پس از آن اولياي دم گفتند كه خواسته شان قصاص است.
بعد از آن الیاس، متهم ردیف اول به درخواست قاضي در جايگاه ايستاد و اتهام خودش را انکار کرد. وي در شرح ماجرا گفت: من اصلا مقتول و اولیای دم را نمی شناسم. قبلا که خودم هم اعتیاد داشتم در همان کمپ ترک کردم و از آن روزها به بعد روزهای تعطیل را به آن کمپ می رفتم تا به دوستانم سر بزنم. شب قبل از حادثه به کمپ رفتم و صبح روز حادثه با صدای فرار کرد فرار کرد از خواب بیدار شدم. وقتی به محوطه کمپ آمدم دیدم که فریبرز روی دیوار است و از بالای دیوار فرار کرد. پس از آن مهرداد و رامین دنبالش کردند و به هر طریقی که ممکن بود او را گرفته بودند و آوردند. با چشمان خودم دیدم که به محض اینکه در ورودی کمپ باز شد مهرداد، رامین و فریبرز وارد شدند و رامین با مشت و لگد او را کتک زد. مهرداد، فریبرز را به سمت من آورد و خواست او را به تنه درخت فشار بدهم تا مهرداد با طناب او را به تنه درخت ببندد. بعد از اینکه او را بستیم مهرداد چند ضربه مشت به قفسه سینه فریبرز وارد کرد. البته من هم او را كتك زدم. وقتی دیدم که از دهانش خون می آید، شیر آب را باز کردم و شيلنگ آب را جلوی دهانش گرفتم.
قاضی سوال کرد: در اظهارات قبلی خود اقرار کرده ای که شلنگ را به دهان و بینی مقتول فرو کرده ای. در این باره حرفی برای گفتن داری؟ متهم ابتدا سکوت کرد و جواب داد: بله این کار را کردم. آن هم به این دلیل که می خواستم خماری او برطرف و او سرحال شود. قاضی گفت: تو با این کار مجاری تنفسی متهم را مسدود کردی و پزشکی قانونی هم این دلیل را علت فوت اعلام کرده است. متهم در جواب قاضی گفت: فکر می کردم دارم به او برای ترک اعتیادش کمک می کنم اما نمی دانستم که دارم او را می کشم.
پبعد از آن متهمان ردیف دوم و سوم به ترتیب در جایگاه در مقابل هیئت قضایی قرار گرفتند و ماجرای حادثه را شرح دادند. مهرداد، متهم ردیف دوم معاونت در قتل را قبول اما دیگر اتهامات وارده را انکار کرد. متهم ردیف سوم نیز اتهامات وارده را قبول کرد و در دفاع از خود گفت: من فقط می خواستم دعای خیر مردم پشت سرمان باشد اما فکر نمی کردم که با این کار فریبرز به قتل برسد و نفرین واالدینش پشت ما باشد.
قاضي عبداللهی بعد از شنيدن آخرين دفاع متهمان و وكيل مدافع آنها، ختم جلسه را اعلام كرد و با اعضاي دادگاه- خلیلی، عزیزنژاد، توکلی و اصغرزاده- وارد شور شد.