مسئله ولايتفقيه سابقهاي طولاني به قدمت خود فقه به معناي مصطلح آن دارد. اصل ولايت فقيه اجمالاً مورد اتفاق همه فقهاي شيعه است، منتها بعضي از فقها در قرون اخير قائل به ولايت مطلقه فقيه شدهاند و حضرت امامخميني (ره) يكي از آنهاست. ايشان ولايت فقيه را در ادامه ولايت خدا، حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار(ع) ميدانست و معتقد بود اقامه حكومت الهي بعد از پيامبر(ص) و امامان معصوم به عهده فقهاست. حضرت امام با استناد به متون روايي و همچنين ادله مستحكم عقلي ثابت كرد كه ولايت فقيه مطلق و همان ولايت ائمه(ع) است. (1)
پيشينه طرح مقوله «ولايت فقيه» از سوي امام خميني(ره)
البته مطرح شدن مباحث حكومت اسلامي 1348 به معناي آن نيست كه امام خميني(ره) فقط در آن مقطع به اين نتيجه رسيدهاند، بلكه با بررسي انديشههاي مبارزاتي ايشان اين مسئله بهروشني مشخص ميشود كه حضرت امام قبل از 1341 به اصل ولايت فقيه اعتقاد داشتند و سابقه آن به زمان جواني حضرت امام برميگردد. بحث ولايت فقيه در كتاب كشفالاسرار و همچنين اعلاميهاي كه امام در سال 1323ش صادر و همگان را دعوت به قيامالله كردند و همين طور از صحبتهايي كه از ايشان بعد از رفتن رضاخان نقل شده بهخوبي مشخص است. بعد از انتقال سلطنت به محمدرضا پهلوي جملاتي از حضرت امام در محافل و مجالس نقل شده كه نشاندهنده مسلم بودن موضوع ولايت فقيه در نظر ايشان است. هنگامي كه رضاخان از ايران رفت و تا حدودي آزادي به وجود آمد، ايشان ميفرمودند آنچه اثر دارد، اين است كه ما حكومت را در دست بگيريم. حتي معروف بود ايشان در دوران حاجشيخ عبدالكريم يزدي هم گاهي جملاتي را بيان ميكردند كه حكايت از اين واقعيت داشت كه بايد مبارزه كرد. ايشان در بحثهاي فقهي وقتي به بحث شئون پيامبري ميرسيدند آن را سه قسم ميكردند: «شأن رسالت، شأن حكومت (ولايت) و شأن قضاوت» و در بحث قاعده لاضرر ايشان معتقد بود قاعده لاضرر از احكام سلطاني است، يعني احكام حكومتي. يعني پيدا بود امام به چنين مطلبي اعتقاد دارند. ايشان براي خودشان هم ولايت قائل بودند و در واكنش به حمله مأموران رژيم به مدرسه فيضيه تقيه را حرام اعلام كردند و اظهار حقايق را واجب يعني براي خود ولايت قائل بودند. ايشان در سخنراني عليه كاپيتولاسيون در سال 1343 ميفرمايند اين وكلا وكيل مردم نبودند، چون مراجع انتخابات را تحريم كردند. اگر وكيل مردم بودند من آنان را عزل ميكردم. امام در مقام ولايت ميخواست آنان را عزل كند. اگر امام معتقد بود ولايت فقط در امور جزئي مثل ولايت در تصرف مال يتيم، اوقاف و تصرف در امور حسبيه است، ديگر عزل كردن وكلا بياساس ميشد. ايشان به ولايت فقيه در امور گستردهاي مانند حكومت معتقد بود. امام گاهي اوقات دستوراتي صادر ميكردند كه با ولايت ايشان مطابقت دارد؛ دستوراتي مانند تعطيلي بازار و...از امرهاي ولايتي بود. (2)
پيشينه طرح مقوله «ولايت فقيه» ازسوي امام خميني به روايت شاگردان
آيتالله ناصري در اينباره ميگويد: «تصور بنده اين است كه حضرت امام از همان ابتدا كه علم مخالفت با شاه را برافراشتند، در ذهنشان اين بود كه به عنوان فقيه ولايت دارند. اعتراض به اعمال خلاف دين شاه و اطرافيان وي و حتي پيشنهاد تغيير قانون اساسي و مواردي از اين دست كه در حركت حضرت امام مشاهده ميشد، بيشك مباني فكري در نظر حضرت امام از اختيارات ولي فقيه بود. اين موارد از كتابهاي امام نظير «كشفالاسرار» نيز برميآيد و پيداست كه امام در پي ايجاد نظام اسلامي و حاكميت ديني بودند كه در رأسش ولي فقيه بود و براي اين هدف برنامهريزي ميكردند، منتها به لحاظ اينكه در اوايل نهضت هنوز مردم روشن نشده بودند و آمادگي لازم در اين خصوص نداشتند و نيز بعيد نبود رژيم اين حركت را در نطفه خفه كند، لذا حضرت امام ترجيح دادند مباني فكري و كليدي ولايت فقيه را به صورت گام به گام و مرحلهاي مطرح كنند». (3)
بنابراين بهرغم اعتقاد امام خميني به مبارزه و قيام عليه حكومت پهلوي مايحتاج فرصت رشد و شرايط مساعد بود، چون در آن زمان رياست جهان تشيع و حوزههاي علميه به عهده آيتالله بروجردي بود و در اين زمان حضرت امام صلاح نميدانستند خود رأساً حركتي را آغاز كنند، چون به هر حال مسئوليت به عهده مرجعيت آيتالله بروجردي بود، ولي پس از رحلت ايشان زمينههاي قيام فراهم شد و ايشان نهضت خويش را آغاز كرد و علما و بزرگان را از سراسر دعوت كردند كه در برابر مظالم و انحرافها بايستند. با شروع و گسترش مبارزات ايشان ابتدا به تركيه و سپس به عراق تبعيد شد. نتيجه تبعيد به نجف تربيت شاگردان برجسته و مجتهدان مبرز و ارائه بحث حكومت اسلامي بود. (4)حجتالاسلام والمسلمين محمدعلي رحماني در اين باره ميگويد: «... امام بحث ولايت فقيه و حكومت اسلامي را بعد از يكسري زمينهسازيها شروع كردند و بر حسب تصادف نبود. از قبل برنامهريزي كرده بودند تا اينكه اين مباحث را به مناسبت طرح كنند. در واقع هدف امام از نهضت و قيام اين بود كه ملت را به اين انديشه سوق دهد كه اسلام سيستم حكومتي دارد و تلاش ميكردند آن را پياده كنند، همان طور كه خودشان فرموده بودند از مصيبتهاي ما اين است كه نگذاشتند اميرالمؤمنين(ع) حكومتداري واقعي اسلامي را پياده كنند...». (5)
اصولاً امام خميني براي اينكه بتوانند مباحث حكومت اسلامي را مطرح كنند، «البيع» را براي تدريس انتخاب كردند، زيرا با انتخاب اين كتاب بيشتر ميتوانستند به مسائل اجتماعي و حكومت در اسلام بپردازند و سرانجام كه كلام به ولايت فقيه رسيد، بهطور مبسوط در باره آن بحث كردند. (6)
آيتالله ناصري در اين زمينه ميافزايد: «تصور بنده اين است كه حضرت امام اساساً درس مكاسب را براي اين شروع كردند كه به بحث ولايت فقيه برسند و آن را بهطور مبسوط بيان كنند...». (7)
آن سيزده جلسه تاريخساز
امام خميني(ره) مباحث ولايت فقيه را در 1/11/1348 تا 20/11/1348 در طي سيزده جلسه در كلاس درسشان مطرح كردند. اين مباحث زماني مطرح شد كه بيشتر از چهار سال از تبعيد امام به نجف ميگذشت و زمينه بيشتر براي ارائه و بيان اين مباحث آماده بود. موقعيت امام تثبيت شده و كلاس درس ايشان مشهور بود. از طرفي امام (ره) از اين فرصت بسيار مغتنم و در اوج مخالفتهاي رژيم عراق در ايران استفاده و مباحث ولايتفقيه را در نجف عنوان كردند. (8)
نكته مهم اين است كه حضرت امام (ره) اجازه نميدادند كسي مباحث كلاس درسشان را ضبط كنند. با رسيدن به مبحث ولايت فقيه به شاگردانش دستور دادند مباحث كلاس را ضبط كنند. حجتالاسلام والمسلمين فردوسيپور در اينباره ميگويد: «... امام(ره) در نجف اشرف اجازه نميدادند كسي براي ضبط درس ضبط صوت يا براي عكاسي دوربين بياورد، ما براي اينكه هم متن دروس امام(ره) و هم عكسي از مجلس امام داشته باشيم، خوشبختانه شبي جناب حجتالاسلام غروي كه در دفتر حضرت امام در نجف بودند، پيغام دادند كه امام (ره)فرمودهاند فردا ضبط صوت بياوريد. ما از اين پيغام تعجب كرديم. با اينكه امام (ره) مخالف ضبط درس بودند، چرا خودشان پيشنهاد آوردن ضبط صوت را دادهاند؟ نميدانستيم ماجرا چيست. من ضبط بزرگي در منزل داشتم كه از كويت آورده بودند، در جلسه درس آوردم و ايشان بحث ولايت فقيه را آغاز كردند...». (9)
در نظر امامخميني(ره) ولايت فقيه امري ضروري و بديهي بود كه هر كس عقايد و احكام اسلامي را حتي اگر به صورت اجمالي دريافته باشد آن را تصديق ميكند و اينكه امروز به اين مسئله توجه نميشود و احتياج به دليل و برهان پيدا كرده است، در نظر امام(ره) متأثر از دو عامل بود: 1ـ اوضاع اجتماعي مسلمانان عموماً، 2ـ حوزههاي علميه خصوصاً.
امام خميني(ره) براي تشريح اين آسيب دو علت بيروني و دروني را تشريح كرد: عامل بيروني تبليغات يهود در گذشته و تبليغات استعمارگران در زمان حاضر و عامل دروني انحطاط جوامع اسلامي و خودباختگي فرهنگي و شيفتگي آنان در برابر پيشرفتهاي مادي غرب بود. امام خميني در كنار آسيبشناسي جوامع اسلامي ساير مدلهاي حكومتي را در ايران نقد كردند. ايشان دليل ناكارآمدي حكومت مشروطه را انحراف نهضت توسط استعمار انگليس و تقليد از اروپاييان در نوشتن قانون اساسي بدون در نظر گرفتن قوانين شرع دانستند. ايشان حكومت شاهنشاهي را نيز نظامي مخالف اصل توحيد و از مظاهر شرك معرفي كردند و اساساً يكي از اهداف دين متعالي اسلام را مبارزه با ساختارهاي شاهنشاهي دانستند.
«ولايت فقيه» مسندي مشروط
امام خميني(ره) در بحث ماهيت حكومت اسلامي برخلاف تئوريها و الگوهاي رايج به ارائه يك مدل كاملاً بديع و مبتني بر تعاليم اسلامي پرداختند و سيستمي را طراحي كردند كه ويژگيهاي خود را از تعاليم اسلامي ميگرفت. الگوي ايشان نظامهاي استبدادي و مطلقه نبود، بلكه آن را نوعي از حكومت مشروطه ميدانست، اما مشروطهاي كه حكومتكننده در اجرا و اداره آن مقيد به يك مجموعه شروط است كه در قرآن و سنت رسول اكرم(ص) معين شده است. ايشان حكومت اسلامي را حكومت مبتني بر قانون ميدانست، قانوني كه از طرف خداوند تشريح شده باشد. به همين دليل ايشان آن را حكومت الهي بر مردم معرفي كرد. امام خميني در ادامه دلايل لزوم تشكيل حكومت اسلامي را اين گونه بيان كردند:
1. لزوم مؤسسات اجرايي
2. سنت و رويه رسول اكرم(ص)
3. ضرورت استمرار اجراي احكام
4. رويه تشكيل حكومت بعد از رسولالله(ص)
5. ماهيت و كيفيت قوانين اسلام
6. لزوم انقلاب سياسي
7. لزوم نجات مردم مظلوم
8. لزوم حكومت از نظر اخبار
امام در پايان مباحث خويش در باره تشكيل حكومت اسلامي به ارائه برنامه پرداختند، طرح خود را براي سرنگوني رژيم شاه ارائه كردند و اساس استراتژي مبارزاتي را بر مبناي تبليغات و تعليمات گذاشتند. (10)
تكثير دروس ولايت فقيه
مباحث كلاس درس امام (ره) به همت گروه «روحانيون مبارز خارج از كشور» ضبط، پياده، تكثير و توزيع شد. حجتالاسلام والمسلمين فردوسيپور كه از اعضاي فعال اين گروه بود، در اين باره ميگويد: «... طلابي كه در نجف در محضر امام فعاليتهاي سياسي داشتند، به عنوان «روحانيون مبارز خارج از كشور» معروف بودند. در حدود 25 نفر بوديم كه بهطور مختلف يا با گذرنامه يا قاچاق يا از طريق كشورهاي ديگر به عراق آمده بوديم و تشكلي داشتيم. پس از آغاز اين مباحث جلسهاي تشكيل داديم و مسئوليتها را تقسيم كرديم. قرار بر اين شد عدهاي بيانات امام (ره) را ضبط، عدهاي نوارها را پياده كنند، بعضي كه قلم خوبي داشتند مأمور شدند بيانات امام(ره) را ويراستاري كنند. البته حضرت امام(ره) تأكيد ميكردند عين فرمايشهايشان چاپ شود، ولي وقتي سخنراني پياده شد و عيناً به درخواست ايشان عمل شد، فرمودند: به اين كيفيت قابل عرضه نيست. عرض كرديم شما در مقام سخنراني مطالبي را فرمودهايد كه بايد به صورت نوشتار در آيد تا قابل عرضه شود، لذا اجازه بدهيد با جابهجا كردن بعضي از كلمات عبارتها را تنظيم كنيم و حتي اين كار انجام شد و خدمتشان ارائه شد، تأييد فرمودند چند نفر هم مأمور چاپ آنها شدند. گروهي مسئول توزيع شدند و گروهي هم مأمور تكثير نوارها. چند ضبط از منازل دوستان آورديم و تكثير كرديم و براي برادران مبارز و انقلابي فرستاديم.
هر دو درس به صورت يك جزوه درآمد و شب چهارم درس اولين جزوه درآمد و خدمت امام(ره) داده شد و ايشان خشنود شدند. جزوات تكثير و به ايران فرستاده، به زبان عربي ترجمه و پس از تأييد تني چند از ادباي عربزبان تكثير و براي توزيع در دانشگاههاي بغداد، لبنان، سوريه و ديگر كشورهاي عرب ارسال شد. همه اين اقدامات با هزينه همان برادران مبارز نجف انجام ميشد. پس از تكميل جزوات كه 12 عدد بودند، بنا شد به حوزه علميه قم فرستاده شوند تا مدرسين عاليمقام حوزه به اين بحث بپردازند...». (11)
دغدغه ارائه بهينه جزوات ولايت فقيه
حجتالاسلام والمسلمين سيدمحمود دعايي درباره نحوه ويرايش و چاپ جزوات درس امام خميني(ره) ميگويد:«جزوههاي مباحث امام با همان جملات محاورهاي پياده شده بود. اگر ميخواستي آن را مطالعه كني، حتماً بايد زمينه قبلي داشته باشي. خواندن مجدد آنها خيلي كشش و جاذبه نداشت. اعتقاد داشتم اين مباحث بايد بعد از پياده شدن ويرايش شود، منتها آنها عجله داشتند و ميخواستند سريع اين جزوهها را به حج برسانند و در ميان حجاج ايراني توزيع كنند. آن سال جزوهها را آوردند و من مخالف بودم. ميگفتم اين بيشتر به ضرر ما تمام ميشود. در آن سفر با مرحوم آقاي مطهري ملاقات كردم... بعد از نماز عشا انتقادم را از جزوهها بيان كردم. ايشان هم گفتند: بله، جزوهها را ديدهام. من هم همين عقيده را دارم و شما اينها را به خاطر بسپاريد و به امام... بگوييد...وقتي آقاي جلالالدين فارسي به عراق آمد، پيشنهاد در مورد ويراستاري متن پياده شد. مباحث حكومت اسلامي را ارائه كردم. گفتم مباحث را از حالت كلام و محاوره به متن مكتوب تبديل كنيد. ايشان اين كار را كرد و كتاب حكومت اسلامي يا ولايت فقيه محصول اقدام ايشان است. امام هم خواندند، اصلاحاتي جزئي كردند و خيلي خوشحال شدند و آقاي فارسي را دعا كردند. اين كتاب را به بيروت بردم و در آنجا چاپ كرديم. ترجمهاش هم در عراق صورت گرفت. آن هم بيرون عراق چاپ و بعد هم عرضه شد...». (12)
توزيع نوارها و جزوات درسي امام (ره) در داخل و خارج از كشور با مشكلات فراواني روبهرو بود. در بين راه عدهاي از مبارزان دستگير و زنداني شدند. حجتالاسلام والمسلمين فردوسيپور در اينباره ميگويد:«ما با مشكلات زيادي روبهرو بوديم. براي رساندن اين جزوات به ايران يا ساير پيامها و اعلاميههاي امام مشكلات زيادي وجود داشت. در يك نوبت اعلاميههاي امام تكثير و در دو چمدان جاسازي شد ولي متأسفانه هر دو در مرز خسروي شناسايي و كشف شد و هر كدام به سه سال زندان محكوم شدند. يكي از آنها جناب آقاي ابوترابي بود...ولي ميدانيد همان طور كه ارسال آنها از مرزهاي ايراني خطراتي داشت، تكثير آنها در ايران نيز با مشكلات فراواني روبهرو بود و بسياري از عزيزان به همين خاطر دستگير و شكنجه شدند و محروميتهاي زيادي را تحمل كردند». (13)
همچنين جدا از سختگيري و موانع رژيم شاه براي پخش جزوات حكومت اسلامي رژيم بعث عراق نيز موانعي را براي پخش اين جزوات ايجاد كرده است. حجتالاسلام والمسلمين سيدمحمود دعايي درباره مانعتراشي رژيم عراق ميگويد:«كتاب حكومت اسلامي بيرون عراق چاپ و بعد هم عرضه شد. تعدادي را به عراق آورديم در گمرك عراق گير كرد و بعثيها اجازه ترخيص ندادند. البته تعداد اندكي را توانستم رد كنم و در كتابفروشيهاي كربلا به معرض فروش گذاشتيم». (14)
ارسال جزوات ولايت فقيه به ايران
بهرغم همه مشكلات مبارزان جزوات و نوارهاي حكومت اسلامي را از راههاي مختلف به ايران ميرساندند. حجتالاسلام والمسلمين فردوسيپور دراينباره ميگويد:«براي ارسال جزوات از هر راهي استفاده ميكرديم: بهوسيله مسافراني كه به حج مشرف ميشدند و سپس به زيارت عتبات ميآمدند، بهوسيله جاسازي در كتاب يا وسايل ديگر به ايران ميفرستاديم. يكي از جزوات كه به ايران و به دست اهلش ميرسيد، تكثير ميشد و نيازي به ارسال نبود». (15)
پينوشتها در دفتر روزنامه موجود است.