در روزهاي اخير تعدد نامزدهاي احتمالي انتخابات رياستجمهوري به اوج خود رسيده و تعداد افرادي كه خواهان كسب كرسي پاستور هستند از عدد ۲۰ نيز گذشته است. هرچند بخش عمدهاي از اين نامزدها متعلق به جريان اصولگرايي هستند، با اينحال تعداد به نسبت قابل توجهي نيز كانديداي اصلاحطلب و مستقل اعلام آمادگي كردهاند كه در نهايت اين تكثر ميتواند به يك چالش در فضاي انتخاباتي كشور بدل شود. البته شايد همگي نامزدهاي مذكور تواناييهاي لازم را براي حضور در ساختمان رياست جمهوري نيز داشته باشند اما اين تشتت موجب ميشود تا مردم در انتخاب اصلح با چالش مواجه شوند.
اگر قرار باشد افكار عمومي به خوبي درباره ويژگيهاي نامزدهاي انتخاباتي بررسي لازم را انجام دهند نيازمند وقت كافي هستند، اما در شرايط فعلي يعني كمبود زمان و تعدد نامزدها عملا شرايط براي مردم سخت شده است.
اما پرسش اصلي از اين جا آغاز ميشود كه چرا در عرض چند هفته بيش از ۲۰ نفر احساس تكليف ميكنند تا نامزد رياستجمهوري شوند و آيا همه اين احساس تكليفها ضروري و به نفع كشور است؟
به نظر ميرسد كه دليل رشد تصاعدي نامزدهاي انتخاباتي آن هم در فرصت كوتاهي تا انتخابات به مسئله احساسي بودن فضاي انتخاباتي در ايران باز ميگردد. ويژگي خاصي كه در انتخابات ۸۸ نيز به پاشنه آشيلي تبديل شد و غرب توانست براي چند ماه فضاي سياسي ايران را ملتهب كند.
امروز نيز نبود ويژگي نهادمندي در فضاي سياسي كشور موجب شده است تا در عرض چند هفته شاهد ظهور و بروز نامزدهايي باشيم كه به جد احساس تكليف ميكنند! در اين ميان مسئله وحدتهاي انتخاباتي نيز بسيار شكننده و ضعيف است. باز هم بايد تأكيد كنيم كه نبود ساختار تحزب قدرتمند در كشور موجب شده است برخي از چهرههاي سياسي دل به خاصيت «جامعه جنبشي» ببندند و سعي كنند تا سوار بر موج احساسي به كرسي رياست جمهوري دست يابند. اين احساسي كردن فضا تا جايي پيش رفته است كه يكي از نامزدهاي انتخاباتي مدعي شده است اگر رئيسجمهور شود خدمت سربازي را برخواهد داشت و ديگري اعلام كرده است كه سرزمينهاي از دست رفته در زمان قاجار را به قلمرو ايران باز ميگرداند!
در چنين فضايي كه ما از نبود احزاب قوي رنج ميبريم، حداقل انتظار ميرود كه نهادهاي سياسي مانند جامعه مدرسين حوزه علميه قم و جامعه روحانيت مبارز تهران وارد عمل شوند و حداقل به جريان اصولگرايي سر و ساماني بخشند. اكنون دو اتحاد پنج گانه و ۱+۲ محوريت را در جريان اصولگرايي در دست دارند و انتظار ميرود اين دو ائتلاف به هم بپيوندند و بر دامنه متحدان خود بيفزايند. به هر حال بايد پذيرفت كه ما نيازمند يك رئيسجمهور و يك كابينه هستيم و در اين شرايط الزاماً همه نبايد براي رئيسجمهور شدن رقابت كنند، بلكه از هم اكنون ميتوان سرنوشت وزارتخانهها را نيز تعيين كرد و اجازه داد تا مردم به طور مستقيم وزراي مورد نظر خود را نيز انتخاب كنند. بايد به اين مهم نيز توجه كرد كه در شرايط تشتت آراي اصولگرايان و تشدد احساس تكليفها بعيد نيست كه اصلاحطلبان وارد عرصه شده و با اجماع بر سر نامزد واحد از خرد شدن رأي اصولگرايان بهترين بهره را برده و بر كرسي رياست جمهوري بنشينند. اكنون زمزمههايي جدي از تلاش اصلاحطلبان براي اجماع بر سر نامزد واحد شنيده ميشود و همين مسئله يك هشدار جدي براي فحول جريان اصولگرايي است.
البته بايد دانست كه راهكار اساسي براي كاهش تشتت آرا و نظرات اصولگرايان و تحقق وفاق حداكثري در زمان پيش و پس از انتخابات را بايد در حركت به سوي نهادمند و عقلاني كردن فضاي سياسي كشور و ايجاد نظام تحزب اسلامي جستوجو كنيم. نبايد اجازه داد عدهاي با شعبدهبازي يكشبه نتيجه انتخابات را تغيير دهند، بلكه بايد شرايطي را فراهم آورد كه طي آن مردم با فراغ بال و آرامش خاطر و با بحث و بررسي به نامزد اصلح دست يازند.