عبدالله بوزكورت مقاله خود در تارنماي تودي زمان با عنوان «مذاكرات محرمانه ايالات متحده با ايران در مورد افغانستان» را با اين جملات به پايان رسانده است. همين جملات به روشني نشان ميدهد كه او جداي از طرح اين مذاكرات و پرداختن به زمينههاي احتمالي آن، اصل مسئله را از ديد منطقهاي مد نظر گرفته و سعي داشته تا تأثير اين مذاكرات را از يك سو در خود افغانستان و از سوي ديگر، نسبت به كل منطقه و ديگر كشورهاي درگير در پرونده افغانستان مورد بررسي قرار دهد.
در واقع امر هم بايد گفت كه پرونده افغانستان تنها مربوط به اين كشور نميشود و هر چه زمان گذشته بر ابعاد آن افزوده شده است به نحوي كه كمتر كشوري در جهان و به ويژه مناطق بحراني ميتوان يافت كه همانند افغانستان به اين حد در معرض حضور ديگر كشورها از اقصي نقاط باشد.
به غير از كشورهاي حاضر در اتحاد ايساف به رهبري امريكا كه به صورت عملي در افغانستان حضور دارند، كشورهايي نظير روسيه، هند، چين، پاكستان، تاجيكستان، ازبكستان، امارات، عربستان سعودي، قطر و برخي كشورهاي ديگر نيز به انحاي مختلف به تحولات اين كشور نظر دارند. در اين ميان نبايد از ايران غافل ماند كه با داشتن ۹۳۰ كيلومتر مرز مشترك و اشتراكات تاريخي، قومي و نژادي، نميتواند نسبت به افغانستان و تحولات آن بيطرف بماند و طبيعي است كه هر اتفاقي در اين كشور را به طور مستقيم مربوط به منافع ملي خود بداند.
بوزكورت در مقاله خود به اين منظر از افغانستان توجه دارد و سعي ميكند تا اندازهاي مقوله مذاكرات امريكا و ايران را نيز از اين جهت مورد بررسي قرار دهد اما در ابتدا اين مقوله را با تجربه مذاكرات ايران و امريكا بر سر بحران عراق مقايسه ميكند. جهانگير قاضي، ديپلمات كهنهكار پاكستاني در تعطيلات اخير با بوزكورت از خاطرات خود گفته كه چگونه در زمان مأموريتش به عنوان نماينده ويژه سازمان ملل در عراق طي سالهاي ۲۰۰۴ تا ۲۰۰۷، جيمز بيكر به عنوان مسئول گروه مطالعات عراق از سوي كنگره را متقاعد كرد تا براي سر و سامان دادن اوضاع عراق به طور مستقيم با ايران گفتوگو كند.
توصيه او بعدها منجر به دستورالعملي در دولت بوش براي تدوين فهرستي متشكل از ۷۹ موضوع شد تا براي مذاكره مستقيم با ايران بر ميز مذاكره گذاشته شود كه هر چند ايالات متحده در ابتدا انكار ميكرد اما بعد معلوم شد چراغ سبز را براي يك معامله بزرگ با ايران روشن كرده بود. بوزكورت وضعيت مشابهي را در مورد افغانستان احساس ميكند و حتي از منابع افغاني و پاكستاني خود نقل ميكند كه مذاكراتي بين طرفهاي امريكايي و ايراني براي آينده افغانستان انجام و با واسطه پيامهايي رد و بدل شده است. او حتي مدعي شده كه برخي از افراد آشنا با جزئيات گفتهاند كه مذاكرات بر محورهاي بسيار مهم بوده است.
بوزكورت بيشتر سعي كرده تا ادعاي خود مبني بر مذاكرات محرمانه بين ايران و امريكا را به صورت كلي بيان كند و تنها با چند اشاره كوتاه از بيان جزئيات امر خودداري كرده است. براي مثال، او به افتتاح كنسولگري امريكا در هرات اشاره كرده كه به نظر وي، مركز امريكا براي رد و بدل كردن پيغامها مد نظر گرفته و جيليان برنز، كنسول امريكا در هرات، در اين مورد مأموريت ويژه دارد. صحت و سقم ادعاهاي بوزكورت جاي بررسي دارد و نميتوان به راحتي ادعاهاي او را تأييد كرد اما يك نكته غير قابل كتمان اين است كه امريكا براي ايجاد ثبات در افغانستان تا ۲۰۱۴ بايد الگوي عراق را مد نظر داشته باشد. بنا بر اين الگو، امريكا در صورتي ميتواند اطميناني به ثبات در آن زمان داشته باشد كه جايگاه ايران را در كل منطقه در نظر بگيرد و آن را به رسميت بشناسد.
ايران سعي كرده تا كنون در جهت استقرار دولت و نهادهاي افغانستان حركت كند اما امريكا و ديگر متحدانش بدون توجه به اين تلاشها تنها با تكيه بر نيروي نظامي خود به فكر حل بحران در اين كشور بودهاند. اكنون معلوم شده كه اين جهتگيري امريكا جز بيثباتي نتيجهاي ديگر نداشته و به نظر ميرسد كه زمان براي توجه امريكا به تلاشها و جهتگيري ايران فرا رسيده تا بر اساس گفتوگو و مذاكره، تلاشي براي آرامش و ثبات در افغانستان داشته باشد.