کد خبر: 522017
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۳ دی ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰
مرد شماره ۲ چندزبانه جهان در گفت‌وگو با «جوان» از دغدغه‌هايش مي‌گويد
زينب صناعي

وقتي نام يك جوان ايراني را مي‌شنويد كه به ۱۹ زبان دنيا تسلط كامل دارد، چه حسي داريد؟ غرور؟ افتخار؟ حسادت؟ ناباوري؟
علي پيرهاني نابغه و نخبه ايراني در آن واحد مي‌تواند همه قاره‌هاي جهان را روي زبانش به هم بدوزد؛ فرانسه، آلماني، اسپانيايي، ايتاليايي، انگليسي، هندي، هلندي، رومانيايي، سوئدي، روسي، عربي، عبري، تركي، پهلوي، پرتغالي، اسپرانتو، فنلاندي، سواحيلي و يوناني. پيرهاني اگر چه يك ايراني است و بارها در مصاحبه‌‌مان از تعلق خود به مليت و فرهنگ و باورهاي ايراني ـ اسلامي سخن به ميان مي‌آورد اما در درجه دوم او همسايه قاره‌ها و مردمان جهان است، پس اگر به هوش باشيم مي‌توانيم از پيرهاني‌ها و جوانان مشابه او در قامت يك سفير فرهنگي و چهره‌اي شاخص سود ببريم، اما افسوس كه گاهي نگاه ما در امتداد نوك دماغ و حسادت‌ها و تنگ‌نظري‌ها چهره‌اي مثل پيرهاني را در تنگنا قرار مي‌دهد. انعكاس اظهارات اين جوان نخبه و قابل احترام ايراني به مفهوم تأييد همه ديدگاه‌هاي او نيست اما تأمل در گفته‌هايش خالي از لطف نخواهد بود. 

شما در حال حاضر به ۱۹ زبان تسلط داريد، اين مسئله را دليل حافظه خوبتان مي‌دانيد يا تلاش بي‌وقفه؟ 

تلاش و استمرار در يادگيري خيلي مهم است يعني بخش تلاش و زحمت‌كشيدن. به نظرم رتبه اول و موضوعاتي مثل حافظه جايگاه بعدي را دارد. 

تلاش‌تان خيلي زياد بوده؟ 

بله، هميشه زياد است. 

چقدر؟! اگر بخواهيد از صد بگوييد؟ 

بالاي صد، خيلي زياد بوده، هميشه كارم استمرار داشته به طوري كه يك سيكل مطالعاتي ثابت را هميشه داشتم و اين مسئله خيلي در كارم مؤثر بوده. 

يادگيري زبان را از كي شروع كرديد؟ 

پنج سالم بود كه از طريق نماد زبان را ياد مي‌گرفتم. 

پنج سالگي خيلي غلو نيست؟! بچه پنج ساله چگونه مي‌تواند زبان ياد بگيرد! 

من چون مادرم معلم بود، رسم‌الخط فارسي را مي‌دانستم. 

معلم چه مقطعي بودند؟ 

ابتدايي و همين مسئله سبب مي‌شد كه از ديكشنري خارجي استفاده مي‌كردم، معني لغت را در ذهنم كدگذاري مي‌كردم و تلفظ‌هايش را به مرور زمان ياد مي‌گرفتم و تكرار مي‌كردم، با خارجي‌ها صحبت مي‌كردم و راديو گوش مي‌دادم. 

آن موقع ماهواره هم نبود كه بگوييد از فيلم‌هاي خارجي استفاده مي‌كردم! 

راديو گوش مي‌دادم، با توريست‌ها حرف مي‌زدم و هر جور كه شما فكرش را بكنيد. 

اولين زباني كه ياد گرفتيد؟ 

فرانسه. 

در پنج سالگي يكي از مشكل‌ترين زبان‌ها را ياد گرفتيد. 

نه مشكل نبود. 

يادگيري كدام زبان مشكل‌تر از بقيه است؟ 

آلماني، روسي حتي عربي كه جزو زبان‌هاي سخت محسوب مي‌شوند. 

آن زمان كه پنج‌سالتان بود و يادگيري زبان را شروع كرديد، مثل بچه‌هاي ديگر نمي‌خواستيد برنامه كودك ببينيد؟ 

من در عمرم دو تا برنامه كودك هم نديدم. 

هيچي؟! كارتوني، سندبادي؟ 

كارتون ميتي‌كمان را مي‌ديدم، زياد علاقه‌اي به ديدن كارتون و اين مسائل نداشتم. 

تفريحات ديگر چطور؟ 

فوتبال بازي مي‌كردم، چون به فوتبال خيلي علاقه داشتم منتها الان ديگر نه، ولي آن زمان خيلي دوست داشتم، اصلاً يكي از دلايل علاقه من به زبان فوتبال بود، يادم مي‌آيد جام جهاني ۹۰ بود كه دوست داشتم اسم بازيكنان را از روي پيراهن‌شان بخوانم و خيلي علاقه داشتم كه لغت‌ها را تلفظ كنم و اسم‌هايشان را بگويم و بخوانم. 

تلفظ‌ها را چگونه ياد مي‌گرفتيد؟ 

يك قسمت‌هايي را حدس مي‌زدم، يك قسمت‌هايي را مدام تكرار مي‌كردم و البته بررسي و بازبيني هم روي لغات داشتم. 

پس فوتبال در شرايطي كه بعضي از پدر و مادرها آن را باعث افت تحصيلي فرزندانشان مي‌دانند براي شما باعث ترقي و پيشرفت هم شده؟ 

دقيقاً همين طور است. 

چه حسي شما را به سمت يادگيري زبان مي‌كشاند، چرا اين حس در من نوعي يا بچه‌هاي ديگر نبود؟
 
خيلي دوست داشتم با خارجي‌ها و توريست‌ها صحبت كنم. 

مگر آنجا توريست زياد بود؟ 

بله، خيلي. 

محله شما در كجاي همدان قرار داشت؟ 

محل كار پدرم نزديك آرامگاه ابوعلي سينا بود. 

شغل پدرتان چيست؟ 

كارمند اداره خزانه‌داري بودند كه الان ديگر بازنشسته هستند. 

مادرتان هم كه معلم هستند؟ 

بله 

چند تا خواهر برادر هستيد؟ 

دو تا برادر دارم كه از خودم بزرگ‌تر هستند. 

آنها هم مثل شما عاشق يادگيري زبان هستند؟ 

نه. 

يك زبان هم بلد نيستند؟ 

چرا انگليسي بلدند. 

تحصيلات آنها تا چه حد است؟ 

يكي‌ از آنها دانشجوي كارشناسي ارشد رشته آناليز و ديگري هم مهندس كامپيوتر است. 

براي يادگيري زبان چقدر وقت گذاشتيد؟ 

بستگي داشت، حداقل روزي چهار تا پنج ساعت. 

مي‌دانيد، من هنوز در آن پنج سالگي مانده‌ام، بعضي از بچه‌ها تا پنج سالگي هم نمي‌توانند درست صحبت كنند، آن وقت شما در اين سن فرانسه يادگرفته‌ايد، مي‌دانيد از كي شروع كرديد به صحبت؟ مادرتان چيزي گفته‌اند؟ 

مي‌گويند كه زياد زود هم نبوده، دو سال و نيم سه ساله بوده‌ام، انگار كه زبانم باز شده و حرف زدم. 

چه زباني را بيشتر از همه دوست داريد؟ 

آلماني دوست دارم، بعد فرانسه، عربي را هم خيلي دوست دارم. 

مثل بعضي از جوان‌‌ها در قيد و بند تيپ و مدل مو و لباس هستيد؟ 

نه اصلاً، من هميشه آن لباسي كه به من مي‌آيد مي‌پوشم كه البته ساده هم باشد ولي نظافت خيلي برايم مهم است، من كلاً آدم منضبطي هستم. 

منضبط يك مقداري با نظافت فرق دارد! 

آدم منضبط نظافت هم دارد، مي‌توان گفت يك جورايي مانند سرباز زندگي كردم. 

سرباز چرا؟ 

مثلاً ساعت ۶ بلند شود، به كارهايش برسد، به اصولي كه دارد پايبند باشد. 

يك روزتان را از صبح تا شب تعريف كنيد. 

صبح ساعت ۶ تا ۵/۶ بلند مي‌شوم و دوش مي‌‌گيرم، لباس‌هايم را اتو مي‌كشم، كفش‌هايم هميشه بايد واكس زده شود، به دفتر كارم مي‌آيم كه يا دانشجو دارم يا به امور دفتر رسيدگي مي‌كنم يا لغت مي‌خوانم. 

راجع به كارتان در دفتر توضيح مي‌دهيد. 

مركز آموزش از راه دور است كه از راه دور پنج زبان‌را آموزش مي‌دهد كه شامل انگليسي، آلماني، فرانسه، اسپانيايي و ايتاليايي است؛ كار اصلي‌مان همين است . 

برگرديم به بقيه زماني كه در دفتر كارتان هستيد، چه كار مي‌كنيد؟ 

ساعت ۱۰ شب كارم تمام مي‌شود و به خانه مي‌روم. 

در اين مدت يعني بيشتر آموزش مي‌دهيد؟ 

فقط آموزش، در بين آن هم مطالعه مي‌كنم. فرض كنيد دو تا سه ساعت آموزش مي‌دهم، بقيه ساعت هم به امور دفتر و مشكلات مالي و كاري كه وجود دارد رسيدگي مي‌كنم. 

تعداد زبان‌هايي كه ياد گرفته‌ايد از ۱۹ تا بيشتر نشده؟ 

نه همين است. 

اين ۱۹ زبان را هر روز مرور هم مي‌كنيد؟ 

بله، هر روز همه را مرور مي‌كنم، خيلي كار سختي است. 

چرا؟ 

چون نياز به تمركز و آرامش دارد، چيزهايي كه من هيچ‌كدامش را ندارم، فكر راحت مي‌خواهد. 

ساعت ۱۰ خانه مي‌رويد و بعد؟ 

از ساعت ۱۰ تا حدود ساعت ۲- ۵/۱، شب درس مي‌خوانم. 

باز هم درس مي‌خوانيد! 

يا با يكي از دوستانم صحبت مي‌كنم. 

شام چي؟ 

اغلب شام نمي‌خورم. 

‌شما تدريس را دوست نداريد؟ 

هيچ وقت دوست ندارم به دانشگاه بروم و تدريس كنم البته يك ساعت در هفته مي‌روم انگليسي درس مي‌دهم. 

كجا؟ 

دانشگاه سوره. به نظر من اگر يك استاد تمام وقت باشي ديگر هيچ كاري بلد نيستي انجام دهي، اينكه شما بياييد با هزار سختي كارآفريني كنيد اين مهم است، كه در كشور ما اين كارها زياد جوابگو نيست چون حمايتي نيست و آن حس امنيت هم وجود ندارد. 
وقتي در سطح پايين دانشگاه‌ها اصلاً توليد علمي ندارند و چيزي توليد نمي‌كنند، اين همه مقام معظم رهبري مي‌فرمايند توليد علم در علوم انساني، ما اصلاً چيزي نداريم. وزير ما نمي‌داند توليد علم يعني چه؟ ‌‌ 

ما اين همه داريم مي‌گوييم كه در علوم انساني بايد توليد كنيم، اين ديگر سخنان مقام معظم رهبري است و يكي از قشنگ‌ترين بحث‌ها هم همين توليد علم است كه مي‌فرمايند ما بايد در علوم انساني توليد علم داشته باشيم، من خيلي اين صحبت‌ها را دوست دارم اما وقتي وارد مي‌شويم مي‌بينيم ما هنوز داريم روي تئوري‌هاي ۳۰ سال پيش امريكا كار مي‌كنيم.
در آموزش زبان يك سيستم كاملاً ضعيف وارداتي داريم. براي همين است كه ما هنوز نتيجه نگرفته‌ايم، ما بايد براي مردم خودمان يك سيستم آموزشي متفاوت طراحي كنيم، اين افكار بايد در شوراي عالي انقلاب فرهنگي باشد.
تئوريسين‌هايي بايد باشند كه به اين مسائل بپردازند، منتها نه ما اين تئوريسين‌ها را در حال حاضر در كشور داريم نه آن افرادي كه مي‌خواهند در اين زمينه فعال باشند، دعوت به همكاري مي‌شوند. فرض كنيد من يك مصاحبه در خارج از كشور دارم، كلي از سراسر دنيا برايم پيام مي‌آيد اما يك معاون مديركل نه معاون وزير آموزش و پرورش يكبار زنگ نمي‌زند كه مثلاً بگويد بيا درباره اين حرف‌ها صحبت كنيم. آن استقبالي كه بايد باشد نيست كه من احساس مي‌كنم اين ترس است.
آنها ترس دارند چون احساس مي‌كنند اگر از كسي مثل من دعوت به همكاري كنند، خيلي از كارهايشان زيرسؤال مي‌رود و تغييرات زيادي بايد ايجاد كنند.
يك شبه نمي‌شود اين تغييرات را در زبان كشور ايجاد كرد، من يك برنامه‌اي دارم كه در مدت دو سال همه اقشار جامعه از كفاش و نانوا تا دكتر مي‌توانند زبان را ياد بگيرند حتي اگر با هيچ كشوري هم ارتباط نداشته باشيم، وقتي وارد اين موضوع مي‌شويم مي‌بينيم اين حرف‌ها فقط شعار است يعني چيزي كه مهم است، ما توليد علم نمي‌كنيم. 

چقدر تلاش كرديد با سازمان‌هاي مربوط ارتباط‌گيري كنيد و حرف‌تان را بزنيد؟ 

خيلي! زماني هم كه وارد مي‌شوي مي‌خواهند معامله كنند، من هم اهل معامله نيستم يا بايد باج‌بدهي، بگذاريد نگويم.
مجوز ما را هر دفعه باطل مي‌كنند، تهديد مي‌كنند كه شما بايد فلان كار را انجام دهيد، اين مجوز براي ما ۴۰ ميليون تومان هزينه برداشته است، شما ديگر انگيزه‌اي نداري كه سيستم‌را گسترش دهي. شايد هفت تا هشت ماه است كه ما اين سيستم را گسترش و توسعه نداده‌ايم. 

اثربخشي اين آموزش از راه دور چگونه است، بهتر از كلاس است؟ 

به هر حال ايده‌ها، تئوري‌ها و حرف‌هاي جديدي دارد، ما ۳۰ سال است كه كتاب‌هاي آموزشي را در بحث زبان تغيير نداده‌ايم، پنج نفر از قديم اين كتاب‌ها را طراحي كرده‌اند، با اين كارها راه به جايي نمي‌بريم، نه از من، از دو روانشناس، رنگ‌شناس، جامعه‌شناس دعوت به همكاري كنند؛ اين چه كتاب‌هايي‌ است كه دست دانش‌آموزان مي‌دهند؛ نتيجه آن را هم بعد از ۳۰ سال داريم مي‌بينيم كه دانش‌آموزان عاجز از يادگرفتن زبان هستند. همين حرف‌ها سبب شده مرا دو ترم در مقطع فوق ليسانس مشروط كنند. 

رشته اصلي‌تان چيست؟ 

دكتراي حقوق بين‌الملل. سن هيئت علمي دانشگاه‌هاي ما خيلي بالاست، اين خيلي بد است. بسياري از اساتيد ديگر نبايد درس بدهند بايد بروند در پژوهشگاه‌ها از تجارب‌شان استفاده كنند.
بايد يك سني براي استادان در نظر بگيرند، استاد ۷۰ ساله نبايد سر كلاس برود، اين آدم ديگر اعصاب و حوصله ندارد و نمي‌تواند ايميلش را باز كند. 

دوست داريم ليست بلند بالاي زبان‌هايي كه ياد گرفته‌ايد رو كنيد! 

فرانسه، آلماني، اسپانيايي، ايتاليايي، انگليسي، هندي، هلندي، رومانيايي، سوئدي، روسي، عربي، عبري، ترکي، پهلوي، پرتغالي، اسپرانتو، فنلاندي، سواحيلي و يوناني. 

شما در سوابق كاري‌تان ترجمه نهج‌البلاغه را هم داريد، اين كار را با چه نيت و انگيزه‌اي شروع كرديد؟ 

من كتاب «پيامبر و ديوانه» جبران خليل جبران را خوانده بودم و شنيده بودم اين كتاب يك كپي‌برداري ضعيف از نهج‌البلاغه است، جالب آنجاست كه اين كتاب در امريكا با استقبال فراوان روبه رو شده و جزو يكي از پرفروش‌ترين كتاب‌ها قرار مي‌گيرد، آن وقت كسي نهج‌البلاغه را نمي‌شناسد، خيلي دوست داشتم بتوانم ترجمه نهج‌البلاغه را انجام دهم كه به زبان‌هاي آلماني و فرانسه ترجمه شد. 

در چند سالگي؟ 

۱۴ سالم بود كه ترجمه نهج‌البلاغه را به اين دو زبان با هم شروع كردم و سه سال و نيم تا چهار سال طول كشيد. 

چاپ هم شد؟ 

براي خيلي جاها فرستادم اما استقبال نكردند حتي براي سازمان تبليغات اسلامي فرستادم كه اصلاً وقت ملاقات ندادند، انتشارات اميركبير هم رفتم كه آن زمان ۱۹ سالم بود و گفتند برو با پدر و مادرت بيا! خلاصه ديديم اينجا چاپش نمي‌كنند ما هم به مركز اسلامي لبنان فروختيم. 

دليل‌شان چه بود؟ 

دليل علمي نبود، شما بگوييد من از كجا برايتان بگويم. 

شما هم انگار دل پردردي داريد، احساس مي‌كنم خيلي افسرده و پكر هستيد؟ 

درست فكر مي‌كنيد. 

براي اين مي‌گويم كه يك آدمي مثل شما به قول جوان‌ها بايد روي ابرها پرواز كند و خوشحال باشد كه دومين مرد چندزبانه دنياست! 

بسياري از دوستانم از من مي‌خواهند كه واسطه شوم تا با فرزندانشان صحبت كنم تا درس بخوانند، اما من مي‌گويم چرا بايد درس بخوانند، آخرش مي‌خواهد آدمي شبيه من شود، متأسفانه ما را وادار مي‌كنند كه وارد مسائلي شويم كه نه علمي و نه حرفه‌اي است. استرس‌هاي موجود در كار و اينكه بعضي‌ها به دنبال باج‌گيري هستند، انگيزه را از انسان سلب مي‌كند، من چنين آدمي نيستم و نمي‌خواهم اينگونه باطل زندگي كنم. 

‌غير از تدريس و آموزش از راه دور چه كار ديگري انجام مي‌دهيد؟ 

هيچ كاري، چه كار مي‌شود انجام داد، من اگر وقتم را خالي كنم و كارهاي تجاري انجام دهم خيلي برايم بهتر است؛ فكر مي‌كنم براي روحيه‌ام هم بهتر باشد. اما اين كار در ژانر شخصيتي من نيست، واقعا نمي‌شود، سيستم اين مركز جوان است و شما بايد بر كار كارمندان نظارت كنيد. به نظر من كار فرهنگي در ايران يك جور عمليات انتحاري است البته اگر به جايي وصل نباشي‌و خودت كارت را راه بيندازي؛ ما در حال حاضر در تهران حدود ۵۰ نيروي بيمه‌اي داريم. 

پس يك‌جورهايي كارآفرين هم هستيد. 

دقيقاً همين طوره، به ويژه در شهرهاي ديگر، مثلاً ما در همدان و يزد شعبه داريم كه اين افراد دارند كار مي‌كنند منتها شرايط اصلا آماده نيست بعد مجبور مي‌شويد كارهاي بيزينسي انجام دهيد و از آموزش هم فقط يك هدف صرفا پولي زشت داشته باشيد؛ براي همين آموزش ما لطمه ديده است چراكه حمايت دولتي وجود ندارد و خود موسسات بايد هزينه‌هاي مالي‌شان را تأمين كنند. 

روش آموزشي‌تان را مي‌توانيد تضمين كنيد؟ 

تضمين كار آدم‌هاي كلاهبردار است، مطمئن باشيد مركز آموزشي كه بگويد تضمين مي‌كند دروغ مي‌گويد چراكه شما در آموزش نمي‌توانيد همه فاكتورها را پيش‌بيني كنيد؛ بله كسي كه همه كارها انجام دهد و پشتكار هم داشته باشد موفق مي‌شود اين يك صحبت علمي است. 

ترجمه كتاب انجام مي‌دهيد؟ 

نه از ترجمه خوشم نمي‌آيد؛ چون به هر حال شما بايد به نوعي به متن كتاب خيانت كنيد؛ يك ضرب‌المثل لاتين مي‌گويد: مترجم خائن است؛ به هر حال شما بايد به نوعي به متن خيانت كنيد، ترجمه مرده است؛ فعال و پويا نيست. 

تفريح هم مي‌كنيد؟ 

هفته‌اي پنج تا شش ساعت؛ چرت بزنم يا يكي از دوستانم منزلم بيايد و با هم صحبت كنيم. 

اهل فيلم و فوتبال و ورزش و استخر چطور؟ 

استخر اگر بشود دو ماه يكبار. 

موسيقي چي؟ 

موسيقي را دوست دارم. 

معمولا چقدر در طول روز موسيقي گوش مي‌دهيد؟ 

حدود يك ساعت 

به زبان‌هاي خارجي؟ 

بله، مثلاً تركي و عربي را خيلي دوست دارم. 

متولد چه سالي هستيد؟ 

۲۵ ارديبهشت ۱۳۶۴. 

در كل چند زبان در دنيا داريم؟ 

در دنيا تقريبا ۶ هزار زبان وجود دارد. 

دوست داريد ركورد ريچارد را بزنيد و نفر اول چندزبانه دنيا شويد؟ 

در حال حاضر دوست دارم يك مقدار آرامش داشته باشم؛ من مي‌گويم شما نفر اول باش اما آخر اين ماجرا بايد دلت خوش باشد يعني استرس نداشته باشيد.
به هر حال من نيازمند جايي هستم كه بتوانم با آرامش فكر كنم، كار و برنامه‌ريزي كنم؛ وقتي اين مسائل به هم بريزد همه چيز به هم مي‌خورد؛ وقتي مي‌بينم وقتم دارد هدر مي‌رود و بايد درگير مسائل بيخود شوم در صورتي كه مي‌توانم آن وقت را اختصاص دهم و ۳ هزار لغت بخوانم و نمي‌توانم، خيلي ناراحت مي‌شوم و غصه مي‌خورم. 

چقدر از سوي نهادهاي مسئول مثل بنياد علمي نخبگان حمايت شديد، اصلا حمايتي در كار بوده؟ 

يك زماني دنبال اين مسئله بودم كه عضو بنياد شوم؛ من معافيت ويژه رهبري دارم و خود ايشان به صورت ويژه مرا از سربازي معاف كردند. 

چگونه معافتان كردند؟ 

ظاهراً از دفتر مقام معظم رهبري برنامه تلويزيوني «ماه عسل» را ديده بودند. 

چه انتظاراتي از مسئولان داريد؟ 

انتظاري ندارم، اميدوارم آقايان حواسشان به اين موضوع باشد كه وقتي يك نخبه به آنها مراجعه مي‌كند وقت او را بي‌جهت تلف نكنند و به فرد نخبه حسادت نكنند.
من حس مي‌كنم خيلي از مسئولان به نخبگان حسادت مي‌كنند، احساس ضعف مي‌كنند؛ نخبگان آدم‌هاي خاصي هستند نبايد به كسي كه در كنكور نفر اول مي‌شود بگوييم نخبه، اين فرد پتانسيل‌هايي براي نخبه‌شدن دارد؛ نخبگي يك فرايند و يك پروسه است. شما بايد فرد را دو سال زير نظر داشته باشيد تا ببينيد چه كار مهمي را مي‌تواند انجام دهد.
از ۳ هزار نفر جامعه بنياد علمي نخبگان، بايد ببينيد چند نفرشان كار مثبت توانسته‌اند انجام دهند، البته منظورم كار عملي است نه در حد تئوري. سطح نخبه از يك نابغه بالاتر است، نخبه كسي است كه مي‌تواند استعدادها را جمع‌آوري كند. متأسفانه بسياري از مسئولان مي‌خواهند با اين بچه‌ها معامله كنند مثلاً برايشان پايان‌نامه در بياورند! 

جدي مي‌گوييد؟ يعني شما تا به حال همچنين موردي داشته‌ايد؟ 

بله، بسيار زياد؛ اولا اساتيد دانشگاه از نخبگان نترسند چون ترس سبب بخل و حسادت مي‌شود و بيگاري نكشند دوما اينكه از اين قشر سوءاستفاده نكنند.
مشكلات نخبگان اين است؛ فرد نخبه مي‌بيند كه در اين مملكت با يك فوتباليست هيچ فرقي ندارد. معلوم است كه طرف ديگر انگيزه‌اي ندارد.
فرض كنيد مقام معظم رهبري صحبت‌هاي بسيار خوب، بسيار جامع و كاملي دارند و اين صحبت‌ها مي‌خواهد در شوراي عالي انقلاب فرهنگي عملياتي شود كه متأسفانه اين شورا به نوعي تعطيل است و كاري نمي‌توانند بكنند.
شما فرض كنيد آنها چهار نفر تئوريسين عملياتي در عرصه زبان ميان خود راه نمي‌دهند؛ چند تا از اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي زبان مي‌دانند، آن وقت اين افراد مي‌خواهند براي مردم جامعه آموزش زبان بگذارند؛ چند نفر از آنها به دو زبان مسلط هستند؟!
اين حرف‌ها آسيب‌شناسي من درباره نخبگان و برخورد برخي مسئولان با آنهاست و اتفاق بدي كه براي آنها مي‌افتد سوء استفاده از آنهاست كه بدترين قسمت حرف همين است، اگر نخبگان به شما مراجعه مي‌كنند شما وظيفه‌تان است كه كار آنها را انجام دهيد و به خاطر همين وظيفه كه به شما محول شده كلي حقوق مي‌گيريد، نبايد با كسي كه از فلان دهات آمده بد برخورد كنيد و از آنها بيگاري بكشيد.
شما بايد انگيزه داشته باشيد وقتي انگيزه شما را كشته‌اند، بالاخره نخبگان هر كجا بروند به اسم ايران تمام مي‌شود و مي‌گويند اينها ايراني‌هستند و به آنها احترام مي‌گذارند. 

چقدر به خارج از كشور سفر كرده‌ايد؟ 

زياد بوده، اروپا، امريكا، آفريقا و آسيا رفتم. 

مشكل زبان هم كه نداشتيد! 

نه. 

دوران تحصيل معدلتان خوب بود؟ 

ابتدايي كه بودم معدلم ۱۳، ۱۴ بود، مي‌خواستند از مدرسه اخراجم كنند. 

پس بچه زرنگ كلاس نبوديد؟ 

اتفاقاً شنيدم اكثر بچه‌زرنگ‌هاي كلاسمان الان حتي يك شغل هم ندارند؛ البته من اينجا، موضوع را كاملاً شخصي مي‌دانم، اينكه شما معدل ۱۹، ۲۰ داشته باشيد بايد بدانيد فرزندتان به چه رشته‌اي علاقه‌مند است نه اينكه فرزندتان معدل خوب بياورد و شما تنها ذوق كنيد. 

تجديدي هم تا حالا آورده بوديد؟ 

زياد! 

در چه دوره‌اي؟ 

در دوره راهنمايي دو، سه تا تجديد آوردم و تابستان پاسشان كردم؛ در كل دوران تحصيلم بيش از ۱۰ درس تجديد شدم و الان جزو افتخاراتم است! 

يعني درس‌نمي‌خوانديد؟ 

نه، علاقه‌اي نداشتم؛ بي‌مفهوم بود كه چرا بايد از روي اين درس سه بار بنويسيم. ابتدايي بودم به معلم‌مان مي‌گفتم چرا بايد از روي اين درس سه بار بنويسيم كه البته كتك هم مي‌خوردم؛ يا كتاب فيزيك را رو مي‌گذاشتم كه مادرم فكر كند دارم فيزيك مي‌خوانم ولي زير آن داشتم سوئدي مي‌خواندم!
 
مادرتان را چقدر به مدرسه مي‌كشاندند؟ 

خيلي، خيلي زياد؛ منتها من گوش نمي‌دادم چون كاري كه دوست دارم را بايد انجام دهم. 

لجباز بوديد؟ 

نمي‌دانم اسمش لجبازي است يا نه اما من آن كاري كه دوست دارم را بايد انجام دهم يعني كسي نمي‌تواند به من بگويد كه اين كار را بايد بكني و الا مي‌رفتم كارمند دولت مي‌شدم مثلاً وزارت خارجه كه مي‌توانستم بروم حداقل بعد از سه تا چهار سال مطمئن هستم مي‌توانم يكي از مهره‌هاي اصلي باشم. 

فكر نمي‌كنيد اگر در آن راه باشيد پيشرفت بيشتري مي‌كنيد؟ 

بعضي وقت‌ها وسوسه مي‌شوم، شايد اگر يك روز از من دعوت به همكاري كنند بروم. من اين همه كار علمي كردم و قطعاً مي‌توانم يك ديپلمات خوب باشم؛ دوست دارم به صورت پاره‌وقت كار كنم. البته مي‌ترسم من جلو بروم و شخصيت علمي‌ام زير سؤال برود و بگويند كسي كه اينگونه است چه نيازي دارد بيايد اينجا كار كند. حالا اميدوارم شايد يك روزي دنبال‌مان آمدند! 

خانواده‌تان هم هنوز همدان هستند؟ 

نه، تهران آمدند. 

پس ديگر مشكل رفت و آمد به همدان و ديدار خانواده را نداريد؛ چقدر در هفته به ديدار خانواده مي‌رويد؟ 

در ماه بگويم، بدجوري نگاه كرديد! 

ماهي يكبار. 

جدي؟! 

خانواده‌ام زياد از من انتظار ندارند. 

انگار ميانه‌تان زياد با خانواده خوب نيست. 

چرا خوب است ولي من يك ذره نياز دارم كه تنها باشم، فكر كنم و درس بخوانم. 

۱۰ شب، ۱۱ شب لازم است با يكي از دوستانم قرار بگذارم راجع به يك موضوع صحبت كنيم و آن را حل كنيم، وقتي تنها هستم ديگر كسي اذيت نمي‌شود. 

دوست نداريد دستپخت مادرتان را بخوريد، اصلا روحيه عاطفي نداريد، خيلي شخصيت رياضي‌گونه‌اي داريد! 

نه، من خيلي آدم حساس و احساسي هستم منتها آدمي نيستم كه به موارد خيلي كوچك خودم را عادت دهم. 
شايد بعضي‌ها بزرگترين لذتشان خوردن دستپخت مادرشان باشد، وقتي خسته و كوفته از سركار مي‌آيند.
من از بچگي خودم را به سختي عادت دادم. 

انگار به تك بودن و تنهايي؟ 

نه اتفاقاً من از تنهايي خيلي بدم مي‌آيد، من هميشه و هر شب يكي از دوستانم خانه‌ام است، جالب است بدانيد كه يكي از بهترين دوستان من يك روحاني است، شايد بشناسيد مجري هم هست، حاج آقاي برمايي كه خيلي خوش‌تيپ و با شخصيت است. به خانه من مي‌آيد و با هم خيلي صحبت مي‌كنيم و مي‌خنديم. 

پس با اين حساب آدم مذهبي هستيد! 

به نوعي همه افراد مذهبي هستند، مگر مي‌شود اعتقادات را از انسان بگيرند، وقتي اعتقادات را از آدم بگيرند ديگر چيزي نداريم و خيلي بدم مي‌آيد از كساني كه چشم‌هايشان را مي‌بندند و فريفته فرهنگ غرب مي‌شوند، اين افراد بيچاره هستند، مگر مي‌شود انسان صحنه‌هاي محرم را ببيند و به وجد نيايد، من خيلي به اين موارد اعتقاد دارم و هميشه اين مسائل برايم بكر بوده است. 

در كارهايتان چقدر به خدا توكل مي‌كنيد؟ 

خيلي زياد، رابطه انسان با خدا مثل رابطه پدر و فرزندي مي‌ماند، ديديد بچه‌اي كه غذا نمي‌خورد با پدرش دعوا مي‌كند و پدر، مادر را واسطه مي‌كند؛ اصلا دعا را براي چه گذاشته‌اند، براي اينكه رابطه‌مان به خدا نزديك مي‌شود، بسياري از مفاهيم عميق و لطيف انساني و فلسفي در مطالب اسلامي ما وجود دارد و من ناراحتم از اينكه صدا و سيما هيچ وقت اين مطالب را نمي‌گويد. من ناراحتم وقتي مي‌بينم كارشناس برنامه مذهبي ما نمي‌گويد حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(ع) عاشق هم بوده‌اند، مي‌گويند اين‌ها فقط انسان‌هاي پاكدامني بودند، چرا نمي‌گوييد حضرت محمد(ص) عاشق حضرت خديجه بود،‌پيامبر به نظر من به عنوان يك شخصيت نخبه، جهاني و كسي كه حريت را ارزش مي‌دهد، براي فرهنگ اروپايي خيلي ارزشمند است. ما هيچ وقت نتوانستيم اين موارد را بيان كنيم. چرا نبايد بگوييم كه حضرت علي(ع) و حضرت فاطمه(س) عاشق هم بودند؟! 

چرا صدا و سيما نبايد اين موارد را بازگو كند، شما چه نمونه‌اي زيباتر از اين مسئله مي‌توانيد پيدا كنيد. من ناراحت مي‌شوم وقتي مي‌بينم وجهه بين‌المللي امام حسين(ع) براي مردم دنيا پنهان مانده است.
يا مثلاً زماني كه اسم اسلام يا شيعه را سرچ مي‌كنيم با عكس قمه زني و شمشير و خون مواجه مي‌شويم. 

دقيقاً همين طور است، من فرهنگ‌هاي مختلف دنيا را مطالعه كرده‌ام، ما نمونه‌هاي بسيار جالبي در دين‌مان داريم، حضرت امام حسين(ع) با شهادت‌شان آزادگي را به همه مردم دنيا معرفي مي‌كنند، به اعتقاد من تنها پيغام امام حسين(ع) همين است كه مي‌گويند زير بار ظلم نرويد، آن وقت غربي‌ها فكر مي‌كنند اسلام ايده‌هاي تروريستي دارد. 

براي پيشرفت الگويي داشته‌ايد؟ 

نه. 

الگوي ديني چطور؟ 

من واقعا از ته دل عاشق امام علي(ع) هستم و در مشكلات و زمان تصميم‌گيري نگاه مي‌كنم كه ببينم ته دلم چه مي‌گويد؛ نمي‌شود هميشه مادي نگاه كنيد اگر مي‌شد كمونيسم اين كار را مي‌كرد؛ كمونيسم شوروي را بيچاره كرد و آنها از آن عزت انداخت شما وقتي روسيه مي‌رويد تازه مي‌بينيد كه به اين فكر افتاده‌اند كه خدايي هم وجود دارد. 

خانواده شما را تشويق مي‌كرد؟ 

نه. 

هيچي؟! 

نه، خودم هميشه بوده‌ام، پدرم دوست داشت كه من پزشك شوم و مادرم نيز مخالف زبان خواندنم بود چون از درسم افتاده بودم. 

به كساني كه علاقه به يادگيري زبان دارند چه پيشنهادي مي‌كنيد؟ 

چند چيز خيلي مهم است، يكي آنكه به خودشان اعتقاد داشته باشند، ديگر آنكه در كارشان استمرار داشته باشند، ما اين موارد ساده را رعايت نمي‌كنيم بعد از خودمان انتظار معجزه داريم؛ لزوما فكر نكنند كه بايد كلاس بروند در خانه هم مي‌توانند بنشينند و ياد بگيرند؛ مطمئنا خودشان راهش را پيدا مي‌كنند.
شما كلاس زبان رفتيد؟ 

نه، حتي يك روز. 

شده تا حالا يك جمله يا شعري را به زبان‌هاي مختلفي كه مي‌دانيد زير لب زمزمه كنيد؟ 

بله، خيلي. 

چي شد كه به رشته حقوق علاقه‌مند شديد؟ 

دوست داشتم. 

وكالت را؟ 

نه دوست ندارم وكيل شوم، دوست دارم بدانم، اطلاعات عمومي‌ام زياد شود. 

فقط محض اطلاعات عمومي! چند كتاب مهمي كه از زبان‌هاي اصلي خواند‌ه‌ايد را نام ببريد. 

«دكتر‌ فاوست» از گوته، «چنين گفت زرتشت» از نيچه، «بيگانه» از آلبركامو و «بهشت گمشده» از جان ميلتون. 

چه آرزويي داريد؟ 

يك روزي نتيجه كار و زحماتم را ببينم. 

ايده‌آل آقاي پيرهاني كجاست؟ دوست داريد به چه جايگاهي برسيد؟ 

دوست دارم بزرگترين زبان‌شناس تاريخ شوم. 

يعني ركورد ريچارد را هم بزنيد؟ 

بله، يعني زبان‌شناسي را به يك بن‌بستي برسانم و كنار بگذارم و بعد هم به مردم بگويم كه ديگر به دنبالش نرويد، اين رشته را كلاً برداريم! 

چرا؟ 

ديگر تهش را در بياوريم(باخنده). 

احساس مي‌كنم جاه طلبي‌هايتان گاهي بيش از حد مي‌شود. به اين فكر نيستيد كه زبان ديگري را ياد بگيريد تا ركورد ريچارد را هم بزنيد؟ 

بله، فكر كرده‌ام اما وقتش نيست؛ من الان نبايد اينجا باشم بايد بروم خانه و ۲۰ دقيقه چرت زده باشم و بنشينم و درس بخوانم. 

اگر بخواهيد زباني را براي يادگيري شروع كنيد چه زباني است؟ 

در حال حاضر كردي. 

بعد از آن چه، فكر كرده‌ايد؟ 

نه هنوز. 

بچه كه بوديد زودتر ياد نمي‌گرفتيد تا الان؟


بله بچگي زودتر ياد مي‌گرفتم و فكر مي‌كنم راحت‌تر بود. 

ركوردتان را چگونه ثبت كرديد؟ 

در مركز چندزبانه‌ها واقع در آلمان پس از گرفتن امتحان و بررسي تأييدم كردند كه من قرارها را به صورت اينترنتي گذاشتم، البته اين مركز شعب مختلفي در چند كشور دارد. 

خواب هم مي‌بينيد؟ 

بله، هر شب. 

هرشب! از بس در فكر هستيد! 

بعضي‌ خواب‌هايم بي‌معني‌است، بعضي‌ ديگر هم خواب بد است و يكي از دلايلش هم همين آشفتگي فكري و مشغله‌هايي است كه دارم. 

خواب‌هايتان به چه زباني است؟ 

بيشتر آلماني. 

چرا؟
چون زبان آلماني نقش زيادي در زندگي من داشته و يكي از دلايل نظم و انضباطم همين است؛ سيستم فكري، برنامه‌ريزي‌ها و كارهاي من آلماني است. 

يعني يك ايراني نمي‌تواند سيستم فكري‌اش اينگونه باشد كه شما آنقدر به آلماني چسبيده‌ايد؟ 

چرا مي‌تواند، اما آن نظم و انضباط و ديسيپلين‌شان خيلي برايم مهم است. 

چه عشق و علاقه‌اي داريد؟ 

حضرت رسول(ص) مي‌فرمايند: چيزهاي خوب را بايد از همه جا يادبگيريد، ولي نمي‌توانم با يك آلماني زندگي كنم و اين نشان مي‌دهد كه عشق ندارم؛ اصلا دوست ندارم همسرم خارجي باشد؛ با خودماني‌ها سازگاري بيشتري دارم.

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
میم
|
Germany
|
۲۳:۴۶ - ۱۳۹۸/۱۲/۱۹
0
0
سلام .بنده برای شما جناب آقای پیر هانی موفقیت و بهروزی ارزو می کنم .من هم خیلی علاقه دارم به چند زبان تسلط داشته باشم ولی نمی دونم از کجا شروع کنم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار