متهم كه بهرام نام دارد و عاشق دختر پولداري شده بود با سرقت ۴۰ ميليون تومان از صاحبكارش و خريد يك ماشين مدل بالا به خواستگاري رفت اما گرفتار پليس شد.
به گزارش خبرنگار ما، چندي پيش مردي سراسيمه به اداره پليس رفت و از سارق آشنايي به اتهام سرقت پولهاي گاوصندوقش شكايت كرد. وي گفت: من يك بنگاه املاك در شمال پايتخت دارم. چند روز پيش به مسافرت رفتم و كليد گاوصندوق و در مغازه را به شاگردم بهرام دادم تا در نبود من كارهاي مربوط به مشتريان را انجام دهد. امروز وقتي از سفر برگشتم خبري از بهرام نبود. وقتي سراغ گاو صندوق رفتم متوجه شدم ۱۰ ميليون تومان پول نقد داخل گاوصندوق نيست. ابتدا فكر كردم شاگردم پولها را به حسابم واريز كرده، اما وقتي حساب بانكي ام را چك كردم پولي در حسابم نبود. وقتي هم كه با بهرام تماس گرفتم گوشي او خاموش بود.
همان روز يكي از مشتريهاي بنگاه كه ۳۰ ميليون تومان از او طلب داشتم به من گفت در نبود من ۳۰ ميليون را به بهرام داده است. شاكي گفت: من به بهرام اعتماد زيادي داشتم، اما فكر ميكنم او به من خيانت كرده است.
با طرح اين شكايت قاضي عبدي داديار شعبه سوم دادسراي شميرانات به تيمي از كارآگاهان دستور داد تا شاگرد سارق را دستگير كنند. مأموران سرانجام بهرام را در حالي كه سوار بر يك خودروي مدل بالا بود شناسايي و دستگير كردند. متهم در نخستين بازجوييها با اظهار پشيماني به سرقت اعتراف كرد. وي گفت: درآمد زيادي نداشتم اما راضي بودم و زندگي خوبي داشتم تا اينكه چندي قبل با ماشين پرايدم در خيابان با ماشين دختر جواني تصادف كردم. تصادف ما باعث شد تا با يكديگر آشنا شويم. بعد از اين ما چند بار يكديگر را در خيابان ديديم تا اينكه به هم علاقه مند شديم و قرار شد با خانواده ام به خواستگارياش بروم. نسرين به من گفته بود كه پدرش پولدار است، ولي من خجالت كشيدم كه بگويم پدرم كارمند است. مجبور شدم از روز اول به او دروغ بگويم و خودم را هم سطح او معرفي كنم. نسرين هميشه ميگفت كه خواستگارانش افراد پولداري هستند، به خاطر همين هميشه فكرم مشغول اين موضوع بود تا اينكه وسوسه شدم از گاو صندوق صاحب كارم سرقت كنم. وقتي براي چند روز به مسافرت رفت تمام كارهاي بنگاه را به من سپرد. چند روز بعد يكي از مشتريانش به بنگاه آمد و مبلغ ۳۰ ميليون بدهي خود را به من داد تا به حساب صاحبكارم واريز كنم، اما من وسوسه شدم تا با سرقت آن به روياهايم برسم. من علاوه بر سرقت آن مبلغ ۱۰ ميليون تومان نيز از گاو صندوق برداشتم و متواري شدم. وي ادامه داد: من با ۴۰ ميليون تومان سرقتي بلافاصله يك ماشين مدل بالا خريدم. من با ماشين مدل بالا به خواستگاري نسرين رفتم و به دروغ ادعا كردم كه پدر و مادرم خارج از كشور هستند و به زودي به ايران بر ميگردند. من فقط به فكر ازدواج با نسرين بودم و با اجراي اين نقشه احساس خوشبختي ميكردم و شبها خواب سفره عقد را ميديدم، اما اكنون به جاي انگشتر دامادي دستبند پليس بر دستانم است.