هنگامي كه ارتشهاي انگلستان و شوروي وارد ايران شدند و اين كشور كهن و ناتوان در دفاع از خود را اشغال كردند، در ابتدا هدف رهبران دو كشور فقط ايجاد خط ارتباطي ميان انگلستان، شوروي و رساندن كمكهاي لازم به ارتش سرخ بود.
هدف مهم انگليسيها و روسها از اشغال ايران رساندن اسلحه، مهمات، مواد لجستيكي و تداركاتي به روسها بود و مسائل داخلي ايران، تغيير رژيم، نارضايتيهاي مردم ايران از رضاشاه، اخاذي، پولپرستي، ديكتاتوري او و همه مسائلي كه براي مردم ايران اهميت داشت، موضوعاتي بودند كه حتي بولارد آن را مربوط به خود ايرانيان ميدانست:
«مسائل مربوط به حكومت ايران را بايد به خود ايرانيان واگذار كنيم».
دولت شوروي درتمناي سقوط ديكتاتور
دولت شوروي به دلايل مختلف از جمله سياست كاملاً يكطرفه رضاشاه در سالهاي گذشته، سركوب شديد كمونيستها در ايران، تيرباران عدهاي از مهاجران روسي و قفقازي در سال 1317 به اتهام سرقت و قتل و قانون ضد مرام اشتراكي مصوبه سال 1310 از رضاشاه ناراضي و مايل بود با موافقت انگليسيها رژيم سلطنتي در ايران ساقط شود و يك حكومت جمهوري زمام امور را به دست گيرد. روسها با توجه به اوضاع دوران پس از جنگ و تغييراتي كه قرار بود در مناطق مختلف جهان از جمله ايران انجام دهند، همچنين ضرورت اشغال ايران و هزينههايي كه براي لشكركشي متحمل شده بودند، تمايل داشتند كار يكسره شود و رژيم ديكتاتوري رضاشاه به يك رژيم جمهوري تبديل شود. آنان براي اين رژيم فردي را هم در نظر گرفته بودند كه تا حدود زيادي او را به عنوان يك سياستمدار باتجربه ميشناختند. اين فرد محمد ساعد مراغهاي سفير كبير ايران در مسكو بود كه روسها در طول دو دوره سفارت او در مسكو بهرغم تنشهايي كه پيش آمده بود نظر مثبتي به وي پيدا كرده بودند. چند روز پس از وقايع شهريور، وزارت خارجه شوروي از ساعد خواست تنها به آن وزارتخانه بيايد و در يك جلسه مهم با حضور مولوتف شركت كند. ساعد، اعتصامي كاردار سفارت را با خود برد و با اينكه اولياي وزارت خارجه شوروي مايل نبودند شخص ثالثي در جريان آن گفتوگوها قرار بگيرد و در جلسه حضور داشته باشد، او را وارد اتاق مولوتف كرد.
نگاه همسايه شمالي به جانشين احتمالي رضاخان
مولوتف ضمن برشمردن موارد عدم رضايت دولت شوروي از رضاشاه و اشاره به كارشكني دولت ايران براي تسليم آلمانيهاي مقيم ايران و حادثه قلعهمرغي به ساعد گفت: «دولت شوروي نميتواند با حكومت رضاشاه كار كند.» سپس افزود: «او بايد برود. فكر كرديم شما يا فروغي كارها را به دست بگيريد. رژيم عوض شود و شما يا فروغي رئيسجمهور ايران شويد.» علاوه بر سياستمداران شوروي كه از ابتدا مخالف سرسخت رضاشاه بودند، انگليسيها نيز نظر خوشي به ادامه سلطنت وي نداشتند و مايل بودند حتي در صورت تحمل رژيم سلطنتي ايران يكي ديگر از فرزندان خردسالتر وي و نه محمدرضا جانشين وي شود.
سر ريدر بولارد در 16 شهريور به وزارت خارجه نوشت:
[«دريفوس] وزير مختار امريكا به اين عقيده قطعي رسيده كه شاه مايل است با من ملاقات كند. ممكن است وي رهنمود بخواهد يا از ما بخواهد عليه روسها به او كمك كنيم. من از وصول دستورات شما خوشحال خواهم شد. شاهي اصلاحشده مناسب اين موقعيت است و شايد سعي كنيم اين جنس را از مواد نه چندان مطلوب در دسترس بسازيم.»(1)
اشاره سر ريدر بولارد به «مواد نه چندان مطلوب در دسترس» پسران رضاشاه از سه همسر اوست.
در نوزدهم شهريور سر ريدر بولارد طي تلگرام ديگري(2) اظهار ميكند كه او به سفير شوروي در تهران گفته است سومين پسر شاه [غلامرضا پهلوي](3) هم به علت شخصيت و هم به دليل اينكه مادرش از قاجاريه است، هرچند نه از دودمان سلطنتي(4) براي وليعهدي ارجحيت دارد. سر ريدر بولارد دومين پسر رضاشاه، يعني عليرضا را از نظر اغلب ايرانيان غيرقابل قبول ميداند و متذكر ميشود از نظر عدهاي چهارمي [عبدالرضا] از همه بهتر است و باز متذكر ميشود، همه آنها لوس و تباه شدهاند و تنها با اعطاي سلطنت به پسر پنجم يا ششم به ترتيب پانزده ساله و نه ساله [يعني محمودرضا متولد 12 آبان 1305 يا حميدرضا متولد 12 شهريور 1311] تحت نظر نايبالسلطنه ميتوان جلوي زوال را گرفت. (5)
راديوهاي خارجي وبسترسازي براي يك سقوط
در خلال روزهاي دهم تا بيست و پنجم شهريور راديوهاي محور، برلن و رم از يك سو و راديوهاي مسكو، لندن و دهلي نيز از سوي ديگر با شدت هرچه تمامتر رژيم رضاشاه را آماج حمله قرار داده بودند. راديو برلين با انتشار خبرهاي اغراقآميز از استقرار يك لشكر پناهنده ايراني در تركيه، يكي از تيپهاي متواري لشكر رضائيه(6) و آماده شدن آن براي حمله به ايران، اعدام دهها تن از ايرانيان مبارز، بمباران قصر سعدآباد و مناطق محلات شمال باختري تهران و كشته شدن صدها زن و بچه، شاه و دولت ايران را به دليل عدم مقاومت در برابر متفقين مورد حمله قرار ميداد.
راديو بي. بي. سي لندن نارساييهاي رژيم ديكتاتوري رضاشاه و بهويژه خصوصيات اخلاقي و فردي وي را هدف قرار ميداد. راديو لندن شاه را با عنوان «شاه بادمجانفروش» مورد انتقاد قرار داد و در هر برنامه مطالبي درباره اعمال بيرويه و طمعكارانه شاه بيان ميكرد. يكي از آن موارد، خبر درست و غيرقابل انكار احداث كاخها، بناها و ويلاهاي سلطنتي در تهران، دربند و شمال كشور از محل بودجه شهرداري تهران بود كه جمع مبلغ آن به 35 ميليون تومان ميرسيد. اين گونه افشاگريها آبرويي براي شاه و دربار باقي نميگذاشت و رفته رفته مردم در كوچهها و خيابانها زبان به انتقاد و فحش گشوده بودند.
واكنشي درحديك مقاله!
اطلاعات طي مقالهاي به اخبار عصر دوشنبه دهم شهريور ماه راديو برلن اعتراض كرد و بمباران بخش شمال باختري تهران و كشتن صدها زن و بچه، انتصاب سپهبد اميراحمدي به فرماندهي كل ارتش و رفتن رضاشاه به اصفهان را تكذيب كرد: «تنها توقع ما اين است كه در صورتي كه راديو برلن بخواهد از سوي خيرخواهي در باره كشور ما خبرهايي را پخش كند، بيش از پيش دقت كند تا با حقيقت مطابقت داشته باشد»، اما در مورد سخنپراكنيهاي راديو لندن نه روزنامه اطلاعات و نه هيچ منبع خبررساني ديگري به خود اجازه پاسخگويي نميداد، زيرا متأسفانه اغلب و تقريباً صد در صد آنچه از راديو لندن پخش ميشد به دليل احاطه اطلاعاتي انگليسيها بر اوضاع دروني ايران صحت داشت و تكذيب آنها مشكل بود. نظر به اينكه اقدام تبليغاتي عليه شاه براي وادار كردن وي به استعفا ضرورت يافته بود، راديو لندن و مطبوعات معتبر انگلستان نظير تايمز حملات خود را به او آغاز كردند. سر ريدر بولارد فهرستي در 14 بند از موارد ضعف رژيم شاه را كه ميس لمبتون وابسته مطبوعاتي سفارت در روزهاي پس از استعفاي رضاشاه از سلطنت رديف كرده و به لندن فرستاده بود تا دستمايه برنامههاي راديويي به زبان فارسي شود، در يادداشتهاي خود آورده است. (7)
در طول روزهاي دوازدهم تا هجدهم شهريور حملات شديد راديوهاي متفقين به رضاشاه ادامه يافت و در همان حال سپاهيان شوروي و انگلستان در مناطق از قبل تعيينشده مانند قزوين، همدان و كردستان با هم تلاقي كردند. در قزوين ژنرال نوويكف فرمانده نيروهاي شوروي مجلس ضيافت باشكوهي به افتخار ژنرال ويليام اسليم فرمانده نيروهاي انگليسي در ايران برگزار كرد كه شكوه آن و تعداد غذاها، مشروبات و خشكباري كه روي ميز چيده شده بود، باعث حيرت اسليم و افسرانش شد. طرز حركت، پيشروي و استقرار نيروهاي شوروي و بريتانيا كه از شمال، غرب، شرق و جنوب به تهران نزديك ميشدند، بهگونهاي بود كه گويي قصد دارند تهران را از چهار سو محاصره كنند و به اشغال درآورند، اما سپاهيان آنها در حال آماده باش و انتظار بهسر ميبردند و گويي منتظر بودند سرنوشت رضاشاه، رژيم و جانشينش معلوم شود تا به تهران نزديك شوند.
درحالي كه مذاكرات ديپلماتهاي شوروي و انگلستان در لندن براي تعيين تكليف ايران و گزينش فردي از خانواده قاجار و ماندن يا نماندن رضاشاه ادامه داشت و فروغي و سهيلي ميكوشيدند انگليسيها و روسها را با انتخاب محمدرضا پهلوي، پسر ارشد شاه بهجاي پدر موافق سازند و فروغي پنهاني مُصر بود رضاشاه از سلطنت استعفا دهد و حتي از ايران برود تا افكار عمومي اندكي آرام شود.
مروري بر مقاله دفاعيه!
مقاله روزنامه اطلاعات كه با عنوان «تأثر مردم» نشر يافت، بسيار ساده، عادي و محافظهكارانه بود و امروز محتواي آن به هيچوجه جلب نظر نميكند و به نظر ميرسد بسيار دست و پا شكسته و مبهم است، اما در دوران پس از اختناق 20 ساله كه بهويژه از سال 1310 شديدتر و خفقانآورتر شده بود به ذهن و مذاق مردم ايران بسيار جالب، خواندني و گيرا رسيد و تأثير عجيبي به جا گذاشت. متن مقاله مزبور كه در شماره 4648 روزنامه اطلاعات مورخ چهارشنبه نوزدهم شهريور 1320 به چاپ رسيد، از اين قرار است: «مردم پايتخت از چند روز پيش منتظر اقدامات دولت راجع به حل قضاياي اخير بودند و در حقيقت با كمال بيصبري انتظار جلسه ديروز مجلس شوراي ملي را ميكشيدند، ولي با اظهاراتي كه از طرف مقامات رسمي دول همسايه ضمن نطقهايي كه ايراد كرده بودند، ابراز شده بود هيچكس انتظار نداشت قضايا به اين صورت دربيايد و شرايطي به اين دشواري تحميل شود.
همان طور كه ديروز نمايندگان مجلس پس از شنيدن گزارشهاي دولت متأثر شدند و وضع مجلس حالت بهت و حيرت به خود گرفت، ديشب نيز مردم پس از آگاه شدن از جريان بينهايت افسرده و متألم شدند و تعجب و شگفتي آنان نيز حد و اندازه نداشت. چيزي كه بود خونسردي و متانت خود را حفظ و از ابراز احساسات دروني خودداري ميكردند. دولت ايران از آغاز جنگ كنوني كوشش فراواني براي حفظ بيطرفي خود كرد، بهويژه براي حفظ روابط دوستانه خود با دول همجوار سعي بيپايان كرد، ولي همان طور كه ديروز آقاي نخستوزير در نطق مؤثر خود اظهار كردند تقدير چنين بود كه ما هم از آتش اين جنگ جهانسوز بركنار نمانيم و ملت صلحجو و بيغرض ايران نيز دچار آفات و لطمات آن شود. البته خوانندگان ما هر قدر متأثر و اندوهناك باشند حق دارند، زيرا ما امروز با مشكلات سختي روبهرو شدهايم كه در حقيقت هيچ منتظر و مستحق آن نبوديم و حتي در تصور و انديشه ما نميگنجيد.
ولي دولت هم جز رويهاي كه پيشه خود ساخته بود، چارهاي نداشت و در اين موقع بحراني و دشوار جز اين راهي به نظر نميرسيد. راست است كه ما با دولت آلمان و ايتاليا جز روابط عادي و اقتصادي روابط ديگري نداشتهايم، ولي ميل داشتيم به اين روابط حسنه خللي وارد نيايد و اصل بيطرفي كامل هم كه مرام و آرزوي عمومي ملت ايران است، همين اقتضا را داشت كه ما با تمام دولت و ملل جهان روابط دوستانه و حسنه داشته باشيم. متأسفانه دولت ما امروز ناگزير شده است، سفارتخانههاي آلمان، ايتاليا، روماني و مجارستان را در ايران برچيند، اما سفارتخانههاي ما در پايتخت اين كشورها مانند پيش داير و روابط سياسي ما هم با آنها برقرار خواهد ماند.
در هر صورت بايد اين حقيقت را بگوييم كه انتظار مردم ايران از دولتهاي اتحاد جماهير شوروي و انگلستان در عالم همسايگي و دوستي خيلي بيش از اينها بود و ما عقايد خود را در شمارههاي آينده تشريح خواهيم كرد.
پندار
توقع بيجا!
نشر مقاله «تأثر مردم» در روزنامه اطلاعات در حقيقت درخواست كمك ديكتاتور از مردم ايران براي حمايت از او در برابر انگليسيها و شورويها بود. رضاشاه كه سالها به مردم ايران كمترين اهميتي نميداد و احترامي براي آنان قائل نبود، اكنون متوجه اهميت افكار عمومي و حمايت آنها از رژيم شد و با وادار كردن مدير محافظهكار روزنامه اطلاعات به چاپ اين مقاله ميل داشت موجي از پشتيباني افكار عمومي را به نفع خود برانگيزد. از آن گذشته مسئله همچنان مفتوح ماندن سفارتخانههاي ايران در پايتخت ممالك محور بود كه از ادامه روابط ايران با آلمان، ايتاليا، روماني و مجارستان حكايت ميكرد و تحميلي و لاعلاج بودن بستن سفارتخانههاي محور در ايران و اخراج ديپلماتهاي آلمان و تحويل اتباع عادي آلمان به ارتشهاي اشغالگر...
روزنامه اطلاعات يك شماره ديگر نيز به نشر خود ادامه داد و شماره بعدي آن روز پنجشنبه بيستم شهريور منتشر شد، اما شماره بعدي كه قرار بود روز جمعه 21 شهريور منتشر شود توقيف شد و متفقين با خشونت و خشم زياد خواهان تعقيب و معرفي نويسنده آن شدند.
سپهبد محمد نخجوان اميرموثق در باره مقاله «تأثر مردم» و تأثير آن در محافل سياسي شوروي و انگلستان مقيم تهران مينويسد: «اين مقاله عكسالعمل زيادي در محافل خارجي پيدا كرد. خبرنگاران خارجي كه بر اثر حادثه اشغال ايران وارد كشور شده بودند، مقاله مزبور را با آب و تاب بسيار به نقاط دنيا مخابره كردند و آن را حمله مستقيمي به متفقين دانستند و تحريم مقاله را مستقيماً به دربار نسبت دادند و ميخواستند بگويند اين مقاله حكايت از مخالفت دربار با سياست و روش روس و انگليس ميكند.»
روز بعد ژنرال فريزر، آتاشه ميليتر سفارت انگليس در اتاق وزير جنگ حاضر شد و اظهار كرد: اين مقاله تأثير بسيار سوء در سفارتين انگليس و شوروي دارد و آن را دستور دربار و بينظمي در امور پايتخت تلقي كردهاند، لذا دولتين تصميم گرفتند براي استقرار نظم در امور پايتخت تهران را اشغال كنند. به ژنرال فريزر گفتم: موضوع آن قدرها مهم نيست. سرمقاله يك روزنامه نظر دولت نيست، شما نبايد براي مقاله روزنامه اطلاعات برخلاف قولي كه دادهايد رفتار و قشون خود را وارد تهران كنيد. آتاشه نظامي سفارت انگليس جواب داد: اين تصميمي است كه اتخاذ شده است و من هم پيغام سفارت را آوردهام. چارهاي نبود. فوراً از جا برخاستم و براي تقديم گزارش به سعدآباد رفتم. شاه در زير درختان تنومند چنار در حال قدم زدن بود. جريان را عرض كردم. اعليحضرت بسيار عصباني شدند. علاوه بر اينكه دستور توقيف اطلاعات را صادر به منزل فروغي تلفن كردند و به نخستوزير فرمودند: از طريق ديپلماسي به آنها بفهمانيد سرمقاله اطلاعات به دستور ما نبوده است و از تصميمي كه براي عدم ورود قشون به تهران گرفتهاند سر باز نزنند. به اعليحضرت عرض كردم: اين تذكر را من هم به ژنرال فريزر دادم و به او خاطر نشان كردم شما از قولتان سرپيچي نكنيد، ولي او متعذر شده است كه اين تصميم را دولتين اتخاذ كردهاند و مربوط به سفارت نيست.
رضاشاه پس از استماع اين خبر سخت ناراحت شدند و گفتند: از اينجا معلوم ميشود آنها با من خرده حساب دارند و اشغال پايتخت جز استعفاي من چيز ديگري نيست، خوب اشكالي ندارد.»
در بيستم شهريور سر آنتوني ايدن وزير خارجه انگلستان در تلگرامي به بولارد از كوششهاي او قدرداني و درخواست كرد شرح كامل و بيپرده نظريات خود را به لندن بفرستد و تصوير كاملي از اوضاع محلي در اختيار او بگذارد. روز بعد ايدن با مايسكي سفير شوروي در لندن ديدار كرد و مايسكي به او گفت:«شاه هرچه زودتر برود بهتر است.»نمايندگان ديپلماتيك هر دو كشور در تهران متقاعد شده بودند كه با او [رضاشاه] هيچ كاري نميشود كرد. (8)
خوشحالي به خاطر عدم انقراض سلسله
در 23 شهريور بولارد براي نشان دادن اينكه ديگر از رضاشاه هيچ هنري ساخته نيست، به لندن خبر داد :«در حال حاضر شاه چيزي را نميخواهد اداره كند و براي جلوگيري از فروپاشي ارتش كه اتفاق افتاده هيچ اقدامي نكرده است. در مقابل اخيراً دستور داده است عمليات چند ساختمان بيفايده براي خودش ادامه يابد و ميخواهد بداند آيا ميتواند براي ملاحظه چگونگي پيشرفت امور املاكش كسي را به شمال بفرستد؟» (9)ملكه توران پهلوي (اميرسليماني) همسر مطلقه رضاشاه در اصفهان بود كه خبر استعفاي رضاشاه و سفر او به اصفهان را شنيد :«...بالاخره مدت 20 روز ما روزگارمان را به همين حال خوف [و] رجا گذرانديم و هر آن فكر ميكرديم يا بهكلي از اين مملكت تبعيد خواهيم شد يا بالاخره تكليفي معين خواهند كرد. گاهي همگي گريه ميكرديم، گاهي كه دور هم جمع شده بوديم مشغول صحبت ميشديم. اين را هم بگويم ديگر مقام بالا و پايين از بين رفته بود. علياحضرت، والاحضرت فوزيه، والاحضرتها، ما و كوچكترها همه دور ميز غذا جمع شده و اغلب در يك سالن دور هم جمع و همگي نگران آينده بوديم. تا روز بيست [و] سيم شهريور خبر رسيد كه اعليحضرت رضاشاه از سلطنت استعفا داد و سلطنت را به محمدرضاشاه وليعهد خود واگذار كردهاند و امشب هم به اصفهان خواهند آمد كه به خارج مسافرت كنند. همه مشغول گريه و زاري شدند. فقط كمي نور اميد بود كه اقلاً بهكلي سلطنت پهلوي را منقرض نكردند.»(10)
در باره مذاكرات شاه در اصفهان و چگونگي واگذاري ثروت و اموال خصوصي خود به پسرش مطالب زيادي نوشته و منتشر شده است كه در اينجا بيمناسبت نيست به اهم آنها اشاره شود.
صبح روز سهشنبه 25 شهريور 1320 رضاشاه از سلطنت استعفا داد و ظهر همان روز به اصفهان حركت كرد. توقف وي در اصفهان سه روز به طول انجاميد. در اثناي همين سه روز بود كه ابراهيم قوام و دكتر سجادي از تهران مأمور شدند با شاه ملاقات كنند و واگذاري كليه املاك اختصاصي را از شاه بخواهند....
دكتر سجادي وزير راه وقت بسيار مورد توجه رضاشاه بود و به همين دليل مأموريت يافت با او مذاكره كند و ترتيب واگذاري ثروت و اندوختههاي رضاشاه در بانكها و نيز املاك و مستغلاتش را بدهد.... و اين آغازي بر پايان ديكتاتور بود.
پينوشتها در دفتر روزنامه موجود است