کد خبر: 685640
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۱۹ آبان ۱۳۹۳ - ۱۹:۲۱
دو سه ترم بيشتر نيست كه با هم رفيق شده‌ايم. من ترم آخرم و او ترم ششم. اولين بار توي خوابگاه ديدمش. يك دختر شوخ طبعِ مهربانِ شلوغ و پر سرو صدا!
صديقه سلطاني‌نژاد
دو سه ترم بيشتر نيست كه با هم رفيق شده‌ايم. من ترم آخرم و او ترم ششم. اولين بار توي خوابگاه ديدمش. يك دختر شوخ طبعِ مهربانِ شلوغ و پر سرو صدا!
دفعه بعد كه توي دانشكده ديدمش باورم نمي‌شد خودش باشه...دختر چادري لاغري با قد كمي كوتاه و البته فوق العاده متين و موقر! كه به قول هم ورودي‌هايش، اتفاقاً هميشه جزو نمرات بالاي كلاس هم است! كافي بود از فضاي عمومي دانشگاه كمي خارج شويم و در گوشه‌اي كه كسي نبود شيطنتش گل كند كه مطمئن شوم اشتباه نكرده‌ام و اين خود زهراست.
اولين باري كه آزمايشگاه شيمي را گرفته بود ترم 2 بود. پشت در آزمايشگاه قوانين را نوشته بودند... از جمله اينكه حتماً بايد روپوش مناسب بپوشد... و البته درآوردن چادر كه قيد الزامي هم داشت. رفته بود سر كلاس ديده بود همكلاسي‌هايش سه دختر و پنج پسر هستند...رو پوش را پوشيده و چادرش را دوباره سر كرده بود...استاد هم تذكر داده بود كه چادر ممنوع است چون خطر دارد. زهرا هم گفته بود اينطوري كه نمي‌شود يعني اگر شما و اين پسرها توي دانشكده من را ببينيد چادر دارم و در واقع اصلا من را نمي‌بينيد اما حالا توي كلاس من را ببينيد... مگه چه چيزي فرق كرده اينجا؟
 اولين جلسه بيشتر تئوري بود و هرطور كه بود گذشت... جلسه بعد از استاد خواهش كرده بود راهي برايش پيدا كند كه به چادرش گير ندهند، گفته بود من هيچ مشكلي ندارم و با اين چادر هركاري مي‌كنم...و آنقدر مقاومت كرده بود كه استاد گفته بود حذف كند! حذف كرده بود و اين ماجراي هر ترمش بود...
از اواخر ترم قبل كه بحث انتخاب واحد اين ترم پيش آمده بود قيافه‌اش حسابي درهم بود، مي‌دانستم اين ترم ديگر اين درس پيش نيازه و اگر نگيردش دچار مشكل مي‌شود. اين آزمايشگاه شيمي هم شده بود ماجرايي براي او و ما. خيلي از بچه‌ها تفكرش را قبول داشتند اما وقتي مي‌ديدند چهار ترم معطل يك واحد شده به او مي‌گفتند بي‌خيالش شو يك روپوش گشاد بپوش و برو و تمومش كن! زهرا هم مي‌گفت درست ميشه ان‌شاءالله.
حتي دفتر بخش شيمي هم رفته بود و خواسته بود دخترها و پسرها را جدا گروه‌بندي كنند تا هم حريم حفظ بشه و هم دخترها راحت تر كار كنند اما...
چند روز قبل زنگ زد و بهم گفت نمي‌خواي شيريني بدي؟! گفتم من؟؟ مگه چي شده؟ گفت آزمايشگاه شيمي رو گرفته بالاخره، با هشت تا همكلاسي كه همشون دخترند تازه استاد هم اتفاقا خانومه!

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۱:۲۰ - ۱۳۹۳/۰۹/۱۶
2
0
این افراد مصداق این آیه هستن که میفرماید: جلوتر از خدا و رسولش حرکت نکنید
سقا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۵۳ - ۱۳۹۳/۱۲/۰۸
0
1
سلام علیکم و الرحمه ...

فقط یک چادری واقعی می تواند درک کند که ما چادری ها اگر چادر سرمان نباشد جلوی نامحرم خواهیم مرد ...

این حیا را از مادر شهیده مان به ارث برده ایم ...

بگذار اغیار هیچگاه نفهمند ...

چادر ...
و ما ادراک مالچادر ...

ترم پیش آزمایشگاه شیمی عمومی 1
و این ترم آزمایشگاه های شیمی عمومی2 ، معدنی1، تجزیه1 و آلی1 را با چادر شرکت می کنم ...

خداوند با ماست ...

روپوش گشاد هیچوقت جای چادر را نمی گیرد ...

هویت زن به چادرش است ...

....
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار