کد خبر: 609913
تاریخ انتشار: ۱۱ شهريور ۱۳۹۲ - ۱۴:۳۳
تكريم مكانت شهيد آيت‌الله سيد‌محمد باقر حكيم
شاهد توحيدي

دستان نجيب تو شقايق قيام و دلدادگي را كاشت و شميم گلاب شهادت را برداشت.

از خانداني حكيم و حماسه‌ور برخاستي و با ديانت و دانش، دلت را مهبط آيات استقامت كردي.

تو از جنود مخلص موعود آل محمد بودي و از وادي نجف برخاستي. امواج هدايت از درياي كلام ربوبي‌ات به سوي ساحل سعادت، متلاطم و شكوهنده راه مي‌يافت و دل‌ها و انديشه‌هاي خداجويان را به شكوفايي فطرت فرامي‌خواند.

در حوزه‌هاي دانش و نور، در اوج آبي تعالي، پرواز با بال‌هاي سپيد ايمان و يقين را تجربه كردي و ارمغان سلوك سبز خويش را به راهيان كمال عطا كردي.

در آن ظهر گلرنگ گرم به محفل مواليان خود كوچيدي به آرزوي ديرين ديدار يار نايل شدي. گفتار و كردار حسيني‌ات نماينده فضل كربلاييان بود و در ارادت به ولايت علوي، خاكبوس آستان امير غدير بودي و از علمدار عرصه عشق و ساقي عطشناكان، درس انجذاب و عرفان آموختي.

رحلت عاشورايي تو، ايصال با امير حماسه و حريت حسين‌بن علي(ع) بود و پيوستگي با آفريدگاران و پايداران نهضت نينوا.

اي شهيد حكيم و ‌اي عالم حليم! آن روز كه از ديار دلدادگان رفتي، اشك و اندوه در ديدگان و دل‌ها آشيانه كرد. خوشه‌هاي نشاط و شاخساران طراوت را هجوم خزان كينه اهل استكبار غارت كرد.

چاوش هجرت گلگونه اجابت كردي و از جوار بارگاه باهر علوي، بال به سوي حريم وصال گشودي و بر بلنداي گنبد عشق سكني گزيدي.

با چه زبان توان گفت كه آن روز ديدگان چه ديدند و گوش‌ها چه شنيدند و بر دل‌ها چه داغي نشست.

روزي كه ديباچه طرب را بستند و كتيبه حزين هجر را گشودند. آن روز كه از قيام عشق به سجود خون فتادي و «بلي» گويان «شهدنا» را مترنم شدي، شط خون را گلبرگ‌هاي ياسمن وجودت پوشاند. آنگاه نشان حكمت را گم كرديم و در عروج حكيم ناليديم.

آن روز چه اندوهگنانه مظلوميت علي را نماياندي و ظلم قاسطين و مارقين را بر خفتگان هويدا ساختي.

اي قامت بلند شهادت!‌ اي مظهر خلوص!‌ اي آئينه‌دار رضايت حق! ‌اي تنديس صبر! آنگاه كه رفتي، دنياي حكمت و انديشه يتيم شد و وادي دل بي‌نسيم. تو چون ميثم تمار مدافع سترگ حقيقت علوي بودي و چونان عمار، معيار فضيلت و بسان او شهادتت مميز صفوف حق و باطل بود. همانند اويس، بوي بهشت از وجود پاكت برمي‌خاست و چه شتابنده از محضر ولايت به موطن خود پركشيدي! تداعي‌گر حيات مبارك سلمان بودي كه گرداگرد سرزمين ايمانيان خندقي حفر كردي و مانع هجوم احزاب معاند به مرز توحيديان شدي. شهادت، اجر عشق و شكيبايي تو بودي ‌اي فخر حكمت و حلم!

اي حكيم عزيز! تو آني كه كلام رسايت چون چكاچك شمشير مالك اشتر بر تارك كفر و نفاق مي‌باريد و همسان حمزه، غبار اندوه از سيماي ايمانيان مي‌زدودي.

تو قصيده بلند معرفت بودي و غزل عشق از وجودت معنا مي‌يافت. دريغا! چه زود ترك دل‌نثاران كردي. حال ما پايبندان خاك در هجر سيماي حكيمانه‌ات مثل شمع شبانگاهان است كه بر حال خود مي‌گرييم و از نيل به عرصه بلند آفتاب انديشه‌ات محروميم. ما دست به دست تو به تماشاگه رفتيم و نور حقيقت را در پس سحاب حادثه‌ها و برهه‌هاي بحران‌ها به كمال و تمام مشاهده كرديم.

تو بازوي ستبر ولايت بودي و عطر فقاهت و حكمت از بوستان تعقل تو تراوش مي‌كرد و گل‌هاي تشنه كمال را طراوت و حيات مي‌بخشيد. اوراق تفكر به باده ناب شست‌وشو دادي و رخساره حكمت را پيراستي. جرمت اين بود كه اسرار عشق و عبوديت هويدا مي‌كردي و پروانه‌هاي پارسايي را به وادي ولايت رهنمون مي‌ساختي.

قلوب ما هماره صحيفه يادمان توست ‌اي شهيد حكيم!

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار