
ميگويند، دود از كنده بلند ميشود، حال امان از روزي كه اين دود تيره باشد و چشم يك عده ديگر را نه فقط كور كند بلكه موجب بروز رواج رفتارهايي شود كه از اضافه شدن يك پيشوند ناقابل دو حرفي «بي» به واژهاي سه حرفي با ارزشي مانند «حيا» اضافه شود. درست حدس زديد، موضوع، بيحيايي يا همان رفتار نابهنجاري است كه بدون توجه به ارزشها، عرف، قوانين نوشته و نانوشته و هنجارهاي يك جامعه بروز ميكند. اما چه بستري موجب ميشود تا اين عبارت مصداق عيني پيدا كند و زبان به زبان بچرخد و باعث دلخوري و نقدهاي گوناگون در جامعه شود؛ به زبان سادهتر نقطه شروع براي چنين كجروي در يك جامعه يا همان كنده ناسالم كجاست؟ نابهنجاري كه در قالب رعايت نكردن حدود، حرمتها، ارزشها و باورهاي ارائه شده از سوي فرهنگ، مذهب و عرف شكل ميگيرد و به شكل برخوردهاي خاص و مخالف با هنجارها شكل ميگيرد.
بسياري از جامعهشناسان، آسيبشناسان و روانشناسان نقطه صفر بروز اين قبيل رفتارها را خانواده ميدانند؛ مهمترين نهاد اجتماعي كه نقش قابل توجه در جامعهپذير كردن افراد و آموختن ارزشها و قوانين نانوشته جامعه دارد. به گفته ناصر قاسمزاد، دبيرانجمن حمايت از سلامت بهداشت و روان جامعه، افراد از خانواده خود نحوه رفتار با ديگران، خطوط و مرزهاي درست و غلط، اخلاقيات و پايبندي به مسائل اخلاقي را ميآموزند. بنابراين همانطور كه قاسمزاد ميگويد اگر خانواده قادر نباشد به خوبي نقشي را كه بر عهده دارد ايفا كند يا الگوي نادرستي براي فرزند خود باشد، مستقيم يا غير مستقيم به وي ميآموزد كه برخوردهايي داشته باشد كه ما از آن به نام رفتارهاي نابهنجار ياد ميكنيم.
خانواده، شاكليد دروازه حيا يا بيحيايي بنابراين در گام نخست اين خانواده است كه ميتواند به كودك خود بياموزد چه رفتاري ارزش محسوب ميشود و چارچوب مرزهاي هنجارهاي پذيرفته شده و انتظارات يك جامعه از وي كجاست. «آنتوني گيدنز» جامعه شناس بريتانيايي نيز معتقد است در همه فرهنگها خانواده عامل اصلي اجتماعي شدن كودك در دوران طفوليت است و در مراحل بعدي زندگي فرد ساير عوامل از جمله گروه همسالان، مدرسه و رسانههاي همگاني نقش خواهند داشت. از نظر امانالله قرائي مقدم، جامعه شناس و عضو هيئت علمي دانشگاه تربيت معلم نيز اگرچه خانواده، دوستان، رسانههاي گروهي داخلي و خارجي، نهادهاي آموزشي حتي تبليغات نقش مهمي در آموزش آنچه از آن به عنوان بيحيايي نام ميبريم تأثيرگذار خواهند بود، اما در اين ميان خانواده نقش اصلي و بسيار حياتي دارد. اين در حالي است كه از نظر قرائيمقدم، مادر در اين جمع بيشترين تأثير را بر آموزش هنجارها يا مثبت جلوه دادن كجرويها به فرزند خود دارد. به عبارتي، اين آسيبشناس اجتماعي تأكيد دارد اگر مادري احترام به همسر و ساير اعضاي خانواده را در رفتارهاي خود داشته باشد و قائل به معنويات و ارزشها بوده همچنين بايدها و نبايدهاي رفتار صحيح را به كودك خود بياموزد، فرزندش نيز مانند او ميآموزد كه به ارزشها و معيارهاي عرفي در جامعه خود پايبند باشد. بنابراين ميتوان گفت مادري كه به هيچ يك از قواعد عرفي و معيارهاي جامعه خود پايبند نيست در مقام يك الگو به فرزندان خود ميآموزد كه پايبندي به ارزشها نه تنها اهميتي ندارد، بلكه ميتوان از آنها عبور و برخلافشان رفتار كرد. اين رفتار حتي گاهي تا آنجا پيش ميرود كه افراد شكستن مرزها و بروز رفتارهاي نابهنجارانه را نوعي شهامت و جسارت درمواجهه با هنجارهاي اجتماعي تلقي ميكنند و مهر روشنفكري را نيز بر آن ميزنند تا خود را توجيه كنند.
سردرگميهاي نسل جوان اما نوك پيكان اتهام تنها به اين دليل كه خانواده به عبارتي پدر، مادر، خواهران و برادران بزرگتر خود پايبندي چنداني به ارزشهاي فرهنگي و ديني ندارند، به سمت اين نهاد اجتماعي گرفته نميشود، هرچند كه نقش آموزشي و تربيتي اين نهاد بيبديل است و در موارد معدودي فرد، رفتار و اعتقاداتي متفاوت با خانوادهاش از خود بروز ميدهد. با وجود اين، همانطور كه دكتر ناصر قاسمزاد دبير انجمن حمايت از بهداشت روان اشاره ميكند، اتفاق ديگري كه ممكن است در يك جامعه بيفتد اين است كه برخي خانوادهها به وظايف خود به درستي عمل نكنند. در اين شرايط ما با داستاني به نام سردرگمي نسل جوان روبهرو ميشويم؛ نسلي كه نياز، سؤال و خواسته دارد اما گوشي در خانواده وجود ندارد كه آنها را بشنود، بالطبع پاسخي نيز دريافت نميكند و نيازهايش نيز مورد بيتوجهي قرار ميگيرد. در چنين حالتي نيز شرايط براي كجروي و پشت كردن به ارزشها، باورها و اخلاقيات ايجاد ميشود و ما شاهد نسلي خواهيم بود كه به آن توجه نميشود و معناي مسئوليت و تعهد به چارچوبها برايش كمرنگ است. به عبارتي، بايد گفت چنين فردي با ارتكاب به آنچه ما از آن به عنوان بيحيايي نام ميبريم در قالب رفتار، كلام، پوشش، نوشتار و... به نوعي ميخواهد به خانواده و جامعه كه توجهي به وي نداشته و پاسخگوي نيازهايش نبودهاند، دهن كجي كند.
آلترناتيو رفتارهاي خارج از محيط خانه از اين رو، خانواده به دو صورت ميتواند موجبات سوق يافتن فرزند خود به بروز رفتارهايي كه ما آن را بيحيايي يا بيشرمي ميناميم به صورت مستقيم و غير مستقيم فراهم آورد. با وجود اين، نميتوان سهم رفتارهاي اجتماعي و خارج از محيط خانه را بر افزايش و تشديد روحيه نابهنجار بيحيايي از سوي افراد ناديده گرفت. به باور دبيرانجمن حمايت ازسلامت بهداشت و روان جامعه، بعد از خانواده به طور طبيعي، محيطهاي اجتماعي قادر هستند تأثير و تأثر لازم را در رفتارهاي اجتماعي فرد داشته باشند و مانع از بروز آسيب اجتماعي و بزهكاري در نزد جوانان شوند يا همانطور كه قرائي مقدم هم بر آن تأكيد دارد گرايش به كجروي را در وي تقويت كنند.
اين محيطها در ابتدا شامل مدرسه ميشود و سپس ساير نهادهاي اجتماعي و فرهنگي كه مردم با آنها سرو كار دارند را در بر ميگيرد. حال، هر يك از اين موارد اگر كاركرد درستي داشته باشند، شرايطي براي جذب جوانان به وجود ميآورند و ميتوانند كاركرد ضعيف خانواده را ترميم كنند يا برعكس. به اين معنا كه اگر بيتوجهي به تعاريف عرفي، فرهنگي، ديني در اين محيطها زياد شود يا بيتفاوتي به جوان و نيازهايش شيوع يابد شاهد خواهيم بود كه رعايت نكردن حدود و بيشرمي همچنين رفتارهاي بيمارگونه در نزد فرد نمايان و براي وي و ساير افراد جامعه مشكل ساز خواهد شد. به زبان سادهتر، بيحيايي از خانواده و از لحظه تولد آموخته ميشود و تا بزرگسالي ادامه دارد، در اين ميان هرچه شخصيت خانوادگي فرد مستحكمتر باشد، وي در مواجهه با مصاديق بيحيايي رفتار صحيحي از خود نشان خواهد داد. زيرا خانواده، او را در برابر چنين شرايطي واكسينه كرده است و تا حد زيادي از شخص محافظت ميكند؛ موضوعي كه قرائي مقدم هم بر آن تأكيد دارد.
مصاديق بيحيايي حال اين سؤال مطرح ميشود كه بيحيايي چه مصاديقي دارد؟ در پاسخ به اين پرسش بايد گفت اگر چه مصداقها از گروهي به گروه ديگر و از يك فرهنگ در مقايسه با ساير فرهنگها متفاوت است، اما همانطور كه قرائي مقدم اشاره ميكند در دسترسترين مصداق براي اين حالت، نشست و برخاست بيش از حد و بيضابطه با جنس مخالف، لودگي كردن و رعايت نكردن معيارهاي عرفي و شرعي در لباس پوشيدن است. با وجود اين، قاسم زاد معتقد است بيحيايي در سه قالب پوشش، رفتار و نوشتار بروز ميكند. دو حالت نخست، وجههاي ملموستر براي ما دارد، در نوع سوم نيز ميتوان بيحيايي را در تفكر با نوشتههاي فرد مشاهده كرد. از جمله، نوشتههايي كه برخي افراد در فضاي مجازي از قبيل وبلاگهاي خود منتشر كرده يا در پاسخ به ديگر مكتوبات در فضاي مجازي به صورت نظر درج ميكنند. به نمايش گذاشتن تصاوير و نوشتهها در شبكههاي اجتماعي كه دسترسي به آن براي همه افراد امكانپذير است نيز از ديگر مواردي است كه دبير انجمن حمايت از سلامت بهداشت و روان جامعه به آن اشاره ميكند. واقعيت اين است كه فرد ميتواند در خانواده چارچوبهاي اخلاقي سالم را بياموزد، به آنها عمل كرده و به مرور همگام با رشد خود اين قواعد را محكمتر و پايبندي به آنها را در رفتار و برخوردهايش بيشتر و بيشتر كند. همان روندي كه ميتواند بستري مناسب براي رفتارهايي در ميان خانواده و جامعه باشد كه ما از آن به عنوان حيا ياد ميكنيم، بنابراين به نظر ميرسد بروز هرگونه مشكلي در اين روند و وجود اختلال در خانواده ميتواند برخوردهايي را با خود به همراه داشته باشد كه در يك فرهنگ و جامعه از آن با نام بيحيايي يا بيشرمي ياد ميشود. پس خانوادهها بايد توجه داشته باشند كه مسئول كجرويهاي فرزند خود هستند بنابراين در چيدمان پلههاي رشد كودكشان از هرگونه تعلل و اشتباهي بايد خودداري كنند.