
به گزارش خبرنگار ما، چهار سال قبل مأموران پليس از ماجراي يك حادثه اسيدپاشي با خبر شدند. مجروح حادثه كه مرد ميانسالي به نام اسد بود، روي تخت بيمارستان به مأموران گفت از سوي دوستش مرتضي هدف اسيدپاشي قرار گرفته است.
شاكي بعد از بهبودي نسبي حالش به پليس گفت: من صاحب مغازهاي در بازار تهران هستم و براي خريد جنس به آستارا سفر ميكردم. چند سال قبل تصادفي با متهم دوست شدم. او هم گاهي در سفر آستارا همراهم ميآمد. البته او براي تفريح ميآمد و گاهي هم به من كمك ميكرد. مدتي بود كه از او خبر نداشتم تا اينكه عصر روز حادثه با من تماس گرفت و گفت تازه از سفر آمده و برايم سوغات آورده است. بعد با هم قرار گذاشتيم و من با ماشينم سر قرار رفتم. وقتي سوار شد، ساك بزرگي دستش بود. فكر كردم كه سوغاتم بايد داخل همين ساك باشد. پيشنهاد داد با هم به گردش برويم. قبول كردم و به طرف جاده بهشت زهرا حركت كردم. در نزديكي يك فضاي سبز توقف كردم و كنار نهر آب نشستيم و مشغول خوردن چاي شديم كه ناگهان مرتضي مايعي به روي صورتم پاشيد و دنيا پيش چشمهايم تاريك شد. وحشتزده فرياد كشيدم و با دستانم چشمهايم را گرفتم. وقتي با دشواري براي لحظهاي چشم را باز كردم، ديدم مرتضي ميخواهد با سنگ به سر من بزند. بار ديگر فرياد كشيدم و كمك خواستم كه اين بار او ترسيد و فرار كرد. آن شب بعد از فرار مرتضي، چوپاني در همان نزديكي كه صداي فرياد مرا شنيده بود به سراغم آمد. او كمك كرد و مرا تا نزديك جاده برد.
شاكي در ادامه گفت: لحظاتي بعد از حادثه، مأموران كلانتري۱۳ آبان كه در حال گشتزني بودند، رسيدند و مرا به بيمارستان فيروزآبادي در شهر ري منتقل كردند. كاركنان بيمارستان مرا قبول نكردند و گفتند بايد به بيمارستان فارابي بروم اما حاضر نشدند مرا به بيمارستان فارابي منتقل كنند. از مأموران كلانتري كه مرا به بيمارستان منتقل كرده بودند، خواستم مرا به بيمارستان فارابي ببرند اما آنها گفتند اجازه ندارند از حوزه استحفاظيشان خارج شوند. مأموران به همسرم خبر دادند و همسرم به بيمارستان آمد و مرا براي مداوا به بيمارستان فارابي منتقل كرد.
بعد از مطرح شدن شكايت، متهم دستگير و به جرم خودش اقرار كرد. او گفت: «اسد باعث شد تا من همسرم را طلاق و كارم را هم از دست بدهم. به خاطر همين خواستم تا از او انتقام بگيرم.» متهم گفت: من تحت نظر روانپزشك هستم. همسرم را به خاطر تورم طلاق دادم و سرپرستي از سه فرزندم را هم به او واگذار كردم تا از آنها نگهداري كند، چراكه خودم قادر به نگهداري از آنها نبودم.
متهم درباره آشنايياش با شاكي گفت: من از سال ۸۳ با اسد آشنا شدم و گاهي همراه او به آستارا ميرفتم. پدر من وضعيت مالي خوبي دارد و اسد ميخواهد با اين كار از من پول بگيرد. بعد از انجام تحقيقات، پرونده براي رسيدگي به شعبه ۷۹دادگاه كيفري استان تهران فرستاده شد و متهم پاي ميز محاكمه حاضر شد.
در ابتداي جلسه شاكي در حالي كه روي صندلي نشسته بود، به تشريح حادثه پرداخت و اظهارات اوليهاش را تكرار كرد. او گفت: پزشكي قانوني تأييد كرده است كه بينايي دو چشمم را از دست دادهام. حالا هم از متهم شكايت دارم. شاكي گفت: من هميشه رفتار خوبي با متهم داشتم و هنوز نميدانم كه او چرا زندگي مرا تباه كرده است. سپس متهم در جايگاه حاضر شد و اتهام خودش را انكار كرد و گفت: من به روي شاكي اسيد نپاشيدهام و شايد كس ديگري اين كار را كرده است.
سپس به دستور قاضي كشكولي، متهم به پزشكي قانوني معرفي شد تا سلامت وي و در صورت صدور رأي شرايط اجراي حكم قصاص هم بررسي شود. بعد از انجام تحقيقات، پزشكي قانوني هم تأييد كرد كه متهم هنگام ارتكاب حادثه در سلامت كامل بوده است. در اين گزارش آمده است كه متهم دچار ناراحتي روانپريشي است اما از او سلب مسئوليت نميكند. همچنين در اين گزارش ذكر شده است كه شرايط براي اجراي حكم قصاص چشم متهم وجود ندارد.
بعد از اعلام نظريه پزشكي قانوني، قاضي محمد كشكولي بعد از شور با مستشاران دادگاه، متهم را به پرداخت ديه محكوم كرد.