کد خبر: 723777
تاریخ انتشار: ۳۰ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۳:۱۱
علي مرادخاني

به دانشگاه مي‌آيي. درس مي‌خواني. معدلت هم خوب مي‌شود. همكلاسي‌ها و استاد‌ها هم كلي تحويلت مي‌گيرند و با معدل بالا و شاگرد اولي كل دانشكده، داري فارغ‌التحصيل مي‌شوي. اما آن لحظه كسي مثل من از تو سؤال مي‌كند: فلاني! ليسانست را گرفتي. حالا مي‌خواهي چه كار كني؟ با ذوق و شوق مي‌گويي: فوق ليسانس!‌‌ همان آدم دوباره از تو سؤال مي‌كند: خب بعد از فوق‌ليسانس چه؟ مي‌گويي: دكترا و خودت لبخند را مي‌بيني كه روي لب‌هايت مي‌خشكد. چون با سؤال بزرگي مواجه‌شده‌اي، هدف. هدف از اين همه سال تحصيل. هدفي كه تا به حال آنقدر‌ها بهش فكر نكرده‌اي...

اين ماجراي بسياري از دانشجوهاست كه دقيقاً نمي‌دانند دنبال چه هستند. ماجراي خيلي از ما اينجوري به دانشجويي رسيده كه چون مدرسه تمام شده و كنكور قبول شده‌ايم و دانشجويي و دانشگاه رفتن كلاس دارد و همه دوستانمان رفته‌اند، خب ما هم بايد برويم! ولي يكي، دو سال از فارغ‌التحصيلي‌مان كه مي‌گذرد تازه كم‌كم اين سؤال به جانمان مي‌افتد كه خب! اين همه سال درس خواندي آخرش چه شد؟! اين سال‌ها را مي‌رفتي در بازار شاگردي هم مي‌كردي الان اوستايي شده بودي براي خودت! الان لااقل محتاج جيب بابات نبودي!

حق هم همين است. در وضعيتي كه بازار كار به هيچ عنوان پاسخگوي تمام دانشجويان نيست و در اوضاع مشقت بار اقتصادي امروز جامعه، دانشجويي با آن اوصاف مذكور نه تنها مفيد نيست كه اصلاً به گمان من خيانت به نفس هم هست!

من در عمرم كم نديده‌ام پسرهايي را كه سي و اندي سالشان شده و هنوز نه شغل درستي يافته‌اند و نه زندگي‌شان را سر و سامان داده‌اند و وقتي ازشان سؤال مي‌كني كه چرا اينطور داري كجدار و مريز زندگي مي‌گذراني، هيچ جوابي ندارند، چون هيچ هدفي براي خودشان متصور نبوده‌اند، چون حواسشان به توصيه بزرگ‌تر‌هاي‌شان نبوده. چون سال به سال كه گذشته آب رفته زير پوستشان و تنبل شده‌اند.

من در دوران دانشجويي‌ام، يك فعال دانشجويي بودم! از آنهايي كه به قول بعضي‌ها نخود هر آش هستند. من تنها دانشجويي بودم كه به خاطر همايشي كه قرار بود فردا برگزار شود و كار‌هايش روي زمين مانده بود، ساعت 11 شب رفتم در خانه رئيس دانشگاهمان، تنها كسي كه او را با زير شلواري ديد، من بودم! من بين دوستانم داشتم كساني را كه از صبح تا شب در دفتر بسيج نشسته بودند و داشتند فعاليت مي‌كردند. كساني كه هفته‌نامه دانشجويي‌شان كل دانشگاه را تكان مي‌داد و خبر همايش‌‌هايشان كشوري مي‌شد. كساني كه به خاطر اقدامات دولتمردان و مسئولان، بيانيه مي‌دادند و دلايل غلط يا درست بودن آن اقدامات را در بيانيه‌شان بر مي‌شمردند اما...

فارغ از درستي يا غلطي آن بيانيه‌ها، اما يك كليدواژه در تمام آن دوستان راستي و چپي و بالا و پاييني من وجود داشت؛ هدف و آرمان. دوستان من خيلي زود به فكر پاسخ دادن به پرسش اول اين يادداشت افتادند و آن را پاسخ دادند. آنها در كنار طي طريق براي وصول به هدفشان، بلد نبودند نسبت به مسائل دور و برشان سرشان را در برف بكنند و خودشان را به نديدن بزنند. دوستان من عقيده داشتند دانشگاه، موتور محرك كشورشان است و يكجورهايي وجدان بيدار مملكت كه بدون وابستگي‌هاي منفعت‌طلبانه و مصلحت‌انديشانه به دنبال عدالت مي‌دود. دوستان من مي‌دانند كه دارند قدم مي‌گذارند بر جاي پاي دانشجوهايي كه قبل از انقلاب با اعتراضات‌شان و عدالتخواهي‌شان دمار از حكومت پهلوي در‌آوردند و به پيروزي بزرگ‌ترين انقلاب قرن در دنيا كمك كردند. دوستان من يادشان مي‌آيد كه سال ۸۲ و سر مسئله هسته‌اي كه استراتژيك‌ترين مسئله نظام بوده و هست، همين دست‌هاي زنجير شده دور نيروگاه نطنز بود كه امريكايي‌ها را عقب نشاند. دوستان من مي‌دانند كه اگر به موقع و درست وارد يك موضوع بشوند، هر چه قدر هم آن موضوع بزرگ و ملي و اصلاً بين‌المللي باشد باز هم قادرند مهره مؤثر و جريان‌ساز زمين آن بازي بشوند. دوستان من مي‌دانند كه دانشجويي دوران مطالبه‌گري آرمانگرايانه است و آنقدر اهميت دارد كه رهبر مملكت سالي يك بار همه آنها را دور خودش جمع مي‌كند.

گمان آن است كه علاوه بر نقش‌آفريني در سطح ملي، فعاليت دوران دانشجويي انتفاعات ديگري نيز به ارمغان مي‌آورد. همه ما مي‌دانيم كه در شرايط نامطلوب وضعيت كار در كشور و در حالي كه بازار كار به هيچ روي قادر به پذيرش تمام دانشجويان در رشته‌هاي خود نيست، اما فعاليت در دوران دانشجويي علاوه بر آموزش تجربي برخي مهارت‌ها، به كسب تجربه و ورزيدگي دانشجويان نيز منجر مي‌شود. به جرئت مي‌توان گفت دانشجوياني كه در حوزه‌هاي مختلف دانشجويي وارد فعاليت مي‌شوند به شرط حضور مفيد و جلوه دادن انگيزه و توان، مي‌توانند وضعيت كاري خود را در آينده و حتي در دوران دانشجويي مشخص كرده و علاوه بر استقلال مالي و خودكفايي اقتصادي، چند قدم هم از ساير هم‌دوره‌اي‌هاي خود جلو بيفتند. من ميان دوستانم كم نديده‌ام كساني را كه در طول دانشجويي و با تلاش وافر خود مهارت‌هاي جديدي كسب كردند و اصلا‌‌ً همان مهارت تا مدت‌ها، آبشخور اقتصادي آنها شد.

من از بين دوستانم كساني را مي‌شناسم كه از مجري‌گري در همايش‌هاي معمولي دانشجويي، به اجرا در صدا و سيما رسيده‌اند، كساني كه از طراحي پوسترهاي معمولي دانشجويي به طراحي‌هاي حرفه‌اي دست يافتند، كساني كه از نشريه‌هاي معمولي دانشجويي شروع كردند و سر از معتبر‌ترين خبرگزاري‌ها و روزنامه‌هاي كشور درآوردند. و كثِّر الله امثالهم!

گمان و تجربه من مي‌گويد نه تنها غالب فعالان اصلي جريانات دانشجويي در زمينه‌هاي مختلف درسي اجتماعي و مذهبي ضعيف نيستند، بلكه اين افراد با تقسيم‌بندي و مديريت صحيح زمان خود توانسته‌اند در تمام زمينه‌هاي درسي و علمي نيز جزو موفق‌ترين‌ها بوده باشند. ما كم نداشتيم فعالاني را كه در كنكور ارشد و دكترا رتبه‌هاي درخشان آورده‌اند و در زمينه‌هاي علمي نيز از «سيب‌زميني» صفت‌هاي دانشگاه بسيار بالا‌تر هستند. اصلي‌ترين مشكل، آنهايي هستند كه نه درس مي‌خوانند و نه فعاليتي دارند. مي‌آيند و مي‌روند، نه هدفي، نه آرماني. فقط و فقط يك كاغذ‌پاره دارند به نام مدرك؛ همين و بس!

بياييد قبول كنيم فعالان دانشجويي، با آن همه تلاش و كوشش پاك و خالص خود، دارند نسل طلايي را براي مديريت آينده كشور رقم مي‌زنند، كساني كه درد دانشگاه را بشناسند با‌‌ همان آرمان‌ها بتوانند درد مملكت‌شان را دوا كنند، يقين بدانيد همين بچه‌هايي كه دارند اينطور تلاش مي‌كنند فرداروزي مي‌آيد كه تا آسمان بالا رفته‌اند و همه همكلاسي‌هايشان حسرت جايگاهشان را مي‌خورند. بياييد قبول كنيم، فعاليت دانشجويي با همه سختي‌ها و مشقت‌ها و خطراتش، اما بالا رفتن از نردبان ترقي است، اين بچه‌ها دارند در مسير ستاره‌شدن قدم بر‌مي‌دارند. اين بچه‌ها ستاره مي‌شوند و كشور را درخشان مي‌كنند، اگر مملكت از آنها به خوبي استفاده كند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار