جمعآوري بيلبوردهاي «صداقت امريكايي» از معبرهاي عمومي و گذرگاههاي شهر تهران در آبان 92 بيم روزهاي خاص و پرتلاطم را به دستگاه ديپلماسي ايراني ميداد؛ دستگاهي كه 15 ماه پرافت و خيز را پشت سر گذاشته و همچنان در پرونده هستهاي با چالشهاي فراوان روبهروست و نتوانسته به رغم حمايتهاي يكپارچه در داخل كشور مسئله هستهاي را به يك نقطه ثبات و آرامشبخش برساند.
درطول اين ايام نهتنها مقامات دستگاه ديپلماسي بسياري از رفتارهاي تحقيرآميز و توهينمحور طرفهاي غربي را به جان دل خريدند، با اين تصور كه فرآيند به نتيجه رسيدن مذاكرات هستهاي را دچار اختلال ميكند، بلكه تلاش كردند تا برخي رفتارهاي هنري- سياسي را هم در داخل كشور كنترل كنند كه شروع آن با جمعآوري بيلبوردهاي صداقت امريكايي صورت گرفت.
به هر حال با توجه به سكوت كنوني دستگاه سياست خارجه در قبال اتفاقات ضد حقوق بشري شهر فرگوسن و 180 شهر ايالات متحده و نوع مواجهه دولتمردان در قبال نظام سلطه طي 15 ماه اخير ميتوان نتايج زير را از ميزان موفقيت دستگاه ديپلماسي به دست آورد.
مؤلفههاي اصلي دستگاه ديپلماسي«برخورد چكشي با رفتارهاي امريكاييستيز در داخل»، «سكوت در قبال سخنان توهينآميز مقامات غربي»، «ترويج نگاه خوشبينانه و نه واقعبينانه نسبت به رفتارهاي كارگزاران نظام سلطه» و «سكوت در مقابل اقدامات ضدانساني امريكا در منطقه و رفتارهاي ضدحقوق بشري اين كشور با مردم كشور» را ميتوان مؤلفههاي برجسته دستگاه ديپلماسي دولت تدبير و اميد طي اين ماهها دانست كه براي هر كدام از آن ميتوان دهها مصداق آورد كه به بخشي از آن اشاره ميشود.
جمعآوري تابلوهايي با مضمون پيامهايي از ماهيت سياستورزي امريكاييها در تهران كه توسط روزنامههاي زنجيرهاي يك اقدام غيرقانوني و برخلاف مصالح ديپلماسي كشور نشان داده ميشد، با واكنش قابلتوجه محمدجواد ظريف در صفحه شخصي خود در فيسبوك همراه ميشود. وي غيرمستقيم نظرش را درباره تابلوهاي صداقت امريكايي اينگونه بيان ميكند: در روزهاي گذشته شاهد تحولات مختلفي بوديم. مهرورزيهاي فراواني به صورت مستقيم و غيرمستقيم به بنده و سياست خارجي حتي در معابر عمومي پايتخت ابراز شد! كه البته نگراني زيادي از آن نيست.
ظريف به جز اين موضع غيرمستقيم، واكنش ديگري به موضوع تابلوها نشان نداد ولي همين اظهارنظر كوتاه حكايت از نگاه دولت به تابلوهاي صداقت امريكايي داشت.
در آن روزها برخيها معتقد بودند براي پيشبرد تاكتيكهاي سياسي دولت، بايد حتي زبان و قلم هنرمندان داخلي گرفتار تيغ تيز سانسور و فشار روزنامههاي زنجيرهاي قرار گرفته و صاحبان انديشه مورد هجمه قرار گيرند.
سكوت در برابر توهينها از شرمن گرفته تا كامرونبرخورد چكشي به منتقدان داخلي با رويكرد منفعلانه در قبال غرب- با اين توجيه كه مصالح و منافع كشور حكم ميكند- همراه ميشود كه نمونه بارز آن سكوت مطلق در برابر رفتارهاي تحقيرآميز مقامات سياسي غربي است.
شايد نقطه آغاز اين رفتار را نوع مواجهه با سخنان وندي شرمن، معاون وزير امور خارجه امريكا بتوان عنوان كرد كه گفته بود: «فريب و نيرنگ بخشي از DNA ايرانيان است».
وي همچنين در جلسه با نمايندگان امريكا به بحث توزيع سبد كالايي در ايران نيز ميپردازد و عنوان ميكند: «شما در اخبار ديديد كه ايران اخيراً به طور قابل مشاهدهاي غذا به مردم فقير در جامعه داد كه به نوعي نشاندهنده اين است كه كاهش هدفمند و محدود تحريمها تأثير مستقيم بر مردم اين كشور داشته است، همانطور كه روحاني قول داده بود كه اين پول صرف اهداف ديگر نشود.»
دولتمردان نه تنها در مقابل اينگونه سخنان تخطئه محور سكوت ميكنند بلكه در مقابل «تهديدهاي پردامنه نظامي غربيها» خود ملزم به همين رويه ميشوند و اين اواخر در مقابل توهينهاي بيشمار ديويد كامرون در سازمان ملل متحد هم راهكار را همان ميبينند.
«ديدار هيئت پالماني اروپايي با دوتن از فتنهگران به نامهاي نسرين ستوده و جعفر پناهي» و «رفتار بيادبانه هيئت پارلماني ايتاليايي با حجتالاسلام هاشمي» هم باعث نشد وزارت امور خارجه كشور موضع خاصي اتخاذ كند.
انفعال ديپلماسي سكوت در قبال حوادث فرگوسننگاه منفعلانه و توأم با خوشبيني دستگاه ديپلماسي نسبت به نظام سلطه تنها به اين موارد محدود خلاصه نميشود و به موضوعات متعدد ديگري هم سرايت پيدا ميكند كه مهمترين آن در روزهاي اخير اتفاقات ضدانساني و مخالف حقوق بشري امريكا با شهروندان اين كشور است. در حالي كه تبعيض نژادي، نابرابري و بيعدالتي در امريكا صداي برخي از هم پيمانان اين كشور و حتي نهاد حقوق بشر سازمان ملل متحد را هم در آورده و اوباما را مجبور به اعتراف به تبعيض نژادي در اين كشور كرده: «هيچ سياهپوستي نيست كه در امريكا به چشم گناهكار به او نگاه نشده باشد. من هم 35 سال پيش ميتوانستم جاي «تريون مارتين» (نوجوان سياهپوست كشته شده بهدست پليس) باشم.»، اما موضع دولتمردان در قبال اين وقايع تلخ همچنان سكوت است.
آن هم در شرايطي كه اوباما و بسياري از سياستمداران غربي در فتنه 88 به حمايت صريح و متعدد از غائلهآفرينان پرداخته و تلاش داشتند هزينه برخورد نظام با اين افراد را افزايش دهند و جمهوري اسلامي ايران را در فضاي بينالمللي تحت فشار قرار دهند. به راستي نميشود همين سياست را در قبال امريكاييها به كار گرفت و در حالي كه آنها از كوچكترين وسيله بهترين اهرم فشار عليه تيم مذاكرهكننده به كار ميگيرند بهتر نيست ما هم با موضعگيري وزير امور خارجه كشورمان مقامات اين كشور را براي كوتاه آمدن در موضوع «لغو تحريمها» تحت فشار قرار دهيم؟ مگر نه اين است كه سياستمداران باتجربه قدرت چانهزني را براي كشور متبوع خود از سادهترين موضوعات مهيا ميكنند.
چطور دولتمردان ما ميتوانند اينقدر راحت از برخورد ضد حقوق بشري امريكاييها درشهر فرگوسن چشمپوشي كنند كه ايالات متحده به كمك كشورهاي همپيمانش و با به كارگيري عناصر نشانه داري مانند احمد شهيد و شيرين عبادي «پرونده قطوري به نام نقض حقوق بشر» در نهاد حقوق بشر سازمان ملل تشكيل داده و در تلاشند تحريمهاي جديدي را به همين بهانه عليه مردم ايران وضع كنند؟
آيا مفهوم ديپلماسي در نگاه برخي دولتمردان فقط دور ميز جمع شدن با برخي از وزراي كشورهاي غربي معنا ميدهد و «واكنش به اقدامات ضدانساني» در ساير كشورها در آن جايي ندارد؟
در حالي انفعال در لايههاي مختلف ديپلماسي سكوت رخنه كرده كه ستاد حقوق بشر قوه قضائيه هم همچنان نتوانسته رويكردي مناسب در قبال حوادث فرگوسن و 180 شهر امريكا اتخاذ كند و افكار عمومي همچنان منتظر ميمانند تا دستگاههاي مربوط رويكرد شفاف، قاطع و مسئوليت مدارانه را نسبت به بسياري از موضوعات بينالمللي- از جمله آنچه اشاره شد- اتخاذ كنند.