خشونت، عصبانيت و پرخاشگري از جمله رفتارهاي زشت و ناپسندي است كه متأسفانه در ميان ما بزرگترها برخلاف رشد عقلي كه بيشتر از كودكان داريم؛ مشهودتر است. نميدانم مشكل از كجا نشأت ميگيرد اما موقعيتهايي كه براي كودكان به هيچ وجه خشونتآفرين نيست درست برعكس براي ما بزرگترها مثل جرقهاي در ميان انبار باروت است. دقت كردهايد در اكثر موارد رفتارهايي كه خشونت ما را برميانگيزد از جمله رفتارهايي است كه وقتي در آرامش به آنها فكر ميكنيم هيچ دليلي براي عصبانيت و خارج شدن از كنترل درآن وجود ندارد اما در يك زمان خاص باعث انفجار ما خواهد شد. خشمي كه نه تنها به خودمان و سيستم عصبيمان آسيب ميزند بلكه گاهي اوقات با وادار كردن ما به درگيريهاي خشن باعث آسيب رسيدن به ديگران هم خواهد شد.
دكتر معصومه حسني، روانشناس باليني در اين باره ميگويد: بسياري تصور ميكنند اگر زمان خشم و عصبانيت خودشان را با بيان و رفتار تخليه نكنند ماندن اين انرژي منفي باعث تخريب آنها خواهد شد اما حقيقت چيزي كاملاً متفاوت است! خشم ويرانگرترين رفتاري است كه بدترين تخريبها را روي سلامت ذهن ما ايجاد ميكند. هرچه دفعات خشمگين شدن ما بيشتر باشد، ما در مقايسه با قبل كمتر ميتوانيم خودمان را كنترل كنيم.
فردي كه در مقايسه با اطرافيان بيشتر خشمگين ميشود به مرور آستانه تحمل و قدرت انعطافپذيرياش در مقابل اتفاقهاي پيرامونش كاهش پيدا ميكند؛ انساني كه نتواند خشم خود را به روشهاي مختلف مهار كند بايد بپذيرد كه رفته رفته به مرز افسردگي و بيماريهاي روحي قدم ميگذارد. خشمگينها به خاطر درگيريهايي كه خودشان مسبب ايجاد آن هستند بيشتر مواقع غمگين هستند و عزت نفس پاييني خواهند داشت. مردم به روي باز مهمان كسي ميشوند نه به سفره باز! اين مثل معروف بين ما ايرانيهاست كه حقيقت دارد. كسي كه به صبر و مناعت طبع معروف باشد دوستان بيشتري دارد و در مقابل كسي كه قدرت تطبيق با تفاوت سليقهها و پذيرش حرف مخالف را نداشته باشد؛ كسي كه در مقابل رفتارهاي ديگران به سرعت عصباني ميشود در بين مردم جايي ندارد.
مردم در پارهاي موارد حتي خشمگينها را از روي ترسي كه نسبت به آنها دارند از جمع خودشان حذف و از آنها دوري ميكنند چون خشمگينها در بعضي موارد ممكن است حد خشم در آنها به اندازهاي بالا برود كه به خودشان و اطرافيانشان آسيب برسانند. خشمگينها تلاش ميكنند خشمشان را در برخوردهاي كلامي با تهديد، توهين و تحقير بروز دهند و در برخوردهاي فيزيكي اغلب شروعكننده دعوا و كتككاري هستند.
ركورددارهاي مردمآزاري و قانونگريزي
نكته مهم در مورد خشمگينها اينجاست كه آنها هميشه براساس خشم دروني كه دارند تلاش ميكنند رفتاري از خودشان بروز دهند كه باعث آزار همه شود مثلاً معمولاً بد رانندگي ميكنند با سبقتها خطرناك، بوق زدنهاي بسيار و حتي حركات مرگآفرين عرصه را براي ساير رانندگان خطرناك ميسازند. خشم دروني معمولاً باعث ميشود خشمگينها موسيقي را در خانه و ماشين با صداي بلند گوش بدهند هميشه در اين كار تا جايي پيش ميروند كه باعث عصبانيت اطرافيانشان شوند.
بسياري از رفتارهاي خشميها ناشي از حس انتقامجويي و احساس منفي است كه به سرعت در وجودشان جمع ميشود. حس انتقامجويي آنها حد و مرز ندارد و هيچ جا و مكاني نميشناسد مثلاً يك خشمگين طاقت سبقت گرفتن يك راننده ديگر را ندارد. اگر ديديد كه در يك سبقت ساده راننده خودروي ديگر با سرعت شما را تعقيب ميكند، با بوق زدنهاي ممتد اعصابتان را به هم ميريزد يا حتي با چراغ زدن و حركت كردن سپر به سپر صداي اعتراض شما را درآورده مطمئن باشيد كه شما با يك راننده خشمگين انتقامجو و بيمنطق روبهرو هستيد؛ چون خشميها هيچ منطق و چارچوبي براي بروز عصبانيتشان نميشناسند و تا ارضاي خشمشان پيش ميروند.
بارها پيش آمده شاهد تصادفات با تلفات جاني بودهام كه بعد از بررسي متوجه شدم يكي از رانندهها به قصد آزار و تلافي رفتار راننده ديگر شروع به ويراژ دادن، آزار او و خانوادهاش تا مرز مرگ كرده است. به همين راحتي و صرفاً از روي خشم، بدون هيچ منطقي چند نفر به كام مرگ ميروند.
خشمگينها همانطور كه رفتارهاي پراسترس و خطرناكي براي جلب توجه اطرافيان از خودشان بروز ميدهند در مقابل براي خواسته و نياز ديگران نه تنها ارزشي قائل نيستند حتي به آن فكر هم نميكنند در واقع آنها از قانون وظيفه و حقوق اجتماعي متقابل مردم در يك جامعه چيزي نميدانند و اگر بدانند هم زحمتي به خودشان نميدهند تا مردم را درك كنند. دقيقاً به همين دليل است كه عصبانيها معمولاً از رنگها و طرحهايي براي لباسهايشان استفاده ميكنند كه خشم دروني آنها را بروز ميدهد و در رفتارهاي اجتماعيشان هم تلاش ميكنند از افراد ضعيف براي استثمار خودشان استفاده كنند.
مرز باريك خشم با جسارت
فراموش نكنيد ايستادگي، جسارت و دفاع از حق خود به هيچ وجه معناي خشم را نميدهد. حتماً شما هم با كساني كه بسيار منطقي و محكم براي احقاق حقوقشان ميايستند و اعتراضشان را اعلام ميكنند روبهرو شدهايد اما براي شناخت بيشتر تفاوتهاي اين دو نوع رفتار بايد بگوييم كه جسورها اگرچه تحت هر شرايطي پاي دفاع از حقوقشان ميايستند اما نكته مهم اينجاست كه جسورها يك: هر حرف و رفتاري كه بروز ميدهند براساس عقل و در چارچوب منطق است يعني رفتارشان كاملاً كنترل شده و تحت اختيار است دو: جسورها معمولاً فقط تا مرز گفتاري براي دفاع از خود پيش ميروند و دست به برخوردهاي فيزيكي نميزنند در حالي كه خشميها همه اول سراغ برخوردهاي فيزيكي ميروند.
حتي نميشود خصومتهاي رفتاري و گفتاري را با خشم يكي درنظر گرفت چون معمولاً خصومت نوعي ويژگي شخصي است كه معمولاً زماني به وجود ميآيد كه عقايد و اهداف افراد در تقابل با ديگران قرار گرفته باشد در حالي كه خشميها فتيلهشان هميشه روشن است!
ترمز عصبانيتمان را بكشيم
اگر از دسته كساني هستيد كه روابطتان با اطرافيانتان به ويژه همسرتان دچار مشكل شده است، اگر مدام هنگام رانندگي و در محيط كار بحث و مجادله داريد و اگر به عنصر اصلي مشكل آفرينتان و خشم درونيتان پي بردهايد اما دوست داريد كه از شر آن خلاص شويد بهتر است در اولين قدم به ريشه و منشأ وجود اين عصبانيت پي ببريد.
از خودتان بپرسيد سابقه بروز اولين رفتارهاي خشمگينتان به چه سني باز ميگردد؟ از خاطرات كودكيتان شاهد برخوردهاي خشمگين از سوي اطرافيان بوديد؟ اگر به ريشه خشمتان پي نبرديد از يك مشاور كمك بگيريد.
علاوه بر اين از مشاورتان بخواهيد كه مهارت حل كردن مشكلات محيط كار و خانه را به شما ياد بدهد چون يكي از مهمترين عوامل بروز رفتارهاي خشمگين عدم وجود مهارتهاي حل مشكلاتي است كه در خانه و محيط كار وجود دارد؛ وقتي مشكلات از خانه به محيط كار كشيده شود طبيعي است كه به زمان رانندگي و تردد در خيابان هم راه پيدا كند.
در مرحله دوم بهتر است صادق باشيد. بسياري از ما به خاطر نگفتن و امتناع از گفتن حرفهايي كه معمولاً خجالت ميكشيم باعث تمركز خشم در وجودمان ميشويم پس توصيه ميكنم هر احساسي كه نسبت به اطرافيان تان داريد به زبان بياوريد و صادقانه دليل ناراحتي و عصبانيتتان را به آنها بگوييد. با انتخاب اين نوع رفتار بيش از همه اول در حق خودتان لطف كردهايد.
ياد بگيريد دفاع از حقوقتان حق مسلم شماست اما به شرطها و شروطها! شما بايد هميشه آماده دفاع كردن از حقوقتان باشيد اما نبايد براي اين حق با احساسات و اعصاب ديگران بازي كنيد. از طرف ديگر هم شما حق نداريد براي رسيدن به حقوق تان ديگران را تهديد كنيد يا بترسانيد چون اين خارج از حقوق انساني و شهروندي است.
در شرايط بحراني و زماني كه آستانه عصبانيتتان را رد كردهايد، در مقابل رفتار و كسي كه باعث خشمتان شده بايستيد اما لبخند بزنيد با اين كار نه تنها به خودتان و اعصابتان رحم كردهايد بلكه طرف مقابل را هم كه با عصباني كردن شما قصد آزار رساندن را داشته خلع سلاح ميكنيد.
اگر در شرايطي قرار گرفتيد كه طرف مقابلتان ادعا كرد از رفتار شما عصباني است و اين شما بوديد كه باعث خشم او شده چند لحظه جايتان را با او عوض كنيد؛ شايد اگر در جاي حق قرار داشته باشيد به او حق بدهيد كه از شما ناراحت باشد پس از او عذرخواهي كنيد تا غائله فيصله يابد اما مادامي كه شما فقط خودتان را در جاي حق ببينيد هم ديگران را خشمگين ميكنيد هم باعث بروز رفتارهاي غيرمنطقي از طرف خودتان ميشويد. درك احساس و حرف طرف مقابل يكي از بهترين راهحلهاي جلوگيري از رفتارهاي خشمي است.
تكنيك 10 نفس 10، همچنان جواب ميدهد پس امتحان كنيد. يك تكنيك عادي براي كنترل خشم اين است كه در موقعيتي كه عصباني هستيد لحظهاي صبر و تمركز كنيد، نفس عميق بكشيد سپس تا 10 بشماريد بعد از آن وارد مرحله دوم شويد بازهم نفس عميق بكشيد و تا 10 بشماريد. همين زمان حدود 30 ثانيهاي به شما اين فرصت را ميدهد كه ترشح هورمونهاي خشم و تعطيلي عقلتان را به تعويق بيندازيد و در اين فاصله تصميم درست بگيريد.
اختراعات جالب امروزيها براي خشميها
چند سالي است كه با روي كار آمدن نسل جديد در كشورهاي مختلف تكنيكهاي متفاوتي براي كنترل و بروز خشم اختراع شده است. مثلاً يك جوان انگليسي با راهاندازي يك محل امن و در اختيار گذاشتن ظروف قديمي و مستهلك به مشتريان عصباني كمك ميكرد كه با شكستن اين ظروف به بروز خشمشان خاتمه دهند. وقتي دليل راهاندازي اين مركز را از او پرسيدند در جواب گفته بود: «من زماني كه در خانه از دست همسرم عصباني ميشدم حرصم را روي ظروف خانه خالي ميكردم. در محل كار هم دست به پرتاب وسايل روي ميزم ميزدم و زماني كه ظروف را ميشكستم عصبانيتم تخليه ميشد. از طرف ديگر ميديدم كه در خيابانهاي لندن به ويژه در محل رستورانها هر روز حجم زيادي از ظروف شكسته و قديمي راهي سطل زباله ميشود. پس تصميم گرفتم با جمع كردن اين ظروف و راهاندازي يك مكان امن اين فرصت را به بقيه مردم هم بدهم كه با شكستن همين ظروف بدون اينكه به خودشان و اطرافيان آسيب برسانند خشم شان را تخليه كنند».
يك جوان خوشفكر چيني هم در سال 2011 با راهاندازي كلوپي براي زد و خورد توانسته بود محلي جذاب براي جوانان مهيج و خشمگين ايجاد كند. اين جوان چيني در يك مغازه قديمي تعداد زيادي از آدمكهاي شبيهسازي شده نخي و پليمري را روي پايه نصب كرده بود و در ازاي گرفتن وجهي كاملاً مناسب اين اجازه را به جوانان ميداد كه تمام خشم درونيشان را با مشت و لگد برسر آدمكها خالي كنند. مراجعان ادعا كرده بودند بعد از خروج از اين مغازه نه تنها ديگر هيچ تمايلي به دعوا و كتككاري نداشتند بلكه چون ديگر انرژي هم براي دعوا و دفاع نداشتند تلاش ميكردند كلاً از دعوا دوري كنند چون قدرت دفاع از خود را ندارند قطعاً آسيب ميبينند.