کد خبر: 514144
تاریخ انتشار: ۰۹ اسفند ۱۳۹۱ - ۰۸:۰۰

به گزارش خبرنگار ما، بهمن ماه سال گذشته از بيمارستاني در شهرقدس به پليس خبر دادند زن جواني را كه به علت نامشخصي فوت شده، به بيمارستان منتقل كرده‌اند. مأموران پليس هم در بيمارستان حاضر شدند و از خواهر مقتول كه آنجا بود، تحقيق كردند. او توضيح داد: ساعت ۱۱ امروز به خانه خواهرم رفتم. او من و مادرمان را هم براي ناهار به خانه‌اش دعوت كرده بود. من كمي زودتر به خانه‌اش رفتم تا مقداري در كارها كمكش كنم. وقتي رسيدم، ديدم در خانه‌شان باز است. برايم كمي عجيب بود كه در آن ساعت روز در خانه‌شان باز باشد. بعد وارد خانه شدم اما داخل پذيرايي وسايل خانه كمي به هم ريخته بود. به خاطر همين نگران شدم تا اينكه جسد خواهرم را ديدم كه روي زمين افتاده است. به سرعت همسايه‌ها را خبر كردم تا به من كمك كنند. بعد هم با اورژانس تماس گرفتم اما چون اورژانس تأخير كرد، با كمك همسايه‌ها خواهرم را به بيمارستان منتقل كرديم. پزشكان هم او را معاينه كردند اما گفتند كه او فوت شده است.
مأموران پليس سپس به خانه مقتول رفتند و همه جا را بررسي كردند. مأموران مقداري خون روي يك ميز كوچك پيدا كردند. به هم ريختگي خانه نشان مي‌داد كه قتل بر اثر درگيري اتفاق افتاده است. خانواده مقتول هم به پليس گفتند كه مقداري طلا و جواهرات از خانه‌شان دزديده شده است.
كسي كه اين بار براي تحقيق مقابل پليس قرار گرفت، شوهر مقتول بود. او گفت: من صبح روز حادثه به محل كارم رفتم. ساعت ۱۲ بود كه به من خبر دادند همسرم در بيمارستان فوت شده است. من هم به بيمارستان رفتم و متوجه ماجرا شدم. او ادامه داد: من همسرم را دوست داشتم و با او هم مشكلي نداشتم.
تحقيقات پليس درستي حرف‌هاي شوهر مقتول را تأييد كرد. بررسي‌هاي بيشتر پليس در محل نشان داد روز حادثه زن و پسر نوجواني به خانه مقتول رفته‌اند. با مشخصاتي كه در اختيار پليس قرار گرفت، آنها كه در نزديكي خانه مقتول زندگي مي‌كردند، شناسايي و بازداشت شدند.
ابتدا پسر ۱۵ ساله كه سعيد نام داشت، مورد تحقيق قرار گرفت. او گفت: من از ماجراي مرگ همسايه‌مان خبر ندارم. آن روز زنگ آخر را از مدرسه مرخصي گرفتم و به خانه آمدم. بعد هم براي گرفتن مقداري غذا به خانه‌شان رفتم. سعيد اما در بازجويي فني پليس اقرار كرد كه مادرش مرتكب قتل شده است. سپس مادر بازجويي شد. شيوا حرف‌هاي پسرش را تأييد كرد و گفت: ما خانواده خيلي فقيري هستيم و براي نجات از فقر مرتكب قتل شدم. او توضيح داد: مخارج زندگي خيلي زياد بود و من نمي‌توانستم هزينه زندگي‌ام را تهيه كنم. به خاطر همين تصميم گرفتم تا از خانه لاله سرقت كنم.
او هميشه مقدار زيادي طلا همراهش بود و اگر طلاهايش را سرقت مي‌كردم، مي‌توانستم بدهي‌هاي خودم را بدهم و از مكافاتي كه در زندگي داشتم، نجات پيدا كنم. موضوع را با پسرم در ميان گذاشتم و مدتي براي دزديدن طلاهاي لاله نقشه كشيديم. روز حادثه سعيد زنگ آخر را از مدرسه مرخصي گرفت و به خانه آمد. با هم به خانه لاله رفتيم. وقتي وارد خانه‌اش شديم، همه چيز مرتب بود و معلوم بود كه منتظر ميهمان است. وقتي خواست با سيني چاي از ما پذيرايي كند، پسرم به او حمله كرد و او را روي زمين انداخت. من هم روي سينه‌اش نشستم و با شالي كه روي سرش بود، او را خفه كردم. بعد هم النگو، گوشواره و طلاهايش را سرقت كرديم و از آنجا رفتيم.
سرانجام تحقيقات درباره پرونده انجام شد و مادر و پسر صحنه جرم را هم بازسازي كردند و پرونده آنها با صدور كيفرخواست به شعبه ۱۱۳ دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد تا به زودي مقابل هيئت قضات محاكمه شوند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار