
بيشتر از همه دانشآموزان خوشحال بودند چون با همكاري آموزشوپرورش، كلاسها تعطيل ميشد و دانشآموزان براي تماشاي فيلمها راهي سينما ميشدند، تجربهاي كه شايد تنها در روزهاي جشنواره برايشان ميسر شود و پس از آن ديگر از اين خاطرات زيبا نداشته باشند. شهر پر بود از نشانههاي جشنواره و در تمام خيابانها ميشد پوسترهايي را ديد كه خبر از وقوع جشنوارهاي ميداد كه تنها يك بار در سال آن هم براي كودكان و نوجوانان برگزار ميشد. شهراصفهان پر بود از دانشآموزاني كه با در دست داشتن پرچمهاي جشنواره به صورت گروهي سوار بر مينيبوس و اتوبوس ميشدند و راه سينماها را در پيش ميگرفتند.
يكي از داوران خارجي حاضر در جشنواره كه خيلي از حال و هواي جشنواره خوشش آمده بود، ميگفت: من در جشنواره فيلم مونترال كانادا هم حضور داشتم، اما مردم شهر هيچ خبري از برگزاري جشنواره نداشتند و در خيابانها هم هيچ اثري از پوسترها و بنرهاي تبليغاتي فستيوال وجود نداشت. اما جشنواره فيلم كودك اصفهان براي من خيلي جالب بود. اينكه همه مردم از برگزاري آن باخبر بودند و كودكان و نوجوانان دسته دسته به تماشاي فيلمها ميرفتند و در جاي جاي شهر رد پاي جشنواره را ميشد در پوسترهاي تبليغاتي ديد. اما مهمانان خارجي و حتي خود ما كه چند وقتي بود به اصفهان نرفته بوديم، از ديدن جاي خالي زايندهرود، دچار بهت عظيمي شديم؛ بهتي كه ردپاي عميقي از غم را به همراه داشت.
زاينده رود و سي و سه پل و قايق سواري بر آبهايش يكي از ماندگارترين خاطراتي بود كه از اصفهان در ذهنمان باقي مانده بود اما اين روزها در زمينهايي كه محل گذر زايندهرود بود، تنه گياهاني باقي مانده به گفته اصفهانيها، خوراك دامهايي ميشود كه هر از چندگاهي براي چرا به زمينهاي خالي از آن زايندهرود آورده ميشوند.
جشنواره فيلم كودك و نوجوان امسال هم برگزار شد تا هنوز هم بارقهاي از اميد در قلبهايمان باشد كه سينماي كودك هنوز هم زنده است و دارد نفس ميكشد. به اميد اينكه سينماي كودك به روزهاي اوجش بازگردد و ما بتوانيم باز هم آن سينماي كودكي را كه در جشنوارههاي بينالمللي يكه تازي ميكرد، داشته باشيم.