
بن گورين زماني ميگفت: «لازم نيست كه نام اسرائيل در تاريخ درج شده باشد، همين قدر كافى است كه ما اين دولت را از هزارها سال پيش در قلبهاى خود بنا كردهايم. ما نام اسرائيل را از عصر يسوعا براين شهر نهاديم و در تاريخ هم اسم آن موجود است و آن بلاد (يهوذا) است. هنگامى كه ما از اين شهر بسيار كوچك خارج شديم، آن را در اعماق قلبهايمان حمل كرديم و تا به حال نام هريك از كوهها، درهها و شهرهاى آن را در ذهن داريم». اين جملات بن گورين بازگوكننده ديدگاه نخستين دستههاي يهودي مهاجر به سرزمين فلسطين است و نشان ميدهد كه آنها با چه طرز فكري چشم طمع به سرزمين ديگران دوختند و به كمك دولتهاي غربي و از همه مهمتر استعمار انگليس، طرح حمله و اشغال آن را اجرا كردند. اين ديدگاه معجوني از داستانها و روايات كتاب مقدس يهوديان با نقشههاي سياسي و اشغالگري است كه با پررنگكردن بخش نخست (كتاب) سعي به پنهان كردن بخش دوم شده است. رژيم صهيونيستي هنوز نيز به اين ديدگاه دامن ميزند و سعي ميكند با آن، وجود خود در سرزمين فلسطين را توجيه كند اما شك و ترديدها اين بار نه از خارج سرزمينهاي اشغالي بلكه از قلب آن، از تلآويو، شنيده ميشود.
فريادي از درونشلومو ساند مورخ و استاد دانشگاه تلآويو است كه با كتابهاي معروف خود آن ديدگاه سنتي به جا مانده از دوران استعماري قرن نوزدهم در مورد اشغال فلسطين را به چالش كشيده است. معروفترين كتاب او به زبان عبري منتشر شد كه عنوان آن «چه وقت و چگونه خلق يهود جعل شد؟» و در ترجمه انگليسي اين عنوان مبدل به عنوان «جعل خلق يهود»،
The Invention of the Jewish People شد. اين كتاب به زودي توجه مخاطبان در داخل رژيم اسرائيل را به خود جلب كرد و به مدت 19 هفته در صدر پرفروشترين كتابها بود و توانست «جايزه امروز» را در فرانسه به دست آورد. اين كتاب ساند در خارج نيز مورد توجه قرار گرفت. از زمان انتشارش در 2009 تاكنون به زبانهاي انگليسي، روسي، آلماني، مجاري، اسپانيايي و لهستاني ترجمه و منتشر شده است. كتاب معروف ديگر او در اين زمينه «جعل سرزمين اسرائيل» است كه در آوريل سال گذشته ميلادي منتشر شده است. كتاب جديد او در سال جاري عنوان جالبتري نسبت به كتابهاي قبل دارد زيرا او عنوان «چگونه از يهودي بودن دست برداشتهام» را براي اين كتاب انتخاب كرده است.
او در سال جاري نيز كتابي با عنوان «چرا از يهودي بودن دست برداشتهام» منتشر كرده و در مقدمه آن از يأس خود براي آزاد شدن از تقدير تنگنظرانه، كور و كركننده و پرمخاطرهاي ميگويد كه متوجه خودش و عزيزانش است. او آشكارا اين تقدير را در رابطه تنگاتنگي ميبيند كه بين تعريف يهوديان به عنوان قوم يا يك ملت- نژاد جاودانه با سياست اسرائيل در قبال شهروندان غيريهودي ايجاد شده، سياستي كه به گفته او موجب شده تا آنان حدود 50 سال «زير سلطه رژيمي اشغالگر به سر برند».
از اين رو است كه ساند با چاپ اين كتاب به صورت رسمي هويت يهودي را از خود خلع كرده و اعلام ميكند: «تحملش برايم سخت است كه قوانين اسرائيلي وابستگي به يك قوم خيالي را به من تحميل كنند. از اين هم سختتر تحمل اين امر است كه در برابر بقيه مردم دنيا عضو باشگاه برگزيدگان تلقي شوم. آرزويم اين است كه از اين دو حالت كناره بگيرم و ديگر خود را يهودي تلقي نكنم». خلع خودخواسته از هويت يهودي از سوي شلومو ساند فرياد اعتراض او در برابر آن همه هياهويي است كه از قرن نوزدهم تاكنون موجب ايجاد چنين رژيمي شده و اكنون كه يك محقق بعد از تحقيقات مفصل و دقيق ارتباط اين هويت با چنين رژيمي و سابقهاش را دريافته، ديگر نميتوان آن هويت را تحمل كند و نسبت به آن فرياد ميزند. به طور كلي ميتوان ديدگاه ساند را بر دو مبناي اساسي ارزيابي كرد. مبناي نخست با قرائت سنتي الهام گرفته از متون ديني يهود ارتباط دارد و در مبناي دوم، او به سرگذشت جديد دولت و سرزمين اسرائيل از قرن نوزدهم تاكنون ميپردازد.
نقد و نفي ارض موعوداو در بررسي مبناي اول، سراغ متوني ميرود كه بنيانگذاران نخستين رژيم اسرائيل از كتاب دولت يهود تئودور هرتسل در 1895 تاكنون همواره به آن متون تمسك جستهاند. تحقيق و بررسي تاريخي او، پيشفرضهاي اين بنيانگذاران را مورد مناقشه جدي قرار ميدهد به صورتي كه اصل ارتباط فعلي يهوديان ساكن در فلسطين را با عبرانيان باستان به عنوان نياكان مورد پرسش قرار ميدهد. ساند چنين ارتباط و استنتاج حق خاص براي يهوديان فعلي را تنها يك سوءاستفاده از حافظه تاريخي براي مقاصد سياسي ميداند و در مصاحبه با مجله هفتگي اكسپرس ميگويد: «نمىتوان پس از ۲۰۰۰ سال روي سرزمينى حقوق تاريخى داشت. مگر صربها مىتوانند حقى تاريخى بر كوزوو مطالبه كنند، با اين توجيه كه چند قرن پيش نياكانشان روي اين سرزمين مىزيستند؟ مگر آلمانىها مىتوانند مدعى حق تاريخى بر آلزاس و لورن باشند؟ يا عربها بر اندلس؟ و... اسطوره بازگشت به سرزمين نياكان شرط لازم استعمار صهيونيستى بود». او پا را فراتر از اين گذاشته و به قرائت متون مقدس ميپردازد كه به نظر وي، هيچگاه موضوع «حق بازگشت به سرزمين اسرائيل» در اين متون به قوم يهود داده نشده و تنها چيزي كه يافت ميشود اين است كه «زمين را خدا داده و خدا نيز پس گرفته است». ساند در كتاب جعل خلق يهود پا را فراتر گذاشته و حتي ارتباط بين يهوديان جهان با عبرانيان باستان را منكر شده است چراكه او قائل به دليلي براي پيوند دادن اين دو نيست. علاوه بر اين، ساند اصل ايده تبعيد خلق يهود را از اصل انكار ميكند و با اين انكار، نظر تاريخسازان صهيونيست مبني بر تبعيد خلق يهود به دست روميها در سال 70 ميلادي را از اساس مخدوش كرده است. چيزي كه اهميت دارد اصل مفهوم خلق يهود است كه به نظر وي يك مفهومسازي جديد از پديده تاريخي است زيرا چنين نگرش ناسيوناليستي ريشهاي در تاريخ ندارد و برآمده از نگرش مليگرايي در قرن نوزدهم است كه همچنان بر آن تبليغ ميشود.
جعل سرزميني به نام اسرائيلساند به اين ترتيب از جعل خلق يهود به جعل سرزميني به نام اسرائيل ميپردازد كه بدون داشتن ريشهاي تاريخي، تنها ناشي از نگرش قرن نوزدهمي بنيانگذاران رژيم اسرائيل است. او براي تبيين اين امر، به تفكيك دو مفهوم از يكديگر ميپردازد؛ تفكيك سرزمين اسرائيل به عنوان مفهومي ديني و سرزمين اسرائيل به عنوان مفهومي سياسي. مفهوم ديني سرزمين اسرائيل در تحليل او مفهومي نيست كه از آن سرزمين سياسي با يك نظام سياسي خاص قابل استنتاج باشد و به همين دليل است كه در مصاحبه با اكسپرس ادعاي حق بازگشت به سرزمين اسرائيل را ادعايي جديد از قرن نوزدهم ميداند كه ريشهاي در سنت و متون ديني ندارد. زمين در اين سنت و متون تنها از سوي خدا داده شده و خدا نيز آن را پس گرفته است بدون آن كه حرفي از بازگشت به آن مطرح شده باشد. جريان صهيونيستي در سير اشغال سرزمين فلسطيني از آن مفهوم ديني ساخت سياسي داشته و به بيان ديگر، از مفهومي ديني يك مفهوم سياسي ميهن، بر مبناي نگرش مدرن ساخته است. طنز قضيه اينجاست كه به گفته ساند، اين تغيير بنيادين مفهومي نه از سوي دينداران يهودي بلكه از سوي جمع لائيك انجام شد، زيرا تمام بنيانگذاران اسرائيل لائيك بودند و تنها «براي توجيه استعمار فلسطين از كتاب مقدس سوءاستفاده كردند.»
به همين جهت است كه جبهه چپ حاضر در رژيم اسرائيل با وجود مبناي لائيك، حاضر نيست واقعيت را در مورد اين مفهومسازي بپذيرد و همانند جبهه راست اصل اتكا به اسطورهسازي از سرزمين توراتي را پذيرفته است. وجه ديگر اين طنز در مرزهاي 1967 است كه جبهه چپ با وجود اتكا به چنان مبناي مفهومسازي، اين مرزها را پذيرفته است اما توجه ندارد كه «اماكن اسطورهاى كتاب مقدس در بيتالمقدس، بيت لحم و حبرون (الخليل) قرار دارند يعنى در كرانه باخترى و نه در تلآويو، حيفا يا نتانيا». ساند به اين صورت پرده از فرايندي برميدارد كه از قرن نوزدهم تاكنون دست به جعل خلق يهود و سرزمين اسرائيل زده و در نتيجه آن خلق رژيمي «قوممحور و نژادپرست» بوده است.