کد خبر: 495277
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۹۱ - ۰۵:۱۱
هر چند او در اولين سخنراني‌اش پس از پيروزي، از وضعيت اقتصادي و بدهي اين كشور سخن‌ راند ولي طبيعي است كه مردم امريكا كه ناچار از انتخاب يك گزينه از ميان تنها دو گزينه تحميلي بودند، اميدي به روند اصلاح وضعيت اقتصادي خود ندارند و معتقدند همواره اين در بر همان پاشنه‌اي مي‌چرخد كه چهار سال پيش نيز مي‌چرخيد. 

البته تفاوتي هم ميان دو حزب دموكرات يا جمهوريخواه نمي‌بينند چرا كه مردم امريكا مي‌دانند سياست‌هاي راهبردي امريكا در موضوعات مختلف و از جمله مباحث اقتصادي و سياسي نتيجه فرآيند‌هاي ساختاري داخل امريكاست و شناخت شاخص‌هاي اصلي و تعيين‌كننده در اداره اين كشور، الزاماً از پايش مواضع كانديداهاي اين دو حزب به دست نمي‌آيد، بلكه اين شاخص‌ها از فرآيند ساختار حزبي و فراتر از آن نفوذ و تصميم‌گيري اقليت يك درصدي ثروتمندان حاصل مي‌شود. 

صرف‌نظر از راهبردهاي اوباما در دوره جديد در زمينه مسائل مختلف اعم از نحوه تعامل با اروپاي بحران‌زده در اقتصاد يا چگونگي مواجهه با رقباي مزاحمي همچون روسيه و چين در فرآيندهاي تصميم‌گيري در نظام بين‌الملل و ايفاي نقش در مناطق حساسي همچون غرب آسيا (خاورميانه) يا تلاش براي قانع كردن ۹۹ درصد معترضي كه در رابطه با شكاف طبقاتي در مقابل اقليتي يك درصدي مقيم وال‌استريت صف كشيده‌اند، انتخاب مجدد اوباما از نگاه ايران و نحوه مواجهه طرفين (ايران و امريكا) تا حدودي از اهميت برخوردار است. 

اين وضعيت در حالي از اهميتي دوچندان برخوردار است كه برخي در داخل ايران با وجود اطلاع از سياست‌هاي كلان نظام براي هرگونه مذاكره با امريكا، سخن از ضرورت مذاكره و حتي فراتر از آن رابطه با امريكا سر‌ مي‌دهند. پيش از پر‌داختن به هرگونه خوش‌بيني كود‌كانه‌اي كه در خصوص فراهم بودن بستر مذاكره و در نهايت رابطه با امريكا در داخل مطرح است، بايد اين نكته را مشخص كنيم كه جايگاه قوه مجريه در امريكا در تصميم‌گيري‌هاي كلان راهبردي كجاست؟ 

با مطالعه رفتار گذشته دولتمردان كاخ سفيد به اين جمع‌بندي رسيده‌ايم كه عوامل مؤثر بر سياست خارجي امريكا بسيار متنوع و متأثر از رويكرد‌هاي نهادي و ساختاري است و به همين دليل الزاماً نمي‌‌توان از مواضع و اقدامات يك فرد بر جايگاه اجرايي اين كشور، نتايج ايده‌آل را حاصل كرد چرا كه اساساً جايگاه رئيس‌جمهور و قوه مجربه در عرصه تصميم‌گيري‌ها سياست خارجي مشخص و محدود است و قوه مقننه (سنا و كنگره) به دليل داشتن برخي ويژگي‌ها همچون افراد مؤثر و صاحب‌نفوذ حزبي در آن، تسلط بر منابع مالي و اقتصادي، داشتن قدرت نظارتي، اختيار در تصويب قوانين لازم‌الاجرا و... از قدرت بيشتري بر‌خوردار است. 

بنابر‌اين رويكرد‌هاي اصلي سياست خارجي امريكا را بيشتر مي‌توان از درون مواضع كنگره درك و فهم كرد تا قوه مجربه و توسط رئيس‌جمهور. كما اينكه تصويب قوانين سخت تحريم‌ها عليه ايران در طول ۳۳ سال گذشته به ويژه در چهار سال اخير، محصول كنگره‌اي بوده است كه در دوره پيشين يا دوره جديد، جمهوريخواهان بر آن تكيه زده بودند. از طرف ديگر، كار‌شناسان معتقدند ريشه بسياري از اقدامات خصومت‌آميز عليه ايران به دليل حضور جريان‌هاي تأثير‌گذاري مانند لابي يهود و نئومحافظه‌كاران در كنگره است و به همين دليل بسياري از قوانين و لوايح ضد‌ايراني بدون داشتن حداقل مخالف تاكنون در كنگره تصويب شده است و دولت تنها موظف به اجراي آنها بوده است. 

با توجه به اين رويكرد كلان، نبايد به روند آينده خوش‌بين باشيم و تصور كنيم كه از اين پس فضاي گفت‌وگوي طرفين (ايران و امريكا) بازخواهد شد و بدون ارزيابي از وضعيت موجود، به دامي بيفتيم كه خيلي پيشتر از انتخابات امريكايي‌ها براي ايران و تصميم‌گيران آن پهن كرده اند. 

وقتي مي‌بينيم در موضوع مذاكره، امريكايي‌ها در يك فرآيند كلي و سياست كلان با ايران اسلامي بازي مي‌كنند و تمام انديشكده‌ها و مراكز تصميم‌ساز متأثر از اين سياست و منافع امريكا گام برمي‌دارند، چرا بايد فلان عنصر سياسي بي‌ملاحظه به سياست كلان نظام كه توسط رهبر معظم انقلاب ترسيم مي‌شود، فلان سخن يا ديدگاه را در خصوص مذاكره با امريكا مطرح كند. نبايد بگذاريم از اين ساز، صداهاي مختلف نواخته شود و يك روز فلان مسئول دولتي در باب مذاكره سخن گويد و روزي ديگر فلان ديپلمات تاريخ مصرف گذشته كه ظاهراً مذاكره، شاه‌كليد او براي ارتباطات سياسي با قدرت‌هاي سلطه اعم از امريكا و انگليس است، علم مذاكره را برافرازد. 

بايد بپذيريم جامعه امريكا در مذاكره و ارتباط با ساختار قدرت حاكم آن خلاصه نمي‌شود و بسياري از ظرفيت‌هاي ديگر امريكا در حوزه ديپلماسي عمومي وجود دارد كه مي‌تواند مبناي خوبي براي امتيازگيري در شرايط لازم باشد؛ ديپلماسي عمومي بدين معني كه ايران بايد در ابعاد مختلف فرهنگي، اجتماعي و سياسي در محيط داخلي امريكا اهرم‌هاي قدرت نرم خود را توليد نمايد. 

به خصوص آنكه از منظر بسياري از كارشناسان افزايش اهرم‌هاي قدرت نرم در محيط داخلي امريكا براي تأثيرگذاري روي رويكردها و گفتمان‌هاي درون حاكميت بسيار حائز اهميت است. اين همان چيزي است كه امريكايي‌ها چند سالي در داخل ايران در جست‌وجوي آن هستند و اوج آن را در فتنه ۸۸ دنبال كردند. وقتي آنها به هر ابزار غيرانساني براي حوزه تأثيرگذاري خود در جامعه ايران متوسل مي‌شوند چرا ما بايد تنها چشم به دولت‌هايي بدوزيم كه با سياست‌هاي مشخص ضدايراني مي‌آيند و مي‌روند.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار