مردي معتاد هنگام سرقت كابل برق فشار قوي دچار برقگرفتگي شد و جان خودش را از دست داد.
به گزارش خبرنگار ما، چهارشنبه 20 شهريور ماه امسال مسئولان بيمارستان مطهري مرگ مشكوك مرد جواني را به پليس خبر دادند. مأموران وقتي به بيمارستان رفتند دريافتند مادر و دختري پيكر نيمهجان مرد جواني را به نام بابك در حالي كه آثار سوختگي در بدنش بوده به قسمت سوانح سوختگي بيمارستان منتقل كردهاند. خواهر وي در نخستين تحقيقات گفت: من، مادرم و برادرم با هم زندگي ميكنيم. شامگاه گذشته برادرم از خانه بيرون رفت و نيمههاي شب در حالي كه ما خواب بوديم به خانه برگشت و خوابيد. چند ساعتي از صبح گذشته بود و بابك هنوز در خواب بود به خاطر همين به سراغش رفتم تا از خواب بيدارش كنم. وقتي به اتاق خواب رفتم صداي نالهاش را شنيدم. علت را پرسيدم اما توان حرف زدن نداشت. وقتي پيراهنش را بالا زدم متوجه شدم بدن و دستهايش به شدت سوخته است. بلافاصله او را به بيمارستان آورديم. پزشكان براي نجات جانش تلاش كردند اما برادرم تسليم مرگ شد. با اعلام خبر مرگ مرد جوان، قاضي سپيدنامه بازپرس كشيك ويژه قتل دادسراي جنايي تيمي از كارآگاهان را مسئول رسيدگي به پرونده كرد تا راز مرگ اين مرد جوان برملا شود. تحقيقات مأموران نشان داد بابك از مدتي پيش معتاد به مواد مخدر بوده و سابقه چندين بار ترك اعتياد هم داشته است. از طرف ديگر مشخص شد وي با افراد معتاد زيادي در ارتباط بوده و شب حادثه هم با يكي از دوستانش براي انجام كاري قرار ملاقات داشته است. همزمان با بررسيهاي پليسي، برادر بابك به پليس گفت: بعد از مرگ برادرم يكي از دوستانش به نام صفدر چندين بار با تلفن خانه ما تماس گرفت و جوياي احوال برادرم بود. وقتي به او گفتيم كه مرده است، ترسيد و تلفن را قطع كرد و از آن روز به بعد ديگر تماس نگرفت. به همين خاطر احتمال ميدهيم صفدر در جريان راز مرگ بابك است. پليس وقتي براي شناسايي هويت صفدر تحقيق كرد، فهميد صفدر كه معتاد به مواد مخدر است، آخرين فردي بوده كه قبل از مرگ با بابك ملاقات داشته است. بدين ترتيب وي را براي تحقيقات بيشتر بازداشت كرد. وي در بازجوييها گفت: از چندين سال قبل با بابك دوست بودم اما مدتي بود كه با او ملاقاتي نداشتم تا اينكه چند روز قبل از حادثه بابك را در پاركي ديدم. ما هر دو معتاد به مواد مخدر بوديم و براي مصرف مواد به پول نياز داشتيم. شب حادثه بابك به من گفت مدتي است كابل فشار قوي برق سرقت ميكند و به قيمت بالايي ميفروشد. او مجهز به ابزار آلات براي سرقت كابل بود و ادعا داشت كه در اين كار حرفهاي است. بابك از من خواست در سرقت كابل برق با او همكاري كنم. او ميگفت نيمههاي شب كه همه در خواب هستند سرقت ميكند. بنابراين ساعت 2:30 شب با ماشين پيكانم به سراغش رفتم. بابك با ابزارش سوار ماشين شد و با هم به بلوار ابريشم رفتيم. همهجا خلوت و سوت و كور بود. بابك دكلي را انتخاب كرد و بالا رفت. قرار شد تا زمان انجام كار من نگهباني بدهم و اگر خطري احساس كردم او را مطلع كنم. هنوز دقايقي نگذشته بود كه ناگهان متوجه نور و صداي جرقهاي شديد از دكل برق شدم. همزمان با اين جرقه چيزي از بالاي دكل به زمين افتاد. وقتي به سراغش رفتم بابك بيهوش بود. خيلي ترسيده بودم تا اينكه نيم ساعتي بعد به هوش آمد. بابك از من خواست تا او را به خانهاش برسانم و من هم او را دم در خانهشان پياده كردم تا اينكه متوجه شدم وي مرده است. تحقيقات از متهم به دستور قاضي سپيدنامه توسط پليس ادامه دارد.