کد خبر: 605667
تاریخ انتشار: ۱۴ مرداد ۱۳۹۲ - ۱۸:۰۲
گفتم که من به خدا ندارم که بهت بدهم. ایشان می فرمودند که شب که خوابیدم حضرت به خوابم آمد و گفت که رفیق ما که به در خانه شما آمده دست خالی برگشت.
عقیق: یک وقت هایی به مسجد آقای حق شناس می رفتم. آقای حق شناس می گفتند که یک روزی کسی به در خانه ما آمد و گفت که من کارم به دوهزار تومان گیر است. گفتم که من به خدا ندارم که بهت بدهم. ایشان می فرمودند که شب که خوابیدم حضرت به خوابم آمد و گفت که رفیق ما که به در خانه شما آمده دست خالی برگشت. گفتم که پول نداشتم. حضرت فرمود که می دانم که پول...

برای مشاهده ادامه متن کلیک نمایید.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار