عصبانيت كارلوس كرش از عدم اجراي برنامههاي تيم ملي در راه آماده شدن براي حضوري موفق در جام جهاني هر چند با تشكيل جلسه در سازمان ليگ و صحبت با كفاشيان و تاج اندكي فروكش كرد اما واقعيت اين است كه حق با مرد پرتغالي نيمكت تيم ملي است.
او ناراحت است چون نميخواهد در جام جهاني صرفاً يك شركتكننده باشد، او ناراحت است چون برخي از مربيان تيمهاي ليگ موفقيت خود و باشگاهشان را به موفقيت تيم ملي ترجيح ميدهند و با سفسطه و مثالهاي اشتباه سعي در گمراه كردن اذهان عمومي هم دارند. بايد به كرش حق داد از اينكه بخواهد ليگ در تاريخ 22 فروردين 93 به پايان برسد و جام حذفي هم بدون حضور ملي پوشان برگزار شود، چرا؟ پاسخ روشن است.
كرش به خوبي ميداند ليگ فرسايشي ما كوچكترين حاصل و نتيجهاي براي تيم ملي ندارد جز خستگي، مصدوميت و فوتبال زدگي، پس طبيعي است كه بخواهد اين مسابقات در حداقل زمان ممكن به پايان برسد تا بتواند تيمش را براي حضور در برزيل جمع و جور كند.
كرش به خوبي ميداند بازيكنانش در تيمهاي باشگاهي مطابق آنچه كه او ميخواهد تمرين نميكنند و بنا بر آنچه در تيم ملي به آنها مسئوليت داده ميشود به بازي گرفته نميشوند. همين مسئله باعث ميشود تا بازيكنان هر روز بيشتر از قبل از آنچه او مدنظر دارد فاصله بگيرند و طبيعي است كه برگرداندن آنها به شرايط مطلوب زمان بيشتري را طلب ميكند بنابراين چارهاي ندارد جز آنكه بخواهد ليگ خيلي سريع تمام شود. كرش به خوبي ميداند كه مربيان ليگ برتري به خصوص آنها كه با او در مقابل هستند كاملاً برخلاف برنامههاي او براي بازيكنانش برنامهريزي ميكنند، هنوز ماجراي مصدوميت جباري در ذهن علاقهمندان به فوتبال هست وقتي كه كرش از او خواست كمترين فشار را در تمرينات و بازيها به خود آورد و حتي از باشگاهش نيز اين درخواست را كرد اما قلعهنويي و استقلال كاملاً برخلاف خواسته او رفتار كردند و نتيجه آن شد كه همه ديدند.
تيم ملي بنا بر همين مسائل و دلايل ديگر نياز دارد كه تعداد و مدت اردوهاي خود براي هماهنگي را بيشتر و بيشتر كند و اين خواسته محقق نميشود مگر اينكه طبق خواسته سرمربي رقابتهاي ليگ در تاريخ 22 فروردين 93 به پايان برسد و بازيكنان به طور كامل در خدمت تيم ملي باشند. آنها كه منصف هستند به خوبي حرفها و عصبانيت كارلوس كرش را درك ميكنند و به خوبي واقفند كه تيم ملي بايد به طور كامل و با برنامهريزي دقيقي كه توسط سرمربي آن انجام شده در اختيار او قرار گيرد. چون حاصل تعطيلي ليگ را در سه بازي آخر مقدماتي صعود به جام جهاني ديدهاند، اما در عوض اين عده، عدهاي هم هستند كه با سفسطه و مقايسه خود و تيمشان با بزرگان فوتبال دنيا سعي دارند تا چوب لاي چرخ تيم ملي بگذارند تنها به اين دليل كه خود افتخار و موفقيتي كسب كنند.
البته چندان جاي تعجب ندارد چون كرش طي مدتي كه سرمربيگري تيم ملي فوتبال را بر عهده گرفته چندين بار ثابت كرده كه تعصب و عرق او نسبت به تيم ملي بسيار بيشتر از برخي از مربيان داخلي است كه انواع و اقسام لقبها را نيز كنار اسمشان يدك ميكشند. براي موفقيت در برزيل چارهاي نيست جز برآورده كردن خواسته كرش، چارهاي نيست جز فشرده كردن مسابقات ليگ و پايان آن در اسرع وقت، چارهاي نيست جز برپايي اردوهاي مناسب براي هماهنگ شدن بيشتر و بهتر بازيكنان، اينها واقعيتهايي است كه كرش فرياد ميزند اما گويا تعداد گوشهاي شنوا در فدراسيون فوتبال براي حرفهاي بهحق سرمربي تيم ملي زياد نيست.