودش برد. بهنام به خانه من آمد، از اينكه در خانهام باشد، مشكلي نداشتم. درگيري من با او زماني شروع شد كه متوجه شدم زيرزمين خانه را مركز فساد و پاتوق معتادان كرده است. او روزها با دوستانش به دزدي ميرفت، اموال سرقتي را به خانه من ميآورد، آنها را تقسيم ميكردند، بعد ميفروختند و با پولش مواد ميخريدند و در همان زيرزمين ميكشيدند. بهنام پسر خوانده من بود اما من كارهاي پدرانهاي در حق او انجام دادم. براي او ماشين خريدم، زن گرفتم، خانهام را به نامش زدم اما او به مواد مخدر اعتياد پيدا كرد. هر كاري ميكردم كه او را ترك بدهم، او مقاومت ميكرد.
متهم در شرح حادثه گفت: روز حادثه ديدم همراه دوستانش مقداري لوازم سرقتي به خانه آوردهاند و مشغول كشيدن مواد شدند. ديگر تحملم تمام شد، آنقدر عصبي بودم كه نتوانستم تصميم درست بگيرم، يك بطري بنزين در حياط خانه بود، آن را برداشتم و آتش زدم و داخل زيرزمين انداختم و بعد از انفجار زيرزمين پليس و عوامل آتشنشاني را از ماجرا باخبر كردم.
متهم در آخرين دفاع از خود گفت: قصدم اين نبود كه بهنام را بكشم، فقط ميخواستم او را بترسانم، واقعاً اذيتم ميكرد و نميتوانستم رفتارش را تحمل كنم. ميتوانيد از مادرش بپرسيد كه من چقدر براي او زحمت كشيدم.
قاضي عبداللهي بعد از شنيدن آخرين دفاع متهم ختم جلسه را اعلام كرد و با هيئت قضايي وارد شور شد و متهم را به پرداخت ديه و تحمل 20 ماه حبس با احتساب ايام بازداشت محكوم كرد. متهم به زودي از زندان آزاد ميشود.