با اين حال زيبا بازي نكردن تيمملي فوتبال ايران را ميشود از نگاه ديگري هم نقد كرد و آن هم نداشتن هافبكهاي خلاق و تكنيكي در ميانه زمين تيمملي است. سالهاست كه در فوتبال ايران كمتر هافبكهاي هنرمند و با تكنيك متولد شده كه بتواند چشمنواز بازي كند و تماشاگران حاضر در ورزشگاه را از جايشان بكند مانند روزهايي كه تيمملي فوتبال ايران معدن بازيكنان تكنيكي و فانتزيست بود، روزهايي كه هافبكهاي ايران بيشتر از آنكه جنگنده باشند ظريف و تكنيكي بازي ميكردند و با هوش بالاي خودشان در هر لحظه از مسابقه ميتوانستند گره بازي را باز كنند. اين بازيكنان ممكن است كمتر از بقيه بدوند و در جريان بازي باشند اما با يك پاس ميتوانند تمام معادلات را به هم بزنند و ورق بازي را برگردانند.
بازيكناني كه بازيشان فيزيكي نيست و روي هوش و استعداد ذاتي كه دارند ميتوانند ستاره كليدي هر تيمي باشند. مانند نقشي كه ژاوي و اينيستا در بارسا دارند، دو بازيكني كه هر چند از قدرت بدني خيلي بالايي شايد برخوردار نباشند اما مغز متفكر تيمشان هستند، مانند قلب يك تيم عمل ميكنند. فوتبال ايران هم هافبكهاي خلاق و مبتكر كم نداشته است، تاريخ فوتبال ايران را كه مرور كنيد ميبينيد اتفاقاً تعداد هافبكهاي تكنيكي و باهوش بيشتر از هافبكهاي فيزيكي بوده است.
از قديميها ميتوان از علي پروين نام برد، يكي از اسطورههاي فوتبال ايران كه پرسپوليس و تيمملي روزگاري روي انگشت او ميچرخيد، وقتي او در دهه ۶۰ كفشهايش را آويخت و مربي شد بازيكنان ديگري آمدند و جاي او را گرفتند، حميد درخشان، سيدمهدي ابطحي و شاهرخ بياني نمونه اين هافبكهاي تكنيكي و به قول معروف فانتزيستهاي تيمملي بودند كه نقش زيادي در زيبا بازي كردن تيم داشتند و اصلاً بار اصلي تهاجمي تيم روي دوش هافبكهايي مانند اينها بود كه با حركات ريز تكنيكي قند را در دل تماشاگران آب كنند و تيم را رو به جلو حركت دهند.
در دهه ۷۰ هم خداداد عزيزي چهره شد، بازيكن ريزنقش مشهدي كه تكنيك نابش هر تماشاگري را به وجد ميآورد، بازيكني كه با يك پاس ميتوانست خط دفاعي را بشكند و مهاجم را در موقعيت گلزني قرار دهد تا تيم به گل برسد. وقتي بازيكناني مانند عزيزي پشت سر مهاجمان بودند اتفاقاً خيال مهاجم تيم هم راحت بود كه ميتواند در جريان بازي بارها در موقعيت گلزني قرار بگيرد، موقعيتهايي كه روي خلاقيت و تيزهوشي بازيكناني مانند خداداد و مانند او براي هر مهاجمي غنيمت بود.
امروز هم علي كريمي و مجتبي جباري تنها بازماندههاي هافبكهاي فانتزيست و متفكر فوتبال ايران هستند كه البته هر كدام به دلايلي از تركيب تيمملي دور ماندهاند، كريمي ديگر مانند گذشته در اوج نيست و افت كرده و جباري هم مصدوميتهاي گاه و بيگاهش او را خانهنشين كرده، بازيكنان ديگري هم كه در تركيب تيمملي جانشين آنها شدهاند نتوانستهاند انتظارات را برآورده كنند تا تيمملي در غياب دو مغز متفكر و خلاقش، فوتبال اين روزهايش زيبا نباشد و چشمنواز بازي نكند و مهاجمان آن هم كمتر در موقعيت گلزني قرار بگيرند مانند همان اتفاقي كه در بازي با كره و بازيهاي قبلتر تيمملي افتاد.