او برخلاف رويه ماههاي اخير امريكا و ديگر متحدانش در محور غربي ـ عربي، زبان به انتقاد از شوراي ملي سوريه گشود و تنها به انتقاد نيز بسنده نكرد، بلكه به صراحت اعلام كرد اين شورا ديگر نميتواند نقش رهبري را آن چنان كه لازم است ايفا كند و گفت: «ما به صراحت اين موضوع را مطرح كردهايم كه شوراي ملي سوريه ديگر معرف رهبري اپوزيسيون نيست». اين سخن كلينتون فقط گوياي اين نبود كه امريكا ديگر حاضر نيست به حمايت سابق خود از اين شورا ادامه دهد، بلكه حكايت از آن داشت كه امريكا قصد دارد براي گروههاي معارض سوريه تعريف جديدي از رهبري و دستور كار مشخصي براي اين رهبري ارائه دهد. سران شوراي ملي سوريه كه با اين تغيير موضع ناگهاني و غيرمنتظره امريكا روبهرو شده بودند چارهاي جز دفاع از خود و مخالفت با اظهارات كلينتون نداشتند و به همين جهت برهان غليون، رئيس سابق شوراي ملي، امريكا را متهم به دخالت و اعمال نفوذ در ميان گروههاي معارض سوري كرد كه سعي دارد دست نشاندههاي خود را به عنوان دولت انتقالي جا بيندازد و عبدالباسط سيدا، رئيس فعلي شوراي ملي، نيز با شكايت از حمايتهاي خارجي تلاش كرد تا از كارنامه شوراي تحت رياستش دفاع كند. در هر صورت، امريكا به صورت مشخص اين شورا را كنار زد تا به ايستگاه دوحه، پايتخت قطر وارد شود و با فراخواندن گروههاي معارض سوري، تركيب جديدي از معارضان را ايجاد كند كه بنا بر گفتهها از دو مرحله تشكيل ميشود؛ مرحله نخست تشكيل مجلس ۵۰ نفره به نام مجلس ابتكار ملي سوريه و دوم تشكيل دولت انتقالي معارضين.
اجلاس دوحه در يك شنبه ۴ نوامبر براي پنج روز تشكيل و معلوم شد كه امريكا با گرد آوردن برخي از گروههاي معارض در اين اجلاس نشان داد كه به صورت جدي برنامه خود را دنبال ميكند. مسئله مطرح در مقطع فعلي از دو وجه قابل توجه است؛ نخست دليل و انگيزه امريكا در چرخش موضع و رويگرداني از شوراي ملي و دوم هدف امريكا از ايجاد تركيب جديدي از گروههاي معارض است. در مورد نخست بايد گفت كه امريكا بعد از ماهها حمايت از شوراي ملي متوجه شد كه تشدد و اختلاف بين گروههاي معارض آن قدر گسترده و عميق است كه اين شورا را نه تنها نميتوان نماينده تمام گروهها دانست، بلكه حتي بخش قابل توجهي از گروههاي معارض در خارج از قالب اين شورا و در مخالفت با آن قرار دارند. درگيري بين گروههاي معارض از آثار اختلاف مشهود بين اين گروهها است كه امريكا و ديگر متحدانش به آن حساس شدهاند و دريافتهاند با اين درگيريها جبههاي واحد بين اين گروهها به وجود نخواهد آمد و نميتوان به فعاليت آنها اميدي بست. شكست طرح آتشبس اخضر الابراهيمي در ايام عيد قربان ناشي از همين اختلاف بين گروههاي معارض بود كه با وجود پايبندي ارتش سوريه به آتشبس پيشنهادي او، اما برخي از گروههاي معارض حاضر نشدند به آتشبس احترام بگذارند و در ايام عيد قربان هم مرتكب خشونتهاي خونبار شدند. بنابر اين، امريكا قصد دارد با تضعيف شوراي ملي سوريه تركيب جديدي در گروههاي معارض ايجاد كند تا هماهنگي بيشتري بين آنها ايجاد شود و حتي افرادي را در رأس اين تركيب قرار دهد كه مورد اعتماد امريكا باشند و دستورالعمل او را به خوبي اجرا كنند. هدف امريكا از اين تركيب بيش از هر چيز به حوزه سياسي در بحران سوريه مربوط ميشود، چراكه در جريان مأموريت كوفي عنان و پس از او، اخضر الابراهيمي معلوم شد كه گروههاي معارض سياسي فاقد آن هويت سياسي لازم هستند تا به عنوان طرف گفتوگوها باشند. از سوي ديگر، امريكا در برابر سوريه فاقد آن عامل سياسي به عنوان نماينده سياسي معارضان سوريه است تا به عنوان كارت سياسي از آن استفاده كند. آنچه در اين ميان مورد نياز امريكا است تنها در يك دولت انتقالي قابل تعريف است تا امريكا با استفاده از آن بتواند با روسيه و ديگر حاميان حكومت سوريه وارد گفتوگو شود و همچنين به عنوان عامل فشار بر سوريه از آن استفاده كند. بنابراين، امريكا در ايستگاه دوحه به دنبال هويتسازي سياسي براي گروههاي معارض است تا به مرحله بعد وارد شود، اما مشكل امريكا در اين ايستگاه همان مسئله قديمي عدم توافق و اشترك نظر بين گروههاي معارض است. گروههاي معارض تا كنون نشان دادهاند كه هم در ميدان نظامي و هم در ميدان سياسي با يكديگر درگير هستند و حاضر نيستند اختلافات خود را كنار بزنند چراكه اين اختلافات بسيار ريشهايتر از آن است كه بتوان آنها را ناديده گرفت. شايد به دليل همين اختلافات است كه رياض سيف از هم اكنون خود را از رياست دولت انتقالي آينده كنار كشيده و با كنارهگيري او معلوم شد كه توقف امريكا در اين ايستگاه بيشتر از آن طول ميكشد كه تصور ميكرد.