آنگلا مركل زني است كه در تاريخ آلمان به مقام صدراعظمي اين كشور رسيده و از 22 نوامبر 2005 تا كنون و طي دو دوره اين مقام را حفظ كرده است. او توانست در دور نخست از انتخابات فدرال، انتخابات بوندستاگ و با رهبري حزب اتحاد دموكرات مسيحيها، CDU، پيروز شود اما براي تشكيل كابينه مجبور شد تا با رقيب ديرينه سوسيال دموكراتها، SPD، تن به ائتلافي دهد كه در سنت سياسي آلمان ائتلاف بزرگ خوانده ميشود.
پيروزي در انتخابات فدرال 2009 وضعيت بهتري براي او فراهم كرد چراكه با راحت شدن از دست رقيب ديرينه، كابينهاي يكدستتر با شركت حزب دموكرات آزاد، FDP، تشكيل داد. اكنون، مركل كه به مرز 60 سالگي خود رسيده با سومين انتخابات روبهرو است و براي پيروزي در آن تلاش ميكند اما آيا او ميتواند براي سومين بار پيروز شود و مقام صدراعظمي خود را حفظ كند؟
قمار مركل در بحران مالياهميت اين سؤال در توجه به تاثيرپذيري سياست اروپايي از اقتصاد اروپايي در يكي دو ساله اخير است، زيرا بحران اقتصادي اروپا تا كنون توانسته دولتهاي متعددي را در كشورهايي نظير يونان، ايتاليا و اسپانيا ساقط كند كه آخرين و مهمترين آنها دولت دستراستي ساركوزي بود كه در انتخابات سال گذشته ساقط شد و فرانسوا اولاند سوسياليست جاي او را گرفت. با اين تغييرات است كه جبهه سوسيال دموكرات، سبزها و حتي چپها در برابر مركل و متحدين راستگراي آن صفآرايي كردهاند به اين اميد كه او را در انتخابات سپتامبر ساقط كنند.
اين صفآرايي به صورت مشخص كار مركل را در اين دور سخت كرده است و البته بحران مالي زمينه اساسي رودررويي او با رقبا است. مركل وقتي به مقام صدراعظمي رسيد كه چند سالي به بحران مالي مانده بود و دور دوم انتخابات نيز زماني برگزار شد كه بحران مالي اتحاديه اروپا و به خصوص حوزه يورو در ابتداي كار بود و هنوز آثار زيانبار آن بر اقتصاد كشورهاي اروپايي و شهروندان آن معلوم نشده بود اما اكنون وضع به طور كامل فرق كرده و مركل در كانون بحران و تاثيرات آن قرار گرفته است.
رهبري مركل و دستورالعملهاي رياضت اقتصادي او به طور عمده چهرهاش را در خارج از آلمان تخريب كرده است به نحوي كه در برخي از كشورهاي اروپايي تصوير مركل در كنار نقشي از هيتلر نشان داده ميشود و حتي او به شكل و قيافه هيتلر نقش ميشود.
روزنامه اسپانيايي الپاييس دستورالعمل اقتصادي مركل را به هيتلر تشبيه كرد كه به بقيه قاره اروپا اعلان جنگ كرده و روزنامه انگليسي ديلي تلگراف نيز از امپراتوري جديد آلمان و قصد حاكم مطلق شدن در اروپا گفت كه آن را به اين صورت توصيف كرد:«قدرت امروز در دست آلمانيهاست. به اندازه كافي دروغ شنيدهايم. آلمانيها با تكبر به قبرسيها ميگويند ديگر ساكت شويد و كاري كه ما ميگوييم را انجام بدهيد».
مركل و مشكل محبوبيت عمومينبايد اين نحو قضاوت از مركل را تنها در خارج از مرزهاي آلمان دانست بلكه واكنش داخلي به آن يك امر طبيعي است. آلمانيها از نارضايتيهاي خارج از آلمان و اين نحو تشبيه بخصوص مقايسه رهبري مركل به دوره نازيها به شدت خشمگين هستند به خصوص اينكه احساس ميكنند كمك مالي به كشورهاي اروپايي از جيب آنهاست اما مردم آن كشورها به جاي سپاسگزاري به اين نحو پاسخ ميدهند. اكنون، شهروندان آلماني از خود ميپرسند كه چرا بايد به مردمي كمك كنيم كه ما را با نازيها مقايسه ميكنند و جدا و مهمتر از اين، چرا بايد هزينه ديگران را ما بپردازيم؟ اين نحو پرسشها در بين شهروندان آلماني بر محبوبيت عمومي مركل سايه انداخته و همين امر نيز تا اندازهاي در شكست حزب او در انتخاباتهاي اخير ايالتي آلمان تاثير داشت كه شكست در انتخابات ايالت نيدرزاكسن موجب شد تا حاكميت 10 ساله حزب مركل بر اين ايالت پايان پذيرد. مركل مجبور شد اين شكست را مسئلهاي دردناك توصيف كند و از سوي ديگر، رقباي او با پيروزي در اين ايالت صنعتي آلمان اميد بيشتري براي پيروزي در انتخابات فدرال در سپتامبر به دست آوردهاند.
مركل دوره دوم صدراعظمي خود را بيشتر با تمركز بر مقابله با بحران مالي و به خصوص بحران در حوزه يورو گذرانده و در حوزههاي ديگر مجبور شده يا به احتياط عمل كند يا آن كه در نهايت عقبنشيني از موضع قبلي را بپذيرد. در حوزه سياست خارجي تجربه حضور نظامي آلمان در افغانستان و عراق و هزينههاي داخلي آن چه از لحاظ چالش با ديگر احزاب و چه از لحاظ افكار عمومي موجب شد تا او كابينه ائتلافياش نسبت به جنگ در ليبي و بحران سوريه سياست محتاطانهاي را دنبال كند. به همين دليل است كه مركل حاضر نشد بر دخالت نظامي در سوريه مهر تأييد بزند و نسبت به ايجاد پرواز ممنوع بر فراز سوريه نيز همواره موضع منفي داشته باشد. مركل به اين صورت سعي كرد تا از عواقب منفي هر گونه مداخله نظامي در سوريه بين افكار عمومي آلمان جلوگيري كند به خصوص كه چپگرايان آلماني ميتوانستند از همراهي مركل با كشورهاي خواهان مداخله نظامي كمال استفاده كرده و او را آماج انتقادات ويرانگري كنند.
مركل در مقوله انرژي هستهاي به احتياطكاري بسنده نكرد بلكه برخلاف موضع اوليه مبني بر ادامه انرژي هستهاي در نهايت مجبور شد تا سياست صرفنظر كردن از آن را به زبان آورد كه نميتوان نقش اعتراضات مردمي در اين عقبنشيني را انكار كرد.
سياست احتياط و عقبنشيني مركل در دوره دوم صدراعظمي حكايت از نگراني او نسبت به محبوبيتش در افكار عمومي آلمان دارد، نگراني كه چندان نيز بيوجه نيست و همين امر نيز ميتواند در نهايت انتخابات سوم را براي او مبدل به شكستي سنگين كند كه در نتيجه به دوران بازنشستگي سياسي خود برسد. همه مصائب فوق به واكنشهاي انفعالي دولت مركل در موضوع فاششدن جاسوسيهاي گسترده امريكا از شهروندان آلماني و همكاري دولت آلمان با كاخ سفيد هم گره خورده است و از اين نظر بايد گفت كه اين دور از انتخابات آلمان سختترين شرايط ممكن در دوران سياستمداري مركل و همراهان وي خواهد بود.