
شايد در نگاه اول به نظر برسد كه عبادت ارتباطي دوسويه است ميان ما و خدا. اما وقتي دقيقتر به اين ماجرا نگاه ميكنيم، ميببينم كار گروهي و بهرهگيري از خرد جمعي تا بدانجا در اسلام اهميت دارد كه حتي عبادت هم به جماعت توصيه شده و براي آن مشوقهايي هم در نظر گرفته شده است. روايت است كه اگر تعداد اقتداكنندهها در نماز جماعت از 10 نفر گذشت، اگر تمام آسمانها كاغذ و درياها مركب و درختها قلم و جن و انس و ملائكه نويسنده شوند نميتوانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند. مولاي متقيان حضرت علي (ع) نيز ميفرمايند: «يدالله معالجماعه». در قرآن كريم نيز بر بحث استفاده از ظرفيت مشورت و بهرهگيري از خرد جمعي تأكيد شده است. به طور نمونه در سوره مباركه نمل مشاهد ميكنيم كه بلقيس، ملكه سبا در برابر نامه حضرت سليمان (ع) با بزرگان قوم خود مشورت كرد و از آنان نظر خواست. علاوه بر اين دو آيه قرآن كريم كه به شكل مستقيم به مشورت و اهميت شوراها ميپردازد؛ آيه «وَ أَمْرَهُمْ شُورَي بَينَهُمْ» در مكه و آيه«وَ شَاوِرْهُمْ فِي الأَْمْرَ» در مدينه نازل شده است؛ يعني دين اسلام هم در شرايط خفقان مكه و هم در دوران تشكيل حكومت در مدينه، به مشورت سفارش ميكند. پيامبر اعظم صليالله عليه وآله نيز ميفرمايد: «هيچ قومي مشورت نكردند جز آنكه به بهترين امور هدايت يافتند.»
اما ببينيم دليل اين همه سفارش اسلام بر كار گروهي و بهرهگيري از ظرفيت خرد جمعي و مشورت كردن چيست؟
نه يك دست صدا دارد و نه كسي عقل كل استقديميها ميگفتند « هر سري يك عقلي دارد» و اين بدان معناست كه هر كسي ميتواند مسائل را از يك زوايه خاص ببيند و تجزيه و تحليل كند. بنابراين احتمال زيادي وجود دارد تا زاويايي را كه ما نديدهايم ديگران ببينند. در صورت كار گروهي و همراهي چند نفر با يكديگر در واقع ما ميتوانيم تمامي زواياي يك ماجرا را ببينيم و بررسي كنيم. اين شيوه تجزيه و تحليل مسائل ميتواند ديد بازتري را به ما بدهد، به همين خاطر هم گروههايي كه همكاري خوبي با يكديگر دارند نتايج خوبي را هم به دست ميآورند. به بيان ديگر چه در كارهاي علمي و پژوهشي و چه در امور اداري و ورزشي، كار گروهي ميتواند نتايج بهتري را به بار بياورد، البته با شرط رعايت قوانين كار گروهي. علاوه بر اين هر كس هم در يك زمينههايي استعداد و توانايي دارد به همين خاطر قديميها ميگفتند «يك دست صدا ندارد». خلاصه اينكه انگار قديميها بهتر و بيشتر از ما حواسشان به كاركرد گروه شدن و معجزه «ما »شدن بود. اصلاً اگر به سراغ خانوادههاي قديمي برويد با خانوادههاي گسترده مواجه ميشويد در حالي كه در زمان ما حتي خانوادهها هم هستهاي شدهاند و يك گام به سمت فردگرايي برداشتهاند.
وقتي «من» به جنگ «ما» ميآيداصليترين عاملي كه موجب ميشود تا كارهاي گروهي نيمهكاره باقي بماند و ناموفق باشد و حتي اصلاً گروهي تشكيل نشود «منيت» و «فردگرايي» است. در واقع اگر كمي دقيقتر به ماجرا نگاه كنيم درمييابيم ريشه بسياري از مشكلاتي كه در جامعه و حتي خانواده وجود دارد اين است كه ما از اعجاز «ما شدن» كمتر بهره ميبريم و دوز منيتهايمان بيشتر از حد استاندارد است.
همين فردگرايي موجب ميشود تا هم در زندگي فردي و هم در زندگي اجتماعي به مشكل بر بخوريم و نتوانيم موفقيت را تجربه كنيم، اما اگر بخواهيم كمي منصفانهتر به موضوع نگاه كنيم ميبينيم كه اين منيتها و فردگراييها نيز ريشههايي دارد كه براي ترويج فرهنگ كار گروهي و بهرهگيري از معجزه ما شدن به جاي من بودن بايد به اين ريشهها پرداخت و براي از بين بردن آن تلاش كرد.
آموزش فردگرايي از مهد كودكاين ماجرا نيز مانند بسياري از موارد ديگر از كودكي شروع ميشود و بچهها از همان دوران حضور در مهدهاي كودك بايد با فضاي كار گروهي و بازيهاي دستهجمعي آشنا شده و طعم شيرين همراهي و همدلي با يكديگر را بچشند. اين در حالي است كه بسياري از مربيان مهدهاي كودك افراد آموزش ديدهاي نيستند و همين مسئله موجب ميشود تا برخي از بازيها و رفتارهاي جا افتاده در مهدهاي كودك ما نه فقط در جهت آموزش مهارتهاي كار گروهي و گروه شدن نباشد بلكه خيلي وقتها همانها آموزشي براي تكروي به شمار ميآيد. نمونه چنين رفتاري را ميتوان در يك بازي و مسابقه مشاهده كرد كه طي آن بچهها بايد با قطع شدن صداي موسيقي روي صندليهايي كه يكي از تعداد نفرات كمتر است بنشينند. در اين بازي، بازنده كسي است كه صندلي براي نشستن نداشته و سرپا مانده است. مراحل بعدي هم به همين صورت ادامه مييابد.
برنده اين بازي كودكي است كه توانسته با هل دادن و آزار و اذيت ديگر همبازيهايش روي آخرين صندلي باقيمانده بنشيند. در حالي كه بازي كودكان ژاپني در مهدها درست عكس اين بازي است به گونهاي كه كودكاني كه در اين بازي شركت ميكنند، بايد تلاش كنند تا با كم شدن تعداد صندليها دوستان خود را روي تعداد صندليهاي باقيمانده جا دهند. كار به جايي ميرسد كه تنها يك صندلي باقي ميماند اما بچهها سعي ميكنند با جمعتر نشستن به همديگر جا بدهند و اگر يكي از اعضاي گروه ايستاده بماند، بچهها بازي را باختهاند.
در عوض گروهي كه توانسته با همراهي يكديگر به هر شكلي كه شده همه بچهها روي صندلي باقيمانده بههم جا بدهند، برنده اين بازي است. در اين بازي بر خلاف شيوه قبلي بچهها حلاوت همراهي با يكديگر و انجام كار گروهي را ميچشند.
بنابراين بديهي است كه در بزرگسالي هم رغبت بيشتري به انجام كارهاي گروهي دارند و ياد گرفتهاند از فرديت خود عبور كنند. پس ميبينيم يكي از اصليترين گزينهها براي ايجاد فرهنگ گروه شدن و انجام كار گروهي در شيوه آموزش ريشه دارد و بايد براي چنين موضوعي برنامهريزي داشت.
مديريت منابع و نيروي انساني، اصلي كليدي در كار گروهيبعد از مرحله آموزش و عبور از مدرسه و دانشگاهافراد وارد جامعه و محيطهاي كاري ميشوند. بديهي است يكي از مهمترين گرهها در گريز افراد از كار گروهي در ساختار مديريت منابع انساني است كه موجب ميشود افراد تجربه و به تبع آن ذهنيت خوبي نسبت به كار گروهي نداشته باشند.
يك تيم فوتبال را در نظر بگيريد، با سوت داور بازي آغاز ميشود. يك توپ است و 22 بازيكني كه در قالب دو تيم در مقابل همديگر قرار دارند. يك نفر دروازهبان است و 10 نفر بازيكن. اگر توپ از اول تا آخر زير پاي يكي از بازيكنها دريبل شود، بازي معناي خود را از دست ميدهد. از سوي ديگر درست است كه شوت آخر گل هميشه از سوي يكي از بازيكنان صورت ميگيرد اما خيلي وقتها زماني گل به ثمر ميرسد كه توپ از جلوي دروازه با دريبل و پاسهاي پياپي از بازيكنان دفاع به هافبكها و در نهايت بازيكنان حمله ميرسد و آن وقت با شوت يكي از اعضاي تيم، گل به بار مينشيند. بنابراين پيروزي يك تيم فوتبال به عنوان يك گروه فقط ماحصل تلاش بازيكني كه گل زده نيست، بلكه از دروازهبان و دفاعها گرفته كه مانع از باز شدن دروازه خودي شدهاند تا هافبك و نوك حمله، همه در اين پيروزي سهم دارند. يك مربي خوب كسي است كه جايگاه، توانايي و بازي خوب هر يك از اعضاي تيمش را ببيند و آنها را تشويق كند و در اين صورت است كه ميتواند تيمش را به خوبي هدايت كند. بديهي است شكست يك تيم و گل خوردن نيز فقط تقصير دروازهبان نيست و بازيكنان حملهاي كه نتوانستهاند بازي را به سمت دروازه تيم حريف هدايت كنند و دفاعهايي كه از پس نقشآفريني خوب در جايگاه خود برنيامدهاند، مسير را براي حضور بازيكن حريف در مقابل دروازه و گل زدن فراهم آوردهاند. بنابراين اگر هم قرار باشد مقصر تعيين شود و كسي مورد مواخذه قرار بگيرد، همه آنهايي هستند كه كمكاري كرده يا مسئوليت خود را به درستي انجام ندادهاند. اين مثالي است كه به ساير ساختارهاي گروهي نيز قابل تعميم است.
حس ديده نشدن اعضاي گروهگاهي ساختارهاي نظام اداري و محيطهاي كاري به گونهاي است كه افراد در جايگاه خود به خوبي ديده نميشوند و در حالي كه شكستهاي كاري به پاي نيروهاي رده پايينتر نسبت داده ميشود و تنبيهات شامل حال آنهاست، درباره موفقيتهاي كاري به رغم آنكه محصول تلاش و عملكرد خوب يكايك اعضاي يك گروه كاري است و هر كدام در جاي خود خوش درخشيدهاند اما اغلب مواقع اين توفيقات به پاي سرپرست و رئيس بخش آن گروه گذاشته ميشود. حتي گاهي به دليل طراحي نامناسب ساختار اداري و ناآگاهي رؤساي مجموعه از تواناييها و قابليتهاي نيروها اين مجال براي سرگروه هر بخش وجود دارد تا موفقيت گروه را به جاي ماحصل كار گروهي به كارداني و درايت خود نسبت دهد و بيشتر مواقع تشويقها هم تنها شامل حال سرگروه ميشود و نه اعضاي گروه.
بياعتمادي در گروه بر اثر رفتارهاي نامناسب اعضا يا سرگروه تجربهاي است كه شايد براي شما هم اتفاق افتاده باشد و رغبت افراد را براي انجام كارهاي گروهي و تشكيل گروه كم ميكند. در صورتي كه اگر اعضاي يك مجموعه كاري از نيروي خدماتي گرفته تا كارشناسان ارشد و سر گروههاي هر بخشي جايگاه تعريف شدهاي داشته باشد و احساس كند كه در جايگاه و مسئوليت كاري خودش به خوبي ديده ميشود، براي بهتر شدن تلاش خواهد كرد و اين به معناي رشد و توفيق نهايي در انجام كار و دستيابي به اهداف از پيش تعيين شده است.
اعتماد، رمز گروه شدناعتماد ارزشمندترين سرمايهاي است كه ميتوان بهواسطه آن گروه تشكيل داد و كارها را به نحو احسن پيش برد. چنانچه رفتار يكي از اعضاي گروه به گونهاي باشد كه منجر به سلب اعتماد ديگر اعضا شود، همه چيز خراب ميشود و چنين گروهي نميتواند به سرانجام برسد. ريشههاي اين سلب اعتماد اما به رفتارهاي تك تك اعضا در قبال همديگر باز ميگردد. بر اين اساس چه اعضاي گروه و چه سرگروه و هماهنگكننده ميان اعضا بايد در جهت حفظ و ارتقاي اعتماد متقابل تلاش كنند. اگر هر كدام از افراد احساس كند كه يكي يا چند تن از اعضاي گروه او را دور ميزنند، بديهي است كه نظم و انسجام گروه و رسيدن به اهداف تعيين شده در آن دستخوش تزلزل خواهد شد. پس بيترديد مهارت برقراري ارتباط مؤثر با ديگران، پذيرفتن تفاوتها و تضادها و كنار آمدن با آن و در نهايت درك شادي و لذت موفقيت در كنار ديگران مهارتهايي است كه بايد براي گروه شدن آموخت.