به گزارش سرویس سیاسی رویداد، در این متن ابتدا با کسروی در بستر تاریخ معاصر آشنا خواهیم شد و سپس به طور مختصر به شباهت هایی که میان اندیشه وی و یک جریان خاص وجود دارد اشاره می کنیم. بر خواننده فهیم است که با تأمل در تاریخ به بصیرت نسبت به حال فضای سیاسی کشور نائل شده و گرچه ما به دلایلی از نام بردن برخی افراد معذوریم اما با کمی درنگ هویت اشخاص مورد اشاره بر مخاطب افشا خواهد شد.
سید احمد حکمآبادی که بعدها نام خانوادگی کَسرَوی را برگزید، تاریخنگار، زبانشناس، پژوهشگر، حقوقدان و اندیشمند ایرانی بود. که به عنوان استاد ملی گرای حقوق در دانشگاه تهران تدریس می کرد. احمد کسروی در حوزههای مختلفی همچون تاریخ، زبانشناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامهنگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت. وی بنیانگذار جنبشی سیاسی-اجتماعی با هدف ساختن یک «هویت ایرانیِ سکولار» در جامعه ایران، موسوم به جنبش «پاکدینی» بود که در دورهای از حکومت پهلوی شکل گرفت.
احمد کسروی خواستار مبارزه با «واپسماندگی فکری و علمی» و روشنگری در تمامی وجوه زندگانی بود وی با انتقاد از «اوضاع زندگی، خرافهگرایی و آداب اجتماعی» مردم ایران، خواستار «پالایش زبان فارسی» از هر گونه واژه عربی و سرهنویسی در زبان فارسی بود. موضعگیریهای احمد کسروی در برابر کیشهای رایج و نهادهای مذهبی و اخلاقی و مسلکها و ارزشهای سنتی و فرهنگی و تاختن او به تعصبات دینی و فرهنگی، از مذهب تشیع و بهائیت گرفته تا شعرهای حافظ و سعدی، از جمله مواردی بود که مخالفتهای بسیاری را علیه او برانگیخت.
آثار احمد کسروی بالغ بر ۷۰ جلد کتاب به زبانهای فارسی و عربی میشوند. از مهمترین آثار کسروی میتوان به دو کتاب تاریخ مشروطه ایران و تاریخ هجدهساله آذربایجان اشاره کرد که از مهمترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطهخواهی ایران میشوند. آذری یا زبان باستان آذربایجان، برای نخستینبار این نظریّه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقه آذربایجان قبل از رایجشدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به نام «آذری» یاد کردهاند، زبانی از خانواده زبانهای ایرانی بودهاست. این نظریه هنوز مخالفانی میان قومگرایان دارد، اما در نزد زبانشناسان دنیا به صورت عام پذیرفته شدهاست.
نام و تبار در روز چهارشنبه، ۸ مهر ۱۲۶۹ خورشیدی، سید احمد کسروی تبریزی در خانواده ای مذهبی و معتقد به مذهب شیعه در هکماورا (حکمآباد) تبریز به دنیا آمد. نیاکانش همه ملا و پیشنماز بودند. پدرش «میرقاسم» از ملایی کنارهگرفته و به بازرگانی پرداخته بود. مادرش «خدیجهخانم»، زنی بیسواد اما روشناندیش از یک خانواده کشاورز بود. خانواده احمد کسروی در حکمآباد مسجدی به نام پدربزرگ کسروی به نام «میراحمد» داشتهاند.
پدر کسروی آرزو داشته تا دارای پسری گردد که جای پدربزرگش را در مسجد خانوادگیشان بگیرد و از اینرو هر پسری را که از او زاییده میشد را به نام پدرش، «میراحمد» مینامد، ولی پسرهای او یکییکی پس از زایش میمیرند تا اینکه «احمد کسروی» زاده میشود. او چهارمین پسری بوده که حاجی میرقاسم، «میراحمد» ناممینهد.
در شب سهشنبه، ۱۱ دی ۱۲۸۱ خورشیدی، «میرقاسم» پدر احمد کسروی میمیرد و احمد که در آن زمان دوازده سال بیشتر نداشت، ناچار میشود تا درس را کنار نهد و برای تامین مخارج خانواده به اداره کارگاه قالیبافی پدرش بپردازد.
احمد کسروی در سال ۱۲۸۹ خورشیدی و در سن ۲۰ سالگی به اصرار و اجبار خانواده به لباس روحانیون شیعه درآمد و بر منبر مسجد آبا و اجدادیاش نشست. وی در سال ۱۲۹۱ خورشیدی عبا و عمامهاش را کنار میگذارد و از لباس روحانیون خارج میشود.
زندگی و فعالیتها سالهای آغازین زندگی در ۱۲۸۷(برابر با ۱۳۲۶ (قمری)) محمدعلی شاه قاجار مجلس را به توپ بست. در این هنگام حاجی میرزا حسن مجتهد با گروهی از هماندیشانش در دوچی انجمن اسلامیه را پدید آوردند و کسروی که در این زمان هنوز طلبه بود بیننده این رخدادها بود. پس از آن چهار ماه تبریز دچار درگیری و خونریزی بود که هودهاش برچیدهشدن اسلامیه بود. کسروی که در این زمان هفدهساله بود به ناچار خانهنشین شد و به خواندن کتاب پرداخت. در این زمان بیشتر مردمان هکماوار و همچنین خانواده کسروی دشمن مشروطه بودند و کسروی که به مشروطه دلبستگی پیداکرده بود به ناچار دلبستگی خود را پنهان میداشت. در این میان رخدادهای تبریز را دنبال میکرد تا اینکه تبریز رو به آرامش برداشت و کسروی دوباره به درسخواندن پرداخت. پس از دو سال درس خواندن سرانجام وی به درجه روحانیت رسید.
در تابستان ۱۲۸۹ (۱۳۲۸ (قمری)) کسروی به بیماری تیفوس دچارشد. براثر این بیماری کسروی گرفتار یک ناتوانی پیوستهای شد که همواره با بود، کمخون شد و چشمهایش کمسوگردید و دندانهایش رو به پوسیدنگذاشت، موهایش اندکاندک سپید شد و به بدگواری(سوء هاضمه) دچارشد.
آموزش:
در ۱۲۹۰، محمدعلی شاه قاجار به هوای بازپسگیری تاجوتخت به ایران برگشت و در اینجا و آنجای کشور میان مشروطهخواهان و هواخواهان شاه پیشین درگیری و جنگ برخاست، تبریز نیز از آشوب در امان نبود. در این زمان کسروی به گفته خود کمتر از هکماوار بیرونمیرفت. در تابستان همان سال ستاره دنبالهدار هالی هم پدیدارشد. کسروی با شور بسیار شبها به بام خانه میرفت و این ستاره را مینگریست و به گفته خودش این ستاره و کنجکاوی برای دانستن رازش بود که کسروی را به دانشهای روز آن زمان رهنمونشد. روزی یک شماره از ماهنامه عربی مصری المقتطف به دست کسروی افتاد که گفتاری درباره هالی در آن بود. اینچنین با دانش نوین ستارهشناسی آشناشد و به جستجوی کتابهایی درباره دانشهای اروپایی چون فیزیک و شیمی پرداخت. درباره ستارهشناسی کتاب هیئت طالبوف را یافته و خواند.
کنار گذاشتن پیشه روحانیت در ۲۹ آذر ۱۲۹۰ روسها با مجاهدان در تبریز درگیرشدند. کسروی اگرچه در هکماوار از درگیری دور بود، ولی این درگیری و پایداری ایرانیان بر او اثرگذارد و چون محرم هم آغازشدهبود بر منبر مردمان را میشوراند. کسروی به این هم بسندهنکرده و کوشید با چندتنی تفنگ فراهمکرده به جنگجویان بپیوندند. ولی جنگ چهار روز بیشتر به درازا نکشید و مجاهدان از شهر بیرونرفتند و روسها بر تبریز چیرهشدند و صمد خان از دشمنان دیرین مشروطه را بر شهر گماردند. سرانجام مردم اندکاندک از گرد منبر او پراکندهشدند و او اینگونه از روحانی کنارهگرفت.
از این پس کسروی چندی خانهنشینبود و به خواندن کتابهای گوناگون میپرداخت و با دانشهای روز آشنا میشد و کمکم دوستانی هم از میان آزادیخواهان یافت. یکی از کتابهایی که به گفته کسروی خواندنش تکانی بر او آورد کتاب سیاحتنامه ابراهیم بیگ بود.
کسروی از راه مغازهای که از آن کتاب میخرید با چند تن از آزادیخواهان آشناشد که یکی از آنان خیابانی بود که پس از بسته شدن مجلس به قفقاز و از آنجا به تبریز آمدهبود و اینچنین میان ایشان دوستی پدیدآمد. همچنین با رضا سلطانزاده آشناشد که این دوستی پایداری بود و تا سالهای واپسین زندگی کسروی نیز برپابود.
در این هنگام کسروی با دخترعمه خود-دختر بزرگ خانوادهشان میرمحسن آقا- پیمان زناشویی بست.. از سوی دیگر چون کاری نداشت دچار تنگدستیشد، به ناچار به فروش کتابهایش دست زد و البته از دوستان دیرینه پدرش یاریمیگرفت. به کسروی پیشنهادشد به جوراببافی بپردازد پس یک ماشین جوراببافی خرید، ولی ماشین ناسالم بود و کسروی آن را پس داد، با این همه فروشنده پیش پرداخت وی را بازنگرداند. ماشین دیگر خرید ولی این یکی هم دچار مشکلشد و او آن را باخت.
کسروی که در فراهماوردن پیشهای ناکامماندهبود و کتابهایش را نیز فروخته بود بسیار افسردهشد. دلبستگی او به سه رشته ریاضی، تاریخ و زبان عربی بود و او زمانش را به آموختن و خواندن اینها میگذراند. در این زمان برای مجلهای به نام العرفان که در صیدا به چاپ میرسید گفتاری به عربی نوشت و فرستاد که این نشریه بی کموکاست به چاپرساند.
مدرسه آمریکایی در تابستان ۱۲۹۳(۱۳۳۲ (قمری)) جنگ جهانی یکم در اروپا آغازشد. در این زمان عثمانی تا تبریز پیشروی کرد و روسیه را پس زد، ولی چندی نگذشت که شکستخورد و پس نشست. اینچنین آذربایجان میدان جنگ دولتهای درگیر در جنگ شدهبود.
در ۱۲۹۴(۱۳۳۳ (قمری)) کسروی در پی دانشهای نوین خود را نیازمند آموختن زبانی اروپایی دید. نخست کوشید فرانسوی بیاموزد ولی دانست که بیآموزگار نمیتواند. پس خواست به مدرسه آمریکایی تبریز به نام «مموریال اسکول» برود از اینرو به نزد مستر چسپ مدیر آن مدرسه رفت و خواهش خود بازگفت. چسپ بالا بودن سال کسروی را منعی بر شاگردی او در آن مدرسه دانسته و بدو پیشنهادکردهبود که در جایگاه آموزگاری بدانجا برود و روزی دو ساعت هم خود به آموختن بپردازد، کسروی هم که از بیکاری رنجمی برده آن پیشنهاد را میپذیرد و به آموزاندن درس عربی به شاگردها پرداخته و خود نیز به آموختن زبان انگلیسی پرداخت. در همان ماههای نخست بود که خودآموزی درباره اسپرانتو یافت و بدان زبان دلبستهشد. همچنین روشی را برای آموزاندن عربی به شاگردان برگزید. سپس کتابی دربردارنده این متد به نام النجمةالدریة نگاشت که تا چندی در دبیرستانهای تبریز آموزاندهمیشد. در مدرسه آمریکایی سه تیره مسیحی(ارمنی و آشوری)، مسلمان و گورانی(یا علیاللهی) بودند که میان مسیحیان و مسلمانان درگیری بود و کسروی نیز از این درگیری آسودهنماند.
میان سالهای ۱۲۹۴ و ۱۲۹۵ کسروی که با تاریخ و باورهای بهایی آشنا بود با مبلغان این دین بحثهایی داشت.
رفتن به قفقاز در بازه زمانی بستهشدن مدرسه در ۱۱ تیر۱۲۹۵(۱ رمضان۱۳۳۴ (قمری)) کسروی برای یافتن کاری و نیز به دست آوردن تندرستی(پزشکان برای بهبودی بیشتر بدو پیشنهاد سفر داده بودند) وامی از آشنایان گرفت و با راهآهن راهی قفقاز شد. در این سفر کسروی کوشید تا زبان روسی را بیاموزد. به تفلیس رفت و پس از دو روز راهی باکو شد. در باکو کاری نیافت پس سوار کشتی شده به عشقآباد رهسپارشد. آنگاه به مشهد رفت و پس از یکماه از آن راهی که آمدهبود به باکو بازگشت و چون دوباره کاری نیافت باز به تفلیس رفت. در تفلیس با آزادیخواهانی آشنا شد و همچنین از آن شهر و مردمانش خوشش آمد پس چندی در آن سامان ماندگار شد. در آنجا با گیاهشناسی آشناشد. با این همه کاری در آنجا نیافت. پس در نیمه مهرماه به انگیزه نامه مادرش و فراخوان مستر چسپ مدیر مدرسه به تبریز بازگشت.
پیوستن به دموکراتها و رویدادهای پس از فروپاشی رژیم تزاری روسیه پس از بیکاری کسروی کتاب النجمةالدریة را در زمان آزادی که به دست آورده بود نگاشت که از این کتاب بالاتر یادشدهاست. با چاپ این کتاب با اداره فرهنگ آذربایجان آشنایی یافت. در این هنگام سال ۱۲۹۶(۱۳۳۵ (قمری)) بود که نیکولای دوم واپسین تزار روسیه سرنگونشد. این سرنگونی بر روزگار آن زمان ایران و به ویژه تبریز که روسها درآنجا نفوذ داشتند اثرگذار بود. در این میان خیابانی دست به بازگشایی حزب دموکرات در آذربایجان زد. در این هنگام به گفته کسروی برخی از مشروطهخواهان که در شش سال گذشته از دیگران آزارهای بسیاری دیده بودند سر به کینهجویی برداشتند که کسروی میکوشید آنها را آرام نگهدارد و به چند تن از دشمنان دیروزش نیز پناه دادهبود. در این هنگام بود که دبیرستانها باز میشد و کسروی را برای آموزش عربی در دبیرستان خواندند. در این هنگام بود که کسروی به دموکراتها پیوست.
در این هنگام در تبریز بیماری وبا پخش شد و کسروی هم دچار این بیماریشد. در همین زمان تبریز دچار خشکسالی نیز شد. در این هنگام دولت به مردم آرد میداد و دموکراتها نیز میانجی پخش آرد میان مردم بودند. کسروی هم در هکماوار در این کار به کوشش پرداخت.
در همین هنگام کار دو دستگی میان دموکراتها بالا گرفت و هماندیشان کسروی از حزب انشعابدادند و دسته تنقیدیون را پدیدآوردند. در واپسین دیداری که میان کسروی و خیابانی پدیدآمدهبود این دو به درشتی با هم سخنگفتند و پس از آن کسروی دیگر با خیابانی دیداری نداشت. اگرچه کسروی در زندگینامهاش از آن درشتی در برابر مردی که هژده یا هفده سال از او بزرگتر بود ابراز پشیمانیکردهاست.
در تهران نوشتارهایی درباره نارسیدگی به گور نادرشاه افشار نوشت که این کوششها به آشنایی او با گروههای اسپرانتودان هم انجامید. همچنین نشستها و بحثهایی با بهاییان داشت. در این میان به او ریاست عدلیه تبریز را کردند که نپذیرفت. در این میان کسروی هنوز خانوادهاش را به تهران نیاورده بود و برای این کار پول بسندهای نداشت. بدو عضویت در استیناف تبریز را پیشنهادکردند که پذیرفت. در بهمن به سوی تبریز راه افتاد، برف و بوران او را بیست روز در راه نگهداشت. در این هنگام آذربایجان چون دیگر جاهای ایران آشفتهبوده و اسماعیل آقا سمتقو بر ارومیه چیرهگشتهبود. عدلیه نیز آنگونه که کسروی میگفت دچار فساد بسیاری بودهاست. روزنامه ملانصرالدین که در پی شورش قفقاز این زمان در آذربایجان پخش میشد نیز به این تباهی به زبان طنز میپرداخت. با این همه کسروی سه هفته بیشتر در تبریز نماند چه که سید ضیاءالدین طباطبایی با کودتا دولت را در دستگرفته و او در ۲۳ اسفند دستور به بستن عدلیه دادهبود. اینچنین کسروی باز بیکارگردیده و با تنگدستی روبهروگشت. در بهار ۱۳۰۰ سید ضیا برافتاد و احمد قوام جای او را گرفت، با این همه عدلیه باز بستهماند.
همسر نخست کسروی کوچکترین دختر عمهاش بود و کسروی به او دلبستگیای نداشت و تنها با پافشاری خانواده به زناشویی با او تندادهبود. ولی پس از زناشویی به گفته کسروی آن زن با پاکدلی و سادگیاش مهر خود را در دل کسروی نشانده بود. او در هنگامی که به عقد کسروی درآمد سیزدهساله بود.
در مازندران پس از به سر آمدن چهلم همسرش در ۲۹ شهریور کسروی فرزندانش را به برادرش سپرد و دوباره راهی تهران شد. هنگامی که کسروی در راه تهران بود رخداد کشته شدن محمدتقی خان پسیان در خراسان رویداد. در ۲۱ مهر پس از سفری دراز به تهران رسید و پس از چندی استراحت به دیدار وزیر آن زمان عدلیه عمیدالسلطنه رفت ولی در عدلیه جا برای کار او بازنبود. اینچنین کسروی باز گرفتار بیپولی شد. او در تهران دوباره همسری گزید. سرانجام او را عضو استیناف مازندران کردند. در ۲۶ آبان کسروی راهی مازندران شد که در آن روزگار تنها راه رفتن به آن سامان بهرهبری از اسب و استر بود و کسروی هم از چارواداری اسبی کرایه کرد و راهیشد.
در دماوند
در اسفند از تهران خبر دادند که استیناف مازندران برچیده شدهاست، به ناچار کسروی راهی تهرانشد. در بازگشت به تهران با تیمورتاش دیدارکرد و این زمینه آشنایی آینده تیمورتاش با او شد. پس از چندی از سوی عدلیه او را به دماوند فرستادند تا اختلافات میان کارکنان عدلیه و حکمران آنجا را چارهجوییکند. پس از حل اختلاف خواستند که او در دماوند بماند و کسروی نیز پذیرفت. در این زمان کسروی آغاز به نوشتن آذربایجان فی ثمانیة عشر عاماً و فرستادن آن به ماهنامه العرفان را کرد. در مهرماه قانونی گذاردهشد که برپایه آن دانش قاضیان را بیازمایند، پس کسروی برای آزمون روانه تهران شد.
در زنجان پس از چندی وی را به زنجان-که بر سر کنارگذاشتن رئیس پیشین محکمه آن سامان مشکل داشتند- فرستادند. پس از دو ماه به وی پیشنهاد شد به اراک برود و او پذیرفت، ولی با سر و صدای مردم زنجان که خواستار ماندن او بودند این پیشنهاد پسگرفتهشد. در زنجان نوشتن آذربایجان فی ثمانیة عشر عاماً را از گرفت. همچنین به پژوهش درباره رویدادهای در پیوند با جنبش بابیه در زنجان پرداخت که درآینده در نوشتن کتاب بهاییگری از آنها یاریگرفت. همچنین اختلاف لهجه زنجانیها و آذربایجانیها کسروی را برانگیخت تا درباره زبان ترکی و نوشتهها و اثرهای این زبان به پژوهش پردازد.
در پایان تابستان ۱۳۰۱ کسروی را برای آزمایش کارمندان عدلیه به قزوین فرستادند. وی با خانواده به قزوین رفت و یک ماه در آنجا ماند و در آنجا آگاهیهایی درباره قرةالعین بهدست آورد. پس از آن دوباره به زنجان بازگشت. در این میات سفری هم به سلطانیه کرد.
در خوزستان وی تا آغاز نخستوزیری سردارسپه (رضا شاه پهلوی آینده) در آنجا بود. در این زمان معاضدالسلطنه وزیر عدلیه شدهبود، وی کسروی را به تهران خواست و بدو پیشنهاد رفتن به خوزستان -که در آن زمان گرفتار شیخ خزعل بود- را داد. کسروی نیز شرطهایی برای پذیرش خوزستان به میان گذاشت که چون پذیرفته شد کسروی هم پذیرفت که به خوزستان راهی شود. پیش از رفتن برای نخستین بار بود که با رضاخان سردارسپه دیدار کرد. سردارسپه به کسروی سپرد که عدلیهای برپا کند که از عدلیه انگلیس در آن سوی اروندرود برتریگیرد. کسروی هم به راهافتاد و از راه عراق(بغداد و بصره) خود را به خوزستان رساند. نخست به خرمشهر رفت، آنگاه در آبادان با خزعل در کشتی ویژه وی دیدار نمود. از آنجا بر جهازی نشست و به اهواز رفت. سپس به دشواری راهی شوشتر شد که آن زمان مرکز خوزستان بود.
در خوزستان کسروی همچنین به پژوهش درباره گویشهای آن سامان پرداخت. همچنین به جستجو در تاریخ خوزستان و پیشینه درونشُد عرب بدان سامان پرداخت.
در این زمان فشار دولت و به ویژه آرتور میلسپو در مالیه برای پرداخت مالیات سالیانی که خزعل پرداخت نکردهبود بیشتر شد و خزعل نیز به بسیج نیرو میپرداخت. در این زمان برخوردهایی میان کسروی و خزعل هم رخمیداد که خزعل را از او خشمگین تر میساخت. در این زمان کسروی دوستیای هم با باتمایوف کنسول شوروی در اهواز پیداکرد.
رویدادهای پس از ۱۳۰۴ و آغاز نامداری کسروی پس از خوزستان کسروی چندی در تهران بیکار ماند، در این زمان به نگارش آذری یا زبان باستانی آذربایجان پرداخت و آن را به چاپ رساند و این زمانی بود که کشاکش پانترکیسم به تازگی رونقیگرفته بود. این کتاب سبب نامآوری کسروی در میان انجمنهای دانشی زمان گردید. در این زمان شرقشناس روس چایگین با کسروی دیدار کرد و دنیسن راس آن را به انگلیسی برگرداند. از این پس کسروی در چندین انجمن پژوهشی انگلیسی و آمریکایی عضوشد. در همین هنگام تاریخ پانصد ساله خوزستان را نیز به پایان رساند. همچنین پژوهشی درباره سید نبودن صفویان نمود و میوهاش را در روزنامه آینده نوشت که در آن زمان سر و صدای بسیاری به پا کرد. همچنین به پژوهش درباره گویشهای گوناگون ایرانی پرداخت. در همین هنگام (۱۳۰۴) هم بود که دودمان قاجار برچیده شد و دودمان پهلوی جای آن را گرفت.
از ۱۳۰۵ کسروی بازرس عدلیه شد ولی تنها در جایگاه داور یک بار به قم رفت زیرا که در این زمان علی اکبر داور وزیر عدلیه شد و عدلیه پیشین را برچید. پس کسروی باز زمانی بیکار شد و در این زمان باز به خواندن و پژوهش پرداخت و این بار پیشینه شیر و خورشید را پژوهید.
در فروردین ۱۳۰۶ کلاسی برای آموزاندن زبان پهلوی به آموزگاری هرتسفلد در تهران برگذارشد که کسروی یکی از شاگردان آنجا بود. در این زمان داور او را برای کار در عدلیه تازه خواست و از او خواست تا عبا و عمامه را کنار بگذارد که کسروی همان زمان این پوشش را کنار گذاشت و پوشش رواجدار آنروز را برگزید. از این پس او مدعیالعموم تهران شد. در این زمان میانه داور و کسروی به هم خورد.
در پاییز ۱۳۰۷ کسروی دوباره به قضاوت و اینبار در دادگاه جنایی پرداخت. چندی پس از آن تیمورتاش به کسروی پیشنهاد کرد که زیر پشتیبانی وی از وزارت فرهنگ مقرریای دریافتدارد و به جای آن به پژوهش درباره تاریخ و زبان بیشتر پردازد. ولی داور برونشد کسروی را از عدلیه نپذیرفت و با افزایش جایگاه او وی را به ریاست محاکم گمارد. در این زمان کسروی به نگارش شهریاران گمنام پرداخت. چندی پس از آن هم کسروی برای داوری به اراک سفری کرد.
در زمستان ۱۳۰۸ کسروی باز سفری کاری به غرب ایران داشت. در این سفردر همدان بود که کسروی با عارف قزوینی آشنا شد و دوستی دیرپایی با وی یافت. داستان این آشنایی چنین بود که چون عارف در تبعید بود و از دید مالی دچار مشکل، کسروی به همراهانش پیشنهاد کرد تا پولی را برای یاری بدو گردآورند. عارف چون این را شنیده بود برآشفته و به کسروی گلایهکردهبود. کسروی که از بلندطبعی او خشنود شدهبود به دوستی استواری با او پرداخت و تا عارف قزوینی زندهبود این دوستی بیشتر از راه نامهنگاری پایداربود. همچنین کسروی در این سفر به گردآوردن نام روستاها ودیههای ایران -که از پیشتر بدان دستیازیدهبود- پرداخت.
کوششهای اجتماعی ۱. احمد کسروی در کتابی با عنوان در پاسخ بد خواهان، پیرامون گیاهخواری به بحث میپردازد و دلایل خود را باز میگوید. وی به جای استفاده از واژه «گیاهخواری» از لفظ «گوشتنخواری» بهره میبرد.
۲. احمد کسروی ۱ دیماه را روز بهروز نامید و خواستار آن شد تا در این روز در مجلس جشنی آن دسته از کتابهایی که به نظر او بیهوده و زیانمند بودند به آتش کشیده شود.
مراسم خاکسپاری احمد کسروی احمد کسروی در کاخ دادگستری تهران توسط فدائیان اسلام به اتهام الحاد و ارتداد، با ضربات متعدد چاقو توسط افرادگروه میر لوحی کشته شد. پس از ترورناموفق اول کسروی توسط نواب صفوی در ۲۳ اردیبهشت ۱۳۲۴ و مخفی شدن اعضاء فدائیان اسلام، در این حال سید حسین امامی مخفیانه به محافل کسروی راه یافت و در آنجا او شاهد بود که کسروی به فعالیتهای ضد شیعی خود ادامه میدهد. نواب صفوی طوماری تنظیم کرد و خواستار محاکمه کسروی به جرم توهین به مقدسات اسلامی شد. اما از آنجا که فداییان اسلام به حکومت پهلوی اعتقادی نداشتند، تصمیم گرفتند او را در همان جلسات دادرسی ترور کنند. در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ سید علیمحمد امامی و سید حسین امامی به همراه نه نفر دیگر از فداییان اسلام کسروی را در کاخ دادگستری ترور کردند.
فهرست آثار منتشرشده کتابها
• آذری یا زبان باستان آذربایجان
• آذربایجان فی ثمانیة عشر عاما
• آیین
• افسران ما
• از سازمان ملل متفق چه نتیجه تواند بود؟
• انگیزیسیون در ایران (ناتمام)
• انقلاب چیست؟
• الدرةالثمینة (دستور زبان عربی)
• النجمةالدریة (دستور زبان عربی)
• التشیع و الشیعة
• الطریقة
• امروز چاره چیست؟
• امروز چه باید کرد؟
• بخوانند و داوری کنند یا شیعیگری
• بهائیگری
• بدرالشریعة
• پاکخویی
• پرسش و پاسخ
• پندارها
• پیدایش آمریکا
• پیام به دانشمدان اروپا وآمریکا
• پیام من به شرق
• تاریخ مشروطه ایران
• تاریخ هجدهساله آذربایجان
• تاریخ پانصد ساله خوزستان
• تاریخچه چپق و غلیان
• تاریخچه شیر وخورشید
• تاریخ مشعشعیان
• تیشههای سیاست
• چرا از عدلیه بیرون آمدم (درباره زندگی خودش)
• چند تاریخچه
• چهل مقاله
• حاجیهای انبار دار چه دینی دارند؟
• حافظ چه میگوید؟
• خدا با ماست
• خواهران و دختران ما
• در پیرامون اسلام
• در پیرامون شهریگری یا تمدن
• در پیرامون ادبیات
• در پیرامون جانوران
• در پیرامون خرد
• در پیرامون روان
• در پیرامون رمان
• در پیرامون شعر و شاعری
• در پیرامون فلسفه
• در پاسخ حقیقتگو
• در پاسخ بدخواهان
• دین وجهان
• دین و دانش
• دین و سیاست
• دادگاه
• دفاعیات
• دولت به ما پاسخ دهد
• در راه سیاست
• زندگانی من (درباره زندگی خودش)
• ده سال در عدلیه (درباره زندگی خودش)
• راه رستگاری
• زبان پاک
• زبان فارسی و راه رسا و تواناگردانیدن آن
• سیزدهم مرداد
• سرنوشت ایران چه خواهد بود؟
• سخنرانی کسروی در انجمن ادبی
• شهریاران گمنام (در سه بخش)
• شیخ صفی و تبارش
• صوفیگری
• فرهنگ چیست؟
• فرهنگ است یا نیرنگ؟
• فرهنگ پیمان
• قانون دادگری
• قهوةالسورات
• قیام شیخ محمد خیابانی
• کار، پیشه و پول
• کارنامه اردشیر بابکان
• کافنامه
• کتاب پلوتارخ
• گفت وشنید
• ما چه میخواهیم؟
• ما از فرهنگ چه میخواهیم؟
• ما وهمسایگان
• مشروطه بهترین شکل حکومت
• مردم یهود (ناتمام)
• نیک و بد
• نامهای شهرها و دیههای ایران
• ورجاوند بنیاد
• یکم آذر ۲۲
• یکم دیماه ۲۲
• یکم آذر ۲۳
• یکم دیماه ۲۳
• یکم دیماه و داستانش
• یک دین و یک درفش
• کاروند کسروی، مجموعه مقالهها و رسالههای احمد کسروی، بهکوشش یحیی ذکا
نشریهها
• ماهنامه پیمان (هشت سال و نیم یا هفت دوره سالانه نشر شد)
• روزنامه پرچم (یک سال نشرشد)
• پرچم هفتگی (۷ شماره)
• پرچم نیمهماهه (۱۲ شماره)
نظرات و مخالفتها کسروی انتقادات سنگینی به اعتقادات مذهب مقدس شیعه، تصوف، و بهائیت وارد کرد. وی کتابهایی با نامهای شیعیگری صوفیگری و بهائیگری چاپ کرد و از این باورها انتقاد کرد. همچنین با چاپ کتاب ورجاوند بنیاد تلاش کرد روش مذهبگونهای را رواج دهد که آن را پاکدینی مینامید.
کسروی به شعر و شاعران نیز تاخت و از جمله حافظ را «شاعرک یاوهگوی مفتخوار» و سعدی را «مرد ناپاک» خواند. کسروی و پیروانش در ۱ دی هر سال جشن کتابسوزی برگزار میکنند و کتابهایی را که مضر تشخیص میدهند(از جمله دیوان حافظ، رمانها، کتابهای دعا، و...) میسوزانند.
اسنادی درباره احمد کسروی احمد کسروی از چهرههای جنجالی تاریخ معاصر ایران و موضوع مناقشات بسیاری است. کسروی از دو جنبه اهمیت یافته است: نخست از منظر تاریخنگاری، به ویژه تاریخ مشروطیت، و دیگر از منظر دشمنیهایی که با تشیع و ائمهی معصومین علیهم السلام داشته و ادعاهایی که در مورد برانگیختگی خود مطرح میکرده است.
از منظر نخست ـ جایگاه وی درتاریخنگاری مشروطه ـ که هنوز هم هوادارانی دارد، در کتاب «کسروی و تاریخ مشروطهی ایران» آمده است: وی در زمینههای تاریخ، زبانشناسی و جغرافیای تاریخی صاحبرای شناخته میشد.
امام خمینی که خود زمانهی کسروی را درک کرده است، در مورد وی قضاوت منصفانهای دارد:
«... یک دفعه آدم میبیند که کسروی آمد و کتابسوزی [کرد]. مفاتیحالجنان هم جزو کتابهایی بود که سوزاند. کتابهای عرفانی را هم سوزاند. البته کسروی نویسندهی زبردستی بود، ولی آخری دیوانه شده بود یا یک مغزی است که این مغز ـ بسیاری از شرقیها این طوری هستند که تا یک چیزی، چهار تا کلمهای یاد میگیرند، ادعایشان خیلی بالا میشود. کسروی آخری ادعای پیغمبری میکرد. نمیتوانست به آن بالا برسد، آنجا را میآورد پایین.»
از منظر دوم، اندیشههای انحرافی ضدشیعی کسروی، از زمان طرح با عکسالعملهایی در سراسر ایران مواجه شد. مرحوم استاد غلامرضا سعیدی خراسانی از جمله کسانی است که با کسروی ارتباطاتی داشته است. حجتالاسلام سیدهادی خسروشاهی به نقل از ایشان مینویسد:
«من در ۱۳۱۲ در روزنامهی شفقِ سرخ مقالاتی بر ضداروپاییگری به قلم احمد کسروی خواندم که بسیار برایم جالب بود. از بیرجند نامهای به وی نوشتم و تاکید نمودم که برای نشر این قبیل اندیشهها، باید نشریه یا مجلهای مستقل منتشر گردد. کسروی در پاسخ ضمن ارسال یکی دو تا از کتابهایش نوشت که به زودی مجلهی پیمان را منتشر خواهد ساخت و از من هم دعوت به همکاری کرد. پیمان در سال ۱۳۱۳ منتشر شد و من هم مقالاتی در زمینههای اسلامی ترجمه و به آن میفرستادم که چاپ میشد. تا آنکه من به تهران آمدم و او عاشقانه از اسلام صحبت میکرد و یک بار هم مرا برای افطار دعوت کرد ... اما وقتی دو سال بعد، انحرافاتی درمجله پیمان و پرچم و نشریات وی دیدم، روزی به سراغ وی رفتم و پس از مباحثاتی که دیدم تاثیری ندارد، به او اخطار کردم که هذا فراق بینی و بینک. و از او جدا شد.
کسروی دچار خودگندهبینی شد ... عضویت در انجمن علمی سلطنتی لندن، انجمن پطروگراد و انجمن علمی واشنگتن، او را سخت مغرور کرد. شذوذاتی هم خود داشت که دچار آن انحراف بزرگ شد و آن ظلم را بر اسلام و تشیع روا داشت...»
در فضای نسبتاً باز بعد از شهریور ۱۳۲۰، سماجت و لجاجتی که کسروی در طرح مباحث ضدشیعی خرج میداد، علما را به تکاپو واداشت و اثرات منفی مقابله با علما در دورهی رضاشاه را تا حدودی خنثی کرد. جنبشی پرتحرک به راه افتاد. نهضتی که علیه اندیشههای کسروی در میان عالمان دینی شروع شده بود، به تولید حجم زیادی از منابع مکتوب فرهنگی منجر گردید.
در این تقابل فکری به دو مشی مشخص میتوان اشاره کرد. مقابلهی فکری و فرهنگی با اندیشهی کسروی که حاج سراج انصاری سردمدار آن بود.
فعالیتهایی که آیتالله سیدنورالدین شیرازی رییس حزب برادران یا محمدتقی شریعتی در کانون نشر حقایق اسلامی مشهد انجام میدادند، نمونههایی از این تکاپوی فکری و فرهنگی برای حفظ هویت مذهبی است.
و اما این اسناد اندیشههای ضدشیعی کسروی، ضمن آنکه علما را به تکاپو جهت پاسخگویی به شبهات وی واداشت، در میان مردم مسلمان ایران هم هیجانی به پا کرد که متاسفانه تا کنون اسناد قابل توجهی از این موضوع منتشر نشده است. با این حال در آرشیو مرکز اسناد انقلاب اسلامی، اسناد محدودی ـ حدود سیبرگ ـ در مورد کسروی وجود دارد. در این اسناد به موضوعات مهمی پرداخته شده است: شکایت مردم مراغه از کتاب شیعیگری، شکایت پیروان کسروی از مردم تبریز و مراغه و دیلم، شکایت اهالی میاندوآب از پیروان کسروی، شکایت کسروی به نخستوزیر، شکایت کسروی از کارکنان دولت، نامهی روشنگری کسروی با نام سرگذشت من مردان نیک داوری کنید، خط و ربطهایی میان بخش اداری-سیاسی وزارت کشور و کسروی، هیجان عمومی مردم رشت علیه جشن کتابسوزی کسروی و از همه مهمتر تشکیل جلساتی از طرف علمای تهران و تهدید دولت به اعتصاب و تظاهرات در شهر در صورت عدم قبول تقاضای آنها جهت آزادی قاتلان کسروی.
کتابسوزی از منظر خود کسروی: چنانکه خوانندگان میدانند ما یکم دیماه (یا روز یکم زمستان) را عید گرفته در آنروز در همه جا کتابهایی را میسوزانیم. این کار را چرا میکنیم؟.. کتابها را چرا میسوزانیم؟.. برای اینکه آنها را سرچشمه بدبختیها میشناسیم و بیاری خدا و بخواست او بخشکانیدن آن سرچشمه میکوشیم.
کسانی بما ایراد گرفته رنجیدگی مینمایند. میگویم: از رنجیدگی چه برخیزد؟!. بهتر است بسخنان ما گوش دهید و با ما بداوری بنشینید که اگر حق با شماست ما دست از این رفتار برداریم. وگرنه شما با ما همدست کنید.
ما باین کار بیمقدمه برنخاستهایم. ما سالهاست در این راه میکوشیم و تاکنون صد گفتار بیشتر نوشته این نشان دادهایم که مایه بدبختی این مردم اندیشههای پریشان و بدآموزیهای فراوانیست که در کتابها و مغزها جا گرفته. این را با دلیلهای بسیار روشن گردانیدهایم.
سپس چون بکوشش پرداخته میخواهیم بیاری آفریدگار جهان ریشه آن بدآموزیها را براندازیم در آن راهست که بنابود کردن کتابها میکوشیم و هر چه را بدست آوردیم بآتش میکشیم. دوباره میگویم: این کار را با خواست خدا میکنیم.
«چنانگه [غ] گفتهایم، روز نخست دیماه برای کتاب سوزانیست. در آن روز باید کتابهای ناپاک و زیانمند را به بخاری انداخته سوزانید. من میشنوم کسانی این را برای ما ایراد میگیرند و چنین میگویند: «او! اینها کتاب میسوزانند!» میگویم: آری ما کتاب میسوزانیم، ولی کدام کتاب؟..
حزب توده ایران
حزب توده ایران سازمان اصلی چپ در تاریخ معاصر ایران است. این حزب به عنوان وارث سوسیالدموکراسی عهد مشروطه و حزب کمونیست ایران (دهه ۱۹۲۰) در مهرماه سال ۱۳۲۰ در تهران تأسیس شد. بنیانگذاران آن عدهای (۵۳ نفر) از روشنفکران و فعالان چپگرا و ملیگرای ایران نظیر: سلیمانمیرزا اسکندری، ایرج اسکندری، بزرگ علوی، احسان طبری، خلیل ملکی، فریدون کشاورز، عبدالحسین نوشین و رضا رادمنش بودند که اغلب در دوره رضا شاه تحت تعقیب یا در زندان بودند.
حزب توده ایران در دهه ۱۳۲۰ به یکی از بازیگران اصلی سپهر سیاسی ایران تبدیل شده بود، پس از کودتای ۲۸ مرداد و افشای سازمان افسری، حزب با سرکوب گستردهای از سوی حکومت روبرو شد و صدها افسر ارتش ایران به دلیل عضویت در این حزب به اعدام، زندان و تبعید محکوم شدند. حزب که از سال ۱۳۲۷ غیر قانونی اعلام شده بود، به فعالیت مخفی خود ادامه داد و بخشی از رهبران و کادرها هم کشور را ترک کردند.
انشعابها در سال ۱۳۲۵ خورشیدی و در اوج سیاستهای فرقه دمکرات آذربایجان و دخالتهای ارتش سرخ که در آن زمان در ایران مستقر بود، دولت وقت اتحاد جماهیر شوروی کافتارادزه را برای جلب نظر دولت ایران در زمینه «انعقاد قرارداد امتیاز نفت شمال ایران» به آن کشور فرستاد. حزب توده ایران تظاهراتی را در پشتیبانی از سیاست اتحاد شوروری برگزار کرد. در چنین اوضاع و احوالی بود که احسان طبری با نوشتن مقالهای، این موضوع را مطرح کرد که: «اگر دولت ایران برای شرکت نفت ایران و انگلیس در جنوب ایران امتیازی قائل است، به یقین درست خواهد بود که برای همسایه شمالی -شوروی- هم در شمال کشور چنین امتیازی را در نظر بگیرد و این کار، حفظ موازنه منفی است». این سیاست همسازی و همراهی با سیاست شوروی که نفی منافع و مصالح ملی ایران را هدف قرار داده بود، عدهای از کادرهای برجسته حزب توده را به عصیان واداشت و در نتیجه انشعاب اول حزب شکل گرفت.
صلاحیت رهبران حزب توده ایران مانند کیانوری و محمد علی عمویی و تعدادی دیگر برای انتخابات مجلس اول تأیید شد و این در حالی بود که ایدئولوژی حزب توده از سوی حکومت جدید به کفر تعبیر میشد که همینگونه هم بود.
علی اکبر هاشمی رفسنجانی در خاطرات خود چندین بار به ملاقات با کیانوری و محمد علی عمویی در منزل شخصی خود اشاره میکند.
رهبر انقلاب اسلامی آیت الله خامنه ای خامنهای میگوید:
«در یک برهه از زمان و در همان اوایل انقلاب همه چیز در تیول حزب توده بود... چنین حالتی را من و هر کسی در اوایل انقلاب حس میکرد که تودهایها و جریان چپ، به خصوص حزب توده بر همه چیز مسلط بودند و اصلا حرکت انقلاب را میخواستند منحرف کنند...»
هاشمی رفسنجانی در هنگام دستگیری و برخورد با توده ای ها، بعدها در مصاحبهای با روزنامه همشهری عنوان نمود که برخورد با حزب توده و اعدام اعضای حزب توده بهتر بود که انجام نمیشد. وی در این مصاحبه میگوید: «اگر آن کار را نمیکردیم، بهتر بود. ما حزب توده را زیر نظر داشتیم. من برای این حرف که آنها به فکر کودتا بودند، دلیلی پیدا نکردم.
شاخصه هایی برای تطبیق با امروز: • ملّی گرایی تأکید بر ایرانیت فارغ از اسلامیت:
یکی از بارزه های کاریزمای کسروی پس از شهرت یافتن تأکید خاص او بر یک نوع متفاوت از ملی گرایی می باشد که تا پیش از وی وجود نداشت. اعتقاد به ملیتی که در آن مذهب های رایج جایی ندارند و به شدت مورد هتاکی و نقد قرار می گیرند. و البته کار به اینجا خلاصه نمی شود در این نوع ملی گرایی تنها انگاره های نوعی میهن پرستی با متد های ناسیونال اما بومی شده را می توان یافت به طوری که با کمال تعجب در آن از بزرگترین شاخصه های ایرانی بودن و ملیت ما از جمله حافظ و فردوسی و سعدی خبری نیست و رویکرد سلبی نسبت به آنان چنان است که شایستگی خوانده شدن را هم ندارند و باید سوخته شوند. در فضای کنونی نیز تأکید بر ایرانیت فارغ از اسلامیت، و ارزش های بینشی به وفور می شود و یکی از مشخص ترین نماد های یک جریان خاص قلمداد می گردد.
• گرایش به فرقه های نوظهور:
کسروی پس از رانده شدن از دامن روحانیت تقریبا به تمام اندیشه ها، مکاتب و فرق هم عصر خود می گرود. از سوسیال دموکراسی غربی گرفته تا فرق عرفانی، هم سفرگی مستمر با بهائیان و نهایتا انحراف از همگی آنها و نشستن بر بام حزب توده. این رویکرد ایدئولوژی شناور و تعویض نگرش سنگر به سنگر نیز امروز در راهبردهای برخی از جریان های خاص کشور موجود است.
• مورد تأیید ولایت نبودن:
امام خمینی(ره) ولی عصر کسروی وی، اگر چه نقدی منصفانه نسبت به او دارد اما دوران پایان عمرش را دوران دیوانگی اش یاد می کند و این امر را حاصل مرعوب شدن در قبال اندیشه های وارداتی و غربی شدن می داند. انشقاق یکی از جریان های خاص امرز هم به نوعی از همین جنس شکاف با ولایت می تواند قلمداد گردد.
• نقد مذهب و پایان اسلام گرایی:
مهمترین و بحث برانگیز ترین آثار و تألیفات کسروی در نقد شیعه و برخی فرق دیگر مذهبی است. در واقع او بزرگترین نماد ملی گرایی ضد شیعی در تاریخ معاصر است. کسی که به نوعی با سوزاندن کتبی چون مفاتیح الجنان ختم بینش اسلامی را اعلام می کرد. این اندیشه در بیانات برخی از سیاسیون نوظهور نیز چند وقت پیش عرضه شده و بحث های بسیاری را برانگیخت
لزوم نگرش تاریخی برای تشخیص حق در زمان حال: حضرت علی (ع): اى فرزند، اگر چه من به اندازه پیشینیان عمر نکرده ام ، ولى در کارهاشان نگریسته ام و در سرگذشتشان اندیشیده ام و در آثارشان سیر کرده ام ، تا آنجا که ، گویى خود یکى از آنان شده ام . و به پایمردى آنچه از آنان به من رسیده ، چنان است که پندارى از آغاز تا انجام با آنان زیسته ام و دریافته ام که در کارها آنچه صافى و عارى از شایبه است کدام است و آنچه کدر و شایبه آمیز است ،
دل خویش به موعظه زنده دار و به پرهیزگارى و پارسایى بمیران و به یقین نیرومند گردان و به حکمت روشن ساز و به ذکر مرگ خوار کن و وادارش نماى که به مرگ خویش اقرار کند. چشمش را به فجایع این دنیا بگشاى و از حمله و هجوم روزگار و کژتابیهاى شب و روز برحذر دار. اخبار گذشتگان را بر او عرضه دار و از آنچه بر سر پیشینیان تو رفته است آگاهش ساز. بر خانه ها و آثارشان بگذر و در آنچه کرده اند و آن جایها، که رفته اند و آن جایها، که فرود آمده اند، نظر کن . خواهى دید که از جمع دوستان بریده اند و به دیار غربت رخت کشیده اند و تو نیز، یکى از آنها خواهى بود. پس منزلگاه خود را نیکودار و آخرتت را به دنیا مفروش.