به گزارش خبرنگار ما، شب حادثه ستوان سوم هادي دلاور همراه سرگرد مجتبي شمس، در حال گشتزني با موتور حوالي خيابان رودكي بود كه ناگهان پسر جواني نارنجك دستساز را از ساختماني چند طبقه به طرف مأموران پليس پرتاب كرد. نارنجك پس از برخورد با كلاه كاسكت هادي منفجر شد و هر دو مأمور پليس مجروح و لحظاتي بعد مجروحان حادثه به بيمارستان لقمان منتقل شدند. بررسيهاي اوليه نشان داد كه بر اثر شدت انفجار، كلاه كاسكت هادي شكافته شده و او به كما رفته است اما سرگرد شمس كه از ناحيه سينه و دستها دچار جراحت شده بود، از مرگ نجات پيدا كرد.
پس از انجام بررسيها و تحقيقات تكميلي سه پسر جوان به نامهاي فرشيد 20 ساله، احمد 22 ساله و پرويز 22 ساله به عنوان مظنون دستگير شدند. بعد از اينكه احمد و پرويز در اولين تحقيقات گفتند كه عامل حادثه فرشيد است، پسر جوان مورد بازجويي قرار گرفت و به جرم خود اقرار كرد و گفت شب حادثه مشغول تفريح بوديم كه مأمور گشت پليس رسيد و من نارنجك دستسازم را به طرفش پرتاب كردم كه به سرش برخورد كرد و حادثه اتفاق افتاد.
در شاخه ديگري از بررسيها، تلاش پزشكان بيمارستان لقمان براي نجات هادي دلاور نتيجهاي نداشت و او پس از 50 روز به علت شدت جراحت فوت شد. در حالي كه پزشكي قانوني علت فوت را خونريزي مغزي در اثر موج انفجار اعلام كرد، پرونده با موضوع قتل عمد تشكيل شد و فرشيد به عنوان قاتل مجرم شناخته شد و كيفرخواست عليه او صادر و پرونده براي رسيدگي به شعبه10 دادگاه كيفري در استان تهران فرستاده شد.
روز گذشته بعد از رسميت پيدا كردن جلسه، وكيل اولياي دم بعد از حضور در جايگاه براي متهم درخواست قصاص كرد.
همسر شهيد دلاور هم به هيئت قضايي گفت: دو ماه بود كه با هادي ازدواج كرده بودم. با كلي اميد و آرزو زندگيمان را آغاز كرده بوديم اما اين پسر آرزوهاي ما را نابود كرد. من از او شكايت دارم.
پس از آن يكي از دو نماينده حقوقي ناجا كه در جلسه دادگاه حضور داشتند در جايگاه قرار گرفت و گفت متهم بعد از بررسي دوربينهاي مداربسته محل شناسايي شده است. اين تحقيقات او را در حال پرتاب كردن نارنجك نشان ميدهد.
بعد از آن سرگرد مجتبي شمس كه در جريان حادثه مجروح شده بود، در جايگاه قرار گرفت و با طرح شكايت از متهم گفت: شب حادثه از طرف فرمانده سركلانتري هشتم مأموريت پيدا كرديم كه به منظور ايجاد امنيت بيشتر منطقه سرسبيل گشت بزنيم. من همراه چند نفر از همكارانم سوار بر هفت موتور مشغول گشتزني شديم. من در ترك موتور شهيد دلاور نشسته بودم و هر دوي ما كلاه كاسكت بر سر داشتيم كه هنگام عبور ناگهان متوجه برخورد و انفجار جسمي به كلاه كاسكت شهيد شدم كه باعث شد ما نقش بر زمين شويم. شدت انفجار باعث سوختگي قفسه سينه و دستهاي من شد و بر اثر زمين خوردن از روي موتور هم زانوهايم آسيب ديد. پس از آن فرشيد به دستور قاضي قربانزاده در جايگاه حاضر شد و اتهام خودش را انكار كرد. وي در شرح ماجرا گفت: شب حادثه من در قهوهخانه محلهمان بودم و اصلاً در آن صحنه حضور نداشتم.
قاضي سؤال كرد: شما در تحقيقات اوليه جرم خود اعتراف كرده و حادثه را شرح دادهاي. متهم جواب داد: اقرارهاي اوليهام تحت فشار بوده و آن را قبول ندارم. قاضي گفت: دو نفر از دوستان شما گواهي دادهاند كه ماجرا را براي آنها تعريف كردهايد؟ متهم جواب داد: من پيش آن دو رفتم و براي بزرگنمايي و بزرگ جلوه دادن خودم اين حرف را به آنها گفتم اما نارنجكي نداشتم كه به سمت كسي پرتاب كنم. قاضي قربانزاده بعد از شنيدن دفاعيات متهم و وكيل مدافع او، ختم جلسه را اعلام كرد و با هيئت قضايي وارد شور شد و با تجديد جلسه، ادامه آن را به علت عدم حضور شهود به جلسه بعد موكول كرد.