از جمله اينكه نميدانند براي خريد كدام نيازشان بايد هزينه كنند. يا بهرهاي كه از يك خريد بايستي داشته باشند، چيست؟! يا اينكه اين خريد تا چه بازه زماني پاسخگوي نيازهايشان است. در فضاي دانشجويي ما به تناسب ويژگيهايش اين نكته مورد اهميت است كه سبك خريد يك دانشجو بايد مبتني بر ساختار تصميمگيري شناختي فرد بوده كه اين مهم ريشه در فرهنگ، تمدن و سبك زندگي دانشجويان دارد. احساس عدمتوانمندي و همرنگي نوعي احساس است كه شخص زماني كه نتواند به تصميم قابلتوجهي برسد با آن روبهرو ميشود و ريشه در خودباوريهاي دانشجو دارد. او كه مدام با اين نكته زندگي ميكند كه نميدانم تصميم درستي گرفتهام يا خير، با مشكلات زيادي روبهروست. آنچه كه ما بايد انجام بدهيم اين است كه دانشجو را در معرض تصميمهاي حساس قرار داده و با برخورد و بازخورد جدي خود با او، او را متوجه اثرات تصميمهايش قرار دهيم. اين فرايند ناقص تصميمگيري و احساس عدمتوانمندي و همرنگي، مختص افرادي است كه ويژگي و خصوصيات زير را دارند.
1- نداشتن حس رضايت: اين دانشجويان هيچ گاه احساس رضايت ندارند چون برداشتشان بر اين است كه هميشه تصميم درست چيزي غير از تصميمي است كه آنها گرفتهاند، به همين خاطر جهت جبران كاستيهاي تصميمشان سعي در خريد جديد ميكنند.
2- داشتن حس كينه و حسد: اين جنس از دانشجويان همواره بر اين باورند كه دوست و هماتاقيشان از عمد قصد به انجام كاري كرده تا بتواند تشويش ذهني را براي دوستانش ايجاد نمايند.
3- تغيير ملاكها و ارزشهاي دروني شده: گاهي دانشجويان به جاي اينكه در جهت نيازهاي روزمرهشان متناسب با ملاكهاي مشخص خريد نمايند، ملاكها را بر اساس آنچه كه نظرشان را جلب نموده است توجيه مينمايند و جهت جلب رضايت اطرافيان دست به فرايند توجيهتراشي ميزنند.
عواملي همچون نبود فضاي شفاف و روشن جهت تصميمگيري يا نبود ملاكهايي مبين و مشخص جهت ارزيابي نوع تصميمگيري دانشجويان سبب شده اين احساس در فرد ايجاد شود كه من هيچ توانمندي مفيد و قابل توجهي ندارم. در مواجهه با اين جنس از احساس بايد با طراحي فضا يا فرايند تصميمگيري محيط را براي رشد اين افراد فراهم كرد.
1- بايد اجازه اشتباه را داد: حركت ماحصل و نتيجه زمين خوردن است. كودكان زماني رسم راه رفتن را ميآموزند كه بسيار زمين بخورند و درد زمين خوردن و عواقبش را حس نمايند. مثلاً اديسون براي رسيدن به موفقيتش 10هزار بار شكست خورد و دوباره از ابتدا شروع كرد تا به نتيجه مطلوب رسيد.
2- جامعيت شناخت دانشجو: بايد با بررسي و پرسش سؤالهايي چالشي ذهن دانشجو را فعال نمود تا دانشجو از نوع تصميمي كه گرفته و عواقب تصميمش به فكر فروبرود. بفهمد كه اثرات و بازخورد تصميمهايش در رابطه با ديگران چيست.
3- مواجهه با تصميمات: بايد شرايطي فراهم گردد كه جوانان با عواقب تصميمگيريشان روبهرو شوند و سعي بر بهبود آن نمايند.
اين موارد در حالي ارزشمند است كه ما بتوانيم تمامي احساسهاي غلط را كه در اين مدت در فضاي شناختي دانشجو در دانشگاه مورد بررسي قرار دادهايم را منجر به دو واقعه كنيم تا بتوانيم تهديدهاي موجود در هر احساس را به فرصتي مقتضي مبدل كنيم. اين دو فرايند يكي تبديل و ديگري تركيب ميباشد. فرايند تبديل يعني ما با ايجاد شناختي بالاتر نسبت به موضوع يا با ايجاد محبتي فراتر از مسئله مورد بحث شرايط تهديدي يك احساس غلط را تبديل به يك فرصت قابل رشد كنيم. به عنوان مثال شما به عنوان يك دانشجو چگونه حس رقابت منفي (حسادت) را تبديل به يك فرصتي براي رشد ميكنيد؟ يا به عبارتي دقيقتر چگونه اين احساس منفي را از بين ميبريد. شما دو راه داريد:
1- يا با دادن شناختي بالاتر نسبت به موضوع سعي بر ايجاد نگاهي پخته نسبت به موضوع كنيد و دانشجو را از طريق پرسش و پاسخهاي عميق خود به نتيجه و تصميم درست و صحيح برسانيد.
2- با ايجاد علقه (گره عاطفي) و محبتي بالاتر سعي بر ايجاد رابطه معنوي عميقتر با صاحب هستي نموده تا كوچكي اين احساسها برايش نمايان گردد.
البته براي برخورد پيشگيرانه با اين احساسات غلط راهحلهايي وجود دارد كه به آن اشاره ميكنيم.
1- بالا بردن حس مسئوليتپذيري: بايد با خلق فضايي پر از نياز به دانشجو اين نكته را فهماند كه يك عده نيازمند تلاش و كوشش او بوده و همواره منتظر به ثمر رسيدن فعاليتهاي او هستند.
1- ايجاد حس انتظار: آنچه كه نقش به سزايي در ساخته شدن و ريسكپذيري و انجام فعاليتهاي بزرگ دارد اين حس است كه ما بدانيم كسي يا كساني همواره منتظر حركت و موفقيت ما ميباشند.
2- يادآوري شناختي نتايج رفتارها: ما با پرسش و گفتوگوهاي هدفمند ميتوانيم شناخت دانشجو را نسبت به هر موضوعي روشنتر و شفاف نماييم تا او تمامي رفتارها را مورد بررسي قرار داده و از بين آنها بهترين را برگزيند.
3- تقدم حركت بر برنامهريزي: گاهي ما براي انجام يك كار در بدو امر فقط برنامهريزي ميكنيم و بدون توجه به مقتضيات كار بيهيچ عملي منتظر ميمانيم. اين در حالي است كه تنها روحيه حركت است كه ما را از اين محيط خارج مينمايد. تا كنون عموم مسائل شناختي را در شكلگيري هويت دانشجو بررسي نمودهايم كه از اين به بعد سعي داريم به موارد ديگري چون بررسي زمينههاي ملي و تاريخي در شكلگيري هويت يا بررسي رابطه دوگانه اقتصاد و فرهنگ در شكلگيري هويت بپردازيم.
*كارشناسي ارشد
فلسفه تعليم و تربيت