تحولات سياسي بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري و فتنهاي كه به تبع آن سنگينترين هزينهها را به نظام جمهوري اسلامي تحميل كرد، سبب گرديد كه عاملان و عناصر آن به ويژه بعد از حماسه ۹ دي، كمترين زمينه را براي حضور خود در عرصه رقابتهاي سياسي نبينند كه تحرك تحريم گونه آنها در انتخابات نهم مجلس مصداق بارز آن است و اگر اقدام انتحاري آقاي خاتمي در رأي دادن در يك روستاي دورافتاده شهرستان دماوند نبود ( كه البته براي توجيه آن براي هواداران و همفكران زحمات زيادي كشيد) جريان فتنه و حاميان آنها عملاً خط بطلاني بر پيشينه سياسي خود كشيده بودند و به همين دليل بود كه بعد از مرحله اول انتخابات مجلس نهم، در حالي كه تا مرحله دوم زمان زيادي باقي مانده بود، تبليغات زودرس را براي حضور در عرصه سياسي و آن هم براي انتخابات ۹۲ آغاز كردند. اين تحركات نيز در طول چند ماه اخير به دليل بحرانهاي چندگانه اين جريان نظير بحران مقبوليت، مشروعيت و كارآمدي مهمتر از همه تضاد گسترده ايدئولوژيك و نقصان رهبري و... با چالشهاي گستردهاي همراه بود كه فضاي رسانهاي كشور مملو از مواضع فعالان اين جريان است، اما اين جريان به تبع مشكلات اقتصادي كشور كه متأثر از دلايل متعددي از جمله تحريمها و ضعفهاي مديريت و راهبردهاي حلقه انحرافي و... بود، فرصت را غنيمت شمرده و اين عرصه را به بهترين بستر براي بازگشت فعالان به عرصه سياسي و نقد جريان اصولگرايي، سياهنمايي عملكرد دولت و اثبات مدعيات خود در جريان فتنه بعد از انتخابات دهم رياست جمهوري تبديل كرد.
اما نكته مهم در اين ميان ادعاهاي جديدي است كه متأثر از اين فضا از سوي فعالان و حاميان اين جريان مطرح شده است كه در اين مقال تنها به دو نمونه از آن اشاره ميشود.
- آقاي موسوي لاري وزير كشور دوران موسوم به اصلاحات در گفتوگو با روزنامه اعتماد ميگويد: «اصلاحطلبان همواره در فضاي سياسي كشور با مشكلاتي روبهرو بودهاند، اما چندي است اين مشكلات چنان افزايش يافته كه حيات اين جريان سياسي در ميان مردم با خطر مواجه شده است. ما در حال حاضر دو اردوگاه داريم؛ اردوگاه اصلاحطلبان و اردوگاه اصولگرايان. در افكار عمومي اگر بخواهيم اين دو را در نظر بگيريم ۶۵درصد اصلاحطلبان جايگاه دارند و ۳۵ درصد هم سايرين كه اصولگرايان بخشي از اين ۳۵ درصد هستند.
- آقاي محمدجواد حقشناس، عضو شوراي مركزي حزب اعتماد ملي درباره ديدار احزاب «اصلاحطلب» با آقاي هاشمي رفسنجاني كه حدود ۱۰۰ نفر از فعالان اين احزاب حضور داشتند، ميگويد: آقاي هاشمي ضمن تأكيد بر مشاركت حداكثري براي كمك به نزديك شدن به وضع مطلوب كشور گفت اتفاقات سال ۸۴ برخلاف روند گذشته انقلاب بود و طبيعتاً اين روند نميتواند در مسير كلي انقلاب باشد و بايد به آن بازگشت.
پاسخ به ادعاي ۶۵ درصد آقاي موسوي لاري به استنادات زيادي نياز ندارد، چرا كه تنها مقايسه انتخابات مجلس هشتم و نهم نشان ميدهد در حالي كه اين جريان در رقابتهاي انتخابات مجلس هشتم حضور داشت، ميزان مشاركت مردم ۵۷ درصد بود، در جريان مجلس نهم هم كه آنها آن را تحريم كرده بودند ميزان مشاركت نه تنها كاهش نداشت، بلكه ۸ درصد نيز افزايش داشت. ايشان قطعاً روند واگرايي مردم نسبت به آنها از انتخابات دوم شوراها، مجلس هفتم و رياست جمهوري نهم را از ياد نبرده است و آمار انتخابات رياست جمهوري دهم را كه به دليل شكست در آن و به بهانه تقلب به فتنه تبديل كردهاند حتماً به خاطر ميآورد و شايد به دلايل فوق است كه موسوي لاري در همان مصاحبه به سرعت ۳۰ درصد آمار مورد ادعا را كاهش داد و به ۳۵ درصد قناعت كرد.
اما ادعاي آقاي هاشمي رفسنجاني و ضرورت بازگشت به قبل از ۸۴ با هيچ منطقي قابل فهم نيست. آقاي هاشمي رفسنجاني قطعاً انتخابات مجلس ششم را از ياد نبردهاند كه در تهران نتوانستند اعتماد مردم را جلب و به جمع راهيافتگان به مجلس حضور يابند، يا اينكه كاهش ۶ ميليوني رأي مردم به ايشان در انتخابات ۷۳ در مقايسه با انتخابات ۶۸ دليل ديگري در فاصلهگيري مردم از آن چيزهايي است كه به نقل آقاي حقشناس ايشان مدعي بازگشت به آن است.
آقاي هاشمي رفسنجاني اگر فراموش كردهاند، مردم فراموش نكردهاند كه سران و عوامل همين گردهمايي كه ايشان اخيراً با آنها ديدار داشتند و آرزوي بازگشت به قبل از ۸۴ را مطرح كردهاند، در تحقير شخصيت ايشان در قالب عناوين عاليجناب سرخپوش و... شريك بودند يا با سكوت معنادار خود با هتاكين همراهي كردند و جالب اين بود كه در آن ايام تنها نيروهاي معتقد به نظام بودند كه خود را آماج هجمههاي هتاكانه عليه شخصيت ايشان ميكردند و البته ناچار بودند نسبت به شبهات و ابهاماتي كه عليه ايشان مطرح بود و بعضاً درست بود سكوت اختيار كنند.
آقاي هاشمي آيا هجمه عوامل اين احزاب و گروهها به اصول و ارزشهاي انقلاب را در دوران اصلاحات (سالهاي قبل از ۸۴) فراموش كردهاند و از ياد بردهاند كه اينها روزي در همين كشور امام را مظهر پوپوليسم و تحجرگرايي قلمداد كردند كه بايد به موزه تاريخ سپرده شود، دوران ختم انقلاب را اعلام كردند و ولايت فقيه را مظهر خشونتگرايي و... ناميدند. ايشان اگر يادشان نيست، مردم كه از ياد نبردهاند!