
كافي است يك ليسانس بگيريم و مثل چماق بر سر اين و آن بكوبيم و به پشتوانه همين مدرك طلبكارانه از دولت گرفته تا بقال سركوچه از همه طلب كار و مزد كنيم. اگر اين ليسانس بشود فوق ليسانس كه اللهاعلم است! ميشويم غولي كه رستم ياراي مقابله با ما نيست. آخر سرهم وقت نظر دادن ميگوييم نسل جديد نسل خودساختهاي است و هيچ كس حق ندارد بپرسد كجاي اين رفتار طلبكارانه ما خودساختگي است. شنيدم كه يك جمع دانشجويي در سايه اسم امام علي(ع) دست به زانوي خود زدهاند و با يك ياعلي(ع) قدم در راهي گذاشتهاند كه تا پيش از آمدنشان براي كمتر كسي ممكن بوده اما امروز ممكن شده است آن هم به شكلي باور نكردني. يك روز عصر تصميم گرفتم براي ديدن آنچه شنيدهام راهي يكي از خانههايي شوم كه اين جمعيت نام «خانه علم» را بر آن گذاشتهاند، خانه علم محله دروازهغار در خيابان خيام جنوبي. آدرسي كه دارم خيلي سر راست است، در ايستگاه مترو شوش پياده ميشوم و به راحتي خيابان خيام جنوبي و كوچه نسترن را پياده طي ميكنم اما آنقدر اين محله برايم غريب و كمي ترسناك است كه تصميم ميگيرم از بچههاي جمعيت بخواهم بيايند دنبالم. مثل هميشه عاطفه صحرايي، مدير روابط عمومي جمعيت جواب تلفنم را ميدهد و از بن بست چهارم كوچه براي راهنمايي من ميآيد. انتهاي بن بست چهارم كوچه نسترن دري وجود دارد كه برخلاف ساير درهاي خانههاي اين محله نونوار است. وارد حياط كه ميشوم ميبينم چقدر فضاي داخل خانه با فضاي محله متفاوت است، برخلاف رنگ سياه و خاكستري ديوار خانههاي محل، اين خانه ديوارهايي رنگي و شاد دارد كه با حضور بچههاي اميدوار، انرژي در آن جريان دارد. در تمام مدت مصاحبه اين گفته عاطفه صحرايي از ذهنم دور نميشود كه ميگفت: «حضرت علي (ع) فرمودهاند: خدارا، خدارا، درباره يتيمان مبادا گاه سير، گاه گرسنه بمانند.» او ميگفت اين مكرر صدا كردن خداوند از سوي حضرت علي(ع) و اين تكرار گاه، گاه يعني اينكه ما بدانيم كار بسياري سختي بر دوشمان است كه حتي لحظهاي نبايد از آن غافل شويم. آنچه در زير ميخوانيد حاصل گفتوگو با مدير و يكي از معلمان خانه علم دروازهغار است.
عاطفه صحرايي، ۲۴ ساله كارشناسي علوم ارتباطات از دانشگاه علامه طباطبايي
۳سال سابقه فعاليت، مدير روابط عمومي جمعيت امداد دانشجويي امام علي(ع) و معلم خانه علم محله دروازه غار
جرقه اولين آشنايي شما با جمعيت امداد دانشجويي و كارهاي خيرانه آنها مربوط به چه زماني است؟ سال اول دانشگاه بودم كه پوسترها و تبليغات كلاسهاي رهيافتي جمعيت امداد دانشجويي امام علي(ع) را روي برد دانشگاه ديدم. فراخوانهايي كه آن روزها در دانشگاه ما خيلي در مورد آن تبليغات ميشد در مورد كلاسهايي بود كه براي داوطلبان جديد الورود به جمعيت برگزار ميشد و در دوره مربوط به اين كلاسها، مهارتها و تجربياتي در رابطه با علوم اجتماعي و روانشناسي فردي و اجتماعي به دانشجويان آموزش داده ميشد. اولين قدم من براي اتصال به جمعيت، ثبتنام و حضور در اين كلاسهاي آموزشي بود.
چه اتفاقي افتاد كه اعتماد و علاقه شما براي حضور در جمعيت جلب شد؟ شايد اولين حضور من در برنامهاي كه جمعيت در كانون اصلاح تربيت با عنوان طرح طفلان مسلم تدارك ديده بود كمك زيادي به علاقه و جذب من كرد. من كه با كنجكاوي بسياري همراه خانواده در آن مراسم شركت كرده بودم با دقت به صحبتهاي آقاي شارمين ميمندينژاد، مؤسس جمعيت امداد دانشجويي امام علي(ع) گوش دادم و در پايان برنامه هم پيش آقاي ميمندينژاد رفتم و سؤالهايي را كه در مورد فعاليت جمعيت داشتم از او پرسيدم و ايشان هم به طور كامل راهنماييام كردند اين شفافسازي خيلي به روشن شدن مسير و اهداف كارهاي جمعيت در ذهنم كمك كرد.
فارغالتحصيلان يا حتي دانشجويان اين روزها به دنبال اين هستند كه سريع به سراغ شغلي بروند كه حتي براي يك ساعت از زمان خود پولي دريافت كنند. چطور قبول كرديد بدون مزد در جمعيت كار كنيد؟حضور ما اينجا به اين معني نيست كه ما زندگي، كار و درس خود را ناديده گرفتهايم، اتفاقاً برعكس دانشجوياني كه در جمعيت عضو هستند خيلي سريعتر از ساير دانشجويان تحصيلات خود را تمام ميكنند و حتي در كنار دانشگاه و جمعيت به كارهاي ديگري مثل كلاسهاي زبان و كار هم مشغول هستند. براي نمونه خود من در دفتر يكي از اساتيد دانشگاه مشغول به كار هستم و از جهت كار مشكلي ندارم همچنين دورههاي زبان آموزيام را نيز در كنار كار در دفتر جمعيت دنبال ميكنم.
چقدر از زمان خود را در جمعيت و كارهاي مربوط به آن سپري ميكنيد؟تقريباً ۳۰ درصد از زمان يك روزم.
همين ۳۰ درصد هم ميتواند براي شما منبع درآمدي باشد كه اين طور از كنار آن ساده ميگذريد؟ما از كنار زمان و ساعتهاي عمرمان ساده رد نميشويم اتفاقاً برعكس تصور همه خيلي هم منصفانه و شايد بيشتر در ازاي اين زمان كار و تجربه ياد ميگيريم. اول اينكه من معتقدم نبايد به همه چيز نظر مادي داشت و بسياري مشكلات ما از زماني آغاز شده كه ما انسانها منفعت ماديطلب شدهايم. دوم اينكه همه بچههاي جمعيت معتقدند ما در روند انجام مسئوليتهايمان بزرگ ميشويم، هم از نظر روحي و هم از نظر جسمي.
چرا؟ اينجا در پرتترين نقطه تهران، محلهاي با كمترين امكانات است. چرا اين قدر از آمدن به اين خانه علم رضايت داريد؟همه ما در وجودمان بخش گمشدهاي داشتهايم كه انگار با گذشت زمان و آشنايي با هر كودك كار، تكهاي از پازل گمشده درونمان را پيدا ميكنيم و هر روز كه اين تصوير دروني ما بيشتر مشخص ميشود به رضايت دروني بيشتري هم ميرسيم.
پس از آمدن به خانه علم و جمعيت خوشحال هستيد؟شايد هيچوقت تا اين اندازه جدي به اين سؤال فكر نكردهام. الان كه فكر ميكنم ميبينم نه تنها خوشحال نيستم شايد هم ناراحت باشم اما نه از آمدن به خانه علم دروازهغار يا جمعيت بلكه از ديدن و شنيدن اتفاقات تلخ در بين بچههايي كه به نظر من براي سنشان اين همه سختي خيلي زود بوده و دنيا بيش از اندازه عرصهاش را براي اين فرشتهها تنگ گرفته است.
اولين فعاليت و حضور جديتان در جمعيت كدام محله بود؟اولين تجربه فعاليت من در همين محله دروازهغار و در سال ۸۷ بود. آن سال من به همراه دوستان در محله دروازهغار هر سهشنبه طرحي را اجرا ميكرديم كه از معتادان اين محله ميخواستيم با ما همراه شوند تا به آنها كمك كنيم رها شوند و ترك كنند. همان روزها كه ما براي دعوت از معتادان براي حضور در طرحمان در محله دروازهغار حضور پيدا ميكرديم من در كوچه قاليشويان با دختري ۹ ساله آشنا شدم كه اسمش نگين بود. نگين جزو بهترين خاطرات فعاليت من در جمعيت است.
چطور؟ لطفاً بيشتر توضيح بدهيد؟بله. من همان روزها بودم كه با آشنايي نگين فهميدم علاوه بر بچههايي كه در منطقه خاك سفيد ديده بودم بچههاي محله دروازهغاز هم به دليل فقر فرهنگي خانوادههايشان شناسنامه ندارند و مدرسه نميروند. ديدار با نگين شده بود وعده هر سهشنبه ما دو نفر. من هرجايي كه ميشد نگين را ميديدم و به او الفباي فارسي ياد ميدادم، از كوچه و در خانه آنها گرفته تا پارك محله. حالاكه به آن روزها فكر ميكنم ميبينم اين من نبودم كه به دنبال نگين ميرفتم بلكه اين علاقه و اشتياق نگين بود كه هر هفته من را از آن سوي شهر به جنوبيترين نقطه آن ميكشيد.
پس خانه علم دروازهغار چطور شكل گرفت؟نگين واسطه آشنايي ما با ساير بچههاي اين محله بود. هرچه بچهها بيشتر به ما اعتماد ميكردند ما به عمق درد و فقر فرهنگي و اقتصادي آنها بيشتر پي ميبرديم. دو سال از اجراي طرح رهايي از اعتياد ما در اين محل و آشنايي من با نگين گذشت در اين مدت وقتي كه ديديم بچههاي زيادي اينجا هستند كه به كمك ما نياز دارند تصميم گرفتيم خانه علم دروازهغار را ايجاد كنيم پس دست به كار شديم.
چرا فكر ميكنيد جمعيت شما هدف بارز و شاخصي نسبت به ساير جمعيتهاي خيريه و دانشجويي دارد؟ ما علاوه بر اهداف كلي كه داريم سعي ميكنيم فعاليتهايمان را در جمعيت با كاركرد اجتماعي دادن به اعياد ملي و مذهبي هم هدف كنيم.
يعني چه؟به طور شفاف يعني اينكه اعضاي جمعيت به همت و ابتكار هيئت مؤسس به ويژه آقاي ميمندينژاد سعي ميكنيم در هر عيد ملي و مذهبي با يك رويكرد اجتماعي در جمع مردم و بچهها حضور پيدا كنيم. بگذاريد يك مثال بزنم تا درك كنيد. ما از سال ۸۴ و دقيقاً فاصله زماني تاسوعا تا اربعين حسيني اجراي طرحي را با نام طفلان مسلم و با هدف حمايت از كودكان بزه ديده آغاز كرديم كه در اين طرح با بيان شعار به مردم هشدار ميدهيم كه «براي طفلان مسلم ديروز ميگرييم آيا براي طفلان مسلم امروز ميكوشيم؟» در اين طرح ما براي اولين بار به مردم اين نكته را گوشزد كرديم كه كودكان و نوجواناني در كنار ما در شهر ما زندگي ميكنند كه به علت بدسرپرستي به سراغ بزهكاري رفتهاند و بايد هدايت شوند.
خودتان از ميان همه طرحهاي جمعيت كدام طرح را بيشتر دوست داريد؟ چرا؟همزمان با ميلاد امام علي(ع) ما طرحي را با عنوان كعبه كريمان براي كودكان معلول بهزيستي و بيمار سرطاني اجرا ميكنيم كه من خودم علاقه زيادي به برنامههاي اين روز دارم. ما در اين روز كعبههاي كوچكي درست ميكنيم و به بچهها ميگوييم هر آرزويي داريد بنويسيد و درون كعبه بيندازيد تا آرزوهايتان برآورده شود. شايد باورش براي شما سخت باشد اما ما امسال نوشتهاي را ديديم كه بچهاي گفته بود آرزوي خوردن ساندويچ سوسيس با نوشابه را دارد يا كودك بيمار ديگري گفته بود تنها آرزويش خوردن موز است. هضم اينها شايد براي من و شما غيرممكن باشد اما ما كه با تمام وجود ديدهايم و لمس كردهايم خوب درك ميكنيم.
براي رسيدن بچهها به آرزوهايشان چه كاري ميكنيد؟مثلاً ما براي خود و خانواده همين كودكي كه آرزوي خوردن ساندويچ داشت، ساندويچ خريديم و برايشان برديم اما به همين بهانه كميته شناسايي و رسيدگي جمعيت كه زيرنظر گروه مددكاري فعاليت ميكنند به خانه اين كودك معرفي شدند و نيازهاي خانواده را بررسي و تأمين كردند. هميشه روال ما همينطور است حتي در بعضي مواقع اعضاي جمعيت و گروه روانشناسي شرايط روحي و خاص كودكان را هم بررسي ميكنند و براي آن شرايط هم چارهانديشي ميكنند. اما كار به اين نقطه ختم نميشود و رفت و آمدها و بررسيهاي اعضاي گروه به خانهها ادامه دارد يعني رسيدن به همان هدف اصلي يعني «استمرار».
مطمئناً حمايتهاي مادي و حضور دانشجويان ميتواند شما را در پيشبرد اهدافتان ياري كند. اما به نظرخودتان مهمترين عامل موفقيت اعضا چه چيزي است؟استمرار حضور. مردم هم بايد در اين پروسه در كنار ما باشند. بيشتر بچههايي كه در خانههاي علم ما تحت آموزش قرار گرفتهاند كودكان كاري هستند كه همه ما در مترو، اتوبوس، خيابان و مراكز عمومي در حال دستفروشي آنها را ميبينيم. نبايد تصور كنيم كه هرچه بيشتر از آنها جنس بخريم به آنها كمك كردهايم، حتي لحظهاي كنارشان نشستن و به آنها محبت كردن اگرچه خالي از لطف نيست اما نميتواند راهگشا باشد. ما بايد اين بچهها را از سطح شهر به خانههاي علم راهنمايي كنيم و به آنها ياد بدهيم علاوه بر اينكه ميتوانند با كنار گذاشتن دستفروشي، مهارت و كار جدي ياد بگيرند حتي ميتوانند در زماني كه ما كنارشان هستيم درس هم بخوانند.
دوست داريد مردم در مقابله با اين كودكان چه كار كنند؟دوست دارم به مردم بگوييد به هيچ وجه از كودكان كار خريد نكنيد. كودكان كار درآمد كمي ندارند بسياري از اين بچهها روزانه بيش از ۷۰ هزار تومان درآمد دارند و حتي وعده غذايي خود را هم گدايي ميكند اما هيچ چيزي از اين درآمد نصيب خودشان نميشود چون پدران و مادراني معتاد دارند. اين افزايش درآمد كودكان باعث شده كه ما هر روز شاهد رشد حضور اين كودكان در خيابانها باشيم. بهترين كمكي كه مردم ميتوانند به اين بچهها بكنند معرفي آنها به نزديكترين خانه علم يا حتي تماس با دفتر جمعيت امداد دانشجويي ماست.
