کد خبر: 721490
تاریخ انتشار: ۱۶ خرداد ۱۳۹۴ - ۱۱:۴۹
آنان كه در دام «النفاثات في العقد» گرفتار مي‌شوند
مادر براي پذيرايي از معلم رياضي كه به خانه‌شان آمده بود، نسكافه و كيك آورد.
 دانش‌آموز 9 ساله با اشتياق از مادرش پرسيد: «مامان! اين قهوه است؟» مادر پاسخ داد: «بله، پسرم.» آنها سرگرم درس خواندن بودند كه مادر اشاره كرد تا نسكافه سرد نشده است آن را بنوشند. معلم فنجان نيمه گرم نسكافه‌اش را برداشت و جرعه و جرعه نوشيد. پسرك در حال حل تمرين بود. نسكافه تمام شد. فنجان خالي كنار فنجان پر قرار گرفت. بعد از چند دقيقه، وقت استراحت پسرك شد. دستش را به سمت فنجان سرد نسكافه‌اش دراز كرد كه آن را بردارد، اما پيش از آن از معلمش پرسيد: «خانم! فالتون چيه؟!» و بعد فنجان خالي را كه در آن اثري از تفاله و ردي از خطوط موهوم نبود مگر چند حباب خشكيده، برداشت و با دقت به ته فنجان چشم دوخت. فنجان را مي‌چرخاند، بلكه چيزي ببيند. معلمش با تعجب گفت: «فال ديگه چيه؟! فال مال آدم‌هاي بي‌سواده». مادرش كه از آشپزخانه حرف‌هاي ايشان را مي‌شنيد، متوجه قضيه شد و با لحني كه حاكي از رفتن آبرو باشد، با غيض از پسرش پرسيد: «پسرم! اين چيزها رو از كجا ياد گرفتي؟ مگه ما تو خونه فال مي‌گيريم؟» پسر جواب داد: «نه، ولي اون روز عمه...»
 
 

بچه‌ها سريع مي‌گيرند!

مادر يادش افتاد كه يك روز در مهماني، در جمع بزرگسالان و كودكان، عمه خانم براي گرم كردن مجلس، نيمه شوخي- نيمه جدي، دست به چنين كاري زده بود و اين جريان به قدري براي بچه جذاب بوده كه در ذهنش باقي مانده است! و حالا داشت همان‌هايي را كه ياد گرفته بود به مادر و معلمش پس مي‌داد. مادر پسرش را محكوم كرد، در حالي كه خودش محكوم بود. محكوم به اينكه نسبت به ويران كردن پايه‌هاي خرافات در ذهن فرزندش اقدامي نكرده و دانسته يا ندانسته واكنشي به اين قضيه نشان نداده بود. شايد او نمي‌دانست (و نداند)كه همين بازي‌هاي به اصطلاح بزرگانه‌ دورِهمي در مهماني‌ها يكي از منابع آموزشي است براي همه، خصوصاً كودكان.

مادر كه جلوي معلم دستپاچه شده بود، سعي داشت مسئله را جمع و جور و بي‌رنگ كند. معلم فهميد كه اين پسرك باهوش و بازيگوش 9 ساله با كلمات قلنبه نمي‌تواند دركي از درستي ماجرا داشته باشد، پس به او گفت: «فال رو بيسوادها و تنبل‌ها مي‌گيرند. فال خرافات است.» پسرك با تعجب، با قيافه‌اي كه انگار داشتند از دو سمت مخالف مي‌كشيدندش، گفت: «پس آن شب...» معلم جواب داد: «آن شب، عمه داشت بازي مي‌كرد، مي‌خواست فضاي مهماني عوض شود، با ديگران شوخي مي‌كرد. تو جدي نگير!» و بعد ادامه داد: «تو مطمئن باش هر انساني كه تلاش بكند و از خداي مهربان كمك بخواهد، موفق مي‌شود. پس ديگر چه نيازي هست كه بداند در آينده چه اتفاقي مي‌افتد؟ تازه اين را بدان كه ممكن است آينده آدم‌ها با هر كار خوب يا بدي كه بكنند عوض شود...»

يك علامت سؤال بزرگ

چرا پدرها و مادرها از كنار اين قضايا به راحتي مي‌گذرند؟ شايد ديگر لازم باشد همگي عليه شكل‌گيري خرافات و توهمات متحد شويم، البته به شرطي كه ديگر شنيدن اين شبه‌شوخي‌هاي وهم‌آلود برايمان شيرين نباشد. اين آموخته‌ها از همان دوران كودكي در ذهن مي‌ماند و بعد رفته رفته در رويارو شدن با پيچيدگي‌هاي زندگي وقتي كه ممكن است آدميزاد حسابي كم بياورد، احساس نياز به انگيزه و دلگرمي براي ادامه دادن، به صورتي منحرف او را به سمت فال و... متمايل مي‌كند و اسير دام اين و آن مي‌شود. متأسفانه بعضي از خانواده‌ها خودشان هم اهل اين مسائل هستند و فرزندان خودشان را همراهي مي‌كنند يا اينكه اصلاً خودشان نسخه مراجعه به فلان رمال و فالگير را براي فرزندانشان و ديگران مي‌پيچند.

طلسم‌نويس را هم فالگير به من معرفي كرد!

آن طور كه آرايشگرها، فيلمبردارها و فروشندگان لباس عروس، همكاران صنف خود را به مشتريان معرفي مي‌كنند، هيچ بعيد نيست كه فالگيرها هم پورسانتي از معرفي مشتري به طلسم‌نويس بگيرند، تنها با انگيزه چاپيدن مردم به خاطر حماقت ايشان تا دست از تنبلي برندارند و با خطوط مانده در ته فنجان قهوه بفهمند كه چه چيزي قرار است برايشان رخ دهد! پيش از اين هيچ فكر كرده‌ايد كه اينها مي‌توانند يك تيم باشند براي خالي كردن جيب شما؟

حرف‌هايشان بديهي است!

مشتريان ممكن است آنقدر به خودشان تلقين كنند كه بالاخره آن اتفاق برايشان رخ دهد. فالگيرها روانشناسان مردم ديده‌اي هستند. آنها مي‌دانند كه هر قشر نيازها و آرزوها و درگيري‌هايي دارد. دختر جواني كه حلقه به انگشت دست چپ ندارد، دانشجوست، در پي يافتن شوهر است. زن ميانسالي كه دختر و پسر دم بخت دارد به دنبال يافتن عروس و داماد خوب است. پسر جوان منتظر يك فرصت پولي مطلوب است. آنها حرف‌هايشان برآيند واقعيت‌ها و بديهيات است.

آيا حرف راست ديگري وجود ندارد؟

آيا تلاش كردن براي رسيدن به هدف دروغ است؟ اينها بهانه است براي توجيه تنبلي.

بعضي‌ها مي‌گويند نه اينها حقيقت دارد. رمل و جادو حقيقت دارد. بله حقيقت دارد، ولي حقيقتش كمرنگ است در سوره فلق مي‌خوانيم:

قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ

بگو: «پناه مي‌برم به پروردگار گشايشگر؛»

(١)

مِن شَرِّ مَا خَلَقَ

«از شر آنچه آفريده است؛»

(٢)

وَمِن شَرِّ غَاسِقٍ إِذَا وَقَبَ

«و از شر هر شروري، هنگامي كه شبانه سوراخ (و پرده‌دري) كند؛»

(٣ )

وَمِن شَرِّ النَّفَّاثَاتِ فِي الْعُقَدِ

«و از شر فوت و فن‌كنندگان در گره‌ها؛»

(٤)

وَمِن شَرِّ حَاسِدٍ إِذَا حَسَدَ

«و از شر هر حسودي هنگامي كه حسد ورزد.»

به نظر مي‌رسد كه مراد از «النفاثات في العقد» كساني باشد كه با رمل و اين حوزه‌ها سر و كار دارند. اما لازم است كه توجه داشته باشيم كسي كه خودش را درگير چنين مسائلي مي‌كند، راه آسيب ديدن و تأثير پذيرفتن از اين راه را هم بر خودش باز مي‌كند.

حرف و راه راست، شيوه‌اي است كه از قرآن و اهل بيت ايشان (ع) به ما نشان داده‌اند و بس! اميرالمؤمنين علي (ع) براي آباداني سرزمين، خودشان بيل به دست مي‌گرفتند و نخل مي‌كاشتند به اميد آنكه نخلستاني شود براي ساليان بعد!

عدم تمايل به پذيرش مسئوليت

پناه بردن به اين ابزار، يك مقاومت رواني است براي كساني كه نمي‌خواهند مسئله‌شان حل شود. سراغ رمال مي‌روند تا اتفاقات بد زندگي‌شان را به گردن او بيندازند، به گردن سرنوشت! پيشاني‌نوشت! بخت كوتاه و بد و... و خالي كردن شانه از زير بار مسئوليت انتخاب‌ها. افرادي كه خام هستند و تمايل دارند كه همچنان خام باقي بمانند، هيچ بعيد نيست كه حالاحالاها به دنبال اين بازي‌ها باشند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها