کد خبر: 503689
تاریخ انتشار: ۱۰ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
محمد شهاب
بياييد فرض كنيد كه موجودي درآمدي دولت صفر شده باشد و صندوق توسعه ملي ۴۰ ميليارد دلار موجودي نداشته و صفر شده باشد و درآمدهاي نفتي نيز به صفر رسيده باشد (‌فرض محال كه محال نيست). مي‌خواهيم ببينيم آيا در چنين شرايطي نيز مي‌توان اميدي به برون‌رفت از شرايط اقتصادي كه در تورم ركودي تجلي يافته است داشته باشيم يا نه؟ 

بزرگ‌ترين ضربه‌اي كه مي‌توان خواص را درگير كرده و اجازه خلاقيت را از آنها بگيرد اين است كه اسير پارادايم‌هاي علم اقتصاد شوند و دور بعضي چيزها براي هميشه خط قرمز بكشند و اين در حالي است كه در علم اقتصاد همه چيز با توجه به شرايط اقتصادي برچسب مي‌خورد و بنابراين يك چيز براي هميشه خوب نيست و همين طور يك سياست براي هميشه بد نيست... اين شرايط اقتصادي است كه تعيين مي‌كند چه چيز خوب است و چه چيز بد... شرايط اقتصادي ايران با شرايط اقتصادي كشورهاي توسعه يافته و كشورهاي غير نفتي متفاوت است بنابراين آنها نمي‌توانند در قالب شرايط خود بگويند كه كدام سياست براي ما خوب و كدام بد است و اين تفكر را خود نيز بايد داشته باشيم. بايد جرئت فكر جديد، جرئت راه جديد، جرئت پارادايم شكستن را در خود تقويت كنيم چراكه در غير اين صورت با تفكر اينكه به آخر خط رسيده‌ايم به دنبال منفعت شخصي حركت خواهيم كرد و اينگونه خواهيم گفت: ديگر فرصتي براي كار درست باقي نمانده است و هيچ اميدي به بهبود اقتصاد نيست، پس خود از طريق لابي‌گري پولي به دست آوريم تا حداقل خود ضرر نكنيم، حالا كه قرار است همه متضرر شوند حداقل ما متضرر نشويم تا بعد نيز بتوانيم به ديگران متضرر شده كمكي كنيم...! 

همانطور كه در ابتدا گفته شد، اقتصادي را فرض كرديم كه با شرايطي دست و پنجه نرم مي‌كند كه ممكن است به عقيده خيلي‌ها هيچ راه نجاتي نداشته باشد... دولت بي‌پول و مشكلات طرف عرضه اقتصاد.
چگونه مي‌توان بدون پول به جنگ با مشكلات رفت؟ پس نمي‌توان رفت، بنابراين قطعاً به بن‌بست رسيده‌ايم؟! 

هنر كنز (‌كنز به عقيده نگارنده نماينده اقتصاد‌داني است كه معتقد است هيچ وقت هيچ اقتصادي به بن‌بست نمي‌رسد) چه بود؟ به هر چه كلاسيك‌ها مي‌گفتند پشت پا زد و گفت آنچه من مي‌گويم براي شرايط امروز اقتصاد من درست است... سپردن اقتصاد به بازار ديوانگي است، سياست‌هاي پولي حماقت و مخارج دولت در جهت تزريق به اقتصاد بايد باشد و چيزي تزريق است كه من مي‌گويم، هر چيزي را نمي‌توانيد تزريق نام نهيد. تزريق يعني اينكه دولت به مردم در ازاي كارهاي ساختگي( ‌به طور مثال كندن زمين) پول دهد، يا خود محصولات توليد‌كنندگان را بخرد، اينكه دولت براي ارتقاي ظرفيت‌هاي توليدي سرمايه‌گذاري انجام دهد، از نظر من (كنز) وقت تلف كردن است و بنابراين اين طور مخارج‌ها را نبايد در ليست تزريق و مخارج دولت آورد تا خودمان خودمان را با آمار‌ها فريب دهيم. چراكه مي‌گفت مشكل اقتصاد من، ظرفيت‌هاي پايين توليد نيست بلكه مشكل، كاهش توليد است و علت كاهش توليد كمبود تقاضاست و اگر بخواهيم بر اساس اين تنگناي اقتصادي وظيفه دولت را تعريف كنيم، دولت بايد در جهت افزايش تقاضاي توليد‌كنندگان قدم بردارد.... 

در هر حال بحث بر سر اين است اگر كسي مانند كنز در سال ۱۹۳۰ در برابر پارادايم‌هايي كه همچون وحي بدان نگاه مي‌شد نمي‌ايستاد، مردم و اقتصاد قرباني تفكرات اسير پارادايم شده مي‌شدند و ظلم بزرگي به مردم مي‌رفت... شرايط امروز اقتصاد ايران هم همين است... 

بزرگ بودن دولت بد نيست و اتفاقاً در شرايطي كه حكومت بازار در دست نامولد‌هاست نبودن دولت يعني تاراج اقتصاد... دولت بايد باشد و بزرگ هم بايد باشد ولي نبايد در خدمت نامولدان باشد. اگر دولت نمي‌تواند مستقل عمل كرده و در جهت منافع نامولدان قدم بر ندارد نبايد دست روي دست گذاشت و بايد نهاد ديگري (‌شامل نخبگان اقتصادي، علمي، صنعتي و كشاورزي) وظيفه توسعه اقتصادي را بر عهده گيرد و دولت نيز به همان وظايف كلاسيك‌ها اكتفا كند. در هر حال دولت بايد در جهت اين امر حركت كند كه حكومت بازار به دست مولدان افتاد و اين كار از طريق قوي كردن مولدان محقق مي‌شود و قوي كردن مولدان از طريق فروش سهام دولتي به عده قليل مردم امكان‌پذير نيست، قوي كردن مولدان يعني‌گذار از ساختار انحصاري و ناكارامد اقتصاد ايران به سمت ساختار رقابتي. اگر فرض كنيم دولت هيچ پولي نداشته باشد (‌فرض محال كه محال نيست) باز هم به قطع مي‌گوييم مشكلي نيست!.... كسري بودجه هميشه بد نيست، اگر دولت در راه حل مشكلات اقتصاد دچار كسري بودجه شد، چون در جهت بهبود اقتصاد حركت كرده است خودش را هم نجات خواهد داد... كسري بودجه در جهت آماده‌سازي بستر‌ها براي رشد بخش مولد به تدريج به سياست‌هاي پولي نيز موضوعيت مي‌دهد، اگر دولت كاري كند كه سياست‌هاي پولي در جهت بهره‌وري و به استخدام گرفتن سرمايه‌هاي انساني بيشتر به خدمت گرفته شود، مي‌توان سياست‌هاي پولي انبساطي را در كنار سياست‌هاي مالي گنجاند، نكته‌اي كه نبايد فراموش شود اين است كه اگر به سمت تقويت مولدان حركت كنيم، نبايد نگران سياست‌هاي انبساطي باشيم چراكه پول، عامل رشد توليد شده و اين توليد جلوي تورم را مي‌گيرد. چيزي كه سبب مي‌شود پول به عنوان نهاده توليد موجب تورم شود اين است كه توليد به پول به عنوان نهاده براي هميشه نگاه كند، اين نگاه سبب مي‌شود كه بهره‌وري و صرفه‌هاي ناشي از مقياس قرباني تنبلي توليد‌كننده شود. مشكل امروز اقتصاد ايران ظرفيت‌هاي پايين توليدي است و علت پايين بودن ظرفيت‌هاي توليدي اين است كه توان تفكر و خلاقيت و انعطاف‌پذيري از طريق واردات كالاهاي سرمايه‌اي از اقتصاد ايران گرفته شده است بنابراين دولت مي‌تواند كارگروهي را تعريف كند تا هدف‌اش اين باشد كه خود تمام تجهيزات و كالاهاي سرمايه‌اي را از طريق مهندسي معكوس بومي كرده و دانش را به توليد گره بزنند. البته مدت زمان زيادي طول مي‌كشد تا از طريق سياست‌هاي مالي كه در جهت حمايت از مولدان و قوي كردن آنها صورت مي‌گيرد، بتوان به سياست‌هاي پولي موضوعيت داد ولي به هر حال بحث بر سر اين است كه براي اقتصاد ايران و هر اقتصادي هيچ وقت راه بن‌بست وجود ندارد، بلي! اگر بخواهيم به اقتصاد كلاسيك‌ها دل خوش كنيم و بگوييم بايد به بازار اميد داشت، بلي به بن‌بست رسيده‌ايم چراكه امروز حاكميت بازار به علت سياست‌هاي اشتباه دولت در دست نامولدان قرار گرفته است و بنابراين راه حل درماني كلاسيك‌ها يعني نابودي اقتصاد... ولي قرار نيست گوشمان را به حرف هر كسي گره بزنيم، بايد علت مشكلات امروز اقتصاد ايران را دريابيم و نسخه‌هاي درماني آن را پيدا كنيم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار