انگار قرار نيست مشكلات مربوط به دهه 60 تمام شود. كلاسهاي 40 نفره و مدارس دو شيف و مشكل حاد اشتغال خاطراتي است از ذهن متولدين اين دهه كه هرگز پاك نخواهد شد اما اين تمام مشكلات نيست؛ اين طور كه از شواهد و آمار مشخص است به زودي سونامي پيري نيز در راه است. جمعيت جواني كه چند سال پيش مسئولان پُزش را ميدادند در حال پير شدن هستند و از جوانان جايگزين هم خبري نيست. اين طور كه معلوم است كسي هم قرار نيست فرزنددار شود.
داشتن فرزند درگذشته در فرهنگ عام مردم عصاي پيري محسوب ميشد و به نوعي حتي كمك حال خانواده به شمار ميآمد اما امروز فرزند تا دم مرگ دست از سر نانآور خانواده برنميدارد. از همان بدو تولد كه چشمش را در بيمارستان خصوصي باز ميكند و صندوقدار بيمارستان هزينه 2 ميليون توماني تولد فرزند را از پدر مطالبه ميكند تا ازدواج و پيدا كردن شغل مناسب فقط يك كارخانه هزينهبر است. تغيير رويكرد فرهنگي مردم باعث شده كه اكثراً به داشتن يك يا دو فرزند اكتفا كنند.
گسترش آسيبهاي اجتماعي چون اعتياد و بزهكاري آفتهاي جديدي است كه خانوادهها را تهديد ميكند و ترس از ناتواني در كنترل و مهار فرزندان باعث ميشود كه بعضي از خانوادهها از زاد و ولد بيشتر بترسند و شاغل بودن همزمان پدر و مادر در خانواده باعث ميشود كه دليل مضاعفي باشد براي جلوگيري از فرزندآوري.
از طرف ديگر مسئولان بايد قبول كنند كه با اين كمكهاي ناچيز مثل يك ميليون تومان بابت تولد فرزند نميتوانند كسي را تشويق به فرزنددار شدن كنند. مسئولان بهتر است بيشتر به دنبال حل معضلات اساسي و زيربنايي جامعه باشند. وقتي خانواده آرامش خاطر نسبت به آينده فرزندان داشته باشد آن موقع است با كمي تبليغات ميتوان جامعه را ترغيب به فرزنددار شدن كرد؛ مثلاً هزينههاي درمان، آموزش، مسكن و داشتن ثبات شغلي كه هميشه براي سرپرست خانواده ايجاد نگراني ميكند.
بايد قبول كنيم در كشور ما بيمههاي سلامتي و تأمين اجتماعي خدمات مناسبي را نسبت به وضعيت سلامتي مردم ارائه نميكنند و تقريباً اكثر هزينههاي درماني بر روي دوش خانوادههاست و همين امر سببساز ميشود كه پدرخانواده هميشه نگران هزينههاي درماني اعضاي خانواده باشد. شايد اگر دولتمردان نسبت به رايگان بودن هزينههاي درمان در تمام سطوح پزشكي آن هم براي همگان اقدام ميكردند نگراني بزرگي را از پيشپاي خانوادهها برميداشتند.
از سوي ديگر هزينههاي آموزشي فرزندان خارج از هزينههايي كه مدارس اعم از انتفاعي و غيرانتفاعي دريافت ميكنند تا هزينههاي جانبي مثل زبان، ورزش و هنري كه توسط مؤسسههاي خصوصي دريافت ميشود مبالغ قابل توجهي است كه هميشه براي خانوادهها حائز اهميت است.
حال به تمام اين هزينهها خوراك و پوشاك و مسكن و مسافرت را آن هم با اين تورم افسارگسيخته كشور اضافه كنيم آن موقع است كه فكر فرزنددار شدن هم به ذهن آدمي خطور نميكند.
اين در حالي است كه در ديگر كشورها براي تشويق والدين به فرزنددار شدن گامهاي بلندتري برميدارند مثلاً در آلمان پيشنهاد حقوق هزار و ۸۰۰ يورويي را براي مادرهايي كه مراقب بچههاي خود در خانه هستند مطرح كردهاند يا در ژاپن براساس قانون كودوموتيت كه در سال ۲۰۱۰ در اين كشور اجرايي شد خانوادههايي كه فرزند تا سن ۱۵سال دارند ماهانه تا ۱۳ هزار ين كمك مالي دريافت ميكنند؛ از سوي ديگر پدر و مادر يك به يك ميتوانند در صورت اخذ مرخصي با نصف حقوق خود تا سقف تعيين شده در مرخصي حضور داشته باشند و بدون هيچ تغييري به كار قبلي خود بازگردند.
يا در روسيه خانوادههايي كه داراي فرزند ميشوند نسبت به پرداخت ماليات تا سقف تعيين شده معاف ميگردند و حمايتهاي مالي براي تربيت و رشد فرزندان نيز تا حدودي توسط سبدهاي كالاي حمايتي و همچنين به صورت نقدي به خانودهها پرداخت ميشود.
اما اين طور كه معلوم است جمعيت پير و كاهش جمعيتي ايران دغدغه مسئولان ما نيست و اگر هم هست فقط در حد حرف و چند گردهمايي است و تاكنون اقدام مؤثري صورت نگرفته است.
لهذا براي اينكه مردم ترغيب به فرزنددار شدن شوند از يكسو مسئولان و دولتمردان بايد هم تبليغات فرهنگي انجام دهند و از سوي ديگر مشوقهاي اقتصادي و سطوح رفاه اجتماعي در جامعه را ارتقا دهند.