نخستين تقسيم علم
نخستين تقسيمي كه ميتوان براي علم در نظر گرفت اين است كه علم يا بدون واسطه صورتهاي ذهني به ذات معلوم تعلق ميگيرد و وجودعيني معلوم براي عالم و شخص درككننده، منكشف ميگردد يا شخص از راه چيزي كه نمايانگر معلوم ميباشد و اصطلاحاً صورت يا مفهوم ذهني ناميده ميشود از آن آگاه ميگردد. قسم اول را «علم حضوري» و قسم دوم را «علم حصولي» ميناميم. تقسيم علم به اين دو قسم، يك تقسيم عقلي و دائر بين نفي و اثبات است و به همين جهت، حالت سومي را در عَرْض اين دو قسم نميتوان براي علم فرض كرد.
شدت و ضعف در علوم حضوري
علم و آگاهي هر كسي از خودش به عنوان يك موجود درككننده، علمي غيرقابل انكار است. منظور از خود انسان همان «من» درككننده و انديشنده است كه با شهود دروني از خودش آگاه است نه اينكه از راه حس و تجربه و به واسطهصور و مفاهيم ذهني، آگاهي پيدا كند. به ديگر سخن: خودش عين علم است و در اين علم و آگاهي، تعدّد و تغايري بين علم و عالم و معلوم، وجود ندارد و چنانكه قبلاً اشاره شد «وحدت عالم و معلوم» كاملترين مصداق «حضور معلوم نزد عالم» است. منظور از اين آگاهي، همان يافت بسيط و تجزيهناپذير است نه اين قضيّه كه «من هستم» يا «خودم وجود دارم» كه مركب از چند مفهوم است.
نيز آگاهي ما از حالات رواني و احساسات و عواطف خودمان علمي است بيواسطه و حضوري. هنگامي كه دچار «ترس» ميشويم اين حالت رواني را مستقيماً و بدون واسطه مييابيم يا هنگامي كه تصميم بر كاري ميگيريم از تصميم و اراده خودمان بيواسطه آگاه هستيم، به همين دليل است كه وجود شك خودمان، قابل انكار نيست و هيچكس نميتواند ادّعا كند در وجود شكّش هم شك دارد!
از جمله چيزهايي كه با علم حضوري، درك ميشود خود صورتها و مفاهيم ذهني است كه آگاهي نفس از آنها به وسيله صورت يا مفهوم ديگري حاصل نميشود و اگر لازم بود كه علم به هر چيزي از راه حصول صورت يا مفهوم ذهني، حاصل شود بايد علم به هر صورت ذهني، به وسيله صورت ديگري تحقّق يابد و علم به آن صورت هم از راه صورت ديگري و بدين ترتيب بايد در مورد يك علم، بينهايت علمها و صورتهاي ذهني، تحقق يابد!
راز خطاناپذيري علم حضوري
با توجه به توضيحي كه درباره علم حضوري و علم حصولي و فرق آنها داده شد، معلوم ميشود كه چرا علوم حضوري، اساساً خطاناپذيرند چراكه خطاي در ادراك در صورتي قابل تصوّر است كه بين شخص درككننده و ذات دركشونده، واسطهاي در كار باشد و آگاهي به وسيله آن، تحقّق يابد. در چنين صورتي جاي اين سؤال هست كه اين صورت يا مفهومي كه بين درككننده و دركشونده، واسطه شده و نقش نمايانگري از درك شونده را ايفا ميكند، آيا دقيقاً دركشونده را نشان ميدهد و كاملاً با آن مطابقت دارد يا نه؟ امّا در صورتي كه شيء يا شخص دركشونده با وجود عيني خودش و بدون هيچ واسطهاي نزد درككننده، حاضر باشد يا با آن، وحدت يا اتّحادي داشته باشد، ديگر جاي فرض خطا نيست و نميتوان سؤال كرد كه آيا علم با معلوم، مطابقت دارد يا نه؟ زيرا در اين صورت، علم عين معلوم است.