
دموكراسي شعار اصلي غرب است؛ غربيها براي دموكراسي خيلي مدعي ميشوند؛ خود را متولي دموكراسي در دنيا ميدانند و براي احقاق دموكراسي در همه جاي اين كره خاكي آنقدر تعصب دارند كه حتي آدم بكشند؛ لشگركشي كنند و حتي از سلاحهاي شيميايي استفاده كنند! اينكه دموكراسي چقدر ميتواند بر خون انسانهاي بيگناه بنياد شود، از آنچه اين روزها در افغانستان و سوريه و عراق و. . . ميگذرد، قابل درك است؛ اما آيا آنچه در غرب و خصوصاً امريكا ميگذرد و آنها مدعياش هستند بالواقع دموكراسي است يا آنكه همچون حقوق بشر و بسياري مفاهيم ديگر، صرفاً در وادي واژه و جنگ رواني و شانتاژهاي رسانهاي كاربرد دارد و بزرگترين مدعي دموكراسي، خود از باب انتخابات و رجوع به رأي مردم عميقاً زير سؤال است؟
ميتوان مولفههاي برگزاري انتخابات رياست جمهوري در امريكا را بررسي كرد تا دريابيم دموكراسي امريكايي تا چه حد ميتواند رجوع به رأي مردم باشد.
انتخابات سرمايهدارهاشايد وقتي از نقش پول در انتخابات امريكا گفته ميشود، اذهان عمومي فقط سمت چند پوستر و ميتينگ و بيلبوردهاي تبليغاتي معطوف شود، اما واقع امر چيزي فراتر از اينهاست. در امريكا هر قدمي براي انتخابات نياز به هزينه خاص خودش دارد؛ حتي قدم اول يعني پر كردن فرم ثبت نام براي كانديداتوري در انتخابات 1000 دلار هزينه دارد! اين هزينه در بخش تبليغات بسيار فراتر از هزينه برگزاري ميتينگ و چاپ پوستر هست، چه آنكه تبليغات تلويزيوني نيز در امريكا براي كانديداها هزينهبر هست و رايگان در اختيار آنان قرار نميگيرد. هزينه انتخابات در امريكا تنها در سال ۲۰۱۲ مبلغي حدود 7 ميليارد دلار شد كه از اين مبلغ حدود ۶۰ درصد، سهم تبليغات تلويزيوني نامزدهاي انتخابات است تا بتوانند با حضور در اين رسانهها پيام خود را به مخاطبانشان برسانند. اين مبلغ بسيار هنگفتتر از آن است كه كسي بدون سرمايه يا اتصال به جريانهاي سرمايه داري و رانتهاي خاص بتواند از عهده آن بر بيايد. اين است كه اين انتخابات به انتخاباتي از ميان ثروتمندان و سرمايهدارها مبدل ميشود و عملاً شايستهترين افراد در صورت نداشتن سرمايه هنگفت، از حضور در ميدان رقابت باز ميمانند.
دكتر فؤاد ايزدي، استاديار دانشكده مطالعات جهان دانشگاه تهران، در اين زمينه به «جوان» ميگويد: «مهمترين مشكل انتخابات در امريكا بحث حضور پول در اين سيستم هست؛ افرادي كه نسبت به رقيبشان پول كمتري جمع كنند، شانس پيروزي كمتري دارند. در اين زمينه تحقيق هم شده كه پژوهشي اخيراً نشان ميدهد 94 درصد موارد، فردي كه پول بيشتري كسب كرده، توانسته پيروز انتخابات باشد، يعني كسي كه پول كمتري نسبت به رقيبش جمعآوري ميكند، 6 درصد احتمال پيروزي در انتخابات دارد!»
در ايران تبليغات راديو و تلويزيوني براي كانديداهاي انتخاباتي بدون هزينه است و به همين دليل استفاده از اين تبليغات محدود به قشر خاص سرمايهدار نميشود و از سويي موانع حضور افرادغيرمتصل به رانتهاي قدرت و ثروت نيز فراهم است.
دكتر ايزدي معتقد است: «تلويزيون ايران وقت كافي را به صورت رايگان در اختيار كانديداها قرار ميدهد. اين سيستم نياز به پول را كم ميكند و به همين دليل نياز نيست به ثروتمندان جامعه رجوع شود. البته در سيستم ما هم اين مشكل بوده كه برخي كانديداها در سالهاي اخير به تبليغات پرهزينه روي آوردند و متأسفانه بعضاً فضا را به سمت فضاي انتخابات در غرب سوق دادند، اما اينجا اينگونه تبليغات سنگين در بوته نقد قرار ميگيرد و رسانهها معترض ميشوند، ولي در غرب چون سيستم سرمايه داري هست، چنين نقدي وجود ندارد و اين كار طبيعي تلقي ميشود كه افراد به آن يك درصد سرمايهدار در جامعه وابسته باشند. در چنين سيستمي كه نياز به پول زياد هست، تنها يا سرمايهداران در سيستم ميمانند يا وابستگان به سرمايهداران.»
انتخابات فقط سهم اين دو حزب است!ثروت تنها شاخصه براي حضور در انتخابات امريكا نيست؛ حتي اگر فرد سرمايهداري با اتكا به ثروت خود بتواند راه به كانديداتوري در انتخابات امريكا بگشايد، نظام دو حزبي سياسي در امريكا او را حذف ميكند. در امريكا كانديداتوري افراد محدود به دو حزب قدرتمند دموكرات و جمهوريخواه است؛ در تاريخ انتخابات امريكا همواره (جز يكي دو مورد) انتخابات با دو كانديداي نهايي برگزار شده و ساير احزاب و جناحها از معرفي كانديدا محروم شدهاند.
دكتر ايزدي ميگويد: «در امريكا سيستم بسته است. در دهههاي گذشته افرادي كه در نهايت در معرض رأي مردم قرار ميگيرند، دو نفر از دو حزب مطرح امريكا هستند. اين سيستم دو حزبي به قوانين بسته امريكا برمي گردد و در عمل اجازه ورود حزب سوم داده نميشود!»
پنجشنبه ۲۷ مهر ۱۳۹۱، خبر بازداشت شدن يك نامزد انتخابات رياستجمهوري امريكا پيش از حضور در برنامه مناظره تلويزيوني در رسانههاي خبري بازتاب يافت. پايگاه اينترنتي روزنامه انگليسي گاردين نوشت: «شما ممكن است متوجه شده باشيد كه دكتر جيل استاين، كانديداي حزب سبز در انتخابات رياست جمهوري، در مناظرهاي كه در «تالار شهر» در دانشگاه هافسترا برگزار شد غايب بود. دليلش اين است كه او در آن روز به همراه هونكالا - معاونش- به مدت هشت ساعت در يك مركز پليس در شهر نيويورك با دستبند به صندلي بسته شده بود. جرم آنها اين بوده است؛ تلاش براي رسيدن به محل مناظره انتخاباتي با هدف شركت كردن در آن.» اين سرانجام آن فرد سومي هست كه ميكوشد با كانديداهاي دو حزب دموكرات و جمهوري خواه رقابت كند!
دكتر ايزدي ميگويد: «جالب اينجاست كه آنها خيلي هم راحت با اين مسئله برخورد ميكنند، در حالي كه اگر اتفاقي مانند ماجراي دستگيري خانم جيل استاين در كشوري مانند ايران ميافتاد، رسانههاي غربي هياهوي زيادي برپا ميكردند. آن هم با آن وضع زنندهاي كه با خانم استاين برخورد شد و او را به مدت هشت ساعت به يك صندلي در مركز پليس بستند.»
رأي غيرمستقيم و صفر و يكي!از مشكلات ديگر انتخابات در امريكا، رأي الكترال هست؛ در امريكا برخلاف ايران انتخاب رئيسجمهور با رأي مستقيم مردم نيست؛ بلكه اين آراي نمايندگان احزاب است كه رئيسجمهور را رئيسجمهور ميكند. آنچه در باب نظام انتخاباتي امريكا ميتوان دريافت اين است كه: «نظام انتخاباتي الكترال نگاهي كاملاً «صفر و يكي» به عرصه رقابت براي انتخابات رياستجمهوري در اين كشور دارد: «دموكرات» يا «جمهوريخواه» و نه هيچ حزب ديگري. مردم به پاي صندوقهاي رأي ميروند و به نامزد مورد نظر خود رأي ميدهند، اما اين رأي مردم، رئيسجمهور را مشخص نميكند. بلكه حزب نامزد پيروز در هر ايالت، به تعداد سهميه آراي الكترال –باتوجه به جمعيت- آن ايالت، افرادي را جهت انتخاب رئيسجمهور معرفي ميكند. در نتيجه، تمام آراي مردم به نامزدهاي غيرپيروز - فارغ از ميزان آن- به حساب نامزد پيروز ريخته ميشود. در نهايت صاحبان رأي الكترال كه تعداد كل آنها ۵۳۸ نفر است، رئيسجمهور را انتخاب ميكنند و به نامزد حزب خود رأي ميدهند. بنابراين مردم در امريكا اگرچه به نامزد انتخابات رأي ميدهند، اما در واقع به احزاب رأي ميدهند و قوانين تبليغات و ثبتنام و ديگر مراحل انتخابات طوري وضع شده است تا برنده انتخابات در هر حالت يا جمهوريخواه باشد يا دموكرات و نه نامزد هيچ حزب سومي.»
حال اگر كسي رأيش نه به دموكراتها و نه به جمهوري خواهان باشد، چه بايد كند؟