
آزادي اما سهشنبه شب شاهد شادي بيوصف مردمي بود كه بار ديگر اميدوارانه خود را در دل ورزشگاه پير جاي داده بودند و رؤياپردازي ميكردند براي حفظ ركورد آزادي و افزايش شانس كشورشان براي كسب جواز حضور در جامجهاني.
باز هم آزادي جاي سوزن انداختن نبود و سر از پا نميشناخت. دور تا دور ورزشگاه را اگر سر ميچرخاندي، مردم بودند و مردم. مردمي كه از اولين ساعات صبح و به محض بازشدن درهاي ورزشگاه، خود را به سكوها رسانده و آماده حمايت بودند. حمايت از تيمي كه اميدواريم قدر اين همه احساسات و حمايتها را بداند.
آزادي سهشنبه شب پر شد و غرور ملي بار ديگر فوتبال را شرمنده كرد اما سكوها را توصيههاي دوستان پر نكرد. نه توصيه آنهايي كه دوست واقعي هستند و دلسوز، نه بيانيهها و فراخوانها و نه خواسته آنهايي كه از هر فرصتي استفاده ميكنند تا خود را لابهلاي بزرگان و صاحبنظران جاي دهند. آزادي را سهشنبه شب عشق مردم به كشورشان و به موفقيت فوتبال بود كه پر كرد. عشقي كه نياز به توصيه و فراخوان ندارد و اگر هيچ تقاضايي هم نميشد براي حضور در ورزشگاه، باز هم همين تعداد تماشاگر را روي سكوهاي آزادي مينشاند و هزاران نفر را بيرون درها نگه ميداشت و ميليونها نفر را در خانههايشان پاي لنزهاي تلويزيون مينشاند.
از امروز اما باز هم شروع ميشود. شعارهاي هميشگي و تكراري كه تمام آنها را از بر هستيم. آشتي مردم با فوتبال. آشتي هواداران با فوتبال و جملات كليشهاي از اين قبيل كه هيچ كدام دليل پر شدن آزادي در شب بازي با كرهجنوبي نبود.
آشتي يا قهر مردم و هواداران با فوتبال هيچ ارتباطي با آدمهايي كه سهشنبه شب براي تماشاي بازي با كرهجنوبي در آزادي حضور داشتند و موفقيت تيم ملي را يك صدا فرياد ميزدند ندارد و نميتواند به معناي آشتي با فوتبال هم باشد. مردم خودشان ميدانند چه زماني بايد باشند و چه زماني نباشند بهتر است براي اينكه يكسري چيزهايي را يادمان بيايد و حس كنيم.
اين مردم به خواست ما نبود كه آمدند كه حال ما بخواهيم رمزگشايي كنيم اين حضور پرشور را. آنها خودشان آمدند، چون حس ميكردند بايد از تيمملي كشورشان حمايت كنند. از تيمملي كشورشان، نه يكسري آدمهاي پرمدعايي كه به عنوان بازيكن و مربي و مدير و... درخواست حضور آنها را داشتند. مردم و هواداران فوتبال، همواره در مواقع لزوم حضور دارند. حضوري پر شور كه هر بار نيز مايه غرور و افتخارمان ميشود اين حضورشان.
اما خيلي زود هم فراموشمان ميشود. فراموشمان ميشود از چه ساعتي روي سكوهاي ورزشگاه به انتظار حمايت نشسته بودند و چه دقايقي را با فريادهاي خود سپري كردند. فراموشمان ميشود كه چهها كردند و چه كشيدند روي سكوهاي ورزشگاه زير آفتاب يا سوز سرماي پاييز و زمستان. فراموشمان ميشود كه آمدند و حمايت كردند و حال بايد سر خم كنيم به اين همه حمايت و اين همه فريادي كه برايمان از اعماق وجود كشيده شد.
آنها هستند اما... خيلي زود فراموش ميشود و باز هم چند روز ديگر ميشوند همانهايي كه براي قطع كردن صداي فريادهايشان، دست به دامن نيروي انتظامي ميشويم و گارد ويژه. خيلي زود فراموشمان ميشود همه چيز و با قيافههايي حق به جانب ميايستيم برابرشان و دست به كمر، گردن ميكشيم كه آهاي! كه هستيد و چه ميخواهيد و منظورتان چيست از اين فريادها و شعارها و بيرونشان مياندازيم از محدودههايمان و ميشوند باز هم مشتي تماشاگرنما و حاشيه ساز و...
آزادي مملو از جمعيت و حمايتي كه از ساعت ۱۰ صبح سهشنبه آغاز شد و تا ساعت ۱۰، ۱۱ شب ادامه داشت، غرورمان را تحريك كرد اما بيشتر از آن شرمندهمان كرد برابر هواداري كه هر زمان نيازمان به او ميافتد، فراخوان ميدهيم و درخواست ميكنيم براي حضورشان بيآنكه بدانيم هيچ نيازي به اين كاغذ بازيها نيست براي آنكه حضورشان احساس شود در صحنه و همين كه كارمان تمام شد و به خواستههايمان رسيديم، پروندهشان را بسته و بايگاني ميكنيم تا نياز بعدي و باز هم ميشوند همان حاشيهسازي كه گوشهايمان را ميگيريم براي نشنيدن صدايشان.
پيروزي تيم ملي در بازي با كره را هواداراني رقم زدند كه ساعتهاي متمادي روي سكوهاي خشك آزادي به انتظار نشسته بودند و با تمام توانشان فرياد ميزدند براي اين پيروزي و دست از حمايت نكشيدند. هواداري كه نه اشكهاي ساختگي بعد از اخراج را ميخواهد و نه لبخندهاي تصنعي بعد از برد و گل را. هواداري كه گاه حتي فراموش ميكند احترام متقابل حق اوست و فقط به موفقيت ميانديشد و براي آن فرياد حمايت ميزند. هواداري تغيير نسل آن نيز تغييري در شدت و حدت حمايتهايش وجود ندارد.
هواداري كه حمايتش به زانويمان در ميآورد اما حيف كه خيلي زود همه چيز را به دست فراموشي ميسپاريم و به پاي خودمان ميزنيم همه موفقيتها را. تنها به پاي خودمان. حال آنكه نقش فريادهايي كه از روي سكوها كشيده ميشود خيلي بيشتر است و نميخواهيم اين مهم را باور كنيم.