كتابي كه درباره آن با خوانندگان گرامي سخن ميگوييم، با استفاده از بيش از دو هزار نامه، سند و يادداشت بكر و منتشر نشده در بايگاني عظيم و غني مؤسسه مطالعات تاريخ معاصر ايران و همچنين بررسي دقيق دهها جلد كتاب و صدها مقاله تدوين شده است.
به يمن اسناد و مدارك ارزنده و غالباً محرمانه كه هم اكنون در بايگاني مؤسسه يادشده موجود است، صفحات تاريخ معاصر ايران ديگر بار با روشني، شفافيت خاص و تنبهانگيزي تحرير ميشود. سيماي دولتمردان، قدرتمداران، افكار و نيات باطني و اغلب خودخواهانه و منفعتجويانه ايشان كه به صورت نامههاي خصوصي بر صفحه كاغذ تراويده است، اكنون پيش روي نسل معاصر قرار ميگيرد. اينان در نامهها و مدارك خصوصي ماسكها را از چهره برداشته، آئينه دل گشوده و تمنيات خود را گاه به صورت گله و شكايت و گاه به صورت ندبه و ناله بيان كردهاند. در واقع روكش رنگيني كه با توسل به دروغ و تبليغات، افكار و آمال اين به اصطلاح نامآوران را پوشانده بود كنار رفته و چهره واقعي آنها را آشكار كرده است. دودمان پهلوي بهجاي اينكه به ملت، ميهن، خاستگاه، دين، آئين و سنگپايههاي هويت ايراني خود وابسته باشد، پيوسته چشم به قبله فرنگ دوخته بود و هر آنچه را كه بيگانه صاحب نفوذ امر ميفرمود، بدون چون و چرا به ديده منت و فرمانبري مينهاد و به اشاره سرانگشت اجنبي تاج و تخت را رها ميكرد و راهي ديار بيگانه ميشد.
چگونه است شهرياري كه 20 الي 40 سال در سمت وزارت جنگ و رياست وزرا و 16 سال در مسند شاهنشاه! بر ايران فرمان ميراند، شهرياري كه رعاياي شاهپرست! فرمانبرش از او سخت بيمناك و هراسانند، شهرياري كه شعلههاي سوزنده خشمش هركس و هر خانوادهاي را ميسوزاند و نابود ميكند، شهرياري كه زندانها ساخته، صدها تن را به جوخه تيرباران سپرده، كاخهايش از مازندران تا خراسان و تهران و املاكش از باختر تا خاور و از شمال تا جنوب گسترده شده است؛ به آساني و با خفت و خواري دست از پادشاهي ميشويد و به چند سطر استعفا ميدهد و علت استعفا را هم از سر مصلحت و به دروغ «سالخوردگي و تحليل نيروي جسمي» قلمداد ميكند و به شتاب راه خروج از كشور را در پيش ميگيرد؟! خود او درباره آنچه كرده است، چه نظري دارد؟ كشوري كه از پس فرار و سقوط وي باقي مانده است چه شرايطي را طي ميكند؟ مردم ايران بيپناه و ستمديده زير بمب و گلوله چه ميكنند؟ چرا بايد سرباز گمنام و فقيري كه دست روزگار و اراده سرنوشت از آستين ژنرال آيرونسايد به درآورد و در دوران حساس تاريخي و از سر مصالح استراتژيك بريتانيا در خاورميانه به تخت سلطنت ايران نشاند، آنسان منفور و مبغوض همميهنانش باشد كه هنگام خروج او مردم جشنها بگيرند، شعرا شعرها بسرايند و مظلومان نفس راحتي بكشند كه خدا را شكر، او رفت و زنجيرهاي مردم ايران در زندان بزرگي كه ايران نام دارد پاره شد؟! كتاب حاضر مجموعه اين مضامين و نگرشهاست كه بر اساس توده حجيم و ارزشمندي از نامهها، اسناد و يادداشتهاي منتشرنشده گردآوري شده است. محور اصلي كتاب كنار زدن تقابل بازيگران و نمايش سيماي واقعي آنهاست كه خواننده را به انديشه و تأمل بيشتر درباره انگيزههاي سقوط دودمان پهلوي واميدارد. شايد اوضاع درهم ريخته ايران و انزواطلبي اغلب رجال دوران پاياني قاجاريه مانند مستوفيالممالك، مشيرالدوله، مؤتمنالملك و مخبرالسلطنه هدايت و اينكه همگي آسايش و آرامش را بر جنگ، شورش و هرج و مرج ترجيح ميدادند بيش از عوامل استراتژيكـ ژئوپلتيك به رضاخان كمك كرده است كه در طول چهار سال از سرباز مطيع «اعليحضرت شهرياري» به پهلوان يكهتاز خواهان رياست جمهوري و سپس به مقام شاهنشاهي بدل شود. به هر ترتيب، پادشاهي رضاخان ميرپنج قزاق واقعهاي باورنكردني براي او و خانوادهاش بود. اين مسئله چنان آنان را نامتكي به خود و جامعه پيرامونشان و مرعوب و مجذوب بيگانه بار آورده بود كه در هر لحظه آماده بودند به نخستين بانگ جرس محملها بربندند و براي حفظ جان خود از منزل جانان كه ديگر جايگاه امن و اماني نبود، راهي ديار بيگانه شوند. آيا چنين نبوده است اين خواب 57 ساله؟