
كابينه افغانستان بعد از گذشت دو ماه از رياست جمهوري اشرف غني احمدزي تشكيل نشده، حملات شهري طالبان به صورت چشمگيري افزايش يافته و كمي بيش از يك ماه تا پايان مأموريت نيروهاي خارجي در افغانستان باقي مانده و بسياري از آنها هماكنون آماده رفتن به خانه ميشوند. اين سه مسئله اصلي در پيش روي احمدزي در كنار ديگر مسائل افغانستان است كه بايد راهحلي براي آنها پيدا كند. هر چند در زمينه مسئله اول تلاش چنداني انجام نشده اما رئيسجمهور افغانستان در طول اين مدت كوتاه تلاش زيادي در مورد مسئله دوم كرده تا هم براي اين و هم بعد از خروج نيروهاي خارجي صلحي هر چند نيمبند با طالبان براي افغانستان به ارمغان بياورد. معلوم نيست كه او بتواند در مدت كوتاهي به اين مهم دست يابد و به نظر ميرسد كه برخلاف سعي انجام شده از طرف او، طالبان از حالا روزشمار خود را براي تسلط بر افغانستان يا حداقل بخش قابل توجهي از اين كشور شروع كرده است.
پروژه احمدزي
احمدزي پروژه خود براي دستيابي به صلح را قبل از دور نخست انتخابات رياست جمهوري شروع كرده بود. او در آن موقع از تلاشهايش براي آزادسازي زندانيان طالبان از زندان بگرام گفت و به آن افتخار ميكرد و قول داد كه در صورت پيروزي، تمام زندانيان را آزاد خواهد كرد. گفته ميشود او بعد از دور اول و در عين اجراي برنامه تبليغاتي براي دور دوم سفري هم به يكي از كشورهاي عربي داشته و با نمايندگان طالبان بر سر انتخابات و اهداف مشترك آينده توافقاتي داشته و از طرف ديگر، حرفهايي هم در مورد همكاري طالبان با تيم انتخاباتي او زده ميشود. او بعد از رسيدن به قدرت اين روند و با سخنراني به مناسبت عيد قربان به نحو جديتري ادامه داد چراكه در اين سخنراني طالبان را با عنوان مخالفان مسلح خواند كه باعث تعجب بسياري شد. دعوت از طالبان به صلح حرف تازهاي نبود كه احمدزي در اين سخنراني بيان كرد چراكه حامد كرزي، رئيسجمهور قبلي، هم بارها چنين درخواستي از طالبان داشت. نكته تازه در مخالف مسلح خواندن آنها است و علاوه بر اين، احمدزي همه افغانها را وطنپرست خواند كه به نظر بسياري مقصود او طالبان هم بوده و همين امر هم تعجب آنها را برانگيخت. اين نحوه نگاه و زبان احمدزي در مورد طالبان پديده جديدي در طول 13 سال بعد از حكومت طالبان است كه نشاندهنده تغيير رويه رئيسجمهور جديدي براي ترغيب طالبان به مشاركت در قدرت و فرايند صلح است. اين لحن جديد براي او كمهزينه نبود و حتي اعضاي مشرانوجرگه، مجلس سناي افغانستان، هم با انتقاد از اين ادبيات احمدزي اعلام كردند كه طالبان مخالفين سياسي دولت نيستند بلكه اين گروه جنايتكار جنگي هستند.
سفرها و معامله فراافغاني
احمدزي تنها با تغيير ادبيات سياسي خود منتظر تغيير رفتار طالبان و ورود اين گروه به فرايند صلح نماند و با نگاهي فراافغاني رو به كشورهاي مؤثر در تصميم طالبان آورد كه در اين سياست، پاكستان نقش محوري دارد. او در نخستين اقدام به عربستان سعودي رفت تا نظر پادشاهي سعودي را نسبت به فرايند صلح معطوف كند تا شايد از نفوذ اين كشور در گروه طالبان برخوردار شود. يك تلقي سنتي و محكم در ميان سياستمداران افغاني وجود دارد كه عربستان در كنار برخي از شيخنشينهاي خليجفارس از حاميان اصلي مالي طالبان هستند و اگر نظر رياض با فرايند صلح تغيير كند تأثير مستقيمي بر رفتار طالبان خواهد داشت و امكان دارد اين گروه حاضر به مصالحهاي با كابل شود. طبيعي بود كه رئيسجمهور افغانستان بعد از عربستان سراغ پاكستان برود اما او قبل از رفتن به اين كشور گزينه چين را انتخاب كرد. سفر دوم خارجي احمدزي به چين بود كه از دو جنبه روابط دو طرف و نفوذ چين بر پاكستان قابل توجه است. ضرار احمد عثماني، وزير خارجه افغانستان، قبل از اين سفر گفته بود كه افغانستان بعد از 2014 نياز به كمكهاي زيادي دارد و از چين انتظار داريم كه بعد از اين سال با ما در عرصههاي مختلف همكاري داشته باشد. اين حرف به خوبي وجه اول سفر احمدزي را توجيه ميكند كه با به همراه داشتن هيئت بلندپايه اقتصادي در زمينههاي مختلفي با طرف چين وارد گفتوگو شد. در واقع، چين دغدغههاي مشتركي با افغانستان در مورد خطر طالبان دارد زيرا برخي از شورشيان تركستان چين به اين گروه يا طالبان پاكستان پيوستهاند و در صورت قدرت يافتن طالبان بعد از 2014، اين مسئله به خودي خود تهديد جدي براي امنيت چين به شمار ميرود.
در اينجا، نكته اصلي در همكاري پاكستان براي تغيير رفتار طالبان است و احمدزي اميدوار است كه چين از نفوذ خود در اسلامآباد استفاده كند تا آن كه پاكستان حاضر به همكاري با كابل و فرايند صلح با طالبان شود. كابل تاكنون بارها اسلامآباد را متهم به حمايت مستقيم از طالبان كرده و به نظر سياستمداران افغاني اگر اسلامآباد حاضر به تغيير سياست خود نشود صلح با طالبان ممكن نخواهد بود. از طرف ديگر، اسلامآباد بعد از حمله كماندوهاي امريكايي به ابيتآباد در 2011 و قتل اسامه بنلادن با امريكا دچار تنش شده و براي ايجاد توازني در روابط خود با امريكا بر رابطه و حمايت چين حساب باز كرده است. بنابر اين، چين رفته رفته مبدل به نقطه اتكاي اسلامآباد در برابر امريكا شده و احمدزي در سفر خود اميد داشت بتواند از اين نفوذ و روابط نزديك چين با پاكستان براي تجديدنظر در سياستهاي اسلامآباد بهرهبرداري كند. او مدت كوتاهي بعد به اسلامآباد رفت و در روز نخست با ژنرال راحيل شريف، رئيس ستاد ارتش، ژنرال علم ختك، قائممقام وزارت دفاع، و ژنرال رضوان اختر، رئيس سازمان اطلاعات ارتش پاكستان (اي اس آي)، ديدار كرد و در روز دوم به ملاقات نوازشريف، نخست وزير پاكستان، رفت. اين برنامه تا اندازهاي گوياي واقعبيني احمدزي است چراكه او مثل بسياري از مقامهاي افغان واقف به اين نكته مهم است كه تصميم نظاميان در مورد طالبان و حمايت پاكستان از اين گروه بسيار مهم و تأثيرگذارتر از سياستمداران اين كشور است تا آنجا كه نميتوان نقش چنداني براي سياستمداران در اين زمينه قائل شد.
پاسخ طالبان
احمدزي به اين نحو برنامهاش را در مورد دغدغه اصلي امنيت اجرا كرده اما پاسخ طالبان به او چه بوده است؟ در يك كلام، پاسخ طالبان در افزايش حملات خود بوده است. اين موضوع به تأييد حسيب صديقي، سخنگوي رياست امنيت ملي افغانستان، رسيد كه در يك كنفرانس مطبوعاتي از افزايش 68 درصدي حملات طالبان در شهرهاي بزرگ خبر داد. طالبان در سالهاي گذشته هم با فرارسيدن فصل سرما تغيير استراتژي ميداد و از ميدانهاي جنگ رو به حملات شهري ميآورد اما اين بار حملات شهري خود را هم زودتر از سابق شروع كرده و هم آن كه شدت آن را به طرز قابل توجهي افزايش داده است. طالبان به اين نحو تنها سعي نميكند تا واقعيت خود را در عرصه سياسي افغانستان به نمايش بياورد بلكه افزايش حملات آن را ميتوان از يك سو پاسخي به برنامه صلح احمدزي دانست و از سوي ديگر به انتظارات اين گروه در سال ميلادي آينده مرتبط دانست. طالبان از وجه نخست نشان ميدهد كه با وجود تغيير قابل توجه در لحن احمدزي و سفرها و تلاش وي باز شعار گذشتهاش را حفظ كرده و حاضر به مصالحه با رئيسجمهور نيست بلكه سقوط كابل و تسلط بر افغانستان را در سر ميپروراند. طالبان از وجه دوم جدول روزشمار خروج نيروهاي خارجي از افغانستان را در پيش روي دارد و با احتسابي ساده منتظر بازگشتي پيروزمندانه به عرصه سياسي افغانستان است. نكته اصلي در يافتن پاسخي به سؤال ساده قديمي است كه هر چه اين روزشمار به پايان خود ميرسد، آن سؤال هم به صورت جديتري مطرح ميشود.
چرا طالبان بايد حاضر به صلح شود در حالي كه 13 سال براي خروج نيروهاي خارجي صبر كرده و اميد دارد بعد از خروج آنها كار حكومت مركزي در كابل را يكسره كند؟ اين سؤالي است كه احمدزي بايد براي آن جواب روشن و صريحي داشته باشد چراكه پاسخ طالبان ساده و كوتاه است؛ به جاي صلح پيروزي. مشكل كار اينجا است كه گزينههاي تمايز بين طالبان تندرو و ميانهرو، مذاكره با نمايندههاي طالبان يا مشاركت اين گروه در قدرت تاكنون تجربه شده اما نتيجهبخش نبوده است. به نظر ميرسد كه احمدزي در پاسخ خود جدا از تغيير لحن، بيشتر بر معادله فراافغاني حساب باز كرده تا طالبان نه از درون افغانستان بلكه از خارج اين كشور مجبور به مصالحه با كابل شود. زمان زيادي تا خروج نيروهاي خارجي از افغانستان باقي نمانده و بايد پاسخ احمدزي در اين مدت كوتاه يا دستكم در ماههاي ابتداي سال بعد ميلادي چه نتيجهاي ميدهد. نكته روشن اين است كه طالبان حداقل دست از برنامه روزشمار خود برنداشته تا نتيجه بيش از يك دهه جنگ را با يك معامله سياسي با احمدزي تغيير دهد هر چند كه موفقيتي نيمبند در پي داشته باشد.