
اول: تا چشم به هم زديم و به خودمان آمديم، هشت روز از جشنواره سيويكم فيلم فجر هم گذشت و يكي دو روز ديگر بايد بار و بنديلمان را جمع و با برج ميلاد خداحافظي كنيم و برگرديم به روزنامه و خبرگزاري و باز هم درباره جريانهاي روزمره سينما و تئاتر و در كل فرهنگ و هنر بنويسيم. اين رسم زمانه است و هيچ كاريش هم نميشود كرد. مهماني تمام شد، ولي آيا جشن به همه خوش گذشته است؟عقايد در اينباره مختلف است. عدهاي ميگويند اين دوره، از هر نظر خيلي خوب بود؛فيلمها، پذيرايي، محل برگزاري و نمايش فيلمها براي اصحاب رسانه و خلاصه همه چيز. گروهي ديگر به سيويكمين دوره جشنواره انتقادات اساسي دارند و آن را نسبت به سالهاي پيش، ضعيفتر ارزيابي كردند. شما جزو كدام دستهايد؟!
دوم: در حاليكه فيلمهاي دو روز آغازين جشنواره، پاك تماشاگران و منتقدان و خبرنگاران را نااميد كرده بود، در روز سوم يعني شنبه ۱۵ بهمن، فيلم «روز روشن»(حسين شهابي)، اندكي حال و هواي تازه و مساعد به جشنواره تزريق كرد. تقريباً تمام كساني كه فيلم را ديده بودند، آن را دوست داشتند و تأييد كردند. در روزهاي قبل، فقط دو فيلم «گناهكاران» ساخته فرامرز قريبيان و «آسمان زرد كمعمق» تا حدودي مورد توجه اصحاب رسانه واقع شده بودند، ولي در روز چهارم، دومين تجربه سينمايي «بهنام بهزادي» با نام «قاعده تصادف» خيليها را سر ذوق آورد و توانست نظرات مثبت بسياري كسب كند. البته در اين ميان بودند كساني هم كه فيلم را به هيچ وجه دوست نداشتند و آن را اثري سطحي و سياسي خواندند. به هر حال سليقهها متفاوت است ديگر. نيست؟
سوم: برج ميلاد در پنجمين روز جشنواره از ساعت ۸ صبح غلغله بود. همه آمده بودند تا «حوض نقاشي» را كه بنا بود ساعت ۱۰ به نمايش درآيد، ببينند. گرچه بيشترين دليل اين تجمع، حضور «شهاب حسيني» به عنوان يك بازيگر توانا، محترم و محبوب اين سالها در فيلم بود، نه خودِ فيلم و كارگرداني «مازيار ميري». فيلم با حضور كيپ تا كيپ تماشاگران در هر دو طبقه سالن نمايش برج ميلاد شروع شد اما گويا وجود حسيني هم نتوانست كسي را سر ذوق بياورد. اغلب خبرنگاران و منتقدان بازي او را معمولي و حتي متوسط دانستند. فيلمهاي بعدي اين روز به جز يك مورد، همگي ضعيف و پُر از اشكال و ايراد بودند. نكته جالب توجه در روز دوشنبه ۱۶ بهمن، استقبال غيرقابلپيشبيني از فيلمي بود كه نه بازيگر مشهوري داشت، نه كارگردان شناختهشدهاي. «احسان عبديپور» با فيلم اول خود يعني «تنهاي تنهاي تنها» يا نام ديگرش «رنجرو» ، حاضرين را به تحسين وا داشت. آنها كه فيلم را نديده بودند، افسوس ميخوردند و آنها كه ديده بودند، با آب و تاب به دوستان و همكارانشان پُز ميدادند و دلشان را كباب ميكردند. حيف شد، چون بنده هم فيلم را نديدم!
چهارم: صبح روز ششم، دوباره جمعيت بسياري سالن نمايش برج را اشغال كردند؛اين بار به خاطر رسوايي دهنمكي، ولي بهتر از آن روز هفتم بود كه سه فيلم مهم را در جدول اكران خود داشت و جز يك بار براي فيلم «بزرگمرد كوچك»، سالن خالي نماند. در سانس ساعت ۱۰، فيلم داريوش مهرجويي همه را مأيوس كرد. خبرنگاران و منتقدان با چهرههايي متعجب و لب و لوچه آويزان، سالن را ترك كردند. سپس در دو سانس پياپي، فيلمهاي «دهليز»(بهروز شعيبي) و «در بند»(پرويز شهبازي) جمعيت را غافلگير كرد. حالا ميشد گفت بالاخره يكي دو فيلم خوب ديديم و حالمان جا آمد. به سرعت شايعه و زمزمههايي مبني بر دريافت جوايز اصلي جشنواره توسط عوامل اين فيلمها، ميان خبرنگاران پخش شد. بيشك فيلمهاي نامبرده، بهترين آثار به نمايش درآمده تا روز هفتم بودند. اين مطلب را همه تأييد كردند.
پنجم: نخستين فيلم صبح روز گذشته، «كلاس هنرپيشگي» ساخته «عليرضا داوودنژاد» بود. برخلاف انتظار، كسي از فيلم استقبال نكرد تا اكران سرد و بيحاشيهاي داشته باشد. فيلمهاي سه سانس بعدي نيز وضعيت مشابهاي داشتند. «تاجمحل» اثري به شدت ضعيف بود كه كسي تحويلش نگرفت. «بشارت به يك شهروند هزاره سوم» گرچه بازي خوب هنگامه قاضياني را در خود داشت، سبب شد تماشاگران مدتي به اين ساخته «محمدهادي كريمي» بخندند و سرانجام «استرداد» فيلمي از علي غفاري كه «حميد فرخنژاد» انگيزه قوي و خوبي براي پركردن سالن بود اما اين اتفاق نيفتاد و فيلم به دور از جار و جنجال و در سكوت خبري به نمايش درآمد.
ششم: جشنواره امسال غير از نمايش فيلم، حواشي بسياري را هم در خود داشته است. برخي از مهمترينِ آنها يا بهتر است بگوييم بامزهترينشان از اين قرار بودند:
صفهاي دراز و طويلي كه روز نخست براي دريافت ژتون تشكيل ميشد تا با آن ژتونها، يك عدد چاي و دو بيسكوييت كوچك و ناقابل دريافت كنيم. اين مشكل با بازتاب به موقع و همگاني خبرنگاران در نشريات و خبرگزاريهايشان، رفع شد و از روز بعد، نوشيدن چاي و كيك و شيريني، رايگان و فراوان شد! اين هم از توانمنديهاي خبرنگاران است ديگر.
امسال جمعيت حاضر در برج ميلاد، گوياي اين بود كه علاوه بر اصحاب رسانه، افراد و اقشار ديگري نيز براي حضور در اين مكان كارت مهمان دريافت كردهاند كه همينطور هم بود و بسياري از حضار، نه خبرنگار و منتقد بودند و نه ربطي به فضاي خبري داشتند. اين مسئله، صداي اهالي رسانه را درآورد.
يكي از نشريات موفقي كه طي روزهاي جشنواره منتشر و توزيع ميشد و تا دلتان هم بخواهد خواننده داشت، «سيمرغ جوان» بود، ولي گويا اين موفقيت بزرگ، مايه عذاب و حسادت گروهي از دوستان و همكاران بود، چراكه ابتدا آقاي «الف. پ» دست به كار شد و در روزنامه «ـ»، يادداشت توهينآميزي در مورد كيفيت نشريه ما منتشر كرد كه روز بعد، در «سيمرغ جوان» پاسخي به توهين ايشان درج شد. چندي بعد، روزنامه رسالت مطالب ما را ضعيف خواند و از نشريه انتقاد كرد كه در پاسخ آنها بايد بگوييم در روزهاي جشنواره، نشريه خودِ ستاد با عنوان «سيمرغ»، باد كرده بود و كسي نسخهاي از آن را ورق نميزد اما به محض اينكه ويژهنامه «سيمرغ جوان» به برج ميلاد ميرسيد، حضار براي تهيه و مطالعه آن، سر و دست ميشكستند. مورد ديگر اينكه محمود گبرلو در برنامه «هفت»، وقتي از نشريات منتشره در برج ميلاد و ايام جشنواره نام ميبرد، كوچكترين اشارهاي به نشريه «سيمرغ جوان» نكرد كه به نظر ميرسد اين موضوع عمدي باشد، زيرا بعيد است در مدت هشت روز گذشته، ايشان نسخهاي از اين نشريه را نديده يا به دستشان نرسيده باشد.
پيش از شروع فيلم «در بند»، آقاي خبرنگار جواني با لپتاپش روي سن رفت و رو به جمعيت نشست و شروع به كار و تايپ كرد. حاضرين در سالن او را مورد تشويق قرار دادند و با سوت و دست، تشويق و همراهي كردند. اين حركت غيرحرفهاي آنقدر ادامه يافت تا انتظامات جشنواره مجبور به دخالت شد و او را با توسل به زور از روي سن پايين بردند. لابد او هم يكي از آنها بوده كه با پارتيبازي كارت گرفته، وگرنه خبرنگار و اين حرفها؟محال است.
در مجموع بايد گفت جشنواره امسال، روزهاي نه چندان پرفراز و نشيبي را پشت سر گذاشت. براي اين وضعيت به نسبت آرام، يكجورهايي همه زحمت كشيدند و سهمي در آن داشتند. ما از طرف خودمان به همه ميگوييم: خانمها، آقايان، خسته نباشيد...