به گزارش خبرنگار ما، اين پرونده از سال 89 و همزمان با پيدا شدن جسد دختري به نام نفيسه كنار يكي از بزرگراههاي تهران تشكيل شد. بررسيها نشان داد كه پدر نفيسه گم شدن او را به پليس گزارش داده بود، بنابراين تحقيقات در اين باره شروع شد و كارآگاهان متهمان را كه سه مرد جوان بودند شناسايي و بازداشت كردند. دو نفر از متهمان در بازجوييها گفتند دختر جوان را براي برقراري رابطه به كلبهاي جنگلي كشاندند اما نفر سوم گفت كه در ماجراي قتل نقش ندارد. پرونده سه متهم بعد از كامل شدن بررسيها روز گذشته در شعبه 74 دادگاه كيفري استان تهران بررسي شد.
بعد از اينكه نماينده دادستان تهران براي متهمان درخواست صدور حكم قانوني كرد، پدر مقتول در جايگاه حاضر شد و گفت خواستهاش قصاص متهمان است.
او گفت: من پزشك هستم و دخترم مبتلا به اختلال شخصيت مرضي بود. اين بيماران همه چيز را سياه و سفيد ميبينند. وقتي كسي به او محبت ميكرد همه چيزش را ميداد و اگر نگراني كسي را ميديد همه چيز برايش سياه بود. اين بيماران دچار اختلال هستند و بايد كنترل شوند. دخترم گاهي مواد مصرف ميكرد. وقتي كسي از او ميخواست مواد مصرف كند به خاطر همين اختلال جواب رد نميداد و مواد مصرف ميكرد. شكايت من اين است كه چرا متهمان به زور به دخترم مواد دادهاند، اموالش را سرقت كرده و بعد به جاي بردن او به بيمارستان او را به كلبه برده و تعرض كردهاند. متهمان اگر دخترم را به بيمارستان منتقل كرده بودند95درصد احتمال زنده ماندن او وجود داشت.
وكيل خانواده مقتول هم در جايگاه حاضر شد و گفت: يكي از متهمان كه ناصر نام دارد در بازجوييها گفته است كه به اصرار به نفيسه مواد تزريق كرده است. وقتي هم كه حال او بد شده او را كنار بزرگراه رها كرده و رفته است. بعد از آن دو متهم ديگر كه گلمحمد و سينا نام دارند از راه رسيده و به جاي كمك به نفيسه او را به كلبه كشاندهاند. اتهام آدمربايي به متهمان وارد است چراكه دختري بيدفاع را كه توان مقابله نداشته به كلبه جنگلي كشاندهاند. وكيل وليدم توضيح داد: بيمارستان در نزديكي محل كشف جسد بود و آنها ميتوانستند دختر جوان را حتي پياده به بيمارستان منتقل كنند. در ضمن به گزارش پزشكي قانوني هم اعتراض دارم چراكه گزارش اوليه كه قبل از دفن صادر شده نشان ميدهد كه مقتول براثر ضربه مغزي فوت شده اما درخواست دوم كه به درخواست متهمان انجام شده است نشان ميدهد كه علت مرگ سوءمصرف مواد است. علت اين تناقض زياد را چه كسي ميخواهد پاسخ دهد.
سپس متهم رديف اول در جايگاه حاضر شد و گفت كه اتهام خودش را نميپذيرد. او گفت: هرچه در مراحل بازجويي گفتهام دروغ است، چراكه آن زمان زير فشار بودم. روز حادثه در حال عبور بودم كه نفيسه را ديدم كه داخل ماشينش اوردوز كرده است. توجه نكردم و گذشتم اما نميدانم كه چه كسي او را به كلبه برده و به قتل رسانده است. قاضي سؤال كرد كه حرفهاي اوليه شما با گزارشهاي موجود در پرونده منطبق است. متهم گفت: نميدانم چطور اين اتفاق افتاده است به هر حال من آن حرفها را نميپذيرم هرچند با واقعيت منطبق باشد.
دو متهم ديگر هم وقتي در جايگاه حاضر شدند اتهام خودشان را رد كردند. بعد از پايان جلسه اعضاي دادگاه وارد شور شدند.