مهيا واحدي، ۲۸ ساله كارشناس معماري از دانشگاه شهيد بهشتي، مدير خانه علم دروازه غار با چهار سال سابقه فعاليت در خانه علم خاك سفيد و سابقه فعاليت در دفتر جمعيت امداد دانشجويي امام علي(ع)
با سابقه فعاليتي كه در شهر تهران و بخشهاي مختلف جمعيت داشتيد كدام منطقه از تهران از نظر حضور كودكان كار و خانوادههاي معتاد اوضاع وخيمتري دارد؟در مدت يك و نيم سال گذشته كه ما فعاليتمان را در منطقه دروازهغار شروع كرديم، با تمام مشكلات مانند كودكان كار، بزهكار، اعتياد، فقر فرهنگي و اقتصادي مواجه شدهايم.
البته مهمترين مشكلي كه در اين مناطق وجود دارد فقر شديد فرهنگي است. پدرها و مادرها آنقدر در فقر به سر ميبرند كه نميدانند براي فرزند تازه متولد شدهشان بايد شناسنامه بگيرند. بچهاي هم كه شناسنامه نداشته باشد نميتواند به مدرسه برود و درس بخواند در نتيجه بخش مهمي از آينده علمي و زندگي او تباه ميشود. نميتوانم بگويم در كدام منطقه از تهران مشكلات بيشتر است. در هرجاي اين شهر از خاك سفيد گرفته تا دروازهغار وقتي پدر و مادري به اعتياد روي بياورند به ويژه از نوع كراك و شيشه به كلي مهر، عاطفه و مسئوليتپذيريشان را فراموش ميكنند و تنها چيزي كه ميبينند فقط مواد مخدر است. از آنجايي كه فرد معتاد با گذشت زمان قدرت جسمي لازم و توانايي كار كردن را ندارد پس از كودكش به عنوان منبع درآمد استفاده ميكند و كودكي كه مهارت كافي ندارد به سمت دستفروشي يا بزهكاري ميرود تا بتواند هزينه مواد پدر و مادرش را تأمين كند.
با جمع شدن اين بچهها در خانه علم چه هدفي را دنبال ميكنيد؟ بچهاي كه به قول شما درآمد بسيار خوبي از دستفروشي دارد چطور حاضر ميشود چندين ساعت به اينجا بيايد؟
بچهها در خانههاي علم ياد ميگيرند مهمترين كاري كه بايد انجام بدهند درس خواندن است. البته در كنار اين مسئله ما به آنها مهارتهاي كاري مناسب با سنشان ياد ميدهيم حتي با آمادگي مهارتي به آنها سفارش كار هم ميدهيم. با اين برنامه به كودكان ياد ميدهيم به جاي آنكه دنبال تكديگري، دستفروشي يا بزهكاري باشند اول درس بخوانند سپس در كنار درس مهارتهاي مخصوص سنشان را ياد بگيرند تا از راه سالم و هنرشان كسب درآمد كنند.
بچههاي اين محلهها ياد گرفتهاند گدايي كنند تا به درآمد برسند اگر ما بياييم اينجا به اين بچهها خوراك و پوشاك بدهيم نه تنها هيچ مشكلي را حل نكردهايم بلكه غيرمستقيم به آنها بيشتر گدايي كردن ياد دادهايم پس ما سعي ميكنيم با كار فرهنگي كه روي بچهها انجام ميدهيم اين باور را در آنها ايجاد كنيم كه با تكيه در هنرشان درآمد كسب كنند.
بچهها در كنار شما چه چيزي را ميبينند يا به دست ميآورند كه در جمع خانوادگيشان پيدا نميكنند يا بهتر بگوييم چه چيزي اينجا وجود دارد كه همه بچهها در يك ساعت مقرر از خانهها و سطح شهر به اين خانه ميكشاند؟ما به بچهها ثابت ميكنيم كه هنوز هستند كساني كه فقط و فقط به خاطر شما، به خاطر سوادآموختن شما، مهارتآموزي شما، كسب درآمد صحيح شما و اصلاح رفتاري شما به اينجا ميآيند و ما با حضور هميشگيمان در اين خانه به بچهها ثابت ميكنيم كه عشق ما هميشه و هر لحظه از روز پشتوانه شماست پس شما هم با ما همراه شويد. ما چيز خاصي جز نداري و دست خالي براي اين بچهها نداريم كه بياوريم فقط در دلمان به خدايمان ميگوييم كهاي خدا ما اينجا هستيم به لطف تو و به قدرتي كه تو به گفتار، كلام و رفتار ما ميدهي. حاصل اين همه توكل و همدلي ما ميشود محيطي آرام و سالم كه بچههاي خشن، پر از انزجار و نفرت از آدمها را به اين خانه هدايت ميكند. البته ارتباط گرفتن با اين بچهها بسيار مشكل است. اين بچهها خيلي سخت قبول ميكنند و ميپذيرند كه كساني وجود دارند كه آنها را با همه نداري و فقرشان ميخواهند و دوستشان دارند، اين كودكان خيلي دير اعتماد ميكنند.
اين يك سال و نيم در خانه دروازهغار چطور گذشت؟فارغ از اتفاقهاي خوب، بسيار سخت گذشت. از آن اول بودند كساني كه از اطرافيان و سكنه محل ميگفتند كه شما نميتوانيد و از همان اول راه سعي ميكردند پشيمانمان كنند. اما خوشبختانه توكل و اتحادمان در اين مدت اميددهنده ادامه راهمان بود.
در خانه علم دروازه غار چه چيزي را تجربه كرديد كه برايتان تكرار ناشدني است؟ما در اين خانه علم چيزهايي را تجربه كرديم كه تا پيش از آمدنمان به اينجا فقط جنبه استعاري داشتند اما بعد از حضور در اين خانه برايمان عينيت پيدا كردند. مثلاً صبر، بركت و عشق را ميشود در اين خانه كاملاً احساس كرد. ما حضور خدا را در ميان تكتك اين بچهها لمس ميكنيم. همه آن روزمرگيهايي كه ما را هم مثل ساير مردم درگير خودش كرده با قدم گذاشتن در اين خانه رهايمان ميكند و نهايتاً خود خودمان ميشويم.
خانوادههايتان چه عكسالعملي دارند؟ مانع از حضورتان نميشوند؟طبيعي است كه پدر و مادرها نگران آينده ما باشند. البته از نظر قديميترها زندگي يعني درس و كار براي خودت، كمي براي خانوادههاي ما سخت بود كه قبول كنند ما در كنار درس و كارمان ميخواهيم چنين فعاليتي انجام دهيم ولي رفته رفته و با گذشت زمان وقتي ميديدند كه نه تنها در درس و دانشگاه موفق هستيم بلكه به ابعاد ديگر زندگي مان هم توجه داريم با ما همراه ميشدند و شرايط را درك ميكردند. البته ما اعضاي جمعيت به اين ايمان داريم كه بركت معنوي كار در جمعيت همه مارا موفق كرده و خواهد كرد به هرحال مردم و رسيدگي به احوال آنها به خصوص كودكان در محضر خدا از ارزش و جايگاه بسيار بالايي برخوردار است.
در ميان مردم هستند هنرمندان، مسئولان و ورزشكاراني كه بيشتر شناخته شدهاند و حتي به نوعي الگوي مردم در بسياري از رفتارها هستند. چقدر تلاش كردهايد كه با دعوت و حضور اين افراد به شرايط جمعيت رونق بدهيد؟ما برنامههاي خاصي مثل كمكهاي زلزله، شب يلدا و هفت سين بركت در جمعيت برگزار ميكنيم كه با اطلاع رساني كه در سايت و رسانهها ميشود خوشبختانه جمعي از هنرمندان در مراسمهاي ما حضور پيدا ميكنند و به واسطه حضور آنها توجه مردم هم به فعاليتهاي جمعيت جلب ميشود. بعضي از هنرمندان هم مثل آقاي شهاب حسيني هميشه پيگير برنامههاي جمعيت هستند و خودشان با دفتر جمعيت تماس ميگيرند و هماهنگ ميكنند، البته ما دوست داريم حضور مستمر اين عزيزان در كنار كودكان بيشتر باشد.