در روزهايي كه بر ما گذشت براي يكي از دانشيمردان ِوالامنش اين سرزمين، يعني فقيد سعيد دكتر حسن احمديگيوي محفل بزرگداشتي در انجمن آثار و مفاخر فرهنگي ايران برگزار شد. زندهياد احمديگيوي از ادبا و دستورنويسان شاخص زبان فارسي در دوران معاصر بود كه دراين حوزه آثار ارجمندي از خود برجاي نهاد.
گفت و شنود مكتوبي كه از آن بزرگوار پيش روي داريد، پيشينه ايرانيان را در نهضت توليد علم، قبل و بعد از اسلام مورد كاوش قرار داده و فصول مهم آن را به بازخواني نشسته است. با عنايت به نامگذاري سال جاري به «فرهنگ» از سوي رهبري معظم انقلاب، مروري براين دست آثار و پژوهشها ميتواند مفيد و مؤثر باشد. اميد آنكه مقبول افتد.
براي سخن گفتن از نقش ايرانيان در باروري تمدن و فرهنگ، لاجرم بايد مقدماتي طي شود و از آن جمله، اين دو عنوان بايد مورد تعريف قرار گيرد. طبعاً ما هم گفتوگو را از اين نقطه آغاز ميكنيم كه از منظر جنابعالي مفهوم تمدن و فرهنگ چيست و چگونه ميتوان آنها را فهم كرد؟
به نام خدا. همانطور كه اشاره كرديد، از تمدن و فرهنگ تعاريف گوناگون ديده ميشود، كه ناگزير هستيم در آغاز به تعاريف شاخص آنها اشاره كنيم. از جمله در تعريف تمدن گفته شده است: تمدن عبارت از نظمي اجتماعي است كه بر اثر خلاقيت فرهنگي امكانپذير ميشود. تمدن يا مدنيت (civilization) بر سازمان اجتماعي، نظام اخلاقي و فعاليت فرهنگي اطلاق ميشود. تمدن عبارت است از مجموع تدابيري كه افراد انديشمند و هوشمند بشر از ابتدا تا امروز براي رفع نيازمنديهاي خود انديشيدهاند و هم اكنون نيز ميانديشند. تمدن، همكاري افراد يك جامعه است در امور اجتماعي، اقتصادي، ديني، سياسي و جز آن.
و تعريف فرهنگ و چگونگي تعريف آن؟
واژه فرهنگ نيز مركب است از «فر» كه پيشاوند و «هنگ» كه از ريشه «ثنگ» اوستايي گرفته شده و به معني «كشيدن» و «فرهيختن، يعني تربيت كردن و ادب آموختن» است. واژه فرهنگ در زبان فارسي به معني مجموعه علم، ادب و فضل به كار رفته است. چنان كه فردوسي ميگويد:
تو دادي مرا فرّ و فرهنگ و راي
تو باشي به هر نيك و بد رهنماي (1)
و اسدي طوسي ميگويد:
به فرهنگپرور چو داري پسر
نخستين نويسنده كن از هنر (2)
نيز به معني عقل و خرد به كار رفته است. سعدي ميگويد:
هر چه خواهي كن كه ما را با تو روي جنگ نيست
پنجه با زورآزما افكندن از فرهنگ نيست (3)
يعني پنجه در پنجه قدرتمند از عقل و خرد نيست، درست است؟
همچنين فرهنگ به معني تعليم و تربيت (آموزش و پرورش) نيز به كار ميرود، چنان كه پيش از اين وزارت آموزش و پرورش را وزارت فرهنگ ميناميدند و نيز به معني كتاب لغت استعمال هم ميشود، چنان كه شادروان دكتر محمد معين كتاب لغت خود را فرهنگ فارسي ناميده است. علاوه بر اينها فرهنگ در مفهوم culture معمول شده كه در اين مقام، منظور ما از واژه فرهنگ مفهوم نيز همين است و آن عبارت است از: هسته آداب و رسوم سنتها، اسطورهها و هنرهاي ملتي كه جنبههاي فكري و معنوي تمدن را تشكيل ميدهد و اين آداب و رسوم سنتها و هنرها اعم است از رسمي يا فولكلوريك به عبارت ديگر فرهنگ جلوههاي گوناگون شعور، فهم و ذوقيات ملتي را در دوره تاريخ نشان ميدهد. بنابراين فرهنگ شامل زبان، ادبيات، موسيقي، مذهب، فلسفه، عرفان، آداب حكومت، سنتها، آداب و رسوم ملي و محلي (اعياد، جشنها و جز آنها) عادات و اخلاق اجتماعي، قصهها و... ترانهها، باورها، پندارها، جنبههاي هنري و صوري معماري و صنايع دستي و جز آنهاست.
قاعدتاً مراد جامعهشناسان و مردمشناسان از مقوله «فرهنگ» نيز همين است؟
بله، در نظر مردمشناسان، فرهنگ به همه مظاهر زندگي اطلاق ميشود، با اين تعبير هر شيء، اثر، رسم و انديشهاي و هر شيوه بيان و رفتاري كه به جامعه مربوط باشد جزو فرهنگ است. جنبههاي مادي و معنوي فرهنگ به هم پيوستهاند و هيچ يك از آنها از روح، فكر و معنويتي خارج نيستند. مثلاً ما مصالح ساختماني را جزو فرهنگ نميدانيم، ولي ساختمان و طرز معماري آن را جزو فرهنگ ميشماريم. (4)
ميرسيم به موضوع اصلي سخن كه عبارت است از تأثير ايرانيها در پيشبرد و نوزايي تمدن و فرهنگ. جنابعالي با اتكا به مطالعات و تحقيقات خود اين تأثير را چگونه ميبينيد؟
ميدانيم كه هيچ دانشي در جهان، به دست يك فرد يا يك ملت پيدا نشده و يكباره تكامل پيدا نكرده، بلكه همه علوم و فنون بهوسيله افراد و ملتهاي گوناگون و بهتدريج گسترش يافته و به كمال رسيده است، اما نقش اقوام و ملتها در پيدايي و پيشرفت دانشهاي بشري همسان و همارز نيست. برخي از آنها در اين راه سهم بيشتر و برخي ديگر سهم كمتري دارند.
به واقع بايد گفت كه ملت ايران يكي از ملتهايي است كه با سابقه طولاني تمدن، فرهنگ و تاريخ خود در تحول و تكامل دانشها نقش مؤثر و ارزندهاي داشته است. علاوه بر اينكه در شاهنامه و ديگر افسانهها و داستانهاي ملي ما كشف و اختراع بسياري از كشفيات نخستين زندگي بشر مانند كشف آتش، ترياق، استخراج آهن و ساختن آلات و افزار زندگي از آن، آغاز معالجات طبي، ساختن لباس از پوست حيوانات به امرا و نياكان باستاني ما نسبت داده شده است، مستشرقان و ايرانشناسان بزرگ نيز در كشاورزي و دامداري، اهلي كردن جانوران، به دست آوردن آب، انبار كردن غلات، ايجاد باغها، استعمال كود و اختراع وسايل و ابزار كشاورزي، چرخ كوزهگري، زره، چوگان، تخته نرد، پست و چاپار، صفر و كسور اعشاري در اعداد، پيشروي در صنعت ذوب فلزات با اختراع دم آهنگري، احداث نخستين جادهها و خطوط مواصلاتي، حفر ترعه سوئز، تأسيس نخستين دانشگاه و بيمارستان، آغازگري در هنر حجاري، نقاشي، مينياتوري و بسياري از ابداعات و نوآوريهاي ديگر ايرانيان را بر همه اقوام و مكتبها پيشرو و پيشگام شمردهاند.
با عنايت به پيشرو بودن ايرانيان در مواردي كه مورد اشاره جنابعالي قرار گرفت، دوره آغاز و اوج دسترسي ايرانيها به اين دانشها را درچه مقاطعي از تاريخ ميبينيد؟ اينها در چه بخشي از پيشينه ايرانيها قابل رصد هستند؟
ايرانيها پيش از دوره ساساني، بر اثر ارتباطي كه از خاور و باختر با ملتهاي بزرگ و متمدن آن روز مانند هندوان، بابليان و ملل آسياي صغير يافته و اطلاعي كه خود از گذشتههاي بسيار دور دارا بودهاند، در علوم گوناگون مانند رياضي و موسيقي پيشرفتهايي داشتهاند. حمله اسكندر به ايران و ادامه حكومت جانشينان او وسيلهاي براي آگاهي بيشتر ايرانيان از فرهنگ و تمدن يوناني ميشود و دانشمندان ايراني، مكتب سقراط، افلاطون و ارسطو را ميشناسند. اما رونق بازار علم، پختگي و كمال تمدن و هنر ايران پيش از اسلام بيشتر به دوره ساسانيان مربوط است. توجه به علم و اهل علم، وجود دانشمندان و رواج دانشهايي از قبيل رياضيات، نجوم و پزشكي در اين عهد بيش از گذشته است. دانشگاه جندي شاپور كه شاپور اول آن را در خوزستان بنيان ميگذارد، به صورت مركز بزرگ علمي و پژوهشي در ميآيد و استادان و پژوهشگران آن، علوم و فنون گوناگون را در غرب از يونان و در شرق از هند ميگيرند و كتابها و نوشتههاي يوناني، هندي و سرياني را در زمينه علوم پزشكي، فلسفه، رياضي و منطق به پهلوي برميگردانند و در گسترش و تكامل آنها گامهاي بلندي برميدارند.
علاوه براين، او علاوه بر دانشگاه در جندي شاپور بيمارستاني ميسازد و پزشكان يوناني را براي تعليم طب به ايران دعوت ميكند. استادان و پزشكان اين مركز علمي و پژوهشي از تجارب طبي ملتهاي گوناگون مانند يونانيان، هندوان، اسكندرانيان (نوافلاطونيان) بهره ميگيرند و با تجربهاي كه خود از پيش داشتهاند در معالجه بيماران و پيشگيري بيماريها موفقيتهاي تازهاي به دست ميآورند و از تركيب شيوههاي پزشكي يوناني، هندي و ايراني روشي به دست ميآورند كه از هر سه آنها كاملتر بوده است. بعدها با انتقال مركز علمي از جندي شاپور به بغداد، بيشتر استادان و دانشمندان نيز به دعوت منصور دوانيقي خليفه عباسي بدانجا روي ميآورند و به تدريس و تعليم ميپردازند.
آنچه جنابعالي به آن اشاره فرموديد مربوط است به شرايطي كه درآن دوره تاريخي، در داخل ايران حكفرما بوده است. ايرانيان درآن ادوار، درخارج از ايران چه نقشي در ارتقا و تحول و تكامل علوم داشتهاند؟
علاوه بر جندي شاپور كه تا قرن دوم و سوم هجري داير بوده است، در داخل و خارج از مرزهاي كشور هم برخي از ايرانيان كه به مذهب مسيح گرويده و با زبان سرياني سر و كار داشتهاند، آثار خود را بيشتر به زبان سرياني تأليف كردهاند و در مدارس رها، نصيبين، سلوكيه، ديرها و كليساهاي الجزيره و سواحل فرات پژوهشها، نوشتهها و ترجمههاي ارزنده و سودمندي عرضه داشتهاند.
پس از انقراض ساسانيان و ورود اسلام به ايران، ايرانيها در توسعه و تعميم علوم اسلامي نيز نقش عمدهاي ايفا ميكنند كه اين نقش تا هماينك هم ادامه دارد و الان هم عمده علماي اسلام و تشيع و شاخصترين آنها، ايراني هستند. اين فرآيند چگونه شكل گرفت و توسعه يافت؟
پس از سقوط ساسانيان و تسلط اعراب بر ايران و نفوذ زبان و ادب عربي در اين سرزمين نيز ايرانيان در پيدايش و گسترش دانش و فرهنگ اسلامي نقش عمدهاي داشتهاند. اعراب در دوره جاهلي و حتي تا پايان نخستين سده اسلامي كه حكومت و سياست در دست آنها بود، با وجود ارزش و فضيلتي كه آئين مقدس اسلام براي دانش و اهل دانش قائل بوده و هست، چندان توجهي به دانش نميكردند، اما از وقتي كه حكومت اموي برافتاد و دولت عباسي به كمك ايرانيان روي كار آمد، ايرانيان در اين دولت نفوذ عميقي پيدا كردند و در حقيقت چرخ حكومت به نيروي فكري ايراني به گردش درآمد. رجال بزرگ دستگاه خلافت عباسي از وزيران و نديمان تا دبيران و طبيبان، بيشتر ايراني يا زرتشتيان، مانويان و عيسويان مسلمان شده بودند. اين رجال كه اطلاعات گوناگون علمي داشتند، به تشويق و نوازش دانشمندان و مترجمان ميپرداختند و خلفا هم تحت تأثير آنان، دوستدار علم شده بودند و برخي از آنها مانند هارون و پسرش مأمون، در ترويج دانش و بزرگداشت و نواختن دانشمندان توجه و كوشش زيادي كردند و اين توجه شديد خلفا و وزرا باعث شد تا در ميانه سده دوم هجري، نهضت علمي و فرهنگي عظيمي در دستگاه خلافت عباسي پديد آمد و تا پايان سده چهارم و آغاز سده پنجم بهشدت ادامه يافت و چون ايرانيان پيش از اسلام چنان كه گفته شد، با علوم گوناگون از قبيل طب، فلسفه و رياضيات آشنا بودند، پس از آغاز نهضت بخش بزرگي از كتابهاي علمي پهلوي و سرياني اعم از اينكه از يوناني و هندي به پهلوي درآمده بود يا ايرانيان خود به پهلوي و سرياني نوشته بودند، بهوسيله مترجمان ايراني به زبان عربي درآمد.
اين نهضت ترجمه، از فصول مهم و در خور مطالعه در پيشرفت علمي جهان اسلام بوده است. نقش اين مترجمان درايجاد اين رستاخيز علمي و پژوهشي در ميان مسلمانان را تا چه ميزان مؤثر ارزيابي ميكنيد؟
نقش اين مترجمان در پيشرفت نهضت اسلامي بسيار باارزش و مؤثر بوده است، زيرا همين مترجمان كتابهاي بسياري در شاخههاي مختلف دانش، به زبان تازي درآوردند و از اين راه، دانشهاي گوناگونِ ملتهاي مشهور و آثار تمام دانشمندان تراز اول جهان قديم، از هندوستان گرفته تا يونان و اسكندريه در دسترس علماي اسلام قرار گرفت و مسلمين از راه مطالعه و پژوهش در آن كتابها با علوم يوناني، هندي، ايراني و جز آنها آشنا شدند و آنها را در هم آميختند و خود با مطالعه و مباحثهها، پژوهشها و تجربهها، اصلاحاتي در آنها معمول داشتند و چيزهاي تازهاي بدان افزودند و گروهي ديگر در قلمرو علوم رياضي، نجوم، هندسه، طب و ديگر مطالب عملي خود، به تأليف و تدوين كتابهايي به زبان عربي پرداختند و از اين راه در پيشرفت علوم اسلامي سهم بزرگي به عهده گرفتند و زمينه را براي ظهور و پيدايش دانشمندان و انديشمندان قرن چهارم و پنجم هجري فراهم ساختند.
اين فرآيند دانشپژوهي در جهان اسلام، در چه دورهاي به اوج بالندگي و بلوغ خود رسيد و چه نتايجي را عايد محافل علمي مسلمان كرد؟
بايد بگويم كه سده چهارم و پنجم هجري، دوران بلوغ دانش در تمدن اسلامي و ايراني است و يكي از قرنهاي طلايي در تاريخ علم در جهان به شمار ميرود، در اين دوره حاصل رنجها و كوششهاي دانشپژوهان اسلامي سده دوم و سوم، به دست دانشمندان آن آمده است. اين نهضت علمي و فرهنگي اسلامي، كه ايرانيان در پيريزي و پيدايي آن سهم بسزا دارند، باعث شد كه مراكز علمي الجزيره، عراق و ايران نيز كه از آغاز حكومت امويان دچار ضعف و فترت شده بودند، فعاليت و جنبش خود را از سر بگيرند.
دانشمندان مراكز علمي قديم به دربار خلافت روي آوردند و در زير سايه بزرگداشت و نوازش خلفا، وزيران و نديمان ايراني آنان قرار گرفتند. بغداد جانشين مراكز علمي بزرگ خاورميانه شد. بهجاي تأليفاتي كه از آن پيش به سرياني بود، كتابهاي معروف و پرارجي در علوم گوناگون به زبان عربي پديد آمد و دوران جديدي در تاريخ دانش جهان آغاز شد كه از روشنترين و درخشانترين ادوار تاريخ علم شمرده ميشود.
پادشاهان ايران در اين دوره، نسبت به پيشرفتهاي علمي چه رويكردي داشتند و تا چه حد راه وصول به آن را هموار ميكردند؟
پادشاهان ايراني اين عهد اغلب مردماني دانشمند يا دانشدوست بودند و بيشتر وزيران آنها نيز مانند ابن عميد، صاحببن عباد، ابوعلي سينا، بلعمي و جيهاني خود از چراغهاي درخشنده علم و ادب در مشرق محسوب ميشدند. از وسايل و موجباتي كه در پيشرفت علوم و سهولت كار و پژوهش دانشمندان و محققان تأثير بسزايي داشته، وجود كتابخانههاي بزرگ در ايران بوده است، مانند كتابخانههاي عضدالدوله، ابن عميد، صاحب بن عباد كه هر يك از آنها تأثير شگرفي در پيشرفت علوم گوناگون داشته است. علاوه بر اين، مدارس علمياي كه ايرانيان تأسيس كرده بودند مانند مدارس آمل، مدرسه بيهقيه و چند مدرسه ديگر و نيز ظهور دانشمندان بزرگي چون ابونصر فارابي، زكرياي رازي، ابوعلي سينا، ابوريحان بيروني كه آن مدارس در پي داشتند، دانشهاي نظري و تجربي را پيشرفت و رونق زايدالوصفي بخشيدند كه نظير آن نهضت علمي در سدههاي بعدي در جامعه ايران و عرب ديده نميشود.
اين دانشمندان كه اغلب ايراني هستند يا نژاد ايراني دارند، در حقيقت به قرن و مرز معيني محدود نيستند، بلكه گروهي از آنان فاصله زمان و مكان را در هم نورديدهاند و خورشيد وجودشان در همه قرون و اعصار بر همه جوامع بشري نور انداخته و راه پژوهندگان و جويندگان علم و حقيقت را روشن كرده است، بزرگاني از اين گروه مانند ابونصر فارابي كه او را در فلسفه تالي ارسطو دانسته و معلم ثاني لقب دادهاند.
محمد زكرياي رازي كه در طب جانشين جالينوس شناخته و به جالينوس اسلام ملقب شده است. ابوعلي سينا كه در تمام ادوار تاريخ همه آثارش هميشه مورد توجه دانشمندان بوده است و شروحي بر آنها نوشته و بسياري از آنها به زبانهاي غربي ترجمه شدهاند و پارهاي از آنها هماكنون در برخي از دانشگاههاي معتبر جهان تدريس ميشود و مورد استفاده دانشمندان و دانشدوستان است.
اشاره كرديد به تأسيس مدارس علمي در اين دوره كه تأثير زيادي برشكوفايي نهضت ِ علمي ِآن وقت داشته است. اين مدارس درشكل عمده خويش، بيشتر به ابتكار چه كس يا كساني تأسيس شد و از نظر علمي چه دامنهاي پيدا كرد؟
به نظر من، تأسيس مدارس نظاميه به ابتكار و همت خواجه نظامالملك، وزير شايسته و دانشدوست سلجوقي كه در واقع دانشگاههاي مجهزي بودند، نهضت بزرگي در كشورهاي اسلامي پديد آورد و فرمانروايان، امراي سلجوقي، ساير بزرگان و دانشدوستان نيز به تقليد يا رقابت با خواجه نظامالملك مدارس ديگري را در اصفهان، نيشابور، مرو، گرگان، ري، همدان، يزد، كرمان و كاشان با كتابخانههاي جامع و بزرگ برپا ساختند، مانند مدرسهاي كه ملكشاه در اصفهان و تاجالدين ابوالغنايم وزير وي و المستنصربالله خليفه عباسي در بغداد تأسيس كردند. دانشمندان و پژوهشگراني كه در اين مدارس به تحصيل و تدريس اشتغال داشته از نامآوران علوم مختلف و معارف اسلامي و ايراني بودهاند كه امام محمد غزالي و برادرش امام احمد غزالي، شيخ شهابالدين سهروردي، امام فخرالدين رازي و عمر خيام نيشابوري از آن جملهاند. در قرن هفتم و هشتم نيز در مسائل گوناگون علمي كتابهاي باارزشي به دست نويسندگان، دانشمندان و پژوهشگران ايراني تأليف مييابد كه از ميان آثار افضلالدين كاشاني، خواجهنصير طوسي، شمسالدين جويني صاحب ديوان و برادرش عطاملك جويني، جلالالدين مولوي، عارف، شاعر و فيلسوف نامدار در خور ذكر و ستايش است.
ظاهراً حمله مغول به رغم ركودي كه بر محافل علمي ايران تحميل كرد، اما نه تنها نتوانست آن محافل را متوقف كند، بلكه پس از چندي حكام مغول متأثر از روش خردمندانه علماي ايران و اسلام، به خدمت علم و توسعه آن درآمدند؟ اين دوره چه فرآوردههاي علمياي داشته و زمينهساز كدامين جهشهاي علمي ديگر بوده است؟
در دوره ايلخانان مغول مراكز علمي بيشماري در نقاط مختلف ايران به وجود ميآيد. خواجه رشيدالدين فضلالله همداني وزير غازان و اُلجايتو كه خود از دانشمندان زمان بود، مانند خواجهنظامالملك علاوه بر دانشگاه، كتابخانه و پژوهشگاهي كه در ربع رشيدي ميسازد، در شهرهاي ديگر نيز مانند يزد به فرمان او مدارس و مراكز علمي بزرگي بنا ميكنند و موقوفاتي بدانها اختصاص مييابد. برخي از ايلخانان، بزرگان و دانشدوستان نيز مراكز تحقيقاتي ديگري در شهرهاي گوناگون بنيان ميگذارند و شيراز، اصفهان و بغداد همچنان محل اجتماع دانشمندان و دانشپژوهان بود. خواجه نصير خود دنباله كار دانشمندان پيشين را در تأليف كتاب در اقسام علوم فلسفي (حِكمي) گرفت و در علوم رياضي، موسيقي و نجوم به همكاري و تشويق ديگر پژوهشگران و دانشمندان ميشتابد و به امر منكو قاآن برادر هلاكو و دستياري دانشمندان و منجمان ديگر در سال 657ق. رصدخانه مراغه را به وجود ميآورد كه مهمترين مركز تجمع دانشمندان و بيگمان از بزرگترين مراكز علمي سدههاي هفتم و هشتم بوده است. خواجه براي اين رصدخانه اوقافي معين ميسازد و در آن كتابخانه بزرگي پديد ميآورد كه شماره كتابهاي آن را 400 هزار جلد نوشتهاند. بعد از دوره ايلخانان نيز از جلالالدين دواني، صاينالدين عليتركه، صدرالدين شيرازي معروف به ملاصدرا، شيخ بهاءالديني عاملي معروف به شيخ بهايي، حاجي ملاهادي سبزواري و مانند آنان در زمينه ادب، فلسفه و دانشهاي گوناگون آثار باارزشي برجاي مانده است. در روزگار ما نيز گروهي از پژوهندگان، دانشمندان و دانشمندان ايراني در داخل و خارج از مرزهاي كشور تلاش و نقش ثمربخش و اميدآفريني در شاخههاي گوناگون علوم و فنون به عهده گرفتهاند و راه را براي درخشش و پيروزي بيشتر نوجوانان و جوانان امروز وطن هموار ميسازند. آرزو ميكنم كه در اين مرز و بوم چراغ علم و خرد همواره روشن بماند و مردان دانش در جايجاي آن حضوري مؤثر و فعال داشته باشند.
پينوشتها:
(1) شاهنامه: 41، ص 2386
(2) گرشاسبنامه: ص 463
(3) كليات سعدي، ص 367
(4) زمينه جامعهشناسي، صص 120ـ1240