کد خبر: 631643
تاریخ انتشار: ۰۹ بهمن ۱۳۹۲ - ۱۹:۱۳
گفت‌و‌گوی «جوان آنلاين» با سعید جلالی نویسنده سریال «آوای باران»
مائده سادات ميرفندرسكي

سعید جلالی از آن دسته نویسنده هایی است که در ژانر اجتماعی و ملودرام های شبانه تبحر خاصی دارد، او که در این چند ساله اخیر به همراه علیرضا کاظمی پور سریال های نود شبی که اغلب حسین سهیلی زاده کارگردانی آنها را به عهده داشته را به نگارش درآورده اند، به مدت چهل شب سریال آوای باران را روی آنتن شبکه سه سیما داشت. علاوه بر این نکات تیم جلالی و کاظمی پور همیشه سعی دارند تا سوژه های اجتماعی روز را به تصویر کشند. قصه آوای باران که شباهت هایی به چند اثر معروف دنیا دارد تا الان توانسته مخاطبان بسیاری را جذب کند و این خصیصه های یک قصه مخاطب پسند است.

*کلیت این سریال از یک قصه تکراری نشآت گرفته است که در ادامه درام به کمک قصه آمده و آن را برای مخاطب جذاب تر کرده است. می خواهم بدانم شما تا چه میزان از سریال «همه بچه های ما» ساخته تاج بخش فنائیان و «بچه های خیابان» همایون اسعدیان الهام گرفته بودید؟

باید خدمتتان عرض کنم این دو اثری که شما نام بردید را من اصلا ندیده ام و اگر بخواهم روزی الگو بگیرم ترجیح می دهم تا از آثار خارجی الگوبرداری کنم. قصه کودکان کار از آندسته داستان هایی است که در ایران کمتر به آن پرداخته شده و آنهایی هم که در این باره کاری را ساخته اند آنقدر کارهایشان قوی و مخاطب پسند نبوده است که مردم هم با گذشت زمان آنها را به یاد بیاورند و ملکه ذهنشان شده باشد. در مورد قصه «آوای باران» هم باید بگویم درست است از قصه کودکان کار استفاده کردیمو ماجرای آنها و زندگی شان از نزدیک ،محوریت این سریال را تشکیل می داد، اما در کنار آن ملودرامی پرکشش و جذاب نمایشی را تعریف کردیمکه ابتدا بیننده را جذب کنیم و سپس او را پای کار نگه داریم و مفاهیم مدنظمان را به او منتقل کنیم.اگر می خواستیم هر کدام از این دو قصه را به تنهایی به تصویر بکشیم مخاطب کار را پس می زد و نمی توانست با آن ارتباط برقرار کند به همین خاطر در ابتدا سعی کردیم تا قصه ای را نشان دهیم و در کنار آن حرفمان را در مورد بچه های کار بزنیم. خدارا شاکریم که تا به اینجای کار مردم از این کار استقبال کرده اند و ما هم به هدفمان رسیده ایم و این برای ما مایه سرافرازی است. نگاهمان از همان اول به قصه هایی چون اولیورتوئیست، کوزت و سیندرلا بود و در کل از ادبیات نمایشی دنیا الهام گرفتیم.

*غیر از این دلیل که خودتان به آن اشاره کردید و آن عدم پرداخت درست به این سوژه بود، دلیل اصلی تان برای رفتن به سمت چنین سوژه ای که چندین بار هم توسط افراد مختلف البته با نگاه متفاوت به آن پرداخته شده بود، چه بود؟

من و آقای کاظمی پور در این سالها و همکاری های مشترکمان که اتفاقا با اقبال عمومی خوبی هم مواجه بوده است، همیشه به دنبال سوژه هایی بوده ایم که هم برای مردم جدید باشند و هم اینکه جذابیت لازم را برایشان داشته باشند و هم اینکه نگاه اجتماعی داشته باشند که آنها را با خود همراه کند، ما در کارمان به سمت قصه های تکراری نمی رویم از «دلنوازان» گرفته تا «زمانه» که هر کدام اتفاقات جدیدی در آنها می افتاد و مخاطب را درگیر داستان ها می کرد تا همین آوای باران.قصه این سریال هم بسیار حساس بود،بد نیست بگویم که مدتی است در تهران بیشتر به مسئله تکدی گری توجه می شود و من هم در خیابان زیاد این افراد را می دیدم و می بینم که در سرما و گرما در حال گدایی سر چهار راه ها هستند و این برای بسیاری تبدیل به یک کابوس شده وچه سوژه ای مهمتر از این؟تا مردم بدانندکه این کودکان چه سرنوشتی دارند و چه افرادی بر آنها تسلط دارند و از آنها سودجویی می کنند و آنها گناهی ندارند، در نهایت باید فکری جدی برایشان کرد.

این دستمایه یک تم خوب برای پرداختن به یک قصه بودو به این دلیل کهقصه کودکان کار به تنهایی آنقدر تلخ و سیاه است که نمی شود فقط و صرفا به آن پرداخت باید حتما با قصه های دیگری در هم تنیده می شدند و این در کنار هم قرار دادن این دو قصه باعث شد که مخاطب هم با آن ارتباط برقرار کند. به جرآت می گویم که اگر مافقط قصه بچه های کار را نشان می دادیم ،مخاطب نهایتا تا قسمت ششم کار آن را دنبال می کرد و دیگر تمایلی به دیدن ادامه آن نداشت. ما نیاز داشتیم که سریال را نرم تر ببینیم و اطلاعات و اهدافمان را آهسته تر و در مدت زمان طولانی به مخاطب منتقل کنیم تا او هم ما را همراهی کند. بخش های خیلی سیاه زندگی این افراد را که واقعا قابل پخش نبود را نادیده گرفتیم و بخش هایی که جای کار بیشتری داشت تا مردم را آگاه تر کند را به تصویر کشیدیم ضمن اینکه در کنار این قصه یک ملودرام را نیز به کار اضافه کردیم.یک قصه ای را ممکن است چندین کارگردان و با چند نگاه متفاوت به آن نگاه کنند، مهم پرداخت به این گونه آثار است. وقتی حتی قصه ای تکراری را آنقدر جذاب به نگارش دربیاوری که سرنوشت کاراکترها برای مخاطب مهم شود در اینجا هست که نوع نگاه نویسنده به آن دست کارها که می گویید تکراری است، تغییر کرده و این هم به عقیده من یک امتیاز مثبت است.

*به نظر خودتان کدامیک از این دوداستان که با هم تلفیق شده اند برای مخاطب جذابیت بیشتری داشت؟ داستان تکدی گرایان یا ملودرام قصه؟

ما سعی کردیم تا هر دوی این تم ها را با هم و به موازات یکدیگر و با قدرت نزدیک به هم پیش ببریم به شکلی که حتی تیتراژ ابتدایی سریال خیلی ها را تحت تاثیر قرار می دهد. وقتی که ما با این تیتراژ وارد قصه می شویم و به مردم می گوییم که این سرنوشت آدمی است که در کنار ملودرام نمایشی که نشان دادیم در این فضا بزرگ شده است. به نظر من مردم جذب هر دو وجه این ماجرا شده اند. ما در بازخوردهایی که از مردم در کوچه و خیابان دیده ایم به این نتیجه رسیدیم که با قصه کار ارتباط خوبی برقرار کرده اند و هر دو وجه مخاطب خاص خود را دارد.

*مدتی است که در بیلبوردهای خیابانی شاهد این جمله هستیم که: کمک به تکدی گرایان اشاعه این فرهنگ است. شما در نگارش این سریال تا چه میزان به این موضوع فکر کردید؟ و آیا توانستید برای حل این معضل کاری را از پیش ببرید؟

به هر حال این یکی از وظایف رسانه است که این مشکل را با بازگویی اش در حد توان حل کند. ما می خواستیم بگوییم که اینطور نیست که تا الان شنیدیم و این بچه ها پول هایی که از من و امثال من می گیرند را صرف خورد و خوراک و حتی پوشاک خود نمی کنند، بلکه پول ها را به فرد دیگری که در اینجا شکیب است می دهند. ما باید به رسالت خود عمل کنیم و در وهله بعدی مردم هستند که باقی مسائل را تشخیص می دهند که باید با این معضل چگونه رفتار کنند. کما اینکه این اتفاق ها افتاده و من خودم این را بارها در خیابان دیده ام که خانمی به یکی از همین کودکان کار گفت: تو هم می خواهی از ما پول بگیری و بدهی به شکیب؟! یا اینکه با دادن مواد مخدر به بچه هایشان سعی در خواب بودن آنها دارند که این واقعا دردناک است.اگر مردم به این کودکان کمک نکنند بالطبع آنها هم پولی را برای شکیب ها نمی برند و کم کم کار این افراد هم کمتر خواهد شد.ما با دیدن همین بازخوردها تا الان می گوییم که این کار تاثیرش را در مخاطب گذاشته است.تنها چیزی که می توانم درباره این اثر بگویم این است که با پایان آوای باران ، در واقعیت این بچه ها و سرنوشت شان تمام نمی شوند! و هر اتفاقی برای کاراکترهای داستان ما بیفتد اینها هنوز هم زنده اند و هنوز هم به کارشان ادامه می دهند و همیشه هستند و این حرف اصلی ما است

*به طور قطع یک سری خط قرمزها هم در این کار وجود داشته که شما نتوانستید آنها را به نگارشو اجرا درآورید؟

بله درست است، شاید هم تلویزیون با این خط قرمزها مشکلی نداشته باشد کما اینکه در طول این پروژه دستمان را خیلی باز گذاشتند و با ما همکاری کردند و ما هیچ مشکلی در نگارش فیلم نامه نداشتیم اما برخی از مسائل را خودمان نمی توانیم بنویسیم مثل موضوعی که در جواب به سوال قبلی تان اشاره کردم، پاره ای از این مسائل آنقدر سیاه هستند که حتی خود نویسنده هم نمی تواند آنها را به رشته تحریر دربیاورد چه برسد به اینکه به تصویر کشیده شود. رسالت ما همانطور که گفتم آگاه کردن مردم است و این بزرگترین کاری است که رسانه می تواند انجام دهد.

*بخشی از این سریال بر می گردد به دیالوگ هایی که در خطه جنوب شهر از زبان تکدی گرایان شنیده می شود. دیالوگ های آهنگین که به گوش مخاطب این رسانه آشنا هستندو بیشتر هم از زبان شخصیت باران شنیده می شوند.

خیلی از دوستان متفق القول هستند که دیالوگ نویسی این کار خوب است. یکی از سخت ترین کارهای من در بخش دیالوگ نویسی این سریال بود ،دلیلش هم این است که از اقشار مختلف در این اثر حضور دارند، از آدم های بالا شهرنشین تا بزهکاران و از تحصیلکرده تا بی سواد همه در این کار هستند. مسئله ای که من در بخش دیالوگ نویسی به آن توجه ویژه ای داشتم تفاوت در لحن و کلام تک تک این شخصیت ها بود، یعنی به جرآت می گویم هیچ یک از شخصیت های آوای باران شبیه به هم صحبت نمی کنند، حتی بزهکاران ما هم در این داستان لحن های متفاوتی از یکدیگر دارند.باران شخصیت اصلی قصه ما است که شخصیتی دو وجهی دارد. او فردی است که در سن پنج سالگی با عقبه با اصل و نسب وارد یک فرهنگ سطح پایین می شود و همین او را از سایرین متفاوت می کند. همین کلام آهنگین در دو وجه در باران دیده می شود زمانی که او عصبانی می شود وجه غالب کلام او وجه بزهکاری و لات بودن او را می بینیم و در زمان هایی که احساسی می شود به خود واقعی و همانی که بوده است برمی گردد و این دو وجهی بودنش به اتفاق هایی برمی گردد که در این مدت برایش افتاده است و حتما دلیلی دارد که او را سیندرلا خطاب می کنند و ما باید این تفاوت او با سایر کاراکترها را می دیدیم. خودم به شخصه به دیالوگ های با وزن علاقه دارم و معتقدم دیالوگ باید وزن داشته باشد تا به گوش مخاطب خوش بیاید. به هر حال ما کار نمایشی انجام می دهیم و قصه ما هم نمایش کلاسیک است و نمی توانیم همه چیز را رئال ببینیم و بعد هم بگوییم که حالا این بخشش نمایشی است!

*یکی دیگر از ویژگی های این سریال در این است که با اینکه داستان اصلی روایت گر زندگی باران است اما باران به تنهایی بار قصه را به دوش نمی کشد و به عبارتی می توان گفت قصه شخصیت اصلی ندارد و همه کاراکترها به یک میزان بازی دارند.

اگر به تمامی آثاری که من به تنهایی و یا همراه با علیرضا کاظمی پور نوشته ایم نگاهی بیندازید متوجه می شوید که ما هیچ وقت در هیچ یک از آثارمان شخصیت اصلی به آن معنانداشتیم و آوای باران هم در ادامه همان شیوه قبلی مان است. در قصه های ما، قهرمان همه آدم ها هستند، معتقدم یک نفر آنهم در طول چهل شب نباید قهرمان یک سریال تلویزیونی باشد چرا که مخاطب را خسته می کند. همه کاراکترها قصه خودشان را دارند و همه آنها هم با یکدیگر درگیرند. ارتباط بین قشر مرفه و بزهکار در چنین قصه ای کار بسیار مشکلی بود. با اینکه همانطور که از نامش پیداست باید باران محوریت قصه را داشته باشد اما زیور، نادر، شکیب هم هر کدام به نوبه خود قصه خودشان را دارند که البته برای مخاطب هم جذاب است. نکته بعدی این است که وقتی قصه ها به هم ارتباط داشته باشند، همه شخصیت ها قهرمان می شوند و تاثیر گذاری شان در درام به یک اندازه است و همین باعث یک دست پیش رفتن کار است. اگر شخصیتی بیش از اندازه بزرگ و دیده شود ناخودآگاه شخصیت های دیگر در سایه می روند. ما سعی کردیم تا تمامی این افراد در یک طبقه ومکمل یکدیگر باشند.

*شکیب یکی از شخصیت هایی است که خوب نوشته شده است و تا به اینجای کار با استقبال مخاطب هم روبرو شده است. او هم مانند برخی از شخصیت های داستان کاراکتری دو وجهی دارد. یکی از خصیصه های بارزش این است که هم مخاطب او را دوست دارد و هم از او متنفر است که این ویژگی تا حدودی به یک ضد قهرمان طعنه می زند.ضمن اینکه مهران احمدی هم توانسته از عهده بازی در این نقش به خوبی برآید.

معتقدم که تا الان شکیب یکی از پیچیده ترین و ماندگارترین شخصیت های سریال های ما است و لااقل اینکه شبیه به آن را تا به حال نداشته ایم. شخصیتی که کاملا غیرقابل پیش بینی است و نه می توان به او گفت خوب و نه می توان او را بد پنداشت، نه می توانی از او متنفر باشی و نه برعکس دوستش داشته باشی. به این ترتیب خلق چنین شخصیتی کار ساده ای نبود. الهام گیری اولیه مان برای طرح این کاراکتر شخصیت فاگین سریال اولیورتوئیست بود با این تفاوت که فاگین کاملا منفی است و ما هم بخشی از ویژگی های او را گرفتیم و ایرانیزه اش کردیم و با بال و پر دادن به آن به بدنه قصه اصلی مان وصل کردیم و از همان ابتدا هم تلاشمان بر این بود تا شکیب یک آدم تک بعدی نباشد و چند بعدی باشد چرا که آدم های چند بعدی در درام می توانند نقش آفرینی کنند و قصه را پیش ببرند و برای بیننده جذاب باشند. پروسه شخصیت پردازی شکیب برای من و آقای کاظمی پور زمان بر بود و حسین سهیلی زاده و مهران احمدی هم در این زمینه بسیار کمکمان کردند، ضمن اینکه زمان بازی کردن شکیب هم مهران احمدی با بازی خوبش به در آوردن نقش بسیار کمک کرد.ما نقش را با در نظر گرفتن تمامی ابعادش نوشتیم، حال باقی مسائلش به عهده بازیگر است که چطور آن را به اجرا خواهد گذاشت و خوشبختانه مهران احمدی در این امر بسیار موفق عمل کرد خصوصا در مورد تیک هایی که در بازیش داشت. درمورد منفی بودن کاراکتر و اتفاقا مورد پسند بودن آن هم باید بگویم که این از ویژگی های جذابیت درام است. چندی پیش شنیدم که بعد از سکانس کمک خوردن سینا توسط نادر برخی از مخاطبین خوشحال شده بودند انگار که قهرمان قصه، بدمن را کتک زده است! در صورتیکه هر دوی این افراد به یک اندازه منفی هستند و این هم از چندبعدی بودن شخصیت نشآت می گیرد.فکر می کنم راز موفقیت این قصه،همین ریزه کاری ها است که در کنار کارگردانی خوب سهیلی زاده و تیم عوامل و بازیگران به نتیجه خوبی رسیده است. هیچ وقت منکر این نیستم که کاری ضعف ندارد و ما هم از این قاعده مستثنی نیستیم و امیدواریم تا این ضعف ها را در آثار بعدی مان کمتر شوند.

**درست است که یکی از ویژگی های کاری حسین سهیلی زاده معرفی بازیگران جوان به عرصه تصویر است که خصیصه خوبی هم به شمار می رود، اما انتخاب آزاده زارعی که تا به حال یک فعالیت سینمایی داشته است برایتان ریسک نبود؟

همانطور که گفتید این یکی از ویژگی های کاری ایشان است و در تک تک آثاری که ایشان ساخته اند همیشه یک الی دو بازیگر جوان حضور دارند و این کار هم از کارهای اخیرشان جدا نیست. بله ریسک بالایی داشت و ما همه نگران بودیم اما خداراشکر با تست گرفتن و قبول شدن او برای این نقش انتخاب درستی داشتیم. کارگردان هم سابقه همکاری با بازیگرهای تازه وارد و جوان را دارند. تمام این افراد مثل خانم زارعی و پارسا و علی تقوازاده و ... به خوبی از عهده ایفای نقش هایشان برآمدند ضمن اینکه کارگردان هم تبحر خاصی در بازی گرفتن از یک بازیگر جدید دارد.

*در مورد همکاریتان با علیرضا کاظمی پور می خواهم بپرسم و چند سال است که این همکاری ادامه دارد؟

از سال 87 در سریال «آخرین دعوت» با هم آشنا شدیم و تا الان هم حدود هشت کار را با هم نوشته ایم. به عقیده من کار گروهی می تواند بسیار موثرتر از کار فردی باشد، مخصوصا در خصوص سریال های طولانی و بالای جهل قسمت.کار گروهی توان افراد را تقسیم بندی می کند، مخصوصا اینکه دو نفر که به طور گروهی با یکدیگر کار می کنند،مکمل های خوبی برای یکدیگر باشند و بتوانند همدیگر را تحمل کنند و زبان یکدیگر را به خوبی بشناسند. من و ایشان از دوستان خانوادگی هم هستیم و هم چنین از لحاظ فکری به هم نزدیکیم.در طراحی قصه ها ایشان صاحب فکر هستند و من هم در بخش دیالوگ نویسی او را همراهی می کنم. به هر حال از زمانیکه کنار هم قرار گرفتیم تا الان توانستیم ضعف های یکدیگر را پوشش دهیم. بیشتر سعی داشته ایم که به همدیگر کمک کنیم و این همکاری هم طی این سال ها ادامه دار شد. ضمن اینکه هر کدام از ما دو نفر کارهای مجزایی هم در کارنامه کاریمان داریم البته من بر این باورم که کارهای شاخص سالیانه مان همیشهبا هم بوده است.

*به عقیده بسیاری شما و علیرضا کاظمی پور در زمینه نوشتن متن های نود شبی تبحر خاصی دارید. خودتان فکر می کنید در این مدت روتین بودن اثر، کیفیت متن هایتان را پایین نیاورده است؟

خب هر نویسنده ای دوست دارد که زمان بیشتری را برای نگارش متن به او بدهند اما واقعا این در همه جای دنیا یک تخیل است. وقتی گروه تولید به گروه نگارش اضافه می شوند، بازخوردهای مردم باعث می شود تا فیلم نامه قوام بیاید. به نظر من ملودرام های شبانه زمانی موفق می شوند که همزمان با پخش ، نوشته شوند. درست است در چنین شرایطی فشار کاری بالایی روی نویسنده هست، اما به لحاظ انگیزه ای که در او به وجود می آورد و آنهم مدیون تازه بودن اثر است (به طوریکه همزمان با پخش کار آن را می بینی و با نقاط ضعف و قوتش آشنا می شوی و همین باعث بالا رفتن سطح کیفی این گونه آثار می شود.) اگر دقت کرده باشید در این سالهای اخیر تمام سریال های شبانه موفقی که از تلویزیون پخش شده اند، همگی از آندسته بودند که همزمان با تولید،پخش هم می شدند. در پایان هم خوشحالم که این کار دیده شد، من برای منتقدین و صاحب نظرین احترام بسیاری قائلم اما به عقیده من منتقد اصلی مردم هستند و اگر کاری دیده می شود جوابش را از مردم گرفته است.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار