نگارنده اين سطور در دوران تحصيل، به مباحث و مطالعات فلسفي علاقه داشتم و فضاي علمي مشهد با دروس مرحوم ميرزا مهدي اصفهاني علاقه به فلسفه و علوم عقلي را كمرنگ كرده بود. هر چند از درس اخلاق شاگردان آن مرحوم يعني حاج شيخ مجتبي قزويني و ميرزا جواد آقاي تهراني بهرهمند ميشدم، ولي فضاي ضديت با فلسفه را برنميتابيدم و وقتي در درس شبانه شيخ سيفالله اِيسي كه مخفيانه در شب شرح منظومه منطق سبزواري را ارائه ميداد، شركت ميكردم، بامداد روز بعد طلاب به من اعتراض ميكردند كه چرا فلسفه ميخوانم؟ و وقتي گفتم منطق ميخوانم! گفتند منطق مدخل فلسفه و فلسفه كفر است و «مدخل الكفر كفرٌ». ديگر طاقت نياوردم و مشهد را به قصد تهران ترك گفتم و در مدرسه سپهسالار قديم ـ كه پيش از عزيمت به مشهد با لطف و محبت مرحوم ميرزا مهدي مدرس آشتياني حجرهاي در آن مدرسه داشتم ـ وارد شدم. فضاي تهران كاملاً متمايز از فضاي مشهد بود. نخست آن كه مرحوم آقا ميرزا مهدي مدرس آشتياني رئيس و مدرس آن مدرسه بود كه واقف آن مدرسه تصريح كرده بود بزرگترين فيلسوف و معقولي تهران بايد مدرس آن باشد و پيش از مرحوم ميرزا حسن كرمانشاهي و ميرزا ابوالحسن جلوه راتبه تدريس در آن مدرسه را داشتند. مزيت ديگر آن مدرسه وجود فقيه و محدث و رجالي بزرگ، مرحوم ميرزا محمدعلي مدرس تبريزي بود ـ كه نزد وي فقه ميخوانديم ـ و مزيت او بر ديگر مدرسان فقه اين بود كه بسياري از اصطلاحات و كلماتي كه مربوط به رجال و حديث ميشد و مدرسان ديگر در درس خود مسكوت ميگذاشتند، او با احاطه وسيع خود كه به علم رجال و درايه داشت، به تفصيل بيان ميكرد.
تهران از نظر استادان فلسفه مدينه فاضلهاي بود كه برخي از خارجيها از جمله ادوارد براون انگليسي و كنت دوگوبينوي فرانسوي در كتابهاي خود به آن اشاره كردهاند. در زمان ما شيخ محمدتقي آملي براي من، حاج آقا مصطفي مسجدجامعي، شيخ محمدحسن شاهآبادي و چند تن ديگر در منزل خود، واقع در چهارراه حسنآباد شرح منظومه سبزواري تدريس ميكردند. محمود شهابي براي همين مسجدجامعي و حاج حسن آقاي سعيد تهراني در مدرسه مروي شفاي ابنسينا را درس ميداد. در همين زمانها با مدرسه ملاآقا رضا در خيابان سيروس، پايين سرچشمه آشنا شدم. در آنجا اديب بجنوردي كه مشكلات ادبي را پاسخ ميگفت و ابوالقاسم گرجي كه تازه از نجف برگشته بود، كفايه الاصول براي من و چند تن ديگر از جمله شيخ حسين قوچاني و معصومي رشتي تدريس ميكرد و در همان مدرسه در درسي شركت ميكردم كه سيد جليلالقدري به نام سيد محمد سعادت مصطفوي فرائد الاصول شيخ انصاري را تدريس ميكرد كه در آن درس فرزند باهوش و باذكاوت او سيد حسن سعادت مصطفوي شركت داشت و ميان او و من مؤانستي هم برقرار شد كه تاكنون ادامه دارد. اكنون به مصداق:«كان لم يكن بين الحجون الي الصفا/ انيس و لم يسمر بمكه سامر» همه اين بزرگان روي در نقاب خاك كشيده و فقط همين سيد حسن سعادت مصطفوي، حاج آقا رضي شيرازي و چند تن انگشتشمار ديگر براي تدريس فلسفه بر اساس سنت قديم باقي ماندهاند و چند درسي هم كه به صورت هفتگي در انجمن فلسفه تشكيل ميشود و دكتر غلامحسين ابراهيمي ديناني، دكتر سيد مصطفي محقق داماد و دكتر غلامرضا اعواني درس ميدهند و سال گذشته من نيز در همان جا شرح حكمه الاشراق قطبالدين شيرازي را تدريس ميكردم. اكنون كه حضرت آيتالله سيد حسن سعادت مصطفوي به عنوان بقيه الماضين و ثمال الباقين براي ما مانده است و حوزه و دانشگاه از وجود ذيوجود ايشان استفاده ميكنند و نسل جوان طلبه و دانشجو سيرت علمي و عملي اين بزرگوار را اسوه خود قرار دادهاند انجمن آثار و مفاخر فرهنگي لازم ديد با انتشار اين يادمان براي حضرتشان به ذكر محامد و مناقب ايشان بپردازند و از خداوند بزرگ طول عمر و توفيق اين استاد بزرگ را درخواست كنند. بعون الله تعالي و كرمه.