به ندرت ميتوان در فوتبال دنيا مدير عاملي را از جمع باشگاههاي معتبر دنيا پيدا كرد كه زياد حرف بزند و براي هر كس و هر چيزي جوابي در آستين داشته باشد.
تيمهاي معتبر دنيا با سرمربيان و بازيكنانشان شناخته ميشوند نه با مديران عامل، چرايياش هم كاملاً واضح است، مدير عامل كار مديريتي خود را انجام ميدهد و در چارچوب وظايف مشخص خود عمل ميكند. اينجا اما در فوتبال مثلاً حرفهاي ما مثل بقيه امور اين كار نيز كاملاً برعكس است، اينجا آنان كه بيشتر از بازيكنان و مربيان حرف ميزنند و حاشيه درست ميكنند و بيشتر تبديل به عكس و سوژه رسانههاي مكتوب و غيرمكتوب ميشوند مديران عامل هستند. به رفتارهاي زشت، زننده و غيرعقلاني دو مدير عامل پرسپوليس و استقلال نگاه كنيد، اين دو عادت كردهاند كه هر از چندگاهي به بهانههاي واهي به صورت كلامي با هم درگير شوند و زير و روي يكديگر را به ميان بكشند و حسابي از خجالت هم دربيايند و بعد از آن با حضور در يك شوي تلويزيوني قربان صدقه يكديگر بروند و اعلام كنند جاننثار يكديگر هستند. فتحاللهزاده و رويانيان درست وقتي ميبينند كه نسبت به مربيان و بازيكنانشان كمتر مورد توجه قرار گرفتهاند اين شرايط را فراهم ميكنند چند روزي مثل ... و ... به هم ميپرند و بعد ميآيند جلوي چشمان بهتزده همه دست در گردن يكديگر مياندازند و... بقيه ماجرا.
حالا مقايسه كنيد اين رفتارها را با رفتارهاي بقيه مديران عامل، به چه نتيجهاي ميتوان رسيد؟ جز اينكه آنچه پرسپوليس و استقلال را به اينجا رسانده نه مديريت اين دو كه تلاش و كوشش بازيكنان و مربيان اين دو تيم بوده كه اگر قرار بر اين بود سرخابيها تنها دلخوش به مديريت اين دو مثلاً مدير باشند تاكنون بايد بارها فاتحه اين دو تيم خوانده ميشد. رويانيان و فتحاللهزاده وقتي خطر رفتن و دوري از فوتبال را احساس ميكنند در حمايت از هم تلاش ميكنند اما وقتي اوضاع آرام باشد و از ماندن مطمئن شوند چنان به هم ميپرند كه گويي دشمنان قسم خورده هم هستند.
البته زياد هم بيانصافي نكنيم. در فوتبال خودمان هم هستند مديران كه كم حرف ميزنند، ديده نميشوند و در عوض تيمهايشان خوب كار ميكنند و تأييدي ميشوند بر عملكرد درست مديريتي آنها، تيمهايي مثل فولاد خوزستان. به جرئت ميتوان گفت بسياري از اهالي فوتبال حتي نام مدير عامل اين تيم را نيز نميدانند، اما خوب ميدانند كه شاگردان حسين فركي يكي از مدعيان قهرماني هستند و تيمي هستند با عملكرد رو به جلو و موفق!
اينها را گفتيم تا به دو جناب مدير عامل حداقل كمي بربخورد، هرچند كه ميدانيم عشق به شهرت و سوژه شدن چنان اين دو را غرق خود كرده كه بعيد است حرفهايي اينچنيني را درك كنند، اما كاش وقتي روزهاي خوبشان از راه رسيد حداقل براي يكبار به رفتارهاي نابخردانه خود بينديشند. دير نيست كه اين دو شانه به شانه هم بنشينند و همه چيز را سوءتفاهم عنوان كنند، اما كاش در آن روزهاي خوب حداقل چارچوبي براي خود معين كنند، چارچوبي براي حرف زدن، چارچوبي براي رفتار كردن و چارچوبي براي حيطه وظايف مديريتي، هر چند كه دو قلوي مدير فوتبال ايران حتي چارچوبهايي را هم كه خودشان تعريف كردهاند رعايت نميكنند. اين دعوا و جار و جنجال تمام ميشود، منتظر حاشيههاي بعدي دو قلوها باشيد